SHAANDEL 的个人资料آثار گونه گون照片日志列表更多 ![]() | 帮助 |
|
|
12月30日 PersPoliceسلام دوستان
امروز آخرین روز کاریم در شیرازبود و
رفتم پرسپولیس (تخت جمشید) بخشی ازعکسهارا آورده ام
امیدوارم مورد توجه تان قرار بگیرد
برای دیدن عکسها به اینجا هم می توانید مراجعه کنید
.
ورودی تخت جمشید
دروازه ملل
![]() .
![]() و سمت داخل ورودی دروازه ملل
![]() .
![]() .
![]() .
![]() .
![]() .
![]() .
![]() .
دیگر عکسها
.![]() .
![]() .
![]() .
![]() .
![]() .
![]() .
![]() برای تجسم بزرگی ستونها کافیه به عکس پایین نگاه کنید
![]() و نقشهای زیبای پایه ستونها در عکس پایین
![]() .
![]() .
![]() .
![]() .
![]() .
![]() و نشان فروهر
![]() .
![]() .
![]() .
![]() .
![]() .
![]() .
![]() و آرامگاه اردشیر
![]() .
![]() .
![]() .
و سه عکس پایین از کل مجموعه پرسپولیس
![]() .
![]() .
![]() .
![]() و عقاب سنگی
![]() .
![]() .
یاد آوری اینکه کیفیت عکسها را پایین آورده ام
عکسها هر کدوم 3 مگا بایت حجم دارند
به مرور که آپلودشان کردم برای دوستداران که می خواهند دانلود کنند اعلام خواهم کرد
. 12月27日 kavehهر وقت لپ تاپم رو باز می کنم کاوه انگار اسباب بازی جدیدی پیدامی کنه هجوم می آره به لپتاپ و کلیدهای کی برد چند تا چند تا می زنه از 8 ماهگی این کار شه این دفعه که داشتم بعد از 3 هفته دوری خونه می رفتم یک لپتاپ اسباب بازی براش خریدم وقتی دکمه های اون رو فشار می دادی عین پیانو صدادرمی آره نشستیم و هر کدوم با لپ تاپ خودش مشغول بود
تا اینجاش کارا خوب پیش رفته بود و من خوشحال بودم دو دقیقه طول نکشید یک دفعه با یه لگد لپ تاپ خودشو پرت کرد اونطرف
و دوباره هجوم آورد لپ تاب من
نمی دونستم اینکارشو چه جوری هضم اش کنم مال کاوه که جذابتر بود
شما بگید Takht jamshidعکس بالا را از اینترنت دانلود کرده ام
معلومه که مال چندین سال پیشه
و
عکس پایین رو
امسال تابستان از تخت جمشید گرفته ام
و
عکس پایین
رو
تابستان 1386 در موزه لوور گرفته ام
البته به غیر دروازه ملل که در موزه بازسازی شده
موارد بسیار گرانمایه و نفیسی از فرهنگ کشورمان در لوور و دیگر موزه های جهان حفظ می شود
نمی دونم چرا دیگران بیشتر از ما به فکر آثار باستانی ما هستند
آثاری که جزوی از هستی فرهنگی تاریخی ما هستند
و اگر مدیریت شوند از نفت برای ما سودآورتر می توانند باشند
نظر شما چیه 12月25日 اگر رییس جمهور شدید اولویت کاری شما چیستکشورهای جهان اول به حالتی از پایداری اجتماعی رسیده اند و کاندیداهای مقامات کشوری از جمله ریاست جمهوری و احزاب پارلمانها برای جلب نظر مردم و اخذ آرا مجبورند دیتیل برنامه های خود را ارائه دهند
دیگر گوش کسی به کلی گویی های عوامفریبانه بدهکار نیست
اهزاب رقیب و کارشناسان مستقل جزئیات برنامه های کاندیدا ها را زیر ذره بین قرار داده و نقاط ضعف آنرا به گوش همه می رسانند
در نتیجه نمایندگان احزاب و کاندیداهای ریاست جمهوری مجبورند از مشاوران و کارشناسان خبره در لیست کردن برنامه هاشان استفاده کنند
به دلیل سکولار بودن استراکچر حکومت در آنها عمده برنامه های احزاب پارلمان و کاندیداهای ریاست جمهوری پیرامون منافع ملی و رفاه اجتماعی می چرخد
