SHAANDEL 的个人资料آثار گونه گون照片日志列表更多 工具 帮助

日志


11月9日

نقش دشمن در روابط بين الملل چيست؟

دنباله مطلب قبلي

 

نقش دشمن در روابط بين الملل چيست؟

 

یک مثال:

یک لوطی سر کوچه را در نظر بگیرید ، اگر محله آرام و بی مزاحم باشد در دراز مدت وجود و حضور او در محله احساس نخواهد شد و نیازی هم به وجودش نخواهد بود

اما اگر یک مزاحمی پیداشود و یا یکی از افراد محله تهدید گردد آنموقع است آقای لوطی نقش خود را ایفا خواهد کرد و وجودش ملموس خواهد بود.

و دیده شده که لوطی ها برای زنده نگه داشتن حضورشان با لوطی های محله های دیگر و یا با ارازل و اوباش بده بستانهایی داشته اند تا نقش و حضور نگهبان وار خود را همچنان بر بالای سر مردم محله زنده نگه دارند.

و امکان استفاده و سوء استفاده های اقتصادی هم در این زمینه دور از انتظار نیست ، به هر حال آنها هم نیاز به امرار معاش دارند.

 

 

دکتر شریعتی می گوید " ملیت وقتی بوجود می آید که به خطر بافتد " [نقل به مضمون از کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی مجموعه آثار 27ص؟] ومثال ابومسلم خراسانی و بابک خرم دین در آذربایجان و نهضت شعوبیه و ... را که بعد از حمله عراب به ایران ظهور کردند را می زند ، این نهضت ها وقتی ظهور کردند که ملیت ایرانی با حمله اعراب به خطر افتاده بود و این خطر چنانکه می بینیم ربطی به زبان و گویش نداشت از طبرستان تا آذربایجان تا خراسان این نهضتها را شاهد بودیم بلکه در اینجا به خطر افتادن ملیت ایرانی بود.که محرک اصلی بوجود آمدنشان بود. حتی این نهضتها از خود اسلام و آیین آن کمک می گرفتند و خود را جدای از اسلام نمی دانستند.

یعنی اینکه مذهب هم دلیل ظهور نبود و فقط و فقط به خطر افتادن ملیت ایرانی بود که این نهضت ها را بوجود آورد

ایران با اینکه در نوشتار و مذهب و زبان و گویش از اعراب تاثیر برداشت اما ملیت خود را از دست نداد و مثل کشورهای افریقایی (مصر و لیبی و مراکش و ... ) از یک ملیت دیگر به ملیت عربی بدل نگشت

در حمله اسکندر و حتی چنگیز ما شاهدیم که همه این مهاجمان خارجی در فرهنگ ایرانی هضم و جذب شدند.

 مقابل هجوم وحشی مغول ، همچنانکه در خراسان نهضت سربداریه به رهبری شیخ خلیفه و شیخ حسن جوری در باشتین ظهور می کنند؛ در آذربایجان شاهد نهضت حروفیه به رهبری  شیخ نعیمی و عمادالدین نسیمی هستیم. نسیمی را که زنده زنده پوستش را کندند 300 هزار بیت شعر به سه زبان ترکی و فارسی و عربی گفته بود

و در شمال در طبرستان حکومت همچنان دست ایرانی بوده است.

 

شنیده ام در پنتاگون مراکزی و دپارتمانهایی هست که در آن دانشمندان اسلام شناس و ایران شناس متعددی به شدت برروی فرهنگ و ملیت کشورهای خاورمیانه تحقیق می کنند و نتایج تحقیقات خود را بصورت راهکارهای عملی برای پاره ای از مشکلات بوجود آمده به کنگره و هیئات دولت ارائه می دهند

 

اگر این حس ملی گرایی در ایرانی به این شدت نبود امریکا همان اول به ایران حمله می کرد و قال قضیه را می کند.

اما آیا هدف واقعا ایران است؟ آیا ایران به قدری می تواند قدرتمند باشد که تهدیدی برای غرب و امریکا گردد؟

امریکا بعداز جنگ دوم جهانی "نیاز به دشمن" خود را از وجود بلوک شرق تامین می کرد و کارخانه های اسلحه سازی و ... با دامن زدن به اختلافات ایدولوژیک ملل مختلف که در انتخاب سیستم حکومتی خود بین کمونیست و سرمایه داری در مبارزه بودند ( در خاورمیانه در افریقا در امریکای لاتین هندوچین . ...) همچنان فعال بودند.

