SHAANDEL 的个人资料آثار گونه گون照片日志列表更多 ![]() | 帮助 |
|
|
1月12日 فلسطینمطلبی کاملا متفاوت در مورد فلسطین این پست را فقط برای بحث پیرامون فلسطین می نویسم و خواهشم از دوستان اینست که با توجه به کشتارهای اخیر اسرائیل در فلسطین که روح هر انسانی را جریحه دار می کند نقطه نظرات خودشان را با صراحت تمام بنویسند. این مطلب می تواند کاملا اشتباه باشد چرا که حاوی نقطه نظرات خود من است و از جایی برداشت نشده است ویکتور هوگو: اگر در جایی از دنیا بیگناهی کشته شود و کسی در جایی دیگر از دنیا این عمل را محکوم نکند آنکس دستش آغشته به خون آن بیگناه است. داستان بوجود آمدن کشور اسرائیل را همه می دانیم و نیاز به تکرار مکررات نیست و اینکه فلسطینیان املاک خود را به یهودیان فروختند و ... قصه الی هذا با توجه به شکل زیر اول از همه اندکی به بررسی جمعیتی و ژئوپولیتیک منطقه می پردازم. بعد از جنگ جهانی دوم و تقسیم بندی اراضی فلسطین به دو قسمت (به عبارتی 3 قسمت) یهودی و مسلمان تقسیم شد بخش فلسطین شامل کرانه غربی رود اردن در شرق و غزه در جنوب غرب بود بعد از جنگ اعراب با اسرائیل در سال 1967 و شکست مفتضحانه اعراب در 6 روز از اسرائیل، کلیه سرزمینهای فلسطینی توسط اسرائیل اشغال شد تا سال (اگر اشتباه نکنم) 1997 که با تلاش یاسر عرفات اسرائیل قبول کرد تا از سرزمینهای اشغالی خارج شود و دولت خودمختار فلسطین اداره امور فلسطین را در دست بگیرد. یاسر عرفات بعد از جنگهای چریکی دوران جوانیش به همراه ابو عیاض و آل یاسین و ... بعد از موفقیت در تحت فشار قرار دادن اسرائیل برای حل معضل خلورمیانه ، پای مذاکرات صلح نشست و این صلح در هر صورت به ضرر اسرائیل بود چرا که مجبور بود کلیه شهرکهای یهودی نشین را از مناطق اشغالی برچیند و کلیه اراضی اشغالی را تخلیه کند. اما در این میان فلسطین یک بدشانسی بزرگی داشت و آن بی شمار کشته ها و قتل عامهایی بود که توسط اسرائیل در مناطق فلسطینی و اردوگاههای آوارگان (از جمله قتل عام فجیع صبرا و شتیلا در جنوب لبنان) انجام یافته بود و به شدت خانواده ها و در کل غیرت و عرق ملی فلسطینیها را خدشه دار کرده بود شما خود تجسم کنید خدای نکرده حکومت یا افرادی نزدیکانمان را با فجیعترین وجه قتل و عام کنند چه حالی به آدم دست می دهد باطبع شرایط به گونه ای میشود که قدرت تفکر سود و زیان و اندیشیدن عقلانی جای خود را به احساسات تلافی جویانه می دهد که واقعا هم باید این گونه رفتارها را درک کرد و به عامل و صاحب آنها حق داد. بالاخره فلسطینیها به دو جبهه موافق و مخالف سازش تبدیل شدند حماس و جهاداسلامی در یک طرف و فتح و ... در طرف دیگر در این میان کمکها و حمایتهای جمهوری اسلامی از گروههایی مبارز مسلح و رساندن اسلحه و پول به آنها قدرت و دوام آنها را بهبود بخشید و به عنصری تاثیر گذار در منطقه تبدیل کرد
جمهوری اسلامی در پرداختن به قضیه فلسطین بدون درنظر گرفتن منافع فلسطینیها و منافع ملی مردم ایران باز از همان روش ایدئولوژیک پیروی کرده که مشکلات و تناقضات بسیاری نیز آفریده است. حتی در همان سالهای سازش ، عرفات که بیش از 70 درصد خواهان و محبوبیت در بین مردم فلسطینیها داشت بیش از اسرائیل ، جمهوری اسلامی بود که دشمن عرفات به حساب می آمد چطور که به جز از اوایل انقلاب دیگر پای عرفات به ایران باز نشد و و اگر شد مورد استقبال قرار نگرفت ومذاکرهی جدی با او انجام نگرفت. جمهوری اسلامی خواسته یا ناخواسته در طول 30 سال اخیر بیشتر از هر ملتی از فلسطین حرف زده و سنگ سینه آنها را به سینه زده اما کمتر به دادشان رسیده و کمتر به نفع فلسطینی ها عملکرد داشته و رفتار و کردارش در جمع بسیار بسیار در جهت منافع اسرائیل رقم خورده.