چرا که در صورت اشتباه بودن برنامه ها و اثر منفی آنها در اقتصاد و جامعه ، تبعات جبران ناپذیری در افکار عمومی نسبت به احزاب مدافع خواهد گذاشت که هزینه سنگینی بر آنها تحمیل خواد شد
لذا همه احزاب رقیب بر آنند تا با استفاده از کارشناسان خبره در چارچوب اساسنامه حزب مربوطه شان کم خطاترین برنامه را ارائه دهند
چنانکه انتخاب رییس جمهور و نمایندگان مجلس بر عهده مردم است همانطور عزل آنها هم بدست آنهاست و این کار _عزل انتخاب شوندگان_ بدست مردم کار دشواری نیست
دولتهای این کشور ها 100 در 100 وابسته به مردمند هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ مشروعیت
****
اما در ایران مفهوم دولت چیز دیگریست
دولت یعنی "زور برتر" و کسانی که بر این زور برتر دست پیدا می کنند به افراد مقدسی تبدیل می گردند که ازطرف قدرت مطلق حمایت می شوند
دولت مقتدر دولتیست که بتواند به راستی توی دهن ملت بزند
دولتی کارآمد است که بهتر بتواند نبض جامعه را در دست بگیرد و با اعمال شوکهای مصنوعی طبش آنرا بالا و پایین ببرد
مردم در ایران محتاج دولتند و این دولت است که لطف می کند و نان به مردم می دهد.
و حق دارد به کسانی کم و به عده ای زیاد ببخشد و یا عده ای را از رفاه اجتماعی محروم سازد
ما "حق داریم" حاکمان مان را از بین افرادی که از طرف حاکمان برتر گزینش شده اند انتخاب کنیم و این حق البته گاها بسیار بسیار محدود می شود تا جایی که در برخی انتخابات تعداد انتخاب شونده ها با تعداد کاندیداها برابر می شود
***
و اما سوال
؟
اگر شما در در انتخابات ریاست جمهوری دهم رییس جمهور شوید اولویتهای کاریتان چیست؟
حد اقل 1 و حداکثر 5 اولویت را نام ببرید
در نامبردن اولویتها شرایط اجتماعی فعلی را در نظر داشته باشید و چیز الکی که غیر واقع باشد نگویید
اگر اندک توضیحی هم بدهید بد نیست
***
اول اولویتهای خودم را می نویسم
مقدمه :ه
با توجه به اینکه دموکراسی خواهی در ایران نهادینه نشده اولویت اول من نهادینه کردن دموکراسی خواهی در ایران خواهد بود
اگر توجه کنید گفتم دموکراسی خواهی نه دموکراسی چه، بر همگان هویداست که ما تا نهادینه شدن دموکراسی فاصله بسیار داریم
و مشکل اصلی ما در ایران این است که بسیاری دموکراسی نمی خواهد و اصلا نمی دانند دموکراسی چیست
و حتی عده بسیاری به قول پرویز عزیز نمی دانند چه می خواهند
و کسی که نداند چه می خواهد دنبال چیزی هم نخواهد گشت
و در نتیجه هی مثل خر آسیاب دور خودش خواهد پیچید
مثل ما که 100 سال است می دویم و اخرش هم به جایی نمی رسیم
حال چه جوری به دموکراسی خواهی جمعی می توان رسید
اگر توجه کنید در انتخابات نهم و همچنین در انتخابات دو دهه اخیر جناح تمامیت خواه بیشتر دست به دامان روستاها و شهرهای کوچک می شد تا شهرهای بزرگ و بیشتر تبلیغاتش را روی مردمی تمرکز می کرد که کمترین اطلاع و حداقل آگاهی از اوضاع سیاسی مملکت را دارند
این روند به تدریج از اوایل دهه 70 به این طرف سال به سال و انتخابات به انتخابات بیشتر خود را نمایان کرده است
تمامیت خواهان با عوامفریبی و تبلیغات پوپولیستی از ناآگاهی مردم ، بخصوص ناآگاهی روستاها و شهرهای کوچک حداکثر استفاده را کرده اند تا برای حفظ ظاهر جمهوریت نظام مشروعیت بخرند.