بعد از فروپاشی بلوک شرق این دوگانگی قدرتها به هم خورد و نیاز به دشمن بازخودرا نشان داد. دشمن باید خصوصیات لازم را می داشت یعنی در ظاهر قوی نشان می داد ولی در باطن شکست پذیر می بود تا به راحتی قادر به تخریب و در نتیجه افتخار پیروزی را نسیب غرب می کرد.

بن لادن این خصوصیات را داشت

بعد از بن لادن نقش دشمن را صدام بازی کرد ( بر همگان مبرهن است که هم بن لادن و هم صدام از هم پیمانان دوران جنگ سرد غرب بودند)

حال لشگریهای غرب، ایندو تهدید بزرگ تو خالی را از میان برده و حس پیروزی را با استفاده از بوق و کرنای رسانه های وابسته به خود در روح جامعه خود دمیده وآنرا مملو از احساس پیروزی همچنان زنده نگه داشته ولی همچنان حس نیاز به دشمنی دیگر خود را نشان می دهد، و اینجاست که ما با سیاستهای ساده لوحانه خود در دام غرب می افتیم و با سخنان نسنجیده خود همان خصوصیات دشمن در ظاهر قوی را داریم بازی می کنیم.

اما چرا امریکا و غرب همچنان دست روی دست گذاشته و ما شاهد هیچ تحرک نظامی قابل توجه نیستیم؟ [عرض کردم دشمن باید حاوی خصوصیاتی باشد که اولا تهدید جدی تلقی گردد و یا باشد ، مثل بن لادن که عملیات 9-11 را انجام داد یا به او نسبت دادند و یا صدام که به کویت حمله کرد و نسبت سلاحهای کشتار جمعی را به او نسبت دادند]

اما ایران خصوصیات لازم یک دشمنی که امریکا پسند باشد و منجر به رویارویی نظامی گردد را فعلا ندارد بدلیل اینکه :

یک ، برخلاف تبلیغات گسترده رسانه های غربی هنوز روح حاکم بر بین الملل نپذیرفته که ایران یک تهدید قابل توجه است

دو،  حس ملی گرایی در ایران بسیار بسیار بیشتر از دیگر دشمنها است و اینرا تاریخ به اثبات رسانده

سه ،  هنوز امریکا و غرب ایران را به عنوان یک تهدید بالقوه برای مصارف داخلی خود نیازدارند و هدف بعدی که ترکیه و امارات متحد عربی باشد آماده بهره برداری نیستند.

به نظر من درطول تاریخ200 سال معاصر؛ ایران به غیر ازچند سال دوران رضاخان و 2 سال  دوران مصدق و یکی دوسال اول انقلاب 57  وچند ماهی از دولت خاتمی ،هیچ گاه دولت مقتدری که پشتوانه محبوبیتی و اکثریتی مردم را داشته باشد را نداشته و همواره مورد تهدید و تاخت و تاز روسها و غرب از شمال و جنوب واقع بوده است و هیچ گونه قدرت دفاعی قابل توجهی نداشته که به عنوان تهدید جدی تلقی گردد. حافظه دولتها این را لمس می کند.

 اما همین دولت امپراتوری عثمانی تا 80 سا قبل به عنوان یک قدرت برتر تا قلب اروپا را تهدید می کرد و اکنون رشد اقتصادی این کشور به دلیل مدیریت نوین و ناشی از جنگهای متعدد در منطقه از جمله ایران و عراق به وضوح دیده می شود و از جهتی برای نپیوستن آن به اتهادیه اروپا بهانه کافی در دست نیست و از همه مهمتر رشد اسلامگرایی نواندیشانه در ترکیه بیش از پیش نمایان می شود.

ترکها خود را به عنوان یک اقلیت مسلمان در تمام اروپا جا انداخته اند و دارای حقوق و برخورداریهایی هستند و تنها کشوری هستند که در آن دعوای شیعه و سنی دیده نمی شود و این بدلیل رشد فرنگ و تمدن نوین و اخلاق مبتنی بر انسانیت و روشنفکرشدن دینداران در آن کشور است.