هم اکنون (با توجه به شکل ) 3.5 میلیون فلسطینی در کرانه باختری رود اردن ، 1.5 میلیون نفر در منطقه غزه زندگی می کنند و گفته می شود 1.5 میلیون فلسطینی هم در داخل اسرائیل هستن سر جمع شش میلیون و پانصدهزار فلسطینی بدون احتساب آوارگانی که در اردن و سوریه و لبنان مصر که همگی بیش از 5 میلیون نفر هستند در داخل مرزهای اسرائیل و فلسطین زندگی می کنند جمعیت یهودیان داخل اسرائیل 6 میلیون نفر است حال با توجه به 6.5 میلیون عرب و 6 میلیون یهودی داخل اسرائیل ومناطق فلسطینی شرایط زیر را مورد بررسی قرار می دهیم یک – اسرائیل همه اعراب را به عنوان شهروند دارای رای قبول کند و کشوری بنام اسرائیل بوجود آید در این حالت بعد از انتخابات آزاد باطبع وزنه به سمت فلسطینیها سنگینی خواهد کرد و عملا موجودیت اسرائیل با خطر جدی مواجه خواهد شد و حتی اگر اسرائیل با زور اسلحه کنترل را در دست داشته باشد به هر حال اگر دم از تنها دموکراسی منطقه می زند نمایندگان فلسطینیها بیش از اسرائیلیها وارد پارلمان خواهند شد و ... و نتیجه مشخصه این فکتورغیر قابل قبولترین حالت در نزد اسرائیلیهاست دو – کشور اسرائیل مطابق توافق با عرفات از سرزمینهای اشغالی بیرون بیاید و مطابق توافق نامه کشور مستقل فلسطینی در دوناحیه غزه و کرانه باختری رود اردن بوجود آید در این حالت نیز بعد از ریکاوری فلسطینیها ووجود امنیت در مرزها و رفت و آمد و کمک اعراب و ایران و چین و روسیه و... فلسطین قوت بگیرد و در نهایت این دو کشور به دلیل بستگی خاطر فلسطینیها به سرزمینهایشان در دراز مدت تبدیل به یک کشور بشوند و دوباره یهودیان در اقلیت قرار خواهند گرفت مخصوصا اگر آوارگان فلسطینی به کشورشان باز گردند این حالت مد نظر بسیاری از کشورهای منطقه از جمله اتحادیه اروپا بود که در توافقنامه سازش فلسطین و اسرائیل نیز به تشکیل دولت فلسطین در دوسال اخیر (تا سال 2009) اشاره شده بود
سه – گزینه دیگری در این بین هست که بیشتر مد نظر اسرائیل است و جمهوری اسلامی نیز از آن ناخواسته حمایت می کند و آن وضعیت موجود جنگ و گریز و به قول معروف کشمکش دائمی است و به عبارت دیگر "جنگ جنگ تا پیروزی" و یا "مقاومت"ه در این گزینه که اسرائیل در حال حفظ همین شرایط است و حماس و جمهوری اسلامی هم به آن دامن می زنند مسائل زیر قابل رویت است. 1. حالت جنگ دائمی یا به قول معروف مقاومت فلسطینیها در برابر اسرائیل که منجر به قتل عام فلسطینیها می شود وموشکاندازی حماس با اسباببازیهای ساخت خودشان به شهرکهای یهودی نشین و بمبارانهای وسیع و کشتار بیرحمانه کودکان و زنان و مردم بی دفاع فلسطینیها برای " نقره داغ کردن آگاهی فلسطینیها تا بفهمند که با گی طرفند" جمله اخیر از آریل شارون در هنگام قتل عام صبرا وشتیلا گفت 2. تحریک آریل شارون در چند سال پیش در قدس و شروع انتفازه دوم با این بررسی و دیدگاه کاملا قابل درک است که نیاز دولت اسرائیل به وجود فلسطینیهای آواره و جنگجو بیشتر تامین می شود تا فلسطینیهای سیتیزن یا صلح طلب 3. اسرائل