این نکته ظریف می تواند برای روشنفکران راه گشا باشد
اما برنامه
اگر من رئیس جمهورباشم؛
کتابخانه های بسیاری را در دهات و شهرهای کوچک بنا می گذارم و ممیزی را از کتاب بر می دارم
عوض سوبسید شیر این سوبسید را به روزنامه ها می دهم تا تیراژ آنها را 10 برابر کنم
و به همه کافه ها و قهوه خانه های روستاها روزنامه می فرستم
تلاش فراوان می کنم تا شبکه تلوزیونی مستقل مثل روزنامه های مستقل راه بیاندازند و سعی تلاش بسیار می کنم تا گردش آزاد اطلاعات را در همه جای ایران و در هر کوره دهات و شهر و روستا تضمین کنم
سرعت اینترنت را در کشور به 10 ها برابر می رسانم و هیچ مدرسه ای و حتی دبستانی را بی اینترنت نمی گذارم
خرید کامپیوتر را بسیار آسان می کنم تا هر خانواده ای کامپیوتر و اینترنت داشته باشد
خلاصه بگویم تمام سعی ام این خواهد بود تا روستا ها و شهرهای کوچک همانند شهرهای بزرگ به آگاهی نسبی تا حدودمطلوب سیاسی برسند
فکر می کنم در این صورت است که دموکراسی خواهی یک خواسته عمومی می گردد و مردم خواهند دانست که چه می خواهند
***
در روابط خارجی سیاست تنش زدایی را با فوکوس به برداشتن تحریمهای بین المللی علیه ایران پیش می گیرم تا درهای رفت و آمد و همچنین تبادل فرهنگی – اجتماعی به سهولت با کشورهای اروپایی برقرار گردد
***
قوانین دست و پا گیر سرمایه گذاری خارجی را بر می دارم
به تدریج سوبسیدها را در طول 4 سال بر می دارم و به مردم تاکید می کنم که "کمربندها را محکم ببندند" و بیشترین تمرکزم را به تولید می گذارم
«تولیدی که نگاهش به صادرات و مبتنی بر کیفیت باشد نه خودکفایی و مصرف داخلی »
تا به تدریج صادرات ناشی از تولیدات جای صادرات نفت را بگیرد
« باید توجه کنید که بیشتر تولید هم اکنون ما تولید جانشینی است یعنی تولید می کنیم تا عوض واردات از تولید خودمان مصرف کنیم»
تازه اگر بتوانیم با کالاهای خارجی رقابت کنیم
اگر تولید ما مبتنی بر صادرات باشد هر چقدر هم وارد کنیم ضربه به تولید داخلی نمی آید
البته با توسل به مدیریت علمی بازاریابی خارجی
***
مواردی که عرض کردم در سیستم کنونی قابل اجراست
و هدف من هم این است که به مواردی اشاره کنید که در این سیستم حکومتی کنونی قابل اجرا باشد نه مواردی که ایده آل باشد
به هر حال اگر ایده آلیستی بخواهیم با موضوع بر خورد کنیم خیلی موارد را می شود نام برد
منتظر نظرات و اولویتها کاری شما هستم
----------------
پ.ن کاریکاتور از نیک آهنگ کوسر سایت روزآنلاین 12月9日 سفر دبیScene 1 فرودگاه امام خمینی ایران کلیه تکنسینهای ایرانی و دیگر کشورهای خاورمیانه که در ایران فعالیت می کنند جمع هستیم و داریم برای جلسه فردا برنامه ریزی می کنیم تا حرفهامون یکی باشه گیت باز می شود و آروم آروم سوار هواپیما می شیم امارات ایر لاین Emirates airline تکنسینهای خارجی مقیم ایران که با حسرت به دخترهای ایرانی در فرودگاه نگاه می کردند یکی یکی توجه همدیگر را به دخترهایی جلب می کنند که دارند به سرعت لباسهاشون را عوض می کنند. حالم داره از دنیا بهم می خوره قلبم شروع می کنه به درد کردن هواپیما داره پرواز می کنه پسرها دستور "واین" و "بییر" و "وودکا" می دند من هم دلم می خواد اما یه جوری از دنیا داره حالم بهم می خوره نمی خوام شبیه دیگران باشم می خوام خودم باشم [فقط دارم به حرکتها و عکس العمل ها نگاه می کنم]ه شنیده ام که اخیرا در فرودگاه دبی ایرانیها را