SHAANDEL's profileآثار گونه گونPhotosBlogListsMore Tools Help
Thanks for visiting!
Please wait...
Sorry, the comment you entered is too long. Please shorten it.
You didn't enter anything. Please try again.
Sorry, we can't add your comment right now. Please try again later.
To add a comment, you need permission from your parent. Ask for permission
Your parent has turned off comments.
Sorry, we can't delete your comment right now. Please try again later.
You've exceeded the maximum number of comments that can be left in one day. Please try again in 24 hours.
Your account has had the ability to leave comments disabled because our systems indicate that you may be spamming other users. If you believe that your account has been disabled in error please contact Windows Live support.
Complete the security check below to finish leaving your comment.
The characters you type in the security check must match the characters in the picture or audio.
SHAANDELwrote:
مقدم دوستان عزیزم را به آرشیو مقالات شاندل گرامی میدارم
 
Aug. 7

آب و هوا

Loading...
No list items have been added yet.
October 31

هابیل و قابیل

قابیل در پیِ «داشتن»، برادر کشت و برای بیشتر داشتن به دستیاری کلاغان، هابیل را چون میوه ای کاشت و از دانه قتل، میوه حکومت چید. پس از آن قتل، مذهب قابیل شد، که حکومت بهشتش بود و در هر لحظه هابیلی یافت و به خاک نشاند تا غرفه ای از بهشتش را باز خرد. هابیلی از پی هابیل به خاک می افتاد و با دهان خاک بلعیده می شد تا جنگل حکومت قابیل انبوه تر شود و نشیمن گاه کلاغان، وسیع تر. هابیل ها بذر می شدند و هابیلیان زمین را به وسوسه کلاغان زمین را شیار می کردند و بذر جان  پدر را به خاک می سپردند، که دانسته و ندانسته جنگل قابیل را وسعت و قدرت بخشند.

جنگل وسیع و وسیع تر شد و جمع کلاغان انبوه و انبوه تر، وشب غلیظ  و غلیظ تر، و قانون جنگل چنان دیر ماند که تقدس یافت و قتل عام، مشیت الهی نام گرفت. کدامین خورشید می توانست شبی چنین غلیظ را بشوید؟ و کدامین حقیقت می توانست در هجوم بی رحم دروغ سر برافرازد؟

 

هر از چندی چوپانی به دور کردن گوسفندان از کنام گرگان می آمد و نام هابیل را در هِی هِی آرامش بر آستانه جنگل می ریخت اما هنوز گل کینی نشکفته بر دار کینه قابیل آونگ می شد و گوسفندانش به بوی علف فریبی  تازه، راهی سلاخ خانه ها می شدند.

 

آخرین چوپان، شوریده بر هرچه   دار و صلیب، نام هابیل را چنان بر   پیشانی جنگل کوفت که از شاخه شاخه جنگل حاکم، خون همیشه تازه مظلوم چکه کرد و نام جهاد، خواب درختان را آشفت و میوه قدرت را در آستانه ی رسیدن ترکاند و شهید خوانان به مشهد خویش نشست.

 

آب در لانه ی موران افتاد و از هر روزنی قابیلی سر بر کرد: کیست که هابیل را می خواند و در هوای جهاد، گوسفندان را شیر می خواهد و شاهد و شهادت می طلبد؟

 

قابیل می داند که با پوشاندن مدارک جرم و پاک کردن نام هابیل و به فراموشی سپردن یادش، حکومت خویش را تثبیت کرده است. قابیل می داند که تا وقتی نام و یاد هابیل در خاطره ای نوزد، بهار قدرت او پربار خواهد ماند. اما اگر نام هابیل بر ذهنی بگذرد و یادش در خاطره ای بوزد، از او جز خاکستری پر بار نفرت و نفرین نخواهد ماند. و کیست که بتواند پس از این همه قرن نام هابیل را بر خاطره ای بگذراند؟ دادگاه زمانه به نفع هابیل شاهدی نمی یابد. این را کلاغان بر پیشانی شب نوشته اند...

 

حق با قابیل بود که چنان آسوده خفته بود و خواب راحت قابیلیان جاودانه بود، اگر گواهی بر نمی خاست. زمان، شبی همیشه بود، اگر شاهدی بر نمی خاست. و کودکانمان خوراک همیشه کلاغان و کرکسان و دخترانمان لقمه همیشه بازار برده فروشان و پسرانمان برده همیشه اربابان و ما همه، محکومان همیشه فراموش حاکمیت قابیل، اگر شهیدی برنمی­خاست.

 

اما برخاست. قامتی همتای کینه ما، نگاهی به وسعت آرزوهای ما، تن پوشی به رنگ خون ما، وفریادی به قدرت نفرت ما. در مشهد خونین ما، شهیدی چون او می بایست که عمق زخممان را بداند و وسعت رنجمان را بشناسد و اوج آرزوهامان را دریابد و در لحظه لحظه ما شکنجه شده باشد تا در دادگاه زمانه چنان به محکوم کردن دژخیمان بایستد که هیچ قابیلی در هیچ لحظه ای از زمان ایستاده نماند.

 

 

 ==================

شهید همه اعصار از استاد پرویز خرسند

دانلود فایل صوتی با صدای استاد با عنوان : هابیل و قابیل

October 30

در خانه کس است یک حرف بس است

یکی در مسجد سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را ازو نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادل نیک سیرت، نمی‌خواستش که دل آزرده گردد. گفت ای جوانمرد این مسجد را مؤذنانند قدیم هر یکی را پنج دینار مرتب داشته‌ام ترا ده دینار می‌دهم تا جایی دیگر روی.

برین قول اتفاق کردند و برفت، پس از مدتی در گذری پیش امیر باز آمد گفت ای خداوند بر من حیف کردی که به ده دینار از آن بقعه بدر کردی که اینجا که رفته‌ام، بیست دینارم همی‌دهند تا جای دیگر روم و قبول نمی‌کنم. امیر از خنده بیخود گشت و گفت زنهار تا نستانی که به پنجاه راضی گردند.

به تیشه کس نخراشد ز روی خارا گِل

چنانکه بانگ درشت تو می خراشد دل

گلستان سعدی

===============================

بابا جان نمی خوایم  ات

ن م ی خ و ا ی م

برو : به عبارتی = گورتو گم کن

استخر

 

باهم رفتیم استخر
کاوه و من

خیلی حال کردیم
اما
خب عوارضی هم داشت
هر دو مون حسابی سرما خوردیم

October 14

nastaliq

September 18

دارها بر چیده خونها شسته اند

دارها بر چیده خونها شسته اند

کلاغان این راویان قصه های دروغ با قارقار دروغشان هابیلیان را محکوم می کنند و با پرواز سیاهشان بر فراز شهر خونین خاموش روزگاران را به شب رسانده اند

باز گفتیم باشد ، شب خواهد رفت و روز خواهد شکفت و زمان پیکر در خون نشسته ما را به گواهی خواهد خواند

کلاغان قابیل را آموختند که پیکر برادران در خون خفته مان را شبانه در خاک تیره پنهان کند و آخرین مدرک مظلومیت سرخمان را پنهان سازد

و آخرین مدرک مظلومیت مان همچون خون سرخمان در پهنه زمان گم شد

کلاغان در آشیان کبوتران قاصد نشسته و فرزندان و جگر گوشه های میهن را به تاراج می برند

پیکر برادرانمان را می دیدم که مظلومیتشان را فریاد می زدند و گوشهای کر و زبانهای گنگ مخاطبشان بودند

دین ملعبه سیاست و سیاست چون جویباری پر از لجن شد که موشها و کرمها تنها ساکنان آن شده اند

خروش تازیانه که بر پشت و پهلوی برادرانم نواخته می شود ، فریاد خونخواهی آنها را پوشانده و کسی را یارای ایستادن در برابر شکنجه گران نیست

آتشی افروخته شده که تر و خشک را به خود می بلعد

خداوند در گوشه ای از عالم نشسته و خیره بر اعمال اهریمنان گشته

اااااای­ی­ی­ی زمان چرا هنوز حاکمشان می شناسی؟

ای زمان ترا زبان گفتن نیست یا مرا گوش شنیدن

وگرنه چرا چنین

اینک مای مظلوم مای محکوم

در پهنه فروبسته زمان

درد جانکاه زنده ماندن و دیدن

دیدن شکنجه و فریاد و تجاوز و دروغ

به همراه ما در حرکت مارگونه  تاریخ

نیش عقربان دروغگو بر پیکرمان و ماران زهراگین که بر دوش ضحاکان در انتظار خوردن مغز جوانان است

ما همچنان شاکیان محکوم در انتظار دادگاهی که متهم برایمان چیده

متهم در جایگاه قاضی نشسته و مرا متهم می کند

و این دردی دیگر که اتهام ام چیزی است که من شاکی برآن هستم

خدایا صبر قوم به پایان رسیده

آیا موقع نزول عذاب فرا نرسیده

 

September 08

اظهارات عجیب همسرامام درباره بازجویی دخترش؟

شاید همه شما داستان امام علی را را شنیده اید که به خانه زنی که چند فرزند یتیم داشت می رود و بدون شناسایی برایشان نان می پزد

آن زن که امام را نمی شناخته شروع به نفرین " علی " می کند که چرا به داد آنها نرسیده و از اون مرد _ که خود امام علی باشد_ به خاطر لطف و کمکش تشکر می کند

امام علی سر در تنور می کند و از خدا را با این کلمات می خواند:

خدایا مرا ببخش که نمی دانستم در حکومت من چنین کسی نیازمند بوده است ، خدایا اگر به خاطر این قصور مرا به آتش جهنم وارد سازی جای ملامت نیست

-------------------

خیلی جالبه که علی نمی گوید چرا تا به حال به این فرد کمک نکرده ام  بلکه می گوید چرا نمی دانستم چنین فردی در زمه حکومتم بوده

چرا که اگر  بدانی و کمک نکنی گناه و عذابش بسیار فراتر است

==================

حال داستان زیر را بخوانید که در 24 ساعت اخیر بعد از 1400 سال از آن واقعه در ایران خودمان رخ داده که البته هزاران نوع از همین نوع اتفاقات را شما بهتر از من می دانید

به نقل از سایت آینده

http://ayn.ir/fa/pages/?cid=11947

 

عاطفه امام دختر 18 ساله جواد امام عضو زندانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و رئیس ستاد انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی در تهران، روز گذشته به طرز بدي در حاليكه چادر را از سرش كشيدند بازداشت شد.

