SHAANDEL 的个人资料آثار گونه گون照片日志列表更多 ![]() | 帮助 |
|
|
10月10日 shariati va shahadat10月7日 دلنوشتهشب است و بختک سنگین نومیدی شب است و هراس کویر چشم دوخته ام بر در بسته زندان چشم به راه آزادی *** آوای هی هی چوپان در خاطره ها طنین انداخته زمینِ سوخته دلها خسته آرزوها بر باد رفته های های مادران فرزند باخته فواره خون از سر بریده عشق در آسمان هراس ترسیم قلب کشیده گوسفندان را چه کسی خواهد چراند *** ازشماتت اهریمن ، دیده اشک را می بلعند . .شاندل 15 poemگورخورام آزادی یازام
تز قلمی سیندرالار
قولاغیم نان یاپیشیپ
انگ سیاسی وورالار
نه چه ایللر منی زیندانی ده ساخلاشدیرالار
دیه لر دینین آتیپ
کافر دورانه چونوب
مصطفی بیگ
===================================
ترجمه:
می ترسم از آزادی بنویسم
زود قلمم را بشکنند
گوشم رو بگیرند
و انگ سیاسی بزنند
چند سالی تو زندان نگهم دارند
بگویند از دین برگشته
و به کافر دوران بدل گشته 10月5日 جهالت
در سال 1264 قمري، نخستين برنامهي دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبلهكوبي ميكردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهكوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نميخواهند واكسن بزنند. بهويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويسها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه يافتن جن به خون انسان ميشود هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باختهاند. امير بيدرنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله ميكوبند. اما نفوذ سخن دعانويسها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهكوبي سرباز زدند. شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان ميشدند يا از شهر بيرون ميرفتند. روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه در همهي شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن فقط سيصد و سي نفر آبله كوبيدهاند. در همان روز، پاره دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچههايتان آبلهكوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده ميشود. امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از دست دادهاي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنميگردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. اوكمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مردهاند. ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور ميكردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هايهاي ميگريد. سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچهي شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشكهايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيدهاند. امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويسها بساطشان را جمع ميكنند. تمام ايرانيها اولاد حقيقي من هستند و من از اين ميگريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند.
منبع حكيمي، محمود. داستانهايي از زندگي اميركبير. دفتر نشر فرهنگ
10月1日 طبقه متوسط در ایران و علیلینک مطلب در یاهو 360 شاندل