بیشتر از فلسطینیها از بحران در منطقه سود می برد چرا که کاملا اوضع و مرزها را به شدت کنترل می کند و مانع کمکهای دیگر کشورها به فلسطینیها می شود ف چطور که اگر فلسطین در آرامش باشد و صلح برقرار باشد کمکهای ایران و اعراب به فلسطینیها باعث قدرت گرفتن آنها شده و خطر جدی تر در محو اسرائیل دیده می شود 4. می توان با این دیدگاه تاثیرسخنان رییس جمهور محترم مان را در مورد محو اسرائیل و کمک به گروههای ستیزه جوی مبارز فلسطینی در مظلوم نمایی و استفاده ابزاری اسرائیل از آنها در جهت بهتر قتل عام فلسطینیها و ایجاد محدودیتهای بیشتر علیه آنها بررسی کرد 5. اسرائیل با استناد به قضیه هولوکاست با مظلومنمایی مبارزات فلسطینیها را حمله به موجودیت اسرائیل و تکرار هولوکاست معرفی می کند فعالیتهای به حق هسته ای ایران را بزرگنمایی می کند و در این بین بزرگنمایی و حرفهای نسنجیده مسئولان کشورمان نیز آب در آسیاب آنها می ریزد و اسرائیل با در دست داشتن رسانه های بین المللی با بزرگنمایی سنگ پراکنی فلسطینیها آنرا با عینک هولوکاست به مغز پوک مخاطبان می ریزد و قتل کودکان فلسطینی را توجیه کرده و آنرا تلفات جانبی عنوان می کند! ه ما بیشترین گلوها را در حمایت از فلسطین پاره کرده ایم اما در عمل کمترین دست را برای کمک به آنها دراز کرده ایم و رفتار ما به کشتار انها بیشتر انجامیده تا کمک به آنها اسرائیل به عنوان یک رژیم آپارتاید نژادپرست موجودیت خود را در خطر جدی می بینید و این خطر بر خلاف نظر عموم در حمله چهار موشک و راکت حماس یا حزب اله نیست بلکه در تامین صلح در خاورمیانه است اگر صلحی در بین فلسطین و اسرائیلیها و لبنان و سوریه رخ دهد بیش از چند سال طول نخواهد کشید که اسرائیل به دو دلیل از "صحنه روزگار محو خواهد شد" یکی به خاطرجمعیت کم اش ، دوم به دلیل مواضع گردن کشانه و تجاوزکارانه اش مورد اخیر را به این دلیل گفتم که اسرائیل به هیچ عنوان تاب و تحمل صلح را نخواهد آورد و دوباره شروع به تجاوز خواهد کرد که در آنهنگاه اندک مشروعیتی که اکنون در غرب و شرق در بین دولتها به دلیل پرتاب موشک و راکت از طرف حماس دارد را نیز از دست خواهد داد و اجماع جهانی برای حمله به خود را در پی خواهد داشت دقیقا مثل کاری که صدام در برابر کویت کرد صدام تا زمانی که با ایران جنگ می کرد به دلیل عدم پذیرش صلح از طرف ایران در موضع قدرت بود و کسی که تحریم می شد ایران بود نه عراق اما وقتی به کویت حمله کرد همه بهش یورش آوردند این سرانجام رژیمهای تجاوزکار است و اسرائیل نیز اینک به علت عدم پذیرش صلح از طرف گروههای فلسطینی تندرو در حالت مظلوم نمایی ست اما در صورت پذیرش صلح از طرف فلسطینیها به رژیم متجاوز کار در کل صحنه بین الملل تبدیل خواهد شد که امکان بروز جنگ جهانی سوم از آن به مشام می رسد بد نیست باور عمومی سیاستمداران جهان در مورد عرفات را نیز در اینجا بیان کنم یاسر عرفات این پیر خسته جنگ و صلح تنها عاملی بود که مانع از بروز جنگ جهانی سوم در دوران جنگ سرد شد.