ليلا سادات جلال زاده مادر عاطفه در گفت و گو با «كلمه»درباره آخرين وضعيت دختر و همسرش اطلاعات تازه اي ارائه كرد.

او درباره فشار شديد بر روي دخترش براي اعتراف به روابط نامشروع سخن گفت و از برگزار شدن دادگاه غيرعلني همسرش بدون حضور وكيل خبرداد.او خواست تا به داد دخترش و ديگر زندانيان سياسي برسند:

دخترتان تماس جديدي با شما نداشت؟
امروز صبح ساعت 11 دوباره تماس گرفت و گفت كه خيلي تحت فشار هست و از او مي خواهند تا اعتراف كند.

چه اعترافي مي خواهند بكنند؟
به ارتباط نامشروع با يكسري از افراد سياسي كه هم اكنون درون زندان هستند.

آيا درباره شكنجه هم صحبتي كرد؟
بله مي گفت از ديروز تا حالا فقط مقداري آب دادند بخورد. يك دفعه آب يخ رويش مي ريزند. در يك اتاق كوچك نگه اش مي دارند كه مجبور است خودش را درون آن مچاله كند. يك گربه را هم در اين اتاق كوچك گذاشته اند.

درباره محل نگهداري اش چيزي نگفت؟
مي گفت كه اطراف شهر ري هست كه براي تلفن زدن بيرونش مي آورند تا با تلفن عمومي زنگ بزند اما اطلاع دقيق از محل نگهداري اش نداشت.

اطلاع داريد چه نهادي دخترتان را بازداشت كرده است؟
نه اصلا. اما خودش مي گفت كه يكي از افرادي كه دستگيرش كرده از افرادي بوده كه پدرش را دستگير كرده بودند. گويا سپاه پدرش را دستگير كرده است.

شما امروز براي پيگيري به جايي هم مراجعه كرديد؟
ما به همه جا مراجعه كرديم ولي هيچ خبري ازش نداريم. هيچ ارگاني قبول نكرده است. مي گفت با ماشين هاي نيروي انتظامي بردندش اما با توجه به اينكه سپاه پدرش را دستگير كرده اينها با يكديگر همخواني ندارد. نمي دانم تحت فشار اين حرف ها را به من مي زند يا نه.

دليل اين گونه بازداشت يك دختر 18 ساله را در چي مي دانيد؟
تنها براي اعتراف دروغين است.آيا اسلام اين را به ما گفته كه مي شود چادر از سر يك دختر 18 ساله بكشند و بدون چادر بين دو مرد بنشانند و با چشم بسته ببرندش و بدون چادر براي تلفن زدن بيرون بياورندش؟ دختري كه پدرش حدود 8 سال سابقه جبهه دارد. اين دختر از شش سالگي چادر سرش مي كرده حال چطور جرات مي كنند با او اين چنين رفتار كنند؟

براي تحت فشار قرار دادن پدرش اين كارها را نمي كنند؟
پدرش امروز دادگاه داشته است. شايد بخواهند با اين كارها پدرش را بشكنند يا دخترم وسيله اي شود تا بتوانند به هدفشون برسند و هدفشون هم اعتراف گرفتن از دوستاني است كه داخل زندان هنوز شكسته نشده اند. بچه هاي كوچك را گرفته اند تا با ترس و ارعاب بزرگ ترها را بشكنند.

گفتيد امروز گويا دادگاه همسرتان بود. چطور متوجه اين موضوع شديد؟
امروز خواهر همسرم براي ملاقات به زندان اوين رفته بود كه به ايشان گفته بودند كه براي دادگاه آقاي امام را بردند و ملاقات به بعد از ظهر موكول مي شود. گويا دادگاه غير علني بوده است.

وكيلشان مطلع بودند؟
نه. اصلا وكيلشان را به داخل زندان راه ندادند. ما واقعا بي دفاع هستيم و واقعا نمي دانيم چرا صداي ما را نمي شنوند.به داد دخترم و ديگر زندانيان سياسي برسيد.

 

======================

به کجا چنین شتابان

 فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ

August 20

حکایتی تلخ از بلخ ، باب حال امروز ما

وقتی گالیله در اثر شکنجه و تهدیدات کلیسا مجبور شد به اشتباه خود پی ببرد و به صاف بودن کره زمین "اعتراف" کند، یکی از شاگردان گالیله به سمت او آمد و تف بر زمین انداخت و گفت: تف به سرزمینی که قهرمان ندارد.
گالیله در جواب گفت:
تف به سرزمینی که به قهرمان احتیاج دارد.
 

 

حکایت: ه 

مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می گیرد که « والله، بالله من زنده ام! چطور می خواهید مرا به خاک بسپارید؟»

اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می گویند:
« پدرسوخته ی ملعون دروغ می
گوید. مُرده !»

مسافر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: «این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند. حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش می
بریم، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا ً جایز نیست!»

August 07

آخرالزمان از دید امامان شیعه

روایات زیر از بحارالانوار است جلد 13 کتاب من یک جلد آبی رنگ داره ممکن است صفحه اش در مجلد های دیگر فرق بکند

متنهای داخل کروشه از خودم است

 

=====================================

جلد 13 بحارالانوار باب 30 صفحه 958 علامات ظهور

امام صادق از پیغمبر روایت می کند:

زمانی خواهد آمد که از قرآن جز اسم و از اسلام جز اسم نماند

آنها خود را مسلمان می نامند در حالیکه از هرکس به اسلام دورترند.

مساجد آنها بصورت، آباد ولی از لحاظ هدایت و تقوا خراب است

 

=====================================

جلد 13 بحارالانوار باب 30 صفحه 913 علامات آخرالزمان

از امام علی روایت است :

از علامات آخرالزمان اینکه : نماز بمیرانند ، امانت را ضایع کنند (به امانت خیانت ورزند) ، دروغ گفتن حلال گردد ، ربا بخورند ، رشوه بگیرند ... دین را به دنیا بفروشند و سفیهان را به کار گمارند و...حلم و بردباری نشانه ضعف باشد! و ظلم و ستم نشانه فخر گردد [الله اکبر] امرا فاجر ، وزرا ظالم و سرکردگان دانا خائن و قاریان قرآن فاسق باشند ، شهادت باطل آشکار باشد اعمال زشت و گفتار بهتان آمیز و گناه و طغیان و تجاوز علنی گردد.

قرآنها زینت شود، مسجدها نقاشی و رنگ آمیزی و مناره ها بلند گردد، و اشرار مورد عنایت قرار گیرند و صفها در هم بسته گردد... صدای فاسقان بلند گردد و[از مساجد]  شنیده شود.

بزرگ قوم رذل ترین آنهاست، از شخص فاجر به ملاحظه شرش تقیه شود ، دروغگو تصدیق و خائن امین گردد ...شاهد بدون اینکه از وی خواسته شود شهادت دهد و دیگری به خاطر دوست خود بر خلاف حق گواهی دهد و احکام دین را به منظور غیر دین بیاموزند!ه

پوست میش رابر دلهای گرگها بپوشند در حالیکه دلهای آنها از مردار متعفن تر و از صبر تلخ تر است.[پناه بر خدا

 

====================================

امام باقر  مي فرمايند: دولت ما[دولت امام زمان] آخرين دولت است، چنين ادامه مي دهند:

(طوسي ،الغيبه، ، ص 472 ، نثر الدر، ج 1 ، ص 328.)
هيچ خاندان داراي حکومتي باقي نمي ماند، مگر اين که قبل از ما به حکومت مي رسند.[امتحان پس می دهد و در جایی دیگر می فرمایند تا حجت بر تمامی گروهها تمام گردد و کسی ادعایی نداشته باشد که اگر او حاکم اسلامی بود بر عدالت رفتار می کرده است]

امام صادق (ع) نيز در همين رابطه مي فرمايند:
(طوسي، الغيبه ، ص 472 ، روضه الواعظين، ص 291.)
اين امر (حکومت ما اهل بيت) فرا نرسد تا اينکه همه گروهها بر مردم حکومت کرده باشند ... آنگاه قائم (ع) قيام مي کند و حق و عدالت را بر پا مي دارد.

[من که نمی توانم نایب امام زمان بودن و ادعای دولت امام زمان را داشتن را بفهمم خب اگر اینجور باشد چه نیازیست به خود امام زمان!!!]ه

 

در حکومت آرمانی مهدی (ع) خبری از سلطه جویی و سلطه گری نیست. در حکومت مهدی انقلابی در تمام عرصه های جامعه رخ می دهد و تنها یک انقلاب سیاسی نیست. حکومت مهدی (عج) حکومتی است که بر قلب ها حاکم است. اساسا حکومت مهدی (عج ) بر محبت است نه سلطه. پيامبر اكرم(ص) محبت امام مهدي(ع) به مساكين را اين گونه بيان مي‌كنند:حضرت مهدي(ع) به خاطر علاقة فراوان وي به مساكين، دوست دارد با دست خود به مساكين و فقرا طعام انفاق كند. )منتخب‌الاثر، ص 311

منبع این قسمت: http://noorportal.net/180/182/198/26828.aspx

 

====================================

در خطبه ى ذى قار امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ در علائم آخر الزمان مى فرمايد:

 فصول المهمه ، فصل ثانى عشر ، ص‏309 ، 310

امير مؤمنان على ـ عليه السلام ـ مى فرمايند: مسجدها در آن زمان از گمراهى آباد و از هدايت ويران است. قاريان و عامران  آن نااميدترين مردم به خدايند; گمراهى از ايشان شروع شده و به آنان باز خواهد گشت پس حاضر شدن در مسجدهاى آنان و قدم برداشتن به سوى آنها كفر به خداى بزرگ است; مگر كسى كه از گمراهى آنان با خبر بوده باشد در اين حال مسجدهاى آنان با عملكردشان از هدايت ويران خواهد شد.