رشد طبقه متوسط مهمترین زمینه در فرایند دموکراسی خواهی یک جامعه بشمار می آید ، به میزانی که طبقه متوسط در یک جامعه افزایش پیدا می کند ؛ دموکراسی خواهی در آن جامعه رشد می یابد. جامعه ای که از دغدغه نان رنج می برد صحبت از دموکراسی و آزادی و فرهنگ و ... تنها لقلقه دهان روشنفکران خواهد بود. هر گروه سیاسی یا اپوزیسیون یا هر حزبی که داعیه آزادی خواهی و اصلاح طلبی و دموکراسی را دارد باید برنامه ای منسجم و مدون در جهت بهبود وضع معیشتی مردم ایران را در سرلوحه کار و برنامه خود قرار دهد. واین وظیفه مردم است که به دور از شعار زدگی و اتوپیا سازی ، بر اساس واقعیتهای موجود، این برنامه را از کاندیدای ریاست جمهوری آینده بخواهند. دکتر شریعتی می گوید : زندگی یعنی نان ، آزادی ، فرهنگ ، ایمان و دوست داشتن با توجه به این جمله واقعا مسائل بسیاری را می توان دریافت. اولویت بندی آیتمهای نامبرده در تعریف شریعتی نیز در خور توجه است. داشتن آزادی بدون وضع معیشتی صحیح آفتهای غیر قابل جبرانی را برای جامعه در بر خواهد داشت شیوع فحشا و فساد اجتماعی و اداری و ... از جمله آنهاست. صحبت از فرهنگ تنها به درد موضوع انشاء دبیرستانها و تز دانشجویان دانشگاهها خواهد خورد و تا زمانی که ریشه بیماریها و آفات فرهنگی جامعه که ریشه در نان و آزادی آن جامعه دارد خشکانده نشود فرهنگ آن جامعه اصلاح نخواهد شد. وقتی جوان با یک پراید قسطی توخیابانهای پایتخت دنبال نون در آوردن است معلوم است که در جهت سود بیشتر کلیه قوانین راهنمایی و رانندگی را زیر پا خواهد گذاشت. فرهنگ مجموعه اندوخته ها و ساخته های ذهنی و مادی یک اجتماع می باشد و اگر خشت نان آن فاسد باشد و بنای آزادی آن تخریب گردد چگونه می توان انتظار فرهنگ صحیح را از آن داشت. جامعه الان ایران به شدت از انحطاط اخلاقی و اجتماعی رنج می برد و دامنه این تخریب فرهنگی به باورهای مذهبی و زیرساختهای اعتقادی (ایمان جمعی) هم رسیده است. به دلایل متعدد از جمله سوءاستفاده از باورهای مذهبی در جهت منافع شخصی و گروهی اکثر اعتقادات دینی و ایمان مذهبی مردم زیر علامت سوال بزرگ رفته و جامعه به سمت هویت جدید غیر قابل پیشبینی پیش می رود. ایمان این نیست که به خدا و غیب و ماوراءالطبیعه اعتقاد داشت بلکه من ایمان را یک نوع اعتماد به نفس فردی و اجتماعی می دانم که اراده انجام خیر و مبارزه با شر از آن بر می خیزد. مبارزه ای که گاها زندگی مادی فرد را تحت شعاع خطر خود می برد. اعتماد به خود و تاریخ و فرهنگ ملی و قومی و ایمان به خدای یکتا ، تکیه گاهی (عروةالوثقی) به انسان می بخشد که فرد و اجتماع در مواجهه با فرهنگ بیگانه روئین تن می گردد و خود را و هویت خود را نمی بازد. این ایمان در صورتی خلق می شود که فرد و جامعه از اولویت اول زندگی یعنی نیازهای مادی و معنوی اش بر خوردار گردد تا جایی که شجاعت آنرا بیابد که نان خود را به دیگری هدیه دهد و در انتخاب خیر و شر آزاد باشد که مطمئنا در این صورت بنا به فطرت خود جانب خیر را خواهد گرفت در غیر این صورت ( در نبود آزادی انتخاب) بنا به فطرت خود (بی توجه به ماهیت موضوع)جانب آنرا خواهد گرفت که منع شده است. مهر و عشق و دوستی سرابی بیش نخواهد بود اگر جامعه و فرد از ایمان و اعتماد ملی کافی برخوردار نگردد. وجود بیشترین زندانی در ایران ، وجود ارازل و اوباش و حجم عظیم پرونده های جنایی و ... نشان از نبود مهر و محبت و دوستی در جامعه ایران است. بنا به اظهار مقامات دولتی در حدود 8 میلیون پرونده در دادگاههای ایران در جریان است یعنی از هر 9 نفر یک نفر پرونده دارد. مسایل و مشکلات اداری و پرسنل و کارشناسان قضایی و هزاران پروسه مختلف قضایی که همگی انرژی و هزینه بر هستند از عوارض این پرونده هاست. این همه فرآیند دراز و طویل به خاطر نبود کاتالیزور جوشش دلها یا همان محبت ملی و اجتماعی است. همه بدنبال سود آنی خود هستند و احترام متقابل و شخصیت قائل شدن به همدیگر و تحمل یکدگیر ، چندیست به خاطره ها پیوسته " یادش به خیر"ه ========== طبقه متوسط طبقه ای است که حداقل به اندازه خرج