اذیت می کنند خودم را دارم برای دعوا آماده می کنم انواع اقسام رویا ها از ذهنم مثل فیلم رد می شوند توی ذهنم دارم تا مرز بازداشت شدن جلو می روم. صد در صد دارم خودم را آماده می کنم که کم نیارم و در صورت کمترین توهین از فرودگاه برگردم ایران Scene 2 ترمینال شماره 3 فرودگاه دبی ترمینال شماره 3 نسبت به ترمینالهای دیگر که قبلا می رفتم خیلی فرق دارد با آخرین تکنولوژی و وییوی بسیار زیبا پاسپورت ایرانیم را به مامور چک این می دم Check in officer: eye scan Me: what Check in officer: EYE SCAN Me: for what Check in officer: I don’t know it is the rule بچه ها همه برمی گردند بروند اسکن چشم می شینم روی یک صندلی نیاز شدید به سیگار داره نفله ام می کنه. بچه ها می روند اسکن می کنند یکی از دوستان : چرا نمی آی من: من نمی آیم یکی از دوستان: بابا بی خیال یادت می ره آسون بگیر من : خشمم داره فوران می کنه زنگ می زنم به رییسم · Hi · Hi Farshad · I am coming back to Iran please cancel my hotel reservation and my presence in the meeting · What, what are you talking about, why? · they would like to scan my eyes, you know I’ve traveled all over the world and this shit attitude is the first time that I’m seeing , Peter; I can’t handle it, this shit feeling is going to kill me · Farshad , my dear , take it easy , I know the story, you are our key person here , you must be here in the meeting · no way Peter I have to go die if I accept this insult way I can not suffer this, why you don’t take place the meeting in another country why Dubai? · look , we have spend a lots of money for this meeting , do me a favor and do it for me ok , please Farshad ok my dear I hope to see you asap · ok peter but for the last time · ok see you bye · bye دارم به زمین و زمان فحش می دم به ترکی به فارسی به انگلیسی و آلمانی هر چی فحش بلدم دارم می دم چیزی ندارم که از دست بدم برا همین با هیچ گونه ملاحظه ای دارم میروم به سمت اسکن چشم یارو با لحجه عربی گفت بنشین با خشم و نگاه بد نشستم به قول دوستام وقتی خشمگین می شوم نمیشه به شعاع 2 متریم نزدیک شد یارو فکر کنم حس کرده بود که با یه گلوله آتش طرفه و زیاد سر به سرم نذاشت اومدم سراغ همون افسره، مهرشو زد داخل شدیم مثل همه کشورها به فاصله چند قدمی بازدید و اسکن وسایل بود کوله پشتی ام رو گذاشتم و از اون ور برداشتم 4 تا جوان 2 تا دختر و دو تا پسرعرب مامور بعد از اسکن وسایل ایستاده بودند یه دختر پاسپورتم رو خواست ؛ دادم منو راهنمایی کرد یه گوشه که کوله ام رو روی میز بگرده . دختره خوش برخورد و سیاه سوخته بود اما به نظر می رسید آدم بدی نیست · can I see your luggage · You think I can say „NO“? · please my brother , … · [حرفش رو قطع کردم] I am not your brother در حالیکه کوله ام رو می گشت با لحن بسیار شکسته و مهربانانه ای گفت
· all Muslim people are brother یه خورده فکر کردم ؛ کم آوردم ؛ چیزی نگفتم کیف پولم داخل جیب کوله ام بود درش آورد ازم پرسید · can I look inside · ok no problem همون اولش عکس کاوه رو دید · what a cute baby , very beautiful who is she · she no, He ; he is my son · are you love him? Yes · yes I love him