 

نیمه شعبان بر مردم  مبارک باد

July 10

پست آخرم در 360

محیط 360 دارد نفسهای اخر خودش را می کشد
از اینکه مجبور بودم 360 را مثل دولت احمدینژاد تحمل کنم عذاب می کشیدم ، همچون دولت احمدینژاد ، این محیط به هیچ قاعده و قانونی پایبند نبود هر کاری دلش می خواست می کرد حتی به قوانینی که خودش وضع کرده بود نیز توجهی نمی کرد
مشکل درست می کرد فیلتر می کرد اسم کشورها رو از صفحه وب محو می کرد! مانع اطلاع رسانی آزاد در محیط میشد مشکلات فراوانی را در ارتباط برقرار کردن بوجود می آورد
من به شدت از دستش شاکی بودم
و از این نظر که بهش نیازمند بودم و کارها بدست او حل میشد عصبانی بودم چون او بر مسند این محیط حاکم بود پاسپورتم را باید از او می گرفتم ، شناسنامه کاوه در گرو او بود ، بیمه تامین اجتماعی ، بیمارستان رفتن داداشم ، خلاصه همه روابط اجتماعی ام دردست او و زیر دستانش بود
اما باید محیط 360 را به خاطر آوار سنگین عشق به دوستان عزیزم و عشق به وطن عزیزم عشق به ایرانم که باید ساخت و از ویرانیش جلوگیری کرد مجبور بودم تحمل کنم
آری 360 با احمدینژاد آمد و با او دارد می رود
چه تصادف معناداری
ببینید احمدینژادیسم در هر محیط پر هرج و مرج لانه گزیده
هر کجا بی برنامگی هست او و مکتب او حضور فعال دارد
وقتی شکایت می کردی توجیهات بی سر و ته از سرویس دهندگان آنها بر می خواست ، گروههای فشار از هر تیپ جولان می دادند و قصد داشتند محیط را به مصادره خود در آورند
اما یک فرق اساسی بین 360 و احمدینژادیسم وجود دارد و داشت
اینکه 360 وقتی دید نمیتواند با این همه مشکلات پیش رو به کار ادامه دهد خود را کنار کشید تا بیش از این با عدم کارائی دست و پنجه نرم نکند
اما احمدینژاد چکار کرد
اوووووووووه داره مغزم دیگه سوت می کشه
ترسید قدرت را از دست بدهد ؛ دروغ گفت ، برای اثبات دروغش به آرای مردم خیانت کرد، اینبار از خشم مردم ترسید ؛ باز دروغ گفت ؛ برای رسوا نشدن؛ مردم را به خاک و خون کشید ، اما، و مکرو و مکرالله والله خیر الماکرین
خدایا در این برهه تاریخ ما ستمدیده گانی هستیم که جز تو کسی را نداریم
الهی و ربی من لی غیرک
جز تو کسی را نداریم و تو را به کمک می طلبیم تا دژخیمان تا دندان مسلح را رسوا کنیم
خدایا ! آیا ما شایسته این هستیم
ای زمان ترا زبان گفتن نیست یا مرا گوش شنیدن ؛ وگرنه چرا چنین!ه
خودت مگر نگفتی تغییر می دهی هر قومی را که افرادش خودشان را تغییر دهند
حال ما خواهان تغییریم ، خدایا به یادت می اندازم تا فرشتگانت را و آن " روح" را که در سوره قدر از او یاد کرده ای بفرستی تا کمکان کند
تا در تک تک افراد جامعه ایران حلول کند
و روح شجاعت و شهامت را در آنها بدمد
تنزل الملائکت و الروح فیها
دوستان به یاد داشته باشید که این روزها روز نیستند
شبهای "قدر" اند که هر شبش افضل از هزار ماه است
لیلة القدر خیر من الف شهر
در این شبها هست که روح یک جامعه به تلاطم می افتد و به جنب و جوش در می آید و خواهان عروج به آنجا که باید باشد است آنجایی که دهه ها برای آن مبارزه کرده
--------------
نمی دونم چرا نمی تونم بی عصبیت و بدون خشم حرفام رو بزنم
به هر حال 360 دست و پا میزد تا بماند همچون رفیق اش احمدینژاد
نتوانست چرا که در سیستمی منطقی و در مقابل افکار عمومی خود را مسوول می دید اما احمدینژاد در سیستم بی منطق می زید و خود را در برابر افکار عمومی مسوول نمی داند
------------
بگذریم دردها را همه می دانند و نیازی به دوباره گفتن نیست
اما می دانم که 360 آخر خط نیست و تنها شروع ماجراست و ما عنقریب در جایی خوش آب و هوا دوباره در کنار هم به زیستن همراه رشد ادامه خواهیم داد
از طرف خانواده شاندل بخصوص کاوه کوچولیم به همه سلامی دوباره می گویم
چون حذف این محیط را آخر داستان نمی بینم خداحافظی نمی کنم
ایمیلهام و پروفایلم درمحیط های مختلف را برای دوستان می نویسم تا ببینیم کدام محیط ما را خوش آید در آنجا بیتوته کنیم
پروفایل یاهو
هاتمیل
shaandel@hotmail.com
و پروفایل آن

جوابی برای چراها

همیشه به این فکر می کردم که چرا همه امامان شیعه به مرگ طبیعی نمرده اند و همگی توسط امرا و سلاطین و خلفای امویان یا عباسیان مخفیانه به شهادت رسیده اند؟
وجود و صلابت شخصیت امامان شیعه همواره منبع امیدی برای مومنان بوده و آنها را در مبارزه شان قوت قلب می داد
تقریبا همه امامان شیعه یا زندانی بودند یا در حبس خانگی بسر می بردند. حتی بعضا اجازه رفتن به حج را هم نداشتند اما همین "وجود"شان باعث میشد طرفدارانشان امید خود در مبارزه با ظلم را از دست ندهند.
دائم در این فکر بودم که امرا و سلاطین اموی و عباسی آیا بهتر نبود به حقوق اساسی وانسانی آنها احترام می گذاشتند تا امامان بتوانند به فعالیتهای علمی – اجتماعی­شان ادامه دهند؟ آیا بهتر نبود به آنها اجازه رشد سیاسی می دادند تا در رهبری جامعه نقشی داشته باشند؟ و به این طریق حتی می توانستند حکومت خود را نیز از شورشها بیمه کنند و دوام قدرت خود را 100 چندان نمایند.
تا اینکه انتخابات 22 خرداد و همه مسائل تلخ و دردآور را دیدم و چشیدم و شنیدم. با پوست و گوشتم و چشمم و تمام سلولهای خاکستری مغزم
یاد سخن تاریخی دکتر شریعتی در هبوط می افتم که گفت : نمی بینی اینها چه می کنند؟ زمین را و زمان را به چه کثافتی کشانده اند؟ مسیح و یحیی و زکریا و علی را بی رحمانه و ددمنشانه می کشند، تنها به علت آنکه "می توانند"، نه، تنها به علت آنکه "شخصیت بزرگ، روح بلند و انسان پرشکوه" تحملش برای "اشخاص حقیر، ارواح زبون و آدمکهای خوار و ذلیل " شکنجه آور است و احساس بودن آنها عقده های حقارت و پوچی را همچون ماران خوشه دار به خشم می آورد و دیواره جانشان را نیش می زند و از شدت درد دیوانه و هار می شوند و آنگاه با کشتن و سوختن و پوست کندن و شمع آجین کردن آنها که بودنشان برای این زبونان جرم است آرام می گیرند، لذت می برند و شفا می یابند
ذات "بودن" این انسانهای بزرگ ،احساس دردناک حقارت را در افراد پست بر می­انگیزد
دیدن محبوبیت مردمی موسوی برای احمدینژاد دردآور است و هیچ چیزی جز اذیت و آزار موسوی و طرفدارانش دل احمدینژاد و یارانش را تسکین نمی دهد
... و من شر النفاثات فی العقد و من شر حاسد اذا حسد
حسادت همراه با حقارت در روح احمدینژاد چون یک دُمَل سر باز می کند وقتی خوبی اخلاقی و صلابت شخصیتی موسوی را می بیند
وقتی صلابت شخصیت موسوی چون پتکی بر شخصیت زبون برخی افراد نواخته می شود که از نتیجه عملکردشان جز گرانی و تورم و خرابی و زبونی باقی نمانده ، چه عکس العملی بهتر از این حرکات شما انتظار دارید.
یاد سخن آن دانشمند می افتم که گفت: "من از آن می ترسم که فرد عادی قدرت غیر عادی داشته باشد" حال فرض کنید این قدرت افسانه ای کنونی با تمام پول نفت و قدرت نظامی و قوه­های انسانی بله قربان گوی که منتظر "اعلام جهاد"! هستند تا عوض کفار سر از تن مردم کوچه و خیابان جدا سازند در دستان فردی قرار بگیرد که از لحاظ اخلاقی و روانی چندان سالم نباشد. که کمترین گناهش دروغ باشد و چنانکه می دانیم دروغ منشاء همه بدیهاست و دیگر فاجعه های بعد انتخابات نتیجه دروغهایی است که قبل از انتخابات اذعان داشته بود
حال درک می کنم که چرا امامان شیعه در خفا و آشکار بدست سلاطین و خلفاء اسلامی! مسموم یا به شهادت رسیده اند
امروز موسوی چون تکه استخوانی در گلوی تمامیت خواهان گیر کرده که نه می توانند ببلعندش و نابودش کنند و نه می توانند درش بیاورند و به رسمیتش بشناسند
اگر نابودش کنند و ببلعند ؛ گلو و حنجره خودشان نیز پاره خواهد شد و نابودی خودشان را همراه خواهد داشت و اگر بیرونش بیاورند درواقع به رسمیت باید بشناسند و تن به خواسته هایش بدهند
امروز کار بر احمدینژاد و حامیان ریز و درشتش بسیار سخت تر از موسوی شده است و آینده برایشان تیره تر گشته. چرا که فکر نمی کردند بازی را تا این حد ببازند بازی­ی که تماشاگرش نه تنها مردم ایران بلکه همه مردم دنیا هستند
امروز موسوی _ رییس جمهور منتخب مردمی ایران_ کارش را انجام داده و خوب هم پیش آمده حتی اگر همینجا تمام گردد _ که تمام نخواهد شد_ باز نتیجه را برده است چرا که با مردم است ، چه، به قول مصدق "هر جا ملت است آنجا مجلس است" و ایشان خواه ناخواه پا در جای پای مصدق گذاشته اند چه بخواهند و چه نخواهند اکنون رهبری خیل عظیمی از مردم ایران بر دوش ایشان است
با این تفاوت که دشمنان داخلی مصدق ضعیف­تر از مخالفان تا دندان مسلح موسوی بودند.
آینده ایران با اینکه پر تلاطم است اما پیروزی با ملت ایران است و آزادی هدیه خداوند بر ملت ایران در آینده نزدیک خواهد بود.