اش در آمد دارد و بی دغدغه فردا و ماه بعد و سال بعد زندگی امروزش را می کند. نیاز روزانه اش تامین است ؛ خانه دارد یا اینکه برای پرداخت اجاره بها لازم نیست خود را به آب و آتش بزند. فکر مدرسه و خرج دانشگاه بچه ها را نمی کند خانواده اش از رفاه نسبی برخوردار است. سرپرست خانواده وقتی 6000 تومان از بقالی خرید می کند 1000 تومان هم از دکه روزنامه فروشی سر خیابان روزنامه و مجله به خانه می آورد. یا هر ماهی که یک پوشاک می خرد یک کتابی نیز می خرد. همین هزار تومان هزینه دموکراسیست که هر خانواده می پردازد. این 1000 تومانها وقتی روی هم جمع می شود می تواند مشکلات فرهنگی جامعه را در کوتاهترین زمان حل کنند در غیر اینصورت روشنفکران و دانشجویان و قشر محدود تحصیلکرده باید جان و مال و زندگی شان را برای بهای دموکراسی بپردازند. حتی آبرو و حیثیت شان را. در کشورهای غربی اکثریت جمعیت کشور را طبقه متوسط تشکیل می دهد و سرمایه دارها و فقرا در اقلیتند که هر دو بیمارند!ه اما در ایران اکثریت جمعیت ایران را فقرا و طبقه کم درآمد تشکیل می دهد و به آن عده قلیل، سوپر میلیاردها را می شود اضافه کرد که باز هر دو گروه جزو جمعیت سالم جامعه بشمار نمیآیند. تنها عده قلیلی از قشر اندک تحصیل کرده که درآمد مکفی دارند و به فکر کشورند جزو شهروندان سالم جامعه ایران بشمار می آیند مابقی به فکر شکم و زیر شکم اند. واین نتیجه نبود قشر متوسط قوی در جامعه ایران است. ------------------------------ رئیس جمهور آینده کشور اگر ادعای اصلاح طلبی و یا اپوزیسیون را دارد باید به رشد طبقه متوسط اهتمام جدی نشان دهد. البته اگر شرایط فعلی ادامه پیدا کند ، انتظاری نیست چرا که گروه حاکم کنونی نه علاقه ای به دموکراسی دارد و نه عملکرد 3 و نیم سال گذشته شان آنرا نشان می دهد. در سه سال اندی پیش جامعه به شدت امنیتی - پلیسی شده است وبرای تقویت مالی همین نهادهای امنیتی اکثر قریب به اتفاق پروژه های سودده و ملی به نظامیان محول گشته. نهاد ها و ارگانهای امنیتی و نظامی به اندازه کافی فربه گشته اند و از طرف دیگر بدلیل مشکلات اقتصادی و گرانیهای گسترده عامدانه و آگاهانه عموم مردم بسیار بسیار خسته و فرتوت شده است و به عبارتی پایه های دموکراسی و آزادی خواهی دردرون به شدت تضعیف شده. و اکنون کشور و مردم آماده است تا 50 سال دیگر بی دغدغه بر آنها حکومت شود و جیک کسی در نیاید. آیا تاریخ دارد تکرار می شود. جامعه ما به علی دیگری نیاز دارد به عدالت تیز و بران او سخت تشنه است ، علیی که مردم گرد او جمع شوند و دولت آشتی ملی تشکیل گردد. بدون در نظر گرفتن دین و مذهب و اعتقاد علی ؛ امروز به درایت و عدالت علی بسیار نیاز است عدالتی که دست عبد الرحمن ابن عوفها را از بیت المال قطع کند و جلو رانتخواری دولتی را بگیرد و بیت المال را از دست نااهلش بگیرد حتی اگر "کابین زنانشان کرده باشند".ه زمان آن است که خالد ابن ولید ها که در محراب محمد مست بر نماز ایستاده اند از منبر به زیر کشیده گردند و حد حیا زده شوند. به اندازه کافی درکشور یتیم و بیوه زن تولید کرده ایم و زمان آن است که علی دوباره گونی نان بر دوش بکشد و در کوچه های پایتخت کودکان فروخته شده به خرده بورژوازی پست را از گدایی در سر چهارراهها جمع کند و به مدرسه شان بفرستد و به خانواده های بی سرپرست رسیدگی کند و دست برادر کور خود را داغ کند که کسی را جرئت رانت خواستن نباشد. وقت آن است که به خود آییم و هر کدام در نوع خود علی وار کاری بکنیم. ------------------------------ موضوعی دیگر: اگر علی امروز در جامعه ایران بود اولین کاری که می کرد چه می توانست باشد ؟ |
|
|