http://blog.360.yahoo.com/blog-eguujzs2c6f37DhO8Amh5kX3Qf2LFmWU http://blog.360.yahoo.com/blog-eguujzs2c6f37DhO8Amh5kX3Qf2LFmWU
http://360.yahoo.com/kaveh_shandel http://shaandel.spaces.live.com/blog
1月2日 توین بی ، تمدن-مذهبگفت: مسالهای که خارج از مسیر گفتگویمان می خواهم مطرح کنم و بیشتر جنبه شخصی دارد این است که شما می دانید من یک فرد مذهبی هستم و به صورت یک حقیقت و ضرورت جدی به مذهب می نگرم، ولی همیشه در ضمن اندیشهها و مبارزات سیاسیام این تردید برایم پیش میآید و مرا رنج میدهد که چگونه میان روح مذهبی خود که طبیعتا در نظام اجتماعی و مشی سیاسی حکومتی که ایدهآل من است موثر خواهد بود و اندیشه سیاسی من که بشدت شیفته رژیم حکومتی لائیک است سازش دهم، زیرا به عنوان یک مسیحی طرفدار حکومت مذهبی هستم و به عنوان یک دموکرات طرفدار حکومت لائیک ؛ این تناقض در من یک کشمکش رنجآوری را به طور دائم پدید آورده است. گفتم: این یک کشمکش منطقی و ناگزیر است و هیچ راه حلی جز اینکه یکی را انتخاب کنید و دیگری را قربانی آن بسازید به نظر نمیرسد. گفت: من فکر می کنم با این شدتی که تو اسلام را با عقاید سیاست در آمیختهای این تناقض در تو باید شدیدتر و رنجآورتر باشد مگر اینکه بگوییم تو اصلا به حکومت لائیک معتقد نیستی و این هم بعید است، چون طرز فکر تو و اصلا همینکه اینجا ترا درمیان خود می بینیم نشانه این است که بشدت به دموکراسی و حکومت مردم و آزادی همه انسانها از هر مذهب و نژادی معتقدی آن هم با این شدت و صمیمیت. چه جور هم حکومت اسلامی می خواهی هم حکومت لائیک !؟ یکی دیگربه شوخی: (اشاره به من) حل اینجور تناقضها مشکل نیست: الان لابد ثابت می کند که رژیم اسلامی یعنی خلافت یک نوع حکومت لائیک است!؟ گفتم: به هیچ وجه! خلافت نه تنها یک حکومت لائیک نیست بلکه یک سلطنت جاهلی نژادی است با رنگی از اسلام، خلافت را بر مبنای اسلام استوار نکردند بلکه اسلام را بر مبنای خلافت ساخته و پرداختند؛ اسلام خلفا ، گارد سلطنتی آنان بوده است. گفت: نه اجازه بده شما عقاید شخصی خود را در اسلام دخالت می دهید؛ یعنی، اسلام عینی و واقعی را معرفی نمی کنید، یک اسلام ذهنی، آنچنانکه یک روح مدرن و یک روشنفکر سوسیالیست و دموکرات آنرا می پسندد بیان می کنی، من معتقدم باید خودت را به واقعیت مقید کنی ، اسلام همان است که هست، که بوده است ، نه آنکه تو دوست داری باشد. فرق است بین رژیم اسلامی که تو یک تحصیلکرده اروپایی و تحت تاثیر فرهنگ سوسیالیستی و ادبیات و عقاید دموکراتیک و انسان دوستانه امروز می پسندی، با اسلامی که محمد در قرن هفتم در مشرق زمین میان اعراب آورده و مردم آن زمان از آن درک و دریافتی داشته اند و آن را عمل می کردهاند. گفتم: اگر می گذاشتی من حرفم را ادامه بدهم خودت می فهمیدی که این انتقادات درست تو بر من وارد نیست. گفت: یعنی چه؟ اگر درست است، چرا وارد نیست؟ گفتم: درست است برای اینکه نباید آنچه هست را با آنچه باید باشد در آمیخت و در بیان واقعیت احساسات و ذوق شخصی را له یا علیه آن تاثیر داد اما وارد نیست از این نظر که اگر استدلال مرا گوش بدهی روشن می شد که من چنین خلطی نمی کنم. گفت: ببخش، گوش می دهم گفتم: این اعتراض تو که با احساسات هم بیان کردی از اینجا ناشی می شود که وقتی من می گویم حکومت اسلامی ، مقصودم حکومت شخص محمد و دو سه تن از جانشینهای اولیه اش است که تا حد زیادی از او پیروی می کردند ، ولی تو از این اسم به یاد خلافت امپراتوری عثمانی یا اگر تاریخ را دقیقتر بدانی خلافت اسپانیا و بغداد و سوریه می افتی؛ یعنی رژیمهایی که مسلمانان روشنفکر بیشتر از شما نسبت بدانها کینه می ورزند. اول باید ببینیم حکومت مذهبی چیست؟ حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامان سیاسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین می داند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او ندارند. یک رژیم زعیم روحانی خود را به خودی خود زعیم می داند، به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین، نه به اعتبار رای و نظر و تصویب جمهور مردم، بنابراین یک حکومت غیرمسئول است و این مادر استبداد و دیگتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا می داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد؛ گذشته از آن برای مخالفت، برای پیروان مذاهب دیگر حتی حق حیات نیز قائل نیست. آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دین و حق می شمارد و هر گونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدایی تلقی می کند. خلاصه حکومت مذهبی همان است که در قرون وسطی کشیشان داشتند و ویکتورهوگو آنرا بدقت ترسیم کرده است. اما در اسلام چنین بحثی اصولا مطرح نیست زیرا عمال حکومت مذهبی در جامعه اسلامی وجود ندارد. سازمانی به نام روحانیت “Clerge” نیست و کسی "روحانی حرفهای" نمی شود. در اسلام میان مردم و خدا واسطه نیست. هر کس مستقیما با او در تماس است، تحصیل علوم مذهبی در انحصار عده خاصی نیست، تحصیل علم بر هر فردی از زن و مرد به قدر لازم واجب است و اصول اعتقادی مذهب تقلید بردار نیست و تبلیغ مذهبی و اصول اخلاقی یک وظیفه عینی و عمومی است و افراد خاصی رسما مامور این کار نیستند. بنابراین آخوند رسمی، روحانیت رسمی ، مبلغ رسمی، مقلد رسمی، مفسر رسمی (پ.ن.1)، جانشین رسمی، شفیع و واسطهی رسمی وجود ندارد، همه سربازند و در عین حال مبلغ خلق و رابط با خالق و متفکر منفرد و مستقل و مسوول اعمال و عقاید و مذهب خویش. این است آن بعد اندیویدوآلیستی و لیبرالیسم انفرادی اسلام که امریکا افتخار خود را در انتساب دروغین خود بدان مکتب می داند و این است مبنای دموکراسی انسانی که آزادی فرد در برابر قدرت و مرکزیت جامعه تامین می شود. --------------------------- پ.ن.1 : درست است که در اثر پیچیدگی مسائل و گسترش جامعه گروهی مشخص به نام "علمای مذهبی" طبیعتا به وجود آمده اند ؛ ولی اینها روحانیون طبیعی هستند نه رسمی ، قابل انتقاد و اعتراضاند نه قدیس و معصوم و مصون و غیر مسوول. اگر دفاع از محله ای را به تمام افراد محله واگذارند باز به طور طبیعی کسانی که ورزیدگی و شهامت و نیرومندی بیشتری دارند در برابر تجاوزات خارجی سهم بیشتر و مسوولیت سنگینتری را عملا در دفاع به عهده می گیرند و مردم هم آنها را به عنوان قهرمانان طبیعی و منتخب خود تلقی می کنند ولی اینها منتخب و مسوول و مدافع طبیعی هستند، اینها پاسبان دولتی نیستند که اگر مردنی و عملی و ترسو و همدست دزد هم که باشند باز لباس رسمی و چوب رسمی قانون و استخدام رسمی و ماموریت رسمی ، او را مدافع رسمی محله کرده باشد و کسی هم حق عزل او و اعتراض به او را نداشته باشد. متن فوق از کتاب مذهب علیه مذهب شریعتی (م.آ.22) بود صفحه 204 الی 208 چاپ هفتم انتشارات چاپخش // بحثی بود بین شریعتی و توئین بی که تاریخ آن اوایل دهه 50 می باشد عنوان متن : توین بی ، تمدن-مذهب پاورقی از خود دکتر شریعتیست مطالب گفته شده در متن و بخصوص و بخصوص پاورقی در مقایسه با وضع موجود الان جای مداقه و بحث فراوان دارد که به شما واگذار می کنم چطور شد که همان که نباید میشد، شد و آنچه دغدغه شریعتی بود که نکند اتفاق بیافتد ، افتاد و تشیع صفوی که دنباله تسنن اموی بود و خلافت اسلامی بود نه امامت و نگرانی بزرگ شریعتی بود افتاد شاید باید اتفاق می افتاد شاید باید چنین می شد تا دینداران خالصتر گردند و عرصه بر آنها چنان تنگ گردد تا خوب خوب از شر شر جدا گردد و محکی دیگر باشد بر پیروان علی که در بند آنانکه مدعی علی هستند باشند تا دیگر هیچ دامی بر این مردم که صدها سال است در پی آزادی پی در پی در دامهای مختلف گرفتارمیشوند نماند و همهی دامها آزموده گردد. با اینکه هزینه هنگفتی نیز در نتیجه این آزمون و خطا پرداخت می شود.
|
|
|