اسلام نواندیش که در ایران از سالهای قبل از انقلاب با شروع سخنرانیهای دکتر شریعتی و تا حدودی آقای مطهری استارت زده شد ، بعد از انقلاب به خاطر برخوردهای یک سوگرایانه و قشری ، قدرت بروز و ظهور پیدا نکرد. و در دوران آقای خاتمی به دلیل ظهور روزنامه های متعدد کم کم به جامعه تسری پیدا میکرد ، ولی با بستن روزنامه ها و زندانی کردن دگر اندیشان دینی تقربا در نطفه خفه شد.

امریکا در صدد است به هر نحو ممکن جلو پیشرفت ترکیه را به عنوان کشوری که یک تهدید بالقوه اسلامی است را بگیرد و در این راه از استفاده گروههایی چون پ.ک.ک  ابایی ندارد.

.

در دورنمایی فرهنگی غرب نکته امید فرهنگی_دینی دیده نمی شود یک جامعه شاید بتواند چند دهه با القاآت لایکی سر کند ولی خواه نا خواه ذهن بشر نیاز به تحول ایدولوژیک را برای معنا بخشیدن به خود بیهوده شده اش را احساس خواهد کرد و این احساس تنها از طریق یک مکتب زنده و پویا با قدرت به روز شدن بالا قابل استحصال است.

افرادی مثل بن لادن وطالبان وبرخی تندروهای ایران  ... افرادی هستند که امریکا نیاز دارد عقاید آنها را به عنوان اسلام واقعی به جهان بشناساند و به این طریق با ایجاد نفرت از اسلام جلو اسلام گرایی را بگیرد و ترس امریکا از بوجود آمدن دولت اسلامگرایی مثل ترکیه در ایران است چراکه در آن صورت اتوپیا و مدینه فاضله ساخته غرب مورد تهدید فرهنگی جدی قرار خواهد گرفت.

 

تصور این موضوع برای غرب و امریکا وحشتناک است که در خاورمیانه و از جمله ایران و ترکیه حکومتهایی بوجود بیایند که در عین اسلامگرایی شان ،برخوردار از دموکراسی نیز باشند و در آن مسیحی و مسلمان و یهودی و شیعه و سنی و لایک از تمام حقوق شهروندی بطور یکسان برخوردار باشند و اسلام و هر دین دیگر به عنوان یک روح هدایتگر جامعه در قلب و دل مردم جای بگیرد نه در راس هرم قدرت.

مطابق اصول اسلام حکومت برمسلمانانان باید بر اساس رای و شورا باشد ( وامروهم شورا بینهم ) و چنانکه تاریخ نشان داده پیامبر با توسل به اینکار و رای و نظر مردم حکومت می کرده و حتی در بعضی مواقع رای و نظر مردم بر خلاف نظر خودش بود و حتی بر ضرر مسلمانان تمام می شد ، نظر شورا و رای مردم را ملاک عمل قرار می داد_ مثل جراین جنگ احد _ مگر در مواردی که وحی نازل می شد.

و حتی پیامبر در روزهای آخر عمرشریفشان از اعلام مستقیم علی به عنوان جانشین بعد از خود امتنا ورزیدندو چنانکه می دانیم علی خود با رای مستقیم مردم بر مسند خلافت نشست.

وحتی به خاطر رای و نظر مردم تن به آن حکمیت سپرد که به ضرر مسلمانان هم تمام شد.

 

خلاصه عرض کنم یکی از اصولی که اسلام به آن تاکید بسیار دارد و منش و رویه قرآن و پیامبر و علی در حکومت است شورا یا همان رای همه مردم است. که اکنون تنها کشور اسلامی که آن را رعایت می کند ترکیه است و نگرانی عمده امریکا از قدرت گرفتن همچون کشوری (و در آینده احیانا ایران ) است. و با نا امن کردن منطقه و ایران و ترکیه برای عدم حصول اینگونه دورنما برای خاورمیانه هدف اصلی امریکاست چراکه تنها در آن صورت است که وجود خود را به عنوان یک برادر بزرگ در منطقه جا خواهد انداخت. تا سالهای سال