ااحمدینژاد: انتخابات سرمنشاء تحولات بزرگ

بعد از انتصابات اخیر و حماسه 22 خرداد
احمد دردونه نظام یکی دو نطق فرموده اند
در همه این نطق ها ایشان به یک موضوع اشاره کرده اند
و آن اینکه : "این انتخابات سر منشاء تحولات بزرگ در جهان خواهد بود"ه
در دو مورد "ایران و جهان" اشاره کردند
و در اخرین مورد تنها اسم "جهان" را بکار بردند
به نظرم نباید از این نکته سر سری گذشت
یه چیزی تو کله اینها هست که به اینصورت خود را با مردم درگیر کردند و به کل؛ مشروعیت مردمی و دینی خود را یکجا از بین بردند
به عبارتی دیگر هر تجارتی یک سود و یک منفعتی دارد
آیا فکر می کنید که گردانندگان این کودتا آنقدر بی فکر هستند که به اینصورت بی گدار به آب بزنند؟؟؟
من که اینطور فکر نمی کنم
به نظرم هر چی هست خیلی جدی یه و مخصوصا که خواهد توانست " سر منشاء تحولات بزرگ در خاورمیانه باشد" من احتمال می دهم ایران دارد به فاز خطرناکی در تعامل بین المللی دست میزند
به تعداد کشورهایی که به آقای احمدینژاد تبریک گفته اند نگاه کنید
از 192 کشور تنها 11 کشور تبریک گفته اند
امیدوارم محاسبات احمدینژاد و حامیانش آنچنان بچگانه نباشد که کشور را به زمین سوخته تبدیل نماید
نمی دونم چرا اینروزها به انرژی هسته ای و ... هسته ای خیلی فکر می کنم
امیدوارم آلارمهای حس ششم ام به خطا باشه
.
.
.
امیدوارم

سروده ای برای اسیران جنبش سبز

آری ما مانده ایم ما بیشرمان هنوز مانده ایم
بودنم بر وجودم سنگینی می کند
از بودنم شرمگینم
شرفم زیر سوال است
من بودنم را نفرت دارم در امروز ایرانم
دلم می سوزد
دلم می سوزد نه برای آنانکه رفتند
چراکه با شرافت تمام وقتی نتوانستند زندگی کنند مرگ را انتخاب کردند
اشک هم نمی تواند وجدان خسته ام را آرام بخشد
دلم می سوزد برای آنانکه اکنون اسیرند
اسیر دژخیم اند
شرفمندانی که اسیر بی شرفانند
برای یک مرد غرور و عزت و آبرو و حثیت ارزشمند تر از زیستن است
هیهات من الذلت
دلم برای آنها می سوزد که عزتشان در دست بی عزّتان است
ای اسیرشدگان دژخیمان ،ای آزادگان زمان
آبروی شما آبروی ماست و عزتتان عزت ایران
شما آبروی خود را نیز فدای ایران می کنید
من شما را خواهم پرستید
اشک را یاری تطهیر وجدان نیست
خدایا اگر بر بودنت ایمان نداشتم
اگر تاریخ دژخیمان را نمی دانستم
اکنون خود را در برابر اسیرگاه دژخیمان آتش زده بودم
آی آزادگان ایران زمین
شما قهرمانان ایران هستید
آبرو و حیثیت شما اعتبار ایران است و خواهد بود
.
.
=============
شاندل ؛ 4 تیر ماه 1388 خورشیدی
May 30

چرا موسوی آری

بالاخره مسافرت تمام شد و بعد از حدود دو ماه برگشتم ایران ، ایرانی که با تمام دنیا متفاوت است ، دنیای خاصی­ست ، اما عمق این دنیا مثل کشورهای اروپایی چند سانتی متر نیست بلکه از هر لحاظ چه خوب و چه بد عمقی به درازای تاریخ دارد

به جد می توانم عرض کنم که فرق کشور ما با کشورهای اروپایی را می توان در رعایت قانون خلاصه کرد

بد یا خوب بودن قانون چندان نمی تواند موثر باشد چرا که به مرور می توان قانون بد را با قانون خوب جایگزین کرد

چیزی که بسیار حائز اهمیت است ضمانت اجرای قانون می باشد یعنی قانون بدون تبعیض و برای همه برابر به مورد اجرا درآید و هیچ کس و گروهی نه فراتر از قانون باشد و نه نسبت به دیگران برابرتر! ه

رئیس­جمهور بالاترین مقام اجرایی کشور است

البته درک این جمله در ارتباط با وجود مقام رهبری برای من اندکی سخت است اما به هر حال مطابق قانون اساسی رئیس­جمهور ضامن اجرای قانون در کشور است

حال در طول 30 سال اخیرو بالاخص و بویژه در 4 سال اخیر بسیاری از قوانین تعطیل گشته یا بد و حتی متضاد اجرا شده اند روسای جمهور مسئول هستند.

اما اتفاقی که در طول 4 سال اخیر در کشور افتاد و عدم رعایت قانون در طول 4 سال حکومت آقای احمدینژاد پدیده ای هست نادر که باید ازدیدگاه روانشناسی فردی و شخصیت شناسی مورد تحقیق و بررسی گردد

چرا که بیشتر این نابسامانیهایی که از عدم رعایت قانون نشائت می گردد بر می گردد به شخصیت خود آقای احمدینژاد که باید روانشناسان نورولوژیک مورد بررسی قرار دهند

متاسفانه هواپیمای جامعه ایران که پر از 70 میلیون مسافر بود به خلبانی سپرده شد که تنها ادعای خلبانی داشت ولی هیچ سررشته ای از خلبانی نداشت و هنوز از ادعایش دست بردار نیست

اگر در داخل هواپیمای جامعه ایران افراد دلسوزی نبودند که با لطایف الحیل و با دلسوزی ، غیرمسقیم به اداره آن کمک کنند اکنون با عملکرد خودرای آقای احمدینژاد ؛ خاکستری (تکرار می کنم تل خاکستری) ازهواپیمای جامعه ایران به همراه سرنشینانش نمانده بود

اکنون زمان عمل دوباره فرارسیده است

خلبان باید عوض شود اما

... اما ایشان مصر در خلبانی و پر مدعا تر از گذشته!!!ه

=====================

من به عنوان یک فرد دگراندیش با تفکراتی ملی – مذهبی نظرات شخصی خودم را نسبت به آقای موسوی و احمدینژاد اینچنین اعلام می کنم و به دوستان پیشنهاد می کنم برای کمک به خروج از بحران کنونی که دست پخت مستقیم خود آقای احمدینژاد است به پای صندوقها رفته و به موسوی رای دهیم ، باید عرض کنم که اگر بخواهم کاندیدایی داشته باشم فردی چون دکترعلیرضا رجایی ، یا علیجانی یا علوی تبار یا دکتر یزدی یا مهندس سحابی را لایق آن می دانم نه کس دیگری را اما در این برهه از تاریخ کشورمان حضور آنها نه تنها بحران فعلی را حل نمی­کند بلکه بحرانی به بحران کنونی اضافه می نماید و چنانکه می بینید هیچ کدام از آن شخصیتها هم اعلام حضور نکردند با اینکه اگر می کردند هم شورای نگهبان نظام رد شان می کرد

معتقدم در این برحه از تاریخ کشورمان، فردی برای اداره اجرایی کشور لازم است که میانه رو و آرام ، فلکس­ابل ، اهل مذاکره باشد کسی که هم در جناح راست اعتباری داشته باشد هم اصلاح­طلبان و هم اینکه به حقوق شهروندی تعطیل شده ، احترام گذاشته و متعهد باشد

تا کشور به آرامی از وضعیت بسیار بسیار خطرناک و بحرانی فعلی خارج شود

و به حالتی استی­بل و ثابت برسد تا نیروهاو قوه های اجتماعی اندکی قوت بگیرند و جان بگیرند در حالیکه بعد از 4 سال همه آنها در زیر یوغ سنگین و آوار استبداد و دیکتاتوری فردی و جمعی غیرفعال شده اند و مستاصل گشته­اند

عملکرد و سخن و رفتار های هیجانی و به دور از تدبیر آقای احمدینژاد در طول 4 سال اخیر خواه نا خواه نگاه مردم دنیا را نسبت به شهروندان ایرانی عوض کرده و وقتی یک خارجی به یک ایرانی نگاه می کند چهره احمدینژاد را ناخوداگاه در چهره ما می بیند و عکس العملش در برابر ماعکس العمل خوشایندی نیست

این موضوع را درطول سفرهای متعددی که به شهرهای مختلف اروپا و خاورمیانه داشته و دارم با پوست خون و روح و روانم و اعصابم تجربه می­کنم

تجار و شرکتهای بزرگ نیز با این دیدگاههای تند چندان میانه ای ندارند و این مستقیم بر سرمایه گذاری خارجیان در کشور تاثیر می گذارد و همچنین

سرمایه گذار و تاجر به یک محیط آرام و امن نیاز دارد تا مطمئن از برگشت سودش باشد و تنها در این صورت است که سرمایه گذار پولش را برای خدمت در کشوری به خطر می اندازد

ما نمی توانیم با اتکا به سرمایه های داخلی کشور را آباد کنیم

مطمئنا ما نیاز داریم در وحله اول سرمایه ها از کشور فرار نکنند (چه انسانی و چه مالی ) و در وحله دوم سرمایه های بین الملی را جذب کشور کنیم تا مشکل اشتغال و اقتصاد را حل نماییم چراکه تنها با اتکا به نفت و نیروی انسانی نامجهز به تکنولوژی روز امکان تحقق برنامه های اقتصادی صنعتی کلان وجود ندارد

برای تامین چنین وضعیتی راه درازی در پیش داریم و بسیاری از قوانین باید عوض گردد و ... اما در گام نخست به یک فرد میانه روی در جایگاه رییس­جمهور نیازهست که وجهه تخریب شده ملی ما را (که مخصوصا در 4 سال گذشته خرابتر شده) بهبود بخشد ، آقای موسوی با آرامش خاصی که در گفتار و رفتار خود دارد و با تیمی کارشناسی که جمع کرده است می­تواند این گام نخست را برای مملکت بردارد

==========

فلشی به گذشته؛

با اینکه هنوز نتوانسته ام عدم شرکت آقای موسوی درانتخابات سال 84 را درک کنم و هنوز این انتقاد بسیار جدی را بر ایشان دارم وهیچ جواب مشخصی در این زمینه از ایشان نشنیده ام که چرا با عدم شرکت خود در انتخابات 84 زمینه ظهور احمدینژاد را فراهم ساخت اما این دلیل بر این نمی شود تا نقاط مثبت شخصیتی ایشان را نادیده بگیرم

 

آقای احمدینژاد پروژه ای بود که نباید ناتمام می ماند این پروژه از طرف تئوریسینهای جناح تمامیت خواه طراحی شده بود وحتی انتخاب ایشان کاملا برنامه ریزی شده بود و ایشان به عنوان مدیر پروژه باید به هر ترتیب شده انتخاب میشد

داستان از این قرار بود که در طول 8 سال دوره خاتمی آزادیخواهی و مطالبات عمومی و اجتماعی به حدی رسیده بود که دیگر کنترل آن در آینده­ی نزدیک غیر ممکن می نمود و آن مطالبات داشتند به  نقطه غیر بازگشت می­رسیدند

برای برگشت به حالت قابل کنترل نیاز بود جامعه به شدت امنیتی شود تا جایی که دیگر کسی را یارای انتقاد هم نباشد

نظامیان ناراضی بودند و باید از لحاظ اقتصادی و موقعیت اجتماعی رشد می کردند وبه عبارت دیگر باید نظامیان قدرت می گرفتند تا جامعه به شدت ناراضی را سرکوب نمایند و تحت کنترل خود درآورند

برای چنین روشی باید در مجامع بین الملل تنش ایجاد می شد تا به استناد به خطر خارجی راحتتر درون را سرکوب کرد

همه موارد بالا در زمان احمدینژاد به خوبی اجرا شد اما هنوز به دو دلیل کاملا نهادینه نشده است و هنوزهم که هنوزاست جناح تمایت خواه از اتمسفر موجود مطمئن نیست

دلیل اول اینکه به دلایل شخصیتی ، احمدینژاد از کنترل تندروان جناح تمایت خواه هم خارج شد و کارهایی کرد که نباید می کرد

دوم  با اینکه نظامیان از لحاظ اقتصادی به شدت فربه شده اند و قدرت گرفته اند و در مقامات بالای حکومتی گمارده­اند  اما عدم انتخاب احمدینژاد در این دوره همه آنها قابل تعویض و شرایط قابل برگشت به قبل از احمدینژاد است چرا که فساد گسترده ای هم دامن آنها را به دلیل عدم پاسخ گو بودن به کسی یا نهادی گرفته وهنوز قوانینی وضع نشده که برخی انتصابات جای انتخابات را بگیرد

 

پس احمدینژاد دوباره باید انتخاب گردد تا پروژه کره شمالی کردن ایران کاملا به نتیجه برسد

===========

بعد از مقدمه بالا و ترسیم دورنگاه آینده نزدیک " درصورت انتخاب احمدینژاد" شاید لزوم رای به موسوی و انتخاب تیم او کاملا روشن باشد

تیم حامی دولت تمام موجودیت تاریخی اش در خطر است و اگر انتخاب نشود همه بافته ها پنبه خواهد شد لذا دست به هر کاری می زنند و از هر نوع اقدام فرا قانونی و غیر قانونی ابایی ندارد ، پول نفت در اختیارشان هست و می­توانند با ریخت و پاش آن در بین عوام الناس رای بخرند ، چک پول بدهند ، سیب­زمینی توزیع کنند ، نهار بدهند شام بدهند وام بدهند و با تطمیع و تهدید رای بخرند با پول مالیات ما شهروندان در رسانه های عمومی به نفع خود تبلیغ کنند با هزینه ملت به نام سفرهای استانی به تبلیغ انتخاباتی بپردازند

=============

موسوی با ارتباطاتی که در بدنه نظام دارد و همچنین ارتباطی که با اصلاح­طلبان و قشرهای مختلف مردم و مخصوصا دانشجویان و اساتید و بازاریان و بویژه با نظامیان و سپاه دارد می تواند بدون هزینه هنگفت اجتماعی­سیاسی کشور را از این وضعیت بحرانی کنونی که مسبب اصلی آن شخص احمدینژاد و حامیان­اش هستند در بیاورد

مطمئنا نباید انتظار داشت که ایشان دموکراسی را برای ما به ارمغان بیاورد و همه مسائل ریز و درشت مارا حل نماید

اما امیدوارم ایشان بتواند فضای گفتمان ایجاد شده در دوره خاتمی را بر گرداند و سعی در بهبود وضعیت احزاب و تشکلها و انتشار روزنامه ها داشته باشد

مطمئنا ما اکنون در وضعیتی نیستیم که پیش شرط زیادی برای ایشان بگذاریم چرا که وضعیت ما  مانند وضعیت یک فردی است که در باتلاقی در حال فرورفتن و غرق شدن است و اینکه برای نجات خود از غرق شدن شرط و شروطی هم تعیین کند که مثلا کسی که می خواهد مرا نجات دهد باید مرا بشوید و غذا هم بدهد و ... دیگر جای مناقشه نیست

ما باید متوجه باشیم که طرف مقابل اوچه دیدگاهی دارد و بفهمیم که طرف مقابل موسوی نه تنها برای نجات ما تلاش نمی کند بلکه با رفتار و اعمال خود خودآگاه یا ناخودآگاه  بیشتر به غرق شدن ما در باتلاق کمک می­کند

شاید آینده برای خود موسوی هم چندان روشن نباشد چرا که هدف اصلی ایشان هم در شرایط خطرناک کنونی تنها  نجات مملکت از باتلاق است

مطمئنا اگر بعد از انتخابات فضای گفتمان ایجاد گردد و ما اندکی از خطرات خارجی و داخلی و بحرانهای اجتماعی و اقتصادی رها شدیم می توانیم در آن فضا به چانه زنی بپردازیم و نیازها و حقوق حقه خود را از راههای قانونی مطالبه نماییم

حقوق زنان ، دانشجویان ، کارگران ، معلمان و همه و همه در حاله ای از ابهام و تقریبا در وضعیت تعطیل به سر می­برند و من امیدوارم با انتخاب موسوی ، فضای حداقلی برای احقاق این حقوق تعطیل شده بوجود آید

================

یکی از حامیان احمدینژاد که از سفره پرورهای ایشان بودند به صراحت می گفت که ترس ما از 50% رای خوابیده است که اگر بیدار شوند مطمئنا به موسوی رای خواهند داد و آنوقت نمی شود به هیچ وجه احمدینژاد را از توی صندوقها بیرون ! آورد و کارمان تموم است

رای ندادن = رای به احمدینژاد است

باید متوجه باشیم که شرایط بسیار حساس و خطرناک است و کسی که رای نمیدهد باید در تاریخ برای آیندگان توضیح قانع کننده داشته باشد و مطمئنا آیندگان چشم امیدشان به این انتخابات است و رای من وتونشان از شعور اجتماعی ما خواهد بود.

اکنون ما سلاحی به غیر از شناسنامه هامون نداریم

همین دریچه کوچک را در دست داریم

به قول دوست خوبمان : نه به احمدینژاد تنها با رای ما امکانپذیر خواهد بود و رای ندادن تنها به ادامه وضع موجود کمک خواهد کرد

حلقه داری که به دور گردنمان انداخته شد می تواند اندکی شل­تر گردد ؛ از این فرصت استفاده کنیم تا نفسی تازه شود

باتشکر

شاندل

 

May 14

تضاد آشکار

در ایران کنونی عملکرد و رفتار مسئولان نظام ، فرصت بسیار مناسبی را فراهم آورده تا با شدت و حدت بیشتری به اسلام تاخته شود

و دوستان در سایتها و وبلاگهای متعدد و حتی در بلاگهای 360 شاهد این حملات هستند

آنها با معرفی و نشان دادن رفتارها و عملکرد نظام جمهوری اسلامی ایران، و معرفی آن به عنوان اسلام و اسلام ناب محمدی ، مستقیما به اسلام حمله می کنند و متاسفانه افرادی که در دل عشقی به اسلام دارند کاملا خلع سلاح می شوند

البته این خلع سلاح بودن تحصیلکردگان نه از ضعف اسلام است بلکه از عملکرد آنهایی است که مدعی اسلامنند ولی در عمل ابوسفیانی هستند

مدعیانی که رفتار خود را ناب محمدی می خوانند ولی در خفا آن کار دیگر می کنند

 

و چون به آنان گفته شود در زمين فساد مكنيد مى‏گويند ما خود اصلاحگريم (۱۱)

 

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ﴿۱۱

بهوش باشيد كه آنان فسادگرانند ليكن نمى‏فهمند (۱۲)

 

أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُونَ ﴿۱۲

 

روش کار حمله کنندگان به اسلام به این صورت است که

اول اسلام را برابر با رژیم حکومت ایران می گیرند و استنادشان هم ادعا وگفتار و سخنان خود مسئولان است

دوم با حمله به رژیم مسیر فرمان را به سمت اسلام عوض می کنند

در این حمله "ناجوانمردانه­ی عوام­پسند" یک نکته ظریفی نهفته است که هیچ کس به آن نمی نگرد و این نکته همان

پست قبلی من است که بصورت نظرخواهی عنوان کردم

سوال این بود

آیا حاکمان ایران در طول حیات سیاسی خود در رفتار وکردار خود صادق بوده اند ؟

دو نفر = آری - 5.4 درصد

بیست و هفت نفر = نه – 73 درصد

هشت نفر = نمی دانم (مردد) = 21.6 درصد

در این نظر سنجی از آی دی های خودم (3 آی دی) استفاده نکردم

و اینکه در ادد لیست من بسیاری از طیفهای مختلف اعم از مذهبی و لائیک وجود دارند

در بین کامنتها، نظر یکی از دوستان برام خیلی جذاب بود و او آقا ناصر عزیز بود

اگر دقت کرده باشید ایشان و برخی دیگر از دوستان در بیشتر بلاستها و مقاله ها همیشه از رژیم کنونی ایران به عنوان حکومت اسلام یاد می کنند و در سوالی که من شخصا از ایشان پرسیدم فرمودند :

 

"بعدشم که خب اسلامه دیگه، نکنه میخوای بگی مسیحیه یا یهودیه که ما خبر نداشتیم، آینه رو نشکون"

 

البته روی سخن من آقای ناصر اشجاری نیست که خدای نکرده به دل بگیرند بلکه به خاطر این از ایشان یاد کردم که این تفکر ، تفکر قریب به اتفاق این طیف است البته خواسته یا ناخواسته ؛ عمدا یا سهوا

جواب ایشان به سوال من که عرض کردم اکثر آن طیف اینگونه فکر می کنند نیز جالب توجه بود:

"هرگز صداقتی به اندازه یک سر سوزن نبوده
حکایت حکومت اسلام درست مانند آن خر دجال است
اگر حکومت گفت: رنگ ماست سفید است، همیشه میتوان باور کرد که رنگ ماست، سیاه مطلق است ، فقط زمانی میتوان مطمئن بود که ماست سفید است که حکومت مصر در سیاه بودنش باشد"

.

