SHAANDEL 的个人资料آثار گونه گون照片日志列表更多 工具 帮助

日志


11月26日

اعراب و ایران 2

از همه دوستان به خاطر نظرات اندیشمندانه شان تشکر می کنم و سعی خواهم کرد تک تک به سوالات و نوشته های شما پاسخ یا توضیحی ارائه بدم

با احترام کامل به کلیه مخاطبان این نوشته را می نویسم و ارادتمند تک تک شما هستم . متن اندکی طولانیست اما از علاقمندان انتظار دارم کامل بخوانند

از اینجا هم قابل خواندن است

سیاوش کاوسی

از سیاوش تشکر می کنم که از منابع مختلف به غنای مطلب افزودند

خواهشی که از ایشان دارم اینست که درپستی جدا گانه خلاصه ای از تاریخ ایران قبل و بعد از اسلام را به تصویر بکشند و بسیار خلاصه وار و سلسله به سلسله حکومتها را بشمارند و در هر سلسله اتفاقات بسیار مهم و سلاطین وشاهان برجسته را با ذکر سال هجری و میلادی آن بیاورند

من خلاصه تاریخ ایران را در یادداشتهایم نوشته ام اگر سختشان باشد و وقت نکنند در آینده ای نزدیک خود به این امر خواهم پرداخت

معتقدم ضعف بزرگ جوانهای امروز ندانستن تاریخ است . نا آگاهی از تاریخ و هویت ملی مضرات بسیاری دارد که یکی از این مضرات تکرار تاریخ است

تاریخ کشور ما با اینکه از افتخارات زیادی بر خوردار است اما  مملو از دریغ و افسوسهایی است که دل آدم را مچاله می کند

برای پرهیز از تکرار این برهه های تاسف بر انگیز؛ ما نیاز داریم تا تاریخ کشور خود را از منابع مستند و درست بخوانیم و بدانیم

خواندن و دانستن تاریخ و به خصوص تحلیل آن قدرت عجیبی به آدم می دهد انگار به قول امام علی با تک تک زمانها آدمی زیسته است

مطالبی که گفته اند را نخونده ام و باید کتابها و منابع معرفی شان را مطالعه کنم. اما روی هم رفته اکثر نوشته هاشان معقول به نظر می رسد و قابل استناد می باشند

محمد مساعد

محمد مساعد به نکته بسیار بسیار مهمی اشاره کردند که دکتر شریعتی در کتاب تاریخ ادیان و چند کتاب دیکر به آن اشاره داشته است : تبدیل مومانت به انستیتو یا همان تبدیل جنبش به نهاد.

 انقلابها و شورشها اول انرژی فراوانی با خود دارند وبه تدریج که به حکومت و تثبیت آن می رسند تبدیل به نهاد و انستیتو شده و برای بقای خود می کوشند و این کوشش بیشتر مواقع همراه با استبداد و دیکتاتوری مطلق بوده  سلسله ها و دورانهای مختلف حکومتی در ایران نیز از این قاعده مستثنا نبودند به غیر از چند مورد بخصوص می توان گفت همه دورانهای حکومتی ایران تا به امروز همینگونه بودند یک دوره جنبش و فوران انرژی که منجر به پیروزی و تسلط آنها بر اوضاع می شده و بعد دوره زیست یا بقا که بسته به اقتدار و کارایی شان مدت اش متفاوت بوده و در نهایت ضعف و انحطاط که منجر به فرپاشی آن می شد

چیزی که در این میان عیان و آشکار است نقش مردم در به قدرت رسیدن و فروپاشیدن است به این صورت که در دوران جنبش و موومانت ، مردم همراه رهبرانشان بودند و در دوران ضعف و انحطاط سلسله ها مردم از آنها بریده بودند و آن حکومتها پشتوانه مردمی نداشتند

نکته دومی که برای من بسیار مهم است که آقای محمد مساعد به آن اشاره نکرده این است که سلسله ساسانی در دوره ضعف خود بسر می برد و روحانیت زرتشتی هم همانگونه که گفته اند در دوره انحطاط و ستمگری خود به سر می برد اما اعراب که به ایران حمله کردند در دوره جنبش به سر می بردند و تازه انرژه فراوان در خود نهفته داشتند و هنوز به دوره زیست و تبدیل به نهاد نشده بودند و روحانیتی هم بوجود نیامده بود که مایه فساد یا انحطاط باشد و تک تک سربازان اعراب حکم یک مبلغ دینی را داشتند.

 

آقای مرسی

درست است تنها ترکها و ایرانیها با اینکه بسیاری از لغات عرب در گویش این دو قوم رخنه کرده اما ملیت خود را نباختند مثلا شمال آفریقا از جمله تمدن 5000 ساله مصر با تلنگر اعراب به هم ریخت و شمال افریقا و مصر عرب شدند

مطلبی را در مورد زوری مسلمان و زوری شیعه شدن فرمودید که زوری مسلمان شدن را بنا به دلایلی که بعدا خواهم آورد قبول ندارم اما در مورد شیعه شدن باید عرض کنم بنا به عقیده من و همفکرانم ، بعد از دوره صفوی که شیعه بخشنامه ای و رسمی شد انحطاط و زوال مذهب شیعه نیز آغاز گشت.ه

همان قضیه نهضت و نهاد

شیعه که تا آنزمان نهضت و جنبشی معترض و زنده بود به محض اینکه مذهب رسمی ایران شد از حالت جنبش و نهضت تبدیل به نهادی شد که از طرف قدرت حمایت می گشت

این شروع شکست شیعه بود از دیدگاه فلسفه تاریخ

همان چیزی که الان هم شاهد آن هستیم

زنده بودن اسلام در ترکیه و ایران را باهم مقایسه کنید

چیزی که ما در ایران بنام اسلام در متن مردم می بینیم نعش مرده ای ست که بوی تعفن حمل کننده گان آن جنازه را هم گرفته وبه طوریکه همه بوی تعفن را از جنازه می دانند نه از حاملان آن !!!!ه

اما آن چیزی که در ترکیه دیده می شود دینیست زنده و پویا و مورد علاقه نصف بیشتر مردم

 

p.o.s.o.f

گفته اید چرا این بحث مهم است و عقیده دارید که اصلا هم مهم نیست

خب جواب ایشان را در جوابی که برای آقا ناصر  خواهم نوشت می آورم

البته دوست داشتم "بحث های بینهایت مهم"ی که ازشون یاد کرده را در اینجا بیاورند تا به آنها هم پرداخته بشود

من کاملا آماده بحث در مورد مسائل "بینهایت مهم " هستم

اما آقا ناصر عزیز

بحثی در مورد موش و موشپرستی گفته اند که باید عرض کنم این اسلام به اندازه ای قوی و مسری! (اگر به قول شما ویروس بنامیمش) که به سرعت سرایت می کند و چنان تخدیر می کند و روح و جسم را از آن خود می نماید که در آوردنش بسیار بسیار سخت و شاید ناممکن است و تنها دوایش تبدیل به احسن آن است

همین اسلام ، نیمی از شبه جزیره موش پرست را مسلمان کرد ( و البته بدبخت و بیچاره هم همونها هستند) حالا چرا بدبخت هم همونها هستند ، به همین دلیلی که عرض کردم