خب دوستان شما چه نتیجه ای میگیرید

اگر کسی دروغ می گوید و صداقتی درش نیست؛ {دروغگوست}؛ خوب در مدعی اسلام و آن هم اسلام ناب گفتنش هم باید شک کرد

مگر نه این است

اگر به اندازه سر سوزن صداقت در رفتار افرادی که مدعی اسلام هستند نمی بینید پس در مدعی اسلام بودنشان هم صداقتی نیست

دوستان ! امام علی فرمودند: "روزی فرامی­رسد که اسلام پوستینش را وارونه به تن می کند " و امروز همان روز است

اسلامی که  اصل اساسی آن "آزادی" است {توحید=نفی بندگی هرکس و همه کس به غیر خدا} تبدیل شده به اسلامی که همه چیز است به غیر از توحید {آزادی}ه

اسلامی که اصل اساسی آن عدالت است تبدیل شده به اسلامی که همه چیز برای بی­عدالتی مهیاست غیر از عدالت

اسلامی که از اصول اساسی آن نبوت است {علمای امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل} تبدیل شده به اسلامی که هر کسی که نبوّتی و تعلّمی و تفهّمی دارد را به زندان می افکند و یا می کشد و به زنجیر می کشد

آیا به نظر شما اسلام پوستینش را وارونه به تن نکرده؟

آقای موسوی یک سخن جالب گفته اند که شاید یه مقدار مجهور مانده

ایشان گفته اند : من اصلاح­طلبی هستم که دائم به اصول مراجعه می کنم

البته اگر ایشان منظورشان از اصول همان اصول جمهوری اسلامی ایران است که خوشا به حالشان من کاری به کارش ندارم (اورا به خیر و مرا به سلامت) اما اگر منظورش به اصول اسلام است که همان حرف شریعتی­ست که در کتاب "بازگشت به خویشتن" گفته

 

یک بار با یکی از همکلاسیهای لائیک­ام در دانشگاه در مورد اسلام بحث می کردیم ایشان در آخر بحث که کاملا مستاصل شده بودند گفتند که اگر اسلام اینی است که تو می گویی پس من هم مسلمانم و خیلی هم مسلمانم

.

امیدوارم دوستان به دور از جنجال جنجال­آفرینان و با دیدی موشکافانه و منطقی به قضیه اسلام و سیاست بنگرند و در دل خود دغلبازی سیاستمداران را از صفای اسلام دور سازند تا با نگاهی پاک و بی آلایش به اسلام بنگرند

با تشکر از حوصله شما

شاندل

=======================

پ.ن.1 .از اینکه از آقا ناصر اسم بردم به دلیل اینست که آدم با جنبه ای هستند و بارها در بلاگ ایشان از این بحثها باهم کرده ایم وگرنه اگر اسم دیگرانی را ببرم اینجا کار به بیب و بیب بازی می کشد

 

پ.ن.2.برای شناخت اسلام منابع متعددی است

از جمله قرآن و نهج البلاغه

اما پیشنهاد من کتاب روش شناخت اسلام مجموعه آثار 28 دکتر شریعتی

و همچنین مذهب علیه مذهب مجموعه آثار 22 دکتر شریعتی

واگر علاقمند بودید اسلامشناسی  حسینیه ارشاد مجموعه آثار 16 تا 18 دکتر شریعتی

 

May 10

اخطار انتخاباتی 2

اخطار دوم انتخاباتی
جناح تمامیت خواه در انتخابات اخیر به یک روش جدیدی رو آورده بنام " مشارکت کمتر نتیجه بهتر" حالا چرا مشارکت کمتر !ه
به خاطر اینکه جمع و جور کردن آرا به نفع یک کاندیدای خاص، در مشارکت کمتر راحتتر از مشارکت زیاد است ونیازی به رسوایی زیادی نیست ، مثل رسوایی هایی که در آرای اصلاح طلبان تهران در سال 78 در انتخابات مجلس ببار آمد
و شورای نگهبان با باطل کردن صندوقهای بسیاری یک سیب زمینی را بزور داخل میوه ها نمود و میوه هایی چون علیرضا رجایی را از حق خود محروم کرد
آرای محمدرضا خاتمی را از دو میلیون و خرده ای به یک میلیون دویست هزار تقلیل داد و و و
------------
روش معمول جناح تمامیت خواه در مواجهه با مسائلی که نمی تواند مستقیما با زور و دغل و تقلب وارد شود اینست که اول روزنامه کیهان شایعه ای را می پراکند ،
بعد کیهان صدا و سیما! شروع به پروبال دادن به شایعه می کند و به زم خودشان باور عمومی را آماده برخورد می نماید
بعد از این مرحله شروع به اعمال و رفتار خشونت آمیز می رسد که توسط نهاد های زور اعمال می گردد
-----------
اما در مورد انتخابات :
شاید بسیاری از شما اخیرا نظرسنجیهای عجیب غریب هواداران دولت محترم را شنیده یا خوانده اید
در اکثر این نطر سنجیها آقای احمدینژاد با اختلاف فاحش پیشتاز است
در اکثر این نظرسنجیهای ساختگی چنانکه دیده می شود آرای احمدینژاد از مجموع آرای موسوی و کروبی بالاتراست
به عبارتی آقای احمدینژاد در این نظرسنجی ها نصف بیشتر آرا را دارد
این اطلاعات غلط از هم اکنون به خورد جامعه داده می شود تا مطامع زیر بدست آید
:::
یک – میزان مشارکت مردم پایین آورده شود و هواخواهان اصلاح طلب به یک نوع یاس برسند _ مخصوصا در میان قشر عوام مردم_ تا از شرکت در انتخابات صرفنظر کنند و به این ترتیب میزان قلع و قمع آرا راحتتر گردد
دو- جناح حامی دولت باور دارد که اگر به هر نحوی انتخابات به دور دوم کشانده شود ، احمدینژاد بازنده است لذا؛ سعی دارد در همان دور اول قال قضیه را به هر نحوی بکند
لذا از حالا افکار عمومی را آماده می سازند تا اگر لازم شد آرا انتخابات را به نفع احمدینژاد تغییر دهند شوک در جامعه بوجود نیاید و بتوانند بگویند که از قبل هم نظر سنجیها همین را نشان می داد
و تا بتوانند از حماسه ای دیگر سخن برانند که مشتی بر دهان یاوه گویان بوده!ه
و باقی ماجرا که همه عادت داریم
سه – بسیاری از مردم هنوز از رشد سیاسی بالایی برخوردار نیستند و به دلایل مختلف از جمله نیازها یا اختلالات روانی به کسی رای میدهند که احتمال می دهند پیروز خواهد شد لذا با این دیدگاه درصد بسیاری را جذب خودشان کنند
===============
من از حالا به همه فرهیختگان هشدار می دهم که عدم شرکت در انتخابات و تحریم آن همان رای به احمدینژاد است
این مسئله در طول حیات سیاسی جمهوری اسلامی بارها و بارها تست شده و نتیجه ای نداشته است
و نمی توانند به هر بهانه ای از زیر این مسوولیت شانه خالی سازند
باید تحصیلکرده ها و فرهیختگان هوشیار باشند و عواقب تصمیم خود را در این برحه بسیار حساس جامعه و تاریخ ایران بدانند
باز امیدوارم دوستانی که هنوز تصمیم به شرکت در انتخابات را نگرفته اند با نگاهی جامعتر به موضوع انتخابات در این لحظه تاریخی از ایران هر چه سریعتر موضع خود را روشن نموده و نقش خود را ایفا سازند
با درود
شاندل

اخطار انتخاباتی

چندی پیش ایمیل های مختلفی برام از سایتهای مشهور می اومد
خبر ها رو می خوندم ولی محتوای خبرها برام تازگی داشت و نمی تونستم باورشون کنم
تا اینکه در سایت روز آنلاین مقاله ای را از خانم مریم زمانی خوندم و همه چیز برام روشن شد
از قرار سایتهای حامی دولت محترم از کمبود مخاطب رنج فراوان می برند و با استفاده از شگرد های خاص اقدام به جذب کاربران اینترنت به سمت خود و تبلیغ خود را دارند
داستان از این قرار است که آقایون با ساختن سایتهایی با شباهت زیاد به سایتهای "پر طرفدار ولی منتقد دولت " قصد در فریب کاربران دارند و به انواع مختلف و با ایجاد وبلاگهایی مشابه و باز کردن فضاهای بحث با کنترل نظرات مخالف به تبلیغ دولت می پردازند
چندی پیش یک لینکی برام اومد که در آن موضوع سفر احمدینژاد را به نقد کشیده بود!!!ونظر دهندگان که رقم آنها به 400 نفر می رسید با اذعان بر اینکه مخالف دولت هستند به طرفداری از سخنان او به طرز زیرکانه ای پرداخته بودند
من هم نظرم را همچنانکه در بلاستم هم نوشته بودم عنوان کردم و از ریشه سفر ایشان را زیر سوال بردم و لی بسیار محترمانه تا جایی برای مورد قبول واقع نشدن نماند
هر چی سر زدم تا ببینم نظرم چاپ میشه یا نه دیدم نه
دوباره نظرات را خوندم
دیدم ای دل غافل اینجا تبدیل شده به محل تبلیغات انتخاباتی و برنده میدان هم آقای احمدینژاد هستند
به سایتهای زیر توجه کنید
kalemehnews.com
tabnak.com
ghalampress.ir
از اسم این سایتها چنین بر می آید که منتقد دولت باشند مثلا کلمه سایت ویژه مهندس موسوی هست و تابناک مربوط به رضایی و قلم هم از سایتهای اصلاح طلبان
اما طرفداران دولت با تغییر چند کلمه این سایتها رو راه انداخته اند
مثلا سایت مهندس موسوی
kalemeh.ir
می باشد نه
kalamehnews.com
یا مثلا سایت تابناک
tabnak.ir
هستش نه دات کام
یا سایت خبری اصلاح طلب
ghalamnews.ir
هست نه
ghalampress.ir
----------------
این یک موضوع
---------------
موضوع مهمتر اینکه اخیرا مد شده و در بسیاری از وبلاگها در چند هفته اخیر مشاهده کرده ام ؛ مخالفت با مهندس موسوی است که با ژستی روشنفکر مآبانه و دگراندیش گرایانه ارائه میشود
من مطمئن هستم آقایان قاشقشون به ته دیگ خورده و رو آورده اند به تبلیغات منفی
یعنی اینکه د با زیرکی تمام و باژست دگر اندیشی به موسوی حمله کنند که دو هدف در آن نهفته است
یکی اینکه با انتقاد صحیح و شاید واقعا درست از موسوی (که اکثر دگراندیشان به ایشان انتقاد دارند) آرای موسوی را در قشر فرهیخته پایین بیاورند
دوم اینکه با تبلیغ تحریم انتخابات سعی به پایین آوردن مشارکت مردم دارند تا بتوانند احمدینژاد را با حداقل آرا دوباره در مسند مدیریت جهان!!! قرار دهند
در هر حال باید توجه داشت که احمدینژاد و مگسهای بسیاری که دور وبر این شیرینی رو گرفته اند و هر دم از این باغ به لطف مرحمتها و دست و دلبازی های ایشان بری می برند ، می دانند که اگر احمدینژاد را به این زودی از دست بدهند نه تنها بازی را بد جوری باخته اند بلکه هرچه در این 4 سال خورده اند و فربه و پروار شده اند را باید بالا بیارند
لذا به هر دروغ و تهمت و نا جوانمردی و هتک حرمت و تقلب و ... دست خواهند زد تا با حداقل آرا هم شده ایشان را دوباره به صندلی ریاست جمهوری بنشانند
امیدوارم دوستان با نگاهی عمیقتر به موضوع انتخابات و بدون سیاه سفید دیدن قضیه و به دور از رادیکالیسم (چه نو و چه قدیم) بدور از مطلق گرایی به نتیجه ایدئآل برسند
و با یقین به پای صندوق بروند
April 26

خوشبختی

در بلاگ دوست خوبم سام بودم
ایشان را دیروز خودم ادد کرده ام ، از طریق یکی از دوستان باهاشون آشنا شدم
بحثی در مورد خوشبختی گذاشته اند که در آنجا کامنتی گذاشتم
بعد که کامنت ام رو خوندم گفتم بهتر است به عنوان یک پست جدید تو بلاگ خودم بگذارمش
برای نظر دادن در بلاگ "سام" عزیز اینجا را کلیک کنید
اما در زیر همون کامنت را با اندکی تغییر و اضافه می خوانید
-------------------
دائم توی این فکرم که چرا نمی تونم یه فرد بدبختی باشم
اگه توی زندان باشم
در فقر مطلق زندگی کنم
هر اتفاقی برام بیافته
نمی تونم بدبخت باشم
چرا که خدا مرا اینگونه خلقم کرده که بدبخت نباشم
همه انسانها را خدا به گونه ای خلق کرده که بدبخت نباشند
اما چرا بدبخت می شویم
تنها دلیلش اینست که خود را نمی شناسیم
ما با شناخت خود و درک حقیقی خود بدبختی را به کناری می رانیم
تا اینجا از بدبختی صحبت کردم
اما اینکه خوشبخت هستیم یا نه
این یک مسئله ای نسبیی ست
ما چنانکه نمی توانیم بدبخت باشیم ، نمی توانیم خوشبخت نیز باشیم
چرا که به هر درجه ای از رضایت برسیم ؛ روح ایده آل خواه ما درجات دیگری را برایمان ارائه خواهد داد و ما را به آن فراخواهد خواند
لذا خوشبختی را فقط برای لحظاتی ، دوره ای کوتاه حس خواهیم کرد
بعد دوباره تلاش برای رسیدن به پله ای بالاتر رنجمان خواهد داد
خوشا به آنها که در مسیر انسانیت قدمها و پله های خوشبختی را بالا و پیش می روند
نه در مسیر سراب بیابان
ایندو خیلی باهم فرق دارند
------------------------------
اما می رسیم به نقطه ای بسیار حساس از بحث
.
.
.
زمانهایی از زندگی هست که خوشبختی معنای سبکی پیدا می کند
فکر کردن به خوشبختی چنان پست می شود که آدم احساس بدبختی می کند که به آن فکر کند
مثل زمان امروز ما
وقتی جلو چشمت گشت نیروی انتظامی دختر بچه ای را با کتک سوار آکواریوم (من اسم این ماشینها را آکواریوم گذاشته ام)می کند و هیچ کاری نمی توانی بکنی
وقتی دانشجویی فقط به خاطر اینکه اعتزاض کرده باید بره سلول انفرادی
وقتی کشور داره به تاراج میره و به نام دین به دینداران واقعی تاخت و تاز می شود
وقتی دین و اسلام چون تکه گوشت قربانی در دستان نااهلان دست به دست می شود تا از آن نهایت استفاده در جهت مطامع پست "زر و زور و تزویر" ی شان استفاده شود
و تو به عنوان یک مذهبی و دوست دار اسلام هیچ کاری نمی تونی بکنی
وقتی اخلاقیات داره از بین می رود و
رشوه دارد به یک فرهنگ در جامعه تبدیل می گردد
دروغ جای راستی را می گیرد
کلاه برداری با روحها عجین می شود
دیگر فکر کردن به خوشبختی چندان مزه ای پیدا نمی کند
اصلا وقتی شکنجه یک متهم را در ذهن ات مجسم می کنی آرزو می کنی از جمله بدبخت ها باشی تا خوشبختها
وقتی ظلم فجیعی را در جامعه ات می بینی دوست داری خوشبخت نباشی و بر خوردار از هیچ چیزی نباشی
دوست داری در رفاه نباشی
دوست داری در سختی باشی تا سختی را به عنوان یک واقعیت در جامعه بهتر و غلیظتر و واقعی تر تجربه کنی
چرا که او_ یک هم وطن غریب که نمی شناسیش_ برخوردار نیست رفاه ندارد
خوشبختی را برای همه خواستن
خوشبختی را برای دوست خواستن
برای هم نوع خواستن
------------------------
اما وجه دیگری از فکر نکردن به خوشبختی را بگویم
وقی به نیایش با پروردگار نشسته ای
وقتی تجربه های بسیار جدی و حس های غریب و عمیق به سراغت می آیند
و نورهایی به رنگهای ارغوانی و بنفش و صورتی و سپس سفید سفید به مرور وارد قلبت می شوند و دیدگانت را فرامی گیرند
وقتی به ناله های دلت کسی با شوق فراوان پاسخ می دهد
آغوش یکی که از جنس ابدیت قدیم قدیم است برویت باز باز است
وقتی کسی با شوق و اشتیاق به حرفهایت گوش فرامیدهد
وقتی اورا می یابی
اورا
او
آری او و تو؛ تنهای تنها
وقتی به دردهایت یکی پیدا می شود که مرحم بگذارد
وقتی در مواجهه با او دغدغه هایت هر چند برای لحظاتی چند پایان می پذیرد
وقتی قطرات اشکهایت یکی پس از دیگری گناهانت را به مهر یزدان پاک می شویند
و سبک بال و آمرزیده در آسمان مهر او بال می زنی
وقتی آروم آروم شده ای
و دیگر هیچ نمی خواهی
هیچ چیزی نمی خواهی
خوشبختی چنان اندک می شود که دیگر بهش فکر نمی کنی
اصلا "خوش"ی معنای دیگری می یابد و "بخت"ات در دستان دیگری می گردد
عاشق شده ای اما معشوق ات از تو عاشقتر است
-------------------------
آری
مسائلی در زندگی بسیار جدی تر از دغدغه خوشبخت بودن یا نبودن پیش می آید که این پدیده را تحت شعاع خود قرار می دهند
خوشبختی جرئت پیش آمدن را ندارد
چرا که پر می سوزاند
دل ات مملو از رضایت و آرامش است و سکوت است که خواسته­ی دلت میشود
اطمینان ، امنیت، خرسندی مطلق، دریایی بدون هیچ موج و طوفان
بدون تشویش ، وحشتی در کارنیست ، دغدغه ای نیست
.
.
.
========================
جای دوستان خالی دیروز یه سفر به برلین داشتیم
از طریق لینک اینجا چندتا از عکسها رو می توانید ببینید
April 21

میر حسین موسوی

امروزه بحث میر حسین موسوی در اینترنت و دیگر رسانه ها داغ است و همه به نحوی در مورد او موضع گیری می کنند

مطالبی در این زمینه به ذهنم آمد که با شما دوستان در میان می­گذارم

 - میر حسین موسوی را می شود یکی از چندین شخصیت مطرح کشور دانست که می توان در کنار آیت الله خمینی از بنیان گذاران نظام  بر شمرد

ایشان به عنوان یکی از پایه گذاران حزب جمهوری اسلامی به همراه آیت الله بهشتی نقش بسزایی در تبدیل جنبش و موومانت انقلاب،  به نهاد و نظام انقلاب اسلامی داشتند و بعدا در کسوت یک نخست وزیر کمک شایانی  به تثبیت نظام انقلاب اسلامی بکنند.

 – ایشان در زمان کشتار های زندانیان در سال 60 همچنین سال 67 به عنوان یکی از نیروهای موثر نظام محسوب می شد و لازم است موضع خود را در این زمینه ها  شفاف سازند

با اینکه عقیده دارم موسوی امروز با موسوی 30 سال پیش بسیار فرق باید داشته باشد چنانکه عبدی، گنجی ، نوری، خاتمی، غیره و غیره در طول حیات سیاسی خود تغییرات فاحشی کردند ، موسوی هم از این قاعده مستثنی نیست و این تغییر کاراکتر برای همه شامل است

اما موضع امروز ایشان در مورد کشتارهای اول و آخر دهه 60 برای بسیاری از شهروندان هنوز مهم است

- موسوی کلمه اصلاح طلبی را یک اتهام برای خود می دانست و خود را بیشتر اصولگرا می داند تا اصلاح طلب البته شاید این یک شگرد باشد تا بتواند رای احمدینژاد را بشکند اما به دور از معنی دقیق کلمه اصولگرا باید توجه داشت که الان کلمه اصولگرا به کدام و طیف از حکومت اتلاق می شود

در سال 84 همه اصلاحطلبان دست به دامان موسوی شدند تا ایشان را به صحنه انتخابات بیاورند

به نظر من بزرگترین خیانتی که در جمهوری اسلامی یک فرد می توانست به مردم بکند در سال 84 توسط میر حسین موسوی انجام شد که با گذاشتن شروط غیر قابل تحقق در جلو پای اصلاح طلبان از انجام وظیفه تاریخی اش سر باز زد

این حرکت موسوی نه اسلامی بود و نه عقلانی

اگر از دیدگاه اسلام نگاه کنیم  ایشان باید در سال 84 با تبعیت از امام اول شیعیان تن به این وظیفه می داد

اگر از دیگاه عقلانی بنگریم نیز باید این اتفاق می افتاد تا جامعه 4 سال به قهقرا نمیرفت

- بی اخلاقی ایشان در قبال اخلاق مداری خاتمی ضربه ای به محبوبیت ایشان نواخت که جامعه نه با علاقه که با اکراه به سمت او بیاید و به عنوان نه "خوب در مقابل بد" بلکه به عنوان "بد در مقابل بدتر" به انتخاب او ورای دادن به او تن بدهد من خودم اگربه او رای بدهم (که احتمالش زیاده ) با این دید به او رای خواهم داد

به نظر من این بی اخلاقی ایشان ناشی از حس غرور ایشان است و شاید ایشان معتقدند که جامعه به ایشان به عنوان یک فرد ناجی می نگرد تا بیاید و همه مشکلات ممکت را حل کند

اما بنظرم عده ای که منتظر ایشان هستند دلشکسته ها و افراد مایوسی اما دلپاک طرفدار اصولگراها هستند تا عموم دیگر مردم که رایشان نیز در طول چندین سال اخیر از 7 میلیون تجاوز نکرده

- نمی دونم شاید ایشان می خواهد تا اقبال خود را بیازماید اما به نظرم شرایط کشور آنچنان بحرانی است که هر کس بیاید برای باخت می آید چه رای بیاورد و چه رای نیاورد

به نظرم وضعیت کشور در شرایط ناگواریست و تخریب و تاراجی که در عرض این چهار سال اتفاق افتاده در طول 26 سال قبلش بی سابقه بوده

در این شرایط هر کس وارد کارزار بشود از قبل باخته چرا که نیروهای تمامیت خواه به هیچ عنوان قصد ندارند که جبهه را و صحنه را به رقیب واگذارند پس کار، بر هر کسی که بخواهد شرایط را عوض کند نا ممکن و یا بسیار بسیار سخت خواهد بود

و خاتمی این را می دانست که عطای خلافت! را به لقایش بخشید

اما حال با این اوصاف چه باید کرد:

فعلا تاارزیابی دقیق شرایط وقت زیاد است و احتمالات بسیاری مسائل در این یکی دو ماه تا انتخابات در جریان خواهد بود

اما دغدغه هایی دارم که امیدوارم اتفاق نیافتند

اول اینکه نباید موسوی کنار بکشد چرا که در این صورت دومین و بزرگتر از خیانت قبلی به ملت ایران خیانت کرده است

* کنار کشیدن موسوی از انتخابات نشان از یک بازی خطرناک پشت پرده خواهد بود و نشاندهنده همدستی موسوی و احمدینژاد خواهد بود برای شکستن خاتمی و در نتیجه شکست دوباره اصلاحات

* زورآزمایی سخت کروبی با موسوی که به نفع احمدینژاد خواهد بود

* تقلب وسیع در انتخابات بطوری که احمدینژاد دوباره از صندوقها بیرون بیاید

 

خلاصه اینکه موسوی در بازی خطرناکی وارد شده و کل دارایی خود را در قمار سیاست شرط بسته اگر ببازد ، یاس ناشی از آن باخت کل جامعه ایران را خواهد گرفت و فضای کشور به سمت امنیتی شدن مطلق خواهد رفت

 

April 19

سفر به کره ماه

سلام دوستان
حدود 2 هفته است ایران نیستم و یکی دو ماه احتمالا اینجا بمونم
سرم بسیار شلوغه و نمی تونم مطلب بنویسم
حتی مطلبی را که قبل از سفر نوشته ام را وقت نمی کنم ادیت و بارگذاری کنم
به هر حال امیدوارم دوباره برگردم
اینجا چند روز تعطیل بود از جمعه تا سه شنبه و ما چند تکنسین و مهندس که باهم هستیم تصمیم گرفتیم یه جایی بریم
اول تصمیم داشتیم بریم ایتالیا و رم از قرار تجمع بزرگ کاتولیکها (عید قیام)در واتیکان بوده برای من که آدم مذهبی هستم جذاب بود
اما دیگر همکاران به خاطر زلزله های اخیر ایتالیا ترسیدند و من هم که تنهایی رانندگی کردن از مونیخ تا رم کمی ریسک بود تصمیم را به آنها واگذار کردم
بالاخره تصمیم بر این شده پاریس بریم
یک شب پاریس و یک شب بروکسل ماندیم و روز سوم شهر به شهر بر گشتیم فرانکفورت
DSC01723 by you.
با اینکه این شهرها را به تنهایی بازدید کرده بودم اما گروهی رفتن با فرهنگها و نگاههای مختلف به زندگی و جهان ، مزه دیگری داشت
توی سفر آدم بیشتر آدمها رو می شناسه و مخصوصا ظرفیتهای خودش را
چه اندازه سعه صدر دارد ، جنبه اش چقدر است ، چقدر می تواند برای گروه مثمر ثمر واقع گردد ، قابلیتهایش چقدر است ، در مواجهه با مشکلات و اتفاقات پیش بینی نشده چقدر آمادگی نشان می دهد ، چقدر می تواند خود را باگروه آدابته کند و آیا لازم است با آنها سازگاری کند یا تکروی کند و در آخر چقدر گروه از او راضی خواند بود و او خودش چقدر از سفر راضی خواهد بود
جایتان خالی سفر بسیار جالبی بود و تک تک افراد که 6 نفر بودیم و با یک ماشین مسافرت می کردیم کاملا راضی و خوشحال برگشتیم.
DSC01666 by you.
ماشین ون شرکت را گرفته بودیم و متناسبا رانندگی می کردیم.
مسافرت خیلی شبیه کار سیاسی­است . آدمی سه کنجها و نقاط پنهانی شخصیت خودرا در کار سیاسی و مسافرت گروهی نشان می دهد و بازشناسی می کند
از قدیم گفته اند که در مسافرت دوست از دشمن باز شناخته می شود
راستش قصد دارم دوباره شروع کنم
راستی چند تا از عکسها رو می تونید از لینک زیر ببینید
و
جای شما خالی اینترنت وایر لس پرسرعت در اختیار دارم و خب البته بعضی وقتها وایر لسش اینترنت لس هم میشه
------------------------------
از همه اینها بگذریم دارم روی مقاله ها و فیلمها و کلیپهای مختلفی کار می کنم که در مورد سفر به ماه در 16 جولای 1969 هستند
به عقیده بسیاری که من هم تاحدودی باهاشون دارم هم عقیده می شوم سفر به ماه اگر واقعا دروغ باشه می تواند به بزرگترین دروغ تاریخ بشریت تبدیل گردد
شما چی فکر می کنید
در زیر به چند دلیل واضح اشاره می کنم تا بهتر ارزیابی کنید
یک - پیشرفته بودن کامپیوتر ها در سال 1969 به اندازه سیستم پردازنده یک ام پی تری پلیر امروزی نبوده با این حال بعد از 40 سال هنوز بشر نتوانسته دوباره به ماه سفر کند و این در حالیست که در طی سالهای 1969 الی 72 یعنی در مدت سه سال با استفاده از سفینه های فضایی آپولو 11 الی 17 ناسا 3 بار به کره ماه سفر کرد و فیلها و عکسهای فراوانی را نیز منتشر نمود
دو - پروژه سفر به ماه وقتی متوقف شد که شوروی سابق نیز که در فضا دست کمی از امریکا نداشت تصمیم گرفت فضانورد به ماه بفرستد ولی همه سرنشینهای آن بعد از گذر از کمربند ون آلن جزغاله شدند
به اطلاع دوستان می رسانم که کمر بند ون آلن یک فضای نهایتا 40 هزار کیلومتری در دور کره زمین است که می تواند پرتو ها ویونهای مخرب خورشید را به تله خود اندازد و از رسیدن آنها به زمین جلوگیری کند
شاید اطلاع داشته باشید که اکثر ماهواره های دور کره زمین در کمتر از 1000 کیلومتری زمین قرار دارند مثلا سازمان فضایی بین الملی در حدود 700 کیلومتری زمین است و تا به حال هیچ فضا نوردی نتوانسته از یکی دو هزار کیلومتری زمین فرا تر رود
در بعد از این کمربند فوتونها و یونهای خورشید به هر چیزی که بتابند به تدریج و البته در کمترین زمان بسته به سطح جسم آنرا گداخته کرده می سوزانند
این گداخته شدن به این دلیل است که در فضا هوا وجود ندارد که بوسیله رسانایی گرمایی آن جسم سر گردد و همه گرما در جسم باقی می ماند تا بسوزد و از بین برود
احتمالا بعد ازاینکه سفینه فضایی شوروی با سرنشینهایش بعد از گذشتن از کمربند ون آلن سوخت ، شوروی پیغام مسخره ای به ناسا ارسال کرده که دیگه بسه ، بیب! خودتی ه
سه - اکثر فیلم سازان و عکاسان حرفه ای بعد از تحلیل عکسها و فیلمهای ناسا از سفر به ماه، ادعا کرده اندکه آنها ساختگیست
.
.
.
فکر می کنید روزی ناسا از این کارش (البته اگر دروغ باشد) معذرت خواهی خواهد کرد
March 29

بهار در شهرستان خوی

عکسهای زیر هفتم فروردین (دیروز) از درختان زردالو گرفته شده

باغ بابا بزرگ کاوه

شهرستان خوی

***

***

***

***

***

***

 
Photo 1 of 28

Horoscopes

Loading...