یعنی به دلیل تبدیل به احسن نشدن و بروز نشدن آن

ما نمی توانیم این اسلامی که الان در ذهن و دل مردمان جوامع مسلمان رسوخ کرده را از درونشان جدا ساخته و دور بیاندازیم و تنها چاره مان تبدیل به احسن و بروز کردن است تا فکر و مغز تخدیر شده این عوام شروع به تحرک و تفکر کند

البته از تاریخ طبری گفته اند که علی با عمر مشاوره داشته ... که به نظرم زیاد امر مهمی نیست هنوز موضوع مشاوره قطعی نیست و اگر هم قطعی باشد حتما بنا به خصلت انسان دوستانه علی ( آنجا که مالک را برای فرمانروایی مصر می فرستد چنان به حقوق مردم سفارش اش می کند که در هیچ حقوق بشری این چنین به آن پرداخته نشده ) مانع از کشتار بوده نه تشویق برای آن

در جنگ 8 سال بین ایران و عراق هم اگر جمهوری اسلامی از شما مشاوره می گرفت 100 در 100 به نفع طرف مشاوره کننده و به نفع وطن خود موضع می گرفتی وگرنه به خیانت متهم می شدی

ثالثا اگر امکان داشته باشد در کشف جدیدتان در مورد زید ( پسرخوانده علی ) که فرزند فاطمه و علی خوانده اید را بیشتر توضیح دهید اگر با ذکر منبع باشد ممنون می شوم چون می خواهم بروم دنبالش وقضیه را روشن کنم

راستی دور از جوانمردیست علی را که به قول شما شمع را فوت می کرد و توبره به پشت برای یتیمان طعام می برد و دست برادر را داغ می کرد را با گردانندگان جمهوری اسلامی یکی بنگریم

کجا در جمهوری اسلامی به یتیمان رسیدگی شده و دست نااهلان از بیت المال کوتاه گشته

بلکه برعکس هر کس دستی داشته دستی برده

نه دستی داغ شده ونه برادری رانده شده

نه تنها شمعی فوت نشده بلکه برای استقبال از آقایان هزاران هزار شمع افروخته شده و میلیاردها دلار هزینه شمع افروزی برای هیچ و پوچ گشته

گمان می کنم باید همچنانکه تایید کرده اید حساب اعراب را از اسلام جدا کرده ام دوست داشتم تایید فرمایید تا حساب آخوندها را هم همچون اعراب از اسلام جدا کنم

حمید گرامی

ما در طول تاریخ متاسفانه از سمت خائنین ضربه های بسیاری خورده ایم

در اکثر جنگهای بین ایران و اعراب خائنین نقش بسزایی در شکست ایرانیان داشتند (مثل جنگ جلولا و قادسیه)

خود یزدگرد به دست یک ایرانی کشته می شود

ابو مسلم خراسانی با خیانت یک ایرانی زندانی و کشته می شود

بابک با خیانت افشین شکست می خورد

میرزا کوچک خان

مشروطه

.

.

خب فکر نمی کنید ایراد از ایرانی هست و باید خود را ملامت کنیم

مطالب تاریخی تان از اسماعیل نوری هم جالب توجه بود من که استفاده بردم

پرویز

تقریبا با تمام حرفهایشان موافقم مطالبی که همه به آن معتقدند

اما فیلم و نمایشنامه : کاش آدرس دقیقتر می دادند

MeHD

متاسفانه آقای مه هد واقعیتها برخلاف سخن شما هستند

کدام را باور کنیم

یک مکتب من درآوردی نمی تواند به این اندازه (در حد میلیاردی) در جهان نشر و بسط پیدا کند.

شهاب شیرزادی

به مطالبی در مورد ایمان اشاره کردند که کاملا موافقم

همچنین به موضوعی که اشاره کرده اند تقریبا همینی است که من ازشون  به نام جنبش و نهاد اسم برده و توضیح دادم

اما در مورد گرگان باید عرض کنم گرگان تا اواخر قرن 2 هجری ( یعنی زمانی که علی 120 سال قبلش مرده بود) همچنان در مقابل اعراب مقاومت می کرد

===============================================

*********************************************

===============================================

 

نکته ای که باید حتما اشاره کرد فتح ایران با جنگ و خونریزی کشتاربود اما نشر اسلام اینگونه نبود

میزان جزیه ای که یک ایرانی باید برای مسلمان نبودن و غیر مسلمان ماندن خود  می بایست می پرداخت بسیار کمتر از مقدار مالیاتی بود که به دربار ساسانیان باید می پرداخت

اعراب ایرانیان را به نام زرتشتی یا مسیحی صاحب کتاب می دانستند

و صاحب کتاب در اسلام و قرآن می تواند در زمه حکومت با پرداخت جزیه بر دین خود باشد

من کاملا یقین دارم که  اسلام به هیچ وجه حمله به ایران را تایید نمی کند و آنرا تجاوز می داند

این را پیامبر با رفتار خود در طول 11 سال حکومت در مدینه به اثبات رسانده است

پیامبر با کفار صلح می کند صلح حدبیه جنگ تبوک با روم که به صلح می انجامد

پیامبر هیچ عهد و پیمانی را نمی شکند مگر از طرف مخالف شکسته شود که البته در آن صورت پدر طرف رو در می آورد.

پیامبر هیچ گاه دست به شمشیر نمی برد مگر اینکه طرف مقابل شمشیر کشیده باشد

.

.

.

می خواهم بگویم حمله اعراب به ایران حمله اسلام به ایران نبود بلکه حمله وحشیانی بود که تازه صدای سکه شنیده بودند و بوی مشک و عنبر به قول عطار بی هوششان می کرد

نمی خواهم توجیه بکنم اما به گفته تاریخ ، عمر در همه حال از علی مشاوره می گرفت و اگر علی نبود لهلک العمر

و این چیزی نیست که مقبوح باشد (تازه اگر گفته طبری کاملا درست باشد که وحی منزل نیست) ایران 1400 سال پیش ایران مسلمان الان نبود. و کسی از مفاد مشاوره علی با عمر با خبر نیست . من مطمئنم که مشاوره اش در جهت انسانی بوده و جهت جلوگیری از کشت و کشتار

بحث تکمیلی ایران و اعراب

نکاتی که باید به آنها اشاره کنم

1.     چرا دانستن این موضوع مهم است

ازدیدگاه فلسفه تاریخ و قوانین جامعه شناسی ، من شباهت های بسیاری را بین امروز و 1400 سال پیش می بینم

و احساس می کنم دوره انحطاط و زوال 1400 سال پیش ایران هم اینک نیز خود را به نمایش گذاشته و ایران اکنون در ضعیفترین دوره های خود با جهانی بسیار قوی دست و پنجه نرم می کند

1400 سال پیش اگر اعراب وحشی و روم تهدید برای ایران بودند اینک ایران از هر جهت از بیرون و درون مورد تهاجم قرار گرفته

به موارد زیر توجه کنید و تشابه امروزایران را با 1400 سال پیش ببینید

ه فساد اداری و اقتصادی در اوج خود

ه تضاد طبقاتی و فاصله بین غنی و فقیر در شدید ترین حالت خود

ه به علت جنگ فرسایشی ایران در چند جبهه ( 8 سال با عراق ، حزب الله لبنان با اسرائیل که درواقع جنگ ایران با اسرائیل است ، حماس با اسرائیل که باز در واقع ایران با اسرائیل است ) و تحریم تسلیحاتی ایران ما اینک تنها به چند موشک شهاب و چند تا تانک مجهزیم و از داشتن هواپیماهای دقیق و پیشرفته که نقش تعیین کننده در قدرت نظامی را دارند محروم هستیم و دیگر اینکه دشمنان ما به سلاحهای بسیار مرگبار با تهدید جدی مسلح اند

ه نبود مدیریت قوی و واحد در کشورو هرج و مرج مدیریتی

ه حضور قدرتمند روحانیت در راس قدرت که بزرگترین ضعف برای روحانیت است و بیشترین لطمه را به دین وارد می سازد چنانکه در جواب آقای مرسی عرض کردم کوچ دین از بطن جامعه به راس هرم قدرت ، بدترین ضربه را بر پیکره دین وارد می سازد

من عقیده دارم با اینکه یک سیاستمدار قادر نیست عقاید دینی خود را در تصمیم گیری های سیاسی نیاورد (همه جای دنیا ) اما لازم است یک سیاستمدار در حکومت کردن مستقل از دین عمل کند

 

لازمه حکومت دینی ، بودن پیغمبر و امام معصوم است وگرنه به قول شریعتی در این دور زمانه بهترین حکومت همان حکومت براساس دموکراسی و رای جمعی است ( که کم نقص ترین آنهاست)

2.     می گویند ایرانیها بازور شمشیر مسلمان شدند

خب اگر اینطور است چرا بعدا که زور شمشیر از بالای سرشان برداشته شد از دین اسلام بر نگشتند؟

به نظرم این یک توهین تاریخی به ایرانیهاست

اگر روحانیت زرتشتی عوض پناه بردن به دربار شاهان ساسانی و پرداختن به تجارت دینی ( چیزی که الان هم شاهد آن هستیم) در بطن مردم می ماندن و به تبلیغ دین زرتشت می پرداختند مطمئنا اسلام نمی توانست در ایران رواج پیدا کند

روحانیت زرتشت مانی و مزدک و مانویان و مزدکیان را تحمل نمی کردند آزادی عقیدتی در دین وجود نداشت  و بسیار بسیار مزدکی بدست ساسانیان کشته شدند و از کله ها کوه درست شد عیسویان و ارامنه از تیغ شمشیر روحانیت زرتشت در امان نبودند

خشونت مذهبی تنها عاملی است که مردم را از آن دین زده کرده و می تاراند

چنانکه می دانیم ایراد از دین زرتشت نبود بلکه از روحانیت زرتشت بود که دینی به آن زیبایی را به آن زشتی درآورده بودند

چیزی که هم اینک در مورد اسلام می بینیم

مردم از این دین فراری بودند و کرور کرور به دینی غیر از زرتشتی (آیین های دیگر ) می گرویدند و در این را ه حتی تا پای جان می رفتند نمونه اش مسیحیت و آیین مزدکی و خرم دینی است که تا دو قرن بعد اسلام در ایران در گرگان و آذربایجان هنوز پیروان بسیاری داشتند.ه

اسلام دین سختی نبود و اگر 4 کلمه اشهد ان را می گفتی مسلمان بودی و از تمام حقوق مسلمانی برخوردار می گشتی.ه

با اینکه اعراب خود را برابر تر ! از ایرانیها می دانستند اما با گسترش شعوبیه در اقصی نقاط ایران ضربه مهلکی بر اینگونه دیدگاههای فاشیستی اعراب وارد گشت (شعوبیه فرقه ای بود بر علیه دیدگاه فاشیستی اعراب که در ایران پدید آمد و به تمام ممالک اسلامی رسوخ یافت ) و به تدریج طی 150 سال ایرانیها تقریبا خلافت اسلامی را فتح کردند و قویترین گروه را در دربار خلفا تشکیل می دادند

اعراب مثل حمالانی دین اسلام را (که از فهم درست آن عاجز بودند) در پشت شترهای خود و بر دوش خود به ایران آوردند و خدمتی که ایران در طول 1000 سال برای اسلام کرد هیچ عربی نتوانست بکند. کاری که اگر نمی کردند بهتر بود چرا که اگر اعراب به ایران حمله نمی کردند اسلام خود به خود از مرزهای ایران می گذشت و بدون خونریزی دلها را فتح  می کرد.

با نگاهی به تضاد طبقاتی فرهنگی دوران ساسانی که هیچ کسی غیر از فرزندان شاهزادگان و دبیران نمی توانست خواندن ونوشتن بیاموزد و مقایسه آن با اسلام که خواند و نوشتن را یک تکلیف و فریضه دینی می نامد نا گفته پیداست که چرا در طول سالهای قبل از اسلام نمی توانیم به تعداد انگشتان دست دانشمند و منجم و شاعر و ... پیدا کرد اما بعد از اسلام هزاران هزار دانشمند ایرانی از ایران فوران می کند و چون آتشفشانی تمام ممالک اسلامی را فرا می گیرد

من این را به حساب اعراب نمی گذارم چرا که اگر اعراب نیز به ایران حمله نمی کردند ایرانها خود با خواست خودشان آنرا می پذیرفتند

من به جد عقیده دارم که حمله اعراب به ایران اسلامیزه شدن ایران و مسلمان شدن ایرانیان رادوقرن عقب انداخت و ایرانیان با یک فیدبک منفی ناشی از تجاوز به کشورشان در برابر اسلام و مسلمانی مقاومت کردند

کار عمر در حمله به ایران ضربه مهلکی بود بر پیکره اسلام و تبدیل یک دین سراسر مهر و برابری  وبرادری به دین خشونت و جنگ و خونریزی

شاید بگویید قبل از عمر در زمان پیغمبر نیز این جنگ و خونریزی بوده و تازگی نداشته است و اسلام از همان اول دین خشونت بوده است

باید عرض کنم کاملا با این عقیده مخالفم

ظهور پیغمبر و جنگهای او یک پدیده داخلی شبه جزیره بود و هر انقلابی و نهضتی یک دوره خشونت دارد و برای پیروزی بر رقیبان داخلی که تغییر را نمی تابند خشونت گاها اجتناب ناپذیر است چیزی که در همه انقلابها دیده می شود و جناحهای راست و محافظه کار شدیدا در برابر تغییر مقاومت می کنند چرا که دارند همه چیزشان را از دست می دهند

حرکتهای پیغمبر و اعمال او سراسر نشان از صلح و دوستی دارد

اولین حرکت جدی پیغمبر پیمان با مدینه (یثرب) و برقرار کردن صلح بین دو قبیله اوس و خزرج است

صلح حدبیه با کفار مکه

ووو

پیامبر همه جنگهایش جنبه دفاعی داشت نه حمله و کشور گشایی و به هیچ کشور ثالثی حمله نکرد علی هم همینطور

تمام جنگهای پیامبر و علی جنگهای داخلی با جاهلیت عرب بود ( که همگان بر جاهلیتشان اتفاق قول داریم) برای استقرار امنیت و شروع رشد و آموزش و نشر اسلام از طریق تبلیغ و بلاغ (قرآن حتی چندین بار به پیغمبر هشدار می دهد که دلش به حال کفار نسوزد و خود خوری نکند که چرا راه راست نمی روند چرا که وظیفه او را رساندن پیام یا همان بلاغ می­داند)ه

 

 

------------------------------------------------

قصد من از آوردن این متن نوشته بازخوانی گذشته ای بود که احتمال دارد تکرار شود

ما سالهای سال است که در غم آزادی می نالیم اما به قول شریعتی دیگر نالیدن بس است باید کاری کرد

کاری که شریعتی انجام داد

آنها که دغدغه دین دارند باید در راه زدودن خرافه ها از دین و رفرش کردن و بروز رسانی آن کمک کنند این کار نیاز به تحقیق و ممارست در مطالعه و اطلاع رسانی دارد

آنها که دغدغه دین ندارند اما دغدغه پیشرفت ایران را دارند عوض حمله به دین و حمله به اسلام بهتر و با راندمان تر اینست که حملات خود را به سمت تحجر و استحمار روانه سازند و در راه آزادی بکوشند چرا که اسلام دیریست که در دل این مردم رخنه کرده و حک شده و زدودن آن 1000 ها سال نیازدارد البته راه راحتتری هم هست و آن وجود پی در پی چند دهه ای  حکومت دینی!!!!ه

چنانکه عرض کردم دین از سیاست جدا شدنی نیست اما برای سالم ماندن دین ، دین باید از حکومت جدا گردد

فرد دیندار اگر به حکومت رسد در سیاست گذاریهایش بالطبع از دین بهره خواهد برد لذا دین نمی تواند از سیاست جدا گردد اما نباید قوانین دین توسط حکومت اجرا گردد

یعنی دور کردن دین از حیطه حکومت ، برای سالم ماند دین و بهتر عملکرد داشتن حکومت

نتیجه دوری سیاست از دین دو جنگ جهانیست که در اولین جنگ 5 میلیون نظامی و 6 میلیون غیرنظامی مستقیم کشته شدند و 20 میلیون غیر نظامی تلفات بعد جنگ آن بود (سر جمع 31 میلیون تلفات داشت ) و جنگ جهانی دوم بیش از 60 میلیون تلفات داشت

همچنین استالین و 20 میلیون کشتار بی رحمانه او و پاکسازیهایش نتیجه نبود دین در سیاست است

دین هدف نیست وسیله است برای اخلاق و تربیت و رشد

پیامبر بالاترین لقبش خلق العظیم است یعنی با اخلاق برتر

قرن 20 ام قرن لامذهبیست با بیش از 110 میلیون کشته فقط در 3 پدیده خشونت باقی بماند!!!ه

اگر کشته های کل تاریخ را جمع بزنیم به اندازه قرن لامذهبی 20 ام کشته نداریم.

ما وسیله بسیار جادویی و قدرتمندی در اختیار داریم

اینترنت

از آن در جهت صلح و دوستی

آگاهی

و آزادی

استفاده کنیم

با سپاس و ارادت به دوستان

شاندل

11月21日

علت شکست ایران از اعراب

سوالی که خیلی از دوستان در ذهن دارند اینه که
با وجود ارتشی به آن قدرتمندی و تجهیزات و فیلهای جنگی و منجنیق و ... چرا ارتش ایران در مقابل اعراب شکست خورد با اینکه از نظر تعداد هم چند برابر اعراب بودیم .
و کسانی که سپاه اعراب را تشکیل داده بودند اعراب بیابان گردی بودند که تازه اشهدان الا ... گفته بودند و از اسلام جز نماز و شمشیر تقسیم غنایم چیزی نمی دانستند
موضوع شکست ایران از اعراب حادثه بسیار بسیار مهمی در تاریخ کشور ماست که مستقیما بر سرنوشت تک تک ما و آبا و اجدادمان تاثیر گذاشت و شاید مسیر تاریخ را تغییر داد
فهمیدن بی غرض و بی تعصب علت و علل این واقعه ما را کمک خواهد کرد تا در حرکت امروزمان دقیق تر و صحیح تر عمل کنیم
ما باید خصوصیات فرهنگی و تاریخی و روانشناسی جمعی و هویت تاریخی خود را خوب بشناسیم و براساس آن خصوصیات سنگ بنای پیشرفت مملکت را بنا نهیم.
---------------------------------------------
ایران و اعراب چندین جنگ مهم باهم داشتند از جمله :
جنگ زنجیر (1) در سال 12 هجری 633 میلادی رخ داد و به این دلیل جنگ زنجیر نامیدند که ایرانیها زنجیر با خود آورده بودند تا اسرای اعراب را با آن به زنجیر کشند ولی در حین جنگ پای سربازان ایرانی که قصد فرار داشتند را با زنجیر می بستند تا از مقابل اعراب فرار نکنند در این جنگ خالد ابن ولید فرمانده سپاه اعراب بود.که اعراب پیروز شدند در این جنگ خالد ابن ولید تمام اسرای ایرانی را کشت و از خون ایرانیان جوی خون بپا ساخت.
چنگ پل ، 13 هجری در این جنگ رستم فرخزاد فرمانده و پهلوان ایرانی از خراسان خواسته شد تا با اختیار تامه بر مرزهای جنوب غربی کشور که مورد هجوم اعراب بود نظارت و فرماندهی داشته باشد
جنگ قادسیه 14 هجری که عده مسلمین را سی هزار و عده قشون ایران را یکصدوبیست هزار گفته اند.
در این جنگ مدائن و بعدا تیسفون و ... توسط اعراب اشغال شد اعراب در به ثروت و غنائم بی شماری رسیدند که در عمرشان ندیده بودند تا جاییکه فرش مدائن (قالی بهارستان) تاراج شد درفش کاویانی از بین رفت و... ه
جنگ جلولاء 16 هجری که خیانت یک ایرانی باعث شکست ایرانیها شد
جنگ نهاوند 21 هجری که تقریبا آخرین جنگ بزرگ ایرانیها با اعراب بود و درهای ایران به روی اعراب گشوده شد
--------------------------------------------------

سپاه اعراب را سپاه مسلمین نمی نامم من اعراب می گویم نه مسلمین به این دلیل که عقیده دارم اعرابی که به ایران حمله کردند زیر نظر و تحت فرماندهی افرادی بودند که اسلام محمد را خانه نشین کرده بودند و افرادی فرماندهی لشگر را بر عهده داشتند که کینه دیرینه با اسلام داشتند و برای قدرت وثروت و کینه دیرینه شان با ایرانیها و جهت کشو گشایی تن به مسلمانی داده بودند (خالد ابن ولید / سعدابن ابی وقاص) در حالیکه علی ؛ اسلام مجسم و قرآن ناطق در مدینه به حفاری چاه و کشاورزی و تربیت فرزندان و خانواده مشغول بود.

ایرانیها به دلایل مختلف در طول 200 سال مسلمان شدند
عده ای به زور شمشیر
جماعتی به خاطر نپرداختن جزیه
عده ای از روی عقیده
برخی برای منسب و مقام
اما تا 100 سال ایرانیها را موالی می نامیدند و در اداره کشورهای اسلامی به آنها مقام اداری بالایی نمی دادند
اما ایرانیها به تدریج با تکیه بر هوش سرشار خود و دیرینه فرهنگی خویش زمام امور را بدست گرفتند.
---------------------------------
سوال اول اینست که چرا ایرانیها شکست خوردند؟
سوال دوم اینکه چرا مسلمان شدند؟
جواب خود را در پست بعدی خواهم نوشت
مطالب خود را از 4 منبع نوشته ام که یکی دوسال پیش مطالعه کرده ام
دوقرن سکوت
تاریخ ایران قبل و بعد اسلام (پیر نیا و عباس اقبال آشتیانی)
تاریخ ایران دو جلدی (مشکاتی)
تاریخ کامل ایران تک جلدی(نویسنده اش یادم نیست)
این پست استثنائا برای همه باز است و از دوستان تقاضا دارم برای جمع نظرات بیشتر به دوستان خود نیز اطلاع دهند تا در این باره گفتگوی مفصلی صورت گیرد تا در پست بعدی به همراه نظر خودم جمع بندی غیر تعصبی و تا جای ممکن بی غرض از مسئله داشته باشیم.
تاکید اکید دارم که از توهین کردن خود داری فرمایید تا موضوع منحرف نگردد
کامنتهای حاوی توهین ، حذف خواهد شد
سوالات را باز تکرار می کنم
یک – چه عواملی باعث شکست ایران از اعراب شد؟
دو- چرا ایرانیان به اسلام گرویدند و در این دین باقی ماندند؟
دوستدار ایران
دوستدار دوستان
دوستدار دوستان دوستان
شاندل
11月7日

راهیابی کردان به آکسفورد

هرچند دانشگاه آکسفورد اتهام! دادن دکترا به کردان را تکذیب کرد ، واژه "کردان" به دیکشنری آکسفورد راه پیدا کرد

- Kordanize /'kərdənaiz/ (v.) [past tense: Kordanized / past participle: Kordanized ]

(1): To get Ph.D without having B.Sc.
(2): To become an important person (e.g. minister) by presenting fake certificate or documents.

- Kordanification( n.)

(1): The process of receiving fake degree, especially from a prestigious university (e.g. Oxford )

(2): The relationship between happiness and telling a big lie.

(3): A method in order to gain Self confidence.

- Kordanism(n. )

(1): The philosophy and strategy of telling lie to a large group of people (e.g. a nation)

(2): A psychological method for deceiving people and laughing simultaneously.

- Kordanic(adj. )

(1): Happy
(2): Self Confident
(3): Relaxed

- Kordanicly(adv. )

(1): In a Kordanic manner.

هویت1

اینترنت زمینه ای را فراهم آورده که بسیاری از عقده ها و کمبودهای ما ایرانیها تسکین یابد ، ما و مردم ما به شدت از بیماریهای روانی رنج می بریم و این دلایل سیاسی ، فرهنگی ، تاریخی و تربیتی دارد
آزادی بیان حداقل شرایطی را فراهم می آورد تا نیروها و استعدادها ی انسانی در مسیر درست و اصلی خود گام بردارند
اگر این حداقلی در جامعه نباشد قوه های اجتماعی به تدریج هرزه شده و نیروهای انسانی تحلیل خواند یافت.
اخلاقیات به عنوان رکن اصلی انسانیت جای خود را به بی بند و باریهای کالیگولیایی خواهد داد و انسانها تبدیل به چهارپایانی خواهند شد که دائم از دست اجبار چوپان فرار می کنند حتی اگر مسیر چوپان به سمت سلاخ خانه نباشد و جهت او برای دوری از حمله گرگان است.
دیروز به بلاگ یکی از دوستان فلفلیم رفته بودم ، من علاقه بسیار زیادی به جوانانی دارم که به تندی و با عصیان تمام می نویسند. به نظرم عصیان خصلت جوان است البته اگر این عصیان از اخلاقیات بدور نباشد که در غیر اینصورت منجر به هرزگی و لابالیگری خواهد شد.
با این فرد با اینکه کاملا عقاید متضادی با من دارد مدتها بود که در این محیط مجازی ارتباط داشتم اما دیدم که چگونه این ارتباط شکننده می تواند باشد
این فرد برای اولین بار در طول 20 ماه فعالیت من در 360 از طرف من ریموو شد
داشتم به دلایل این امر فکر می کردم که به نکته جالبی دست یافتم
بی هویتی
بی نام و نشان بودن
من با هر کسی که در این محیط مجازی است به عنوان یک شخصیت نه یک پروفایل و آی دی می نگرم و برای همین احترامی را که در رویارویی چهره به چهره می توانم داشته باشم را به آن فرد قائلم حتی اگر هیچ اسم و رسمی ازش نباشد
من به دلایلی که همه می دانیم به هر کسی حق می دهم که بی هویت و بی نام و نشان با اسم و رسم غیر واقعی وارد این دنیا شود اما خیلی ها هستند که این محیط را یک محیط خیالی فرض می کنند که می توانند به هر کاری ولو غیر اخلاقی دست بزنند
و غافل از اینکه این عملشان در واقعیت روح و روان آنها را تربیت و تحت تاثیر مستقیم قرار می دهد و از آنها موجودی دو شخصیتی غیر قابل کنترل برای خودشان درست می کند
غیر قابل کنترل برای خود یعنی نداشتن تقوا
تقوا یا همان کف نفس خصلتی است که ربطی به دین و مذهب و اسلام و مسیحیت ندارد بلکه یک خصلت انسانی است ، افرادی که کنترل امور روانی خودشان را ندارند و نمی توانند خودشان را تحت کنترل عقلشان درآورند درواقع و حقیقتا تقوا ندارند. یادم می آید دبیرستان که بودم کتابهای کابوک را درباره هیپنوتیزم می خواندم آنجا به این موضوع اشاره شده بود که برای تقویت و افزایش اعتماد به خود باید هر از چند گاهی تمرینات تقوا را انجام داد و برخلاف امیال و خواسته ها حرکت کرد البته به درستی یا غلطی این عقیده کاری ندارم سخنم در باره اصل موضوع است
خیلی سخت است که کسی با بی هویتی کامل وارد این محیط شود و عاقلانه رفتار کند و عاقلانه سخن بگوید مگر اینکه از تربیت خانوادگی و سواد و عقل و روان سالمی بر خوردار باشد
بی هویتی کامل در این محیط مانند خشاب پری از تفنگ است که به دست دیوانه ای زنجیری سپرده شده
در جامعه به شدت بسته ایران هر یک از ما به سان زندانیانی هستیم که به گروگان گرفته شده ایم و بی هویتی و ناشناس بودن در محیط اینترنت این مجال را به افراد می دهد که عقده های سکوب شده کودکی شان که در زیر سم اسبان والد پدر و مادر و جامعه و مدرسه ، سالهای سال سرکوب شده به یکباره سر باز کند
احساس آزادی کاملا کاذب این محیط روحیه فرد را دچار اختلال می کند وقدرت تحلیل واقعیت را از او می گیرد به محض اینکه صفحه بلاگ فرد بی هویت آنلاین می شود ، او خود را در محیطی می یابد که کنترلی درش نیست و هرچه بخواهد می تواند در آن انجام دهد اما غافل از اینکه این دامیست مانند هروئین در پیش پای او انداخته اند تا اعتیاد به آن خانمان روحش را نابود کند چنانکه مواد مخدر جسم او را مورد حمله بی شخصیتی قرار می دهد.
اعتیاد به این محیط بدون هویت و نام و نشان اگربدون احترام به اخلاقیات باشد روح فرد را دچار دوگانگی سختی می کند و او گاها در دوراهی " کدامین بودن" دست و پنجه نرم می کند.
شخص مجبور است انرژی فراوانی را در جهت تعادل برقرار کردن واقعیت خودش وشخصیت مجازیش صرف کند و این تضاد واقعیت و مجاز منجر به تحلیل نیروها و قوه های انسانی او می گردد و چون معتادی می شود که نیاز مبرم به درمان دارد
درمان اینگونه اعتیاد چیست؟
به نظر من ایجاد یک پیج دیگر(بدون اطلاع دیگران) اینبار با هویت مشخص و نزدیک به واقعیت و دوری گزیدن مرحله به مرحله از پیج قبلیست
فرد در این صورت گفته هایش رنگ و بوی حقیقت و واقعیت می گیرد و عاقلانه تر سخن می گوید و مطلب می نویسد و زندگی مجازیش به زندگی حقیقی اش نزدیک و نزدیکتر می گردد
در اینصورت اینترنت از چیزی در درون مغز ما تبدیل به وسیله ای در دست ما می گردد
مطالب بسیار دیگری در ذهنم هست که فعلا وقت تایپ آنها را ندارم اما در این خصوص باز هم مطلب خواهم نوشت
اما چیزی که برایم مهم هست نظر شماست چه بصورت کامنت و چه پیغام و ... تا مطلب بعدی غنی تر گردد
ضمنا از دوستانی که غلطهای املاییم را گوشزد می کنند بسیار تشکر می کنم
کیبورد لپ تابم م برچسب فارسی ندارد و تند تند تایپ کرده ام و واقعا فرصت دوباره خوانی هم ندارم
ازبابت عکس که یه خورده بی تربیتی هست پیشاپیش معذرت می خوهم خیلی به موضوع شبیه است
شاد وایرانی و انسان بمانید
ادامه دارد

هویت

در بین کامنتها یکی از دوستان به موضوع بسیار مهمی اشاره کردند و آن اینکه نه در محیط اینترنت بلکه در زندگی روزانه نیز بسیاری افراد از دوشخصیتی بودن رنج می برند
شاید سوال پیش بیاید که هر کسی به اقتضای زمان و مکان ، ممکن است چهره متفاوتی از خود به نمایش بگذارد آیا این نیز یک نوع آسیب روانیست؟
باید عرض کنم به نظر من نه
فرق بین رفتار نوروتیک و رفتار سالم در این است که رفتار نوروتیک از بالغ فرد وبا خودآگاهی فرد صورت نمی گیرد بلکه والد و کودک شخص تاثیر مستقیم در عملکرد او دارد.
الذی یوسوس فی صدور الناس
اما رفتار سالم رفتاریست که منشا آن از بالغ فرد باشد و با خودآگاهی کامل صورت پذیرد حتی اگر نادرست باشد (1)ه
ومایعقلها الا العالمون
خانم کارن هورنای (2)روانشناس شخصیتی بنام در کتاب تضادهای درونی ما مثال بسیار جالبی آورده است ودقیقا مرض بین روان سالم و روان ناسالم را در تصمیم گیریهای روزانه به تصویر کشیده است:
فرد ممکن است از ترس حیوانات درنده بالای درخت رفته باشد و فردی که برای دیدن بهتر یک منظره بالای درخت رفته باشد
رفتار اولی حالت تدافعی دارد اما دومی عملش برای انبساط روح است
اولی از روی اجبار و دومی از روی اختیار
اولی رفتارش عکس العملیست یعنی برای واکنش به یک عمل این اقدام را انجام داده اما دومی خود یک کنش مستقل است
رفتارهای نوروتیک (پرخاشگرانه یا مهرطلبانه یا عزلت خواهانه ) برای دفاع است دفاع از خود در برابر حملات ناخودآگاه زخمی
ناخودآگاهی که احساس بی عرضگی می کند تحقیر شده است و می شود محبت نمی بیند و تشنه مهر است به او توجه نمی شود
نفسی که توسری خورده اراده ندارد زیبا نیست کاردان نیست شانس ندارد. (3)
ناخود آگاه زخمی اولی چیزی که دم دستش است روح و روان خود فرد است و او را ملامت و سرزنش می کند و هی تو سرش می زند
این سرزنش ها روح فرد را زخمی تر می سازد و عقده ها شکل می گیرد و انباشته می گردد و این انباشت عقده در درون فرد خود در دور تسلسل و سیکل «ناتوان کردن روحیه فرد» حکم موتور راه انداز را ایفا می کند.
صم بکم عمی فهم لایعقلون
همه این کارها از فرد موجودی ضعیف می سازد که درونش چون شیشه نازکی شکننده است و با کوچکترین تلنگرها و حرفها می شکند
ومن الناس من یعبد الله علی حرف
نا خودآگاه فرد برای فرار از این مهلکه دردناک روزانه دنبال راه گریزی است و بهترین راه :
تجسم و ساختن یک خود دیگر در پس این خود واقعیست. (4)ه
ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذالک امن یشاء
که آن خود دیگررا خودِ ایده آلی می نامم
خود ایده ال یا همان من دیگر ؛ هر روز و هر روز پر وبال می گیرد ، هنگام خواب در تاکسی در مدرسه و کلاس درس ، پشت میز کار ، خلاصه در هر موقعیتی که فرصت شد خود ایده آل در خیال فرد رشد ونمو می کند فربه می شود ( البته توخالی )ه
انها شجرة تخرج فی اصل الجحیم
فرد ایده آل غیر واقعی­ی که تنها ساخته ذهن خیالپرداز فرد است از روی نیاز مبرم روحش ساخته می شود
روح بسیار ضعیف شده ،برای پر کردن خلاء صفات نیکو و قوی که در خود نمی بیند نیاز مبرم به ساختن مجسمه ای از خود است تا کمبود آن صفاتی که در او نیست را جبران سازد
این خود ایده آل که هر روز و هر ساعت در خیال فرد ساخته و پرداخته می شود فردیست با همان مشخصات و ابعاد خود فرد اما واجد روحیات و خصوصیات ما ورای تصور! دارای قدرت و استحکامی چون کوه که هیچ کس نمی تواند بشکندش قوی و استوار و شکست ناپذیر ، پولدار (یا مستعد پولدار شدن) و در عین حال مهربان ، همه بهش احترام می گذارند {اصلا باور دارد که قابل احترام است حالا خودش به کسی احترام نمی گذارد مهم نیست } فردی با هوش و زکاوت وصف نشدنی!ه
والذین ینفقون اموالهم ریاءاالناس
اگر هم الان واجد برخی از این صفات نیست به خاطر سنگ اندازی ، حسادت دیگران است و در نهایت حداقل اینکه دارای استعداد بالقو دست یابی به این شرایط است که چندان دور نیست!ه
***
دوگانگی شخصیت از اینجا شروع شده و فاصله ای افتاده بین خود واقعی فرد با خود ایده آلی اش و این فاصله با زیاد شدن خیالپردازی فرد عمیق تر و وسیعتر می شود
فرد به دلیل فاصله داشتن خود واقعی اش با حقیقت وجودش دچار عدم فهم خود می گردد و به خاطر عدم تناسب فعل و انفعالات درونش با رفتارها و کنشهای خارجی دائم در حال صرف انرژی برای برقرار کردن تعادل بین ایندو می باشد
الاعراب اشد کفرا ونفاقا(5)ه
این مصرف انرژی ، به نوبه خود تضعیف شخصیت اش را تقویت می کند و مواقع زیادی شاهد رفتارهای ناهنجار از این افراد خواهیم شد
فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا
چرا که فرد در جهت حیات و زندگی نرمال و تقویت حالت زندگی بخش گام بر نمی دارد بلکه عملکرد وجودش در جهت مرگ و هلاکت است
عذابی دائم و در هر حال از درونشان بر می خیزد و راحتشان نمی گذارد
ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم وعلی ابصارهم غشاوة و لهم عذاب عظیم
مغز انسان کامپیوتر بسیار بسیار پر سرعت و خارق العاده ای است (فتبارک الله احسن الخالقین) اگر ازش کار مثبت نکشیم و او را عاری از ویروس و تروجان نکنیم و برنامه های مثمر ثمر در آن نصب نکنیم و دائم سیستم اش و نرم افزارهایش را بروز نکنیم در جهت تخریب خود عمل خواهد کرد تاجایی که از کار خواهد افتاد (کالانعام بل اضل )
نه تنها خود را از کار خواهد انداخت بلکه شبکه ای که در آن می زید را مختل خواهد کرد...ه
ادامه دارد
=====================
1. یادم باشد حتما در آینده بحث مفصلی را که خانواده هریس در کتابهای « وضعیت آخر» و «ماندن در وضعیت آخر» نوشته اند را خلاصه وار خدمت دوستان عرض کنم
2. کتابهای زیر از خانم هورنای است که به افرادی که اراده پولادین در تغییر شخصیت خود را دارند توصیه می کنم همه را بخوانند البته افرادی که در خود پشتکار زیادی مشاهده نمی کنند نباید به این کتابها نزدیک شوند چون باعث ناپایداری شخصیت فرد می گردد(دیکانستراکشن)
3. غافل از اینکه همه را دارد ( عرضه دارد ،بهش محبت می کنند ، تحقیرش نمی کنند خود احساس تحقیر شدگی می کند یا فیدبکی رفتار تحقیرآمیز خود نسبت به دیگران را می بیند ، ... ) اما مشکل اینجاست به دلایل ضعف شخصیت خود را باور ندارد
4. منظورم از تجسم یعنی شکل دهی و جسم سازی است و خود همان خود خدایی
5. منظور از الاعراب به نظر من کلیه اشخاصیست که مثل اعراب و اعراب نماها متعصب و فکر بسته هستند که درونشان از نفاق و دوگانگی پر است

هویت

یکی از دوستان سوالی کوتاهی پرسیدند که منظورم از بی اخلاقی (غیر اخلاقی) دقیقا چیست
در جواب ایشان باید عرض کنم لینکهای متعددی می توانم معرفی کنم که مراجعه کنید و از فحش و فحشکاری طیف های مختلف در همین وبلاگها را بخوانید
شاید خیلی از دوستان مسیجهای این دو طیف را دریافت کرده اند
من قصد ندارم در بحث هیچ یک از دو طیف فوق اظهار نظر کنم اما چیزی که مشخض است نه انسانیت نه اسلام و نه مسیحیت و نه یهودیت و نه زرتشت و نه هیچ کتاب آسمانی اعم از اوستا و قرآن و انجیل و تورات و ... و هیچ مکتبی فکری که ادعا دارد اینچنین دیالوگهایی را نمی پسندد
و این گونه بحثها تنها کاری که می کنند کینه و دشمنی بوگود می آورند که نه تنها گرهی از مشکلات را باز نمی کنند بلکه عقده و گرهی مضاعف بر پیکر این سرزمین خسته و ناتوان می نهند
---------------------------
دوست گرامی دیگری در مورد کتابهایی سوال کرده بودند که می تواند خواندنشان برای دوستان مفید باشد و کمک کند تا در طوفان حوادث امروز سالم بمانیم
دوستان من عقیده دارم در ایران کنونی ، سالم ماندن و سالم فکر کردن ( جدای از عقیده و مرام بلکه تنها از جنبه روانی) بسیار سخت شده و به قول دکتر شریعتی: « برای سالم ماندن هر روز انقلابی باید»ه
از بین کتابهایی که در طول 20 سال اخیر ( از دوران دبیرستان به اینور) خوانده ام آنها که در من تاثیر گذارتر بوده اند را برایتان معرفی می کنم سعی می کنم مختصر توضیحی هم در مورد هریک بدهم.ه
الف-هنر عاشقی : ه
این کتاب در اصل جاده کم گذر می باشد
Road less traveled
که اتفاقا یک تر جمه دیگر هم به همین نام سالها قبل دیدم اما تجدید چاپ نشد و هم اکنون آنچه در بازارموجوده با عنوان هنر عاشقی هست
نوسنده کتاب هست : اسکات پک (به کسر پ) ایشان روانشاس نیستند و من به این دلیل کتابشان را دوست دارم که از دیدگاه یک فرد غیر روانکاو و غیر روانشاس به عشق و روانشناسی نگاه کرده
چنانکه از اسم کتاب برداشت می شود از عشق به عنوان راهی تعبیر شده که گذرندگان از آن بسیار اندکند
در این کتاب رسیدن به عشق را نتیجه یک نگاه و محبت و ... ندیده بلکه آنرا نتیجه یک سلسله فعالیت ها و کارهایی دانسته که منجر به تولید عشق می شوند
کتاب عقیده دارد عشق را باید ساخت و پرداخت نه اینکه خود به خود بوجود آید
کتاب بسیار خواندنیست و در خواندن آن به مطالب جدیدی خواهید رسید البته اگر به تندی نخوانید و در هر صفحه و جمله اش تعمق بکنید
ب- داشتن یا بودن «از اریک فروم» ه
اریک فروم در این کتاب به مسئله بسیار بسیار مهمی در اینترکنشهای اجتماعی اشاره کرده وآن روحیه های کاذب و واقعی در انسان است از جمله داشتن یک چیز یا بودن یک چیز اشاره می کند که ما بیشتر برای تصاحب یک شی یا عقیده یا گروه یا وسیله تلاش می کنیم و وقتی آنرا بدست آوردیم چندان لذتی از داشتن آن بما دست نمی دهد چرا که " بودن " خود را در مراحل قبل از بدست آوردن شی جا گذاشته ایم .ه
شاید جمله بالا یه خورده سخت باشد :ه
مثالی عرض کنم : ما برای قدرتمند جلوه دادن خود، خوشتن را را به کروش و داریوش و مذهبی ها خود را به علی و حسن و امامان منتسب می کنیم
خب در این وسط دو گونه روش فهم است :ه
یکی اینکه وجود آنها را به نام خود مصادره می کنیم و آنها را از آن خود می کنیم و با داشتن آنها انگار به منبع قدرت دست یافته ایم.ه
دوم اینکه با تغییر خود به آن الگوها خود آن سان وشبیه به آنها می شویم و بودن خود راتقویت می کنیم
شخص قوی، "بودن"ش والا و ارزشمند است و شخصی که عرضه و لیاقت تغییر خود را ندارد ( که واقعا هم سخت است) به داشتن رو می آورد و به قول معروف به "داشتن"ش می نازد
این کتاب را در سال 73 که پشت کنکور بودم خواندم اگر پیداش کنم دوباره خواهم خواند
ج- انسان برای خویشتن « باز از اریک فروم»ه
این کتاب یک مقدار خواندنش حوصله می خواد و 100 در 100 هم مطالبش درست نیست اما می شود ازش استفاده خوبی کرد برای افرادی که قصد دارند به درجات بالایی از خودشناسی برسند توصیه می شود
در این کتاب من به جمله ای برخوردم که چندین ماه و شاید سال مرا درگیر خود ساخته بود. مضمون جمله اینست : «بالاترین لذتها را در زندگی انسانی می برد که خود را در کانون هستی خویش تجربه کند! » این جمله جواب برای بسیاری از فیلسوفان تاریخ است که در بودن خود شک داشتند و از هر چیزی برای اثبات وجود داشتن خود بهره می جستند یکی می گوید من احساس می کنم پس من هستم دیگری می گوید من اعتراض می کنم پس من هستم آندیگری می گوید من می اندیشم پس من هستم و ...ه
اریک فروم در این کتاب که گرایشهای شدید اومانیستی در آن دیده می شود بالاترین لذتها را در کشف و تجربه خویشتن خویش می بیند و درست هم هست
کسی که خود را به درستی تجربه کند دیگر به قول شریعتی کارش تمام است و برای همیشه از حماقت به دور خواهد بود و این همان خودآگاهی­ی است که ذهن شریعتی را نیز در مقیاس وسیتر و دیدی بزرگتر به خود مشغول کرده بود
د- بر بامهای آسمان « از پیمان آزاد»ه
این کتاب مسئله­ی "اثبات شخصیت در انسان" را با روشی موشکافانه و بسیار عمیق مورد بررسی و حلاجی قرار داده است بهتر بود این کتاب را در اولویت اول می گذاشتم
من این کتاب را به کسانی که درگیر موضوعات کلاس گذاشتن و های لول بودن و ... هستند بسیار بسیار توصیه می کنم
هر کس این کتاب را با تفکر بخواند مطمئنا از بسیاری بندها و زنجیرهای روانیی که گریبان روان مارا گرفته اند رهایی خواهد
در این کتاب اشاره شده که ما در هر لحظه و زمان در مواجهه با جامعه و اعضای آن در حال ماسک گذاری به صورت خود هستیم و هیچ وقت با خود واقعی مان در جامعه نمی خرامیم بلکه همیشه خود را در قالب تیپها و خواسته هایی که جامعه به خوردمان می دهد در می آوریم و این ما را از خودمان دور می سازد
به دلیل ضعف شخصیتیمان همیشه در گفتار و رفتار و اعمال سعی می کنیم انچه دیگران پسند است را سرمشق خود قرار دهیم نه آنچه خویشتنمان می طلبد و نیاز دارد
این کتاب توسط یک فرد ایرانی که در جامعه ایران زندگی می کند نوشته شده که با شناخت کافی که از جامعه مان دارد نوشته هایش برای همه سودمند است
ه- مجموعه آثار 24 با عنوان انسان « از دکتر شریعتی»ه
من به عنوان کسی که عاشق شریعتی ام و تقریبا کل مجموعه آثارش را خوانده ام کتابهای شریعتی را به هیچ کس توصیه نمی کنم بلکه معتقدم که کسی باید سراغ انها برود که قدرت تغییر و انقلاب در خود را دارد و در واقع کسی که عاشق است ( عاشق هر کس و هر چیز ) باید به این کتابها نزدیک شود وگرنه او اگر بدون عشق در دل کتابها شریعتی را کسی بخواند پر و بالش خواهد سوخت
این کتاب را فقط برای این توصیه می کنم که بدون تعصب و فقط از جنبه روان انسان مناسب معرفی یافتم
قسمتهای وسط کتاب ( انسان و اسلام & آزادی انسان ) یه خورده سخت هستند .لی حتما حتما قسمتهای اول کتاب و آخر کتاب بسیار کمکتان خواهد کرد
ر- هنر عشق ورزیدن
کتاب مشهوریست از اریک فروم که همه می شناسیمش اما نباید نوشته هایش را وحی منزل دانست در این کتاب حالتها و انواع مختلف عشق از دیدگاه انسانگرایی مورد بررسی قرار گرفته اند که اگر کتاب هنر عاشقی اسکات پک قبل از این کتاب خوانده شود این کتاب اندکی بچگانه بنظر خواهد رسید ولی به هر حال قابل استفاده است.ه
به نظر من انسان اگر باید خدا محور بود دیگر جانشین خدا در زمین بودن معنی و مفهومی نداشت به نظر من ( البته شاید نظر من درست نباشد) انسان باید انسان بودن را سرلوحه رشد خود قرار دهد چراکه هدف خدا ساختن انسانهایی نیست که بدرستی وضو بگیرند و خم و راست گردند و قالبهایی شوند که چون فرشتگان شب و روز ثنا گوی او شوند چه، خدا از این موجودات بسیار بسیار در اطراف خود دارد
دلیل اصلی گرایش من به اسلام هم همین انسان گرایی اسلام است
اسلامی که انسانگرا نباشد همان اسلامی است که تبلور آن خوارج و طالبان بودند.
شاید بگویید مسائل بسیاری در اسلام هست که با کرامت انسان و حقوق او سنخیت ندارد مثل حقوق زنان و بریدن دست و پا و شلاق و ... باید عرض کنم که همه اینها فروعی هستند که با تناسب زمان و با رشد جامعه و براساس نمودار فرهنگی جامعه ( رجوع شود به کتاب سیر تحول قرآن از مهندس مهدی بازرگان ) قابل تغییر اند و برای شناخت اسلام باید به اصول آن رجوع کرد که همانا توحید ( آزادی انسان ) و معاد ( عدالت ) و نبوت که برای برقراری عدل و قسط در جامعه است«وانزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط 25 حدید»
و اینکه چرا تاحالا تغییر نکرده اند و ما چرا همچنان درگیر چنین مسائل حاشیه ای هستیم بدلیل دنیاطلبی و باطل گرایی علمای دین بوده و هست
بگذریم
------------------
از 20 یا 30 کتابی که در ذهن داشتم فعلا برای کوتاهی متن اینها را نوشتم در پست بعد حتما به کتابهای بیشتر مخصوصا کتابهای کارن هورنای و تام هریس اشاره خواهم کرد
ادامه دارد
===========
ضمنا لازم نیست این کتابها را بخرید می توانید با هزینه اندکی عضو یک کتابخانه عمومی معتبر شوید و این کتابها را امانت بگیرید. من خودم سالهاست در کتابخانه های عمومی حسینیه ارشاد و کتابخانه ملی عضو هستم و همه کتابهایم را از آنجا امانتی تهیه می کنم
شاد و ایرانی و انسانی زندگی کنید و بمانید
شاندل

president

نظر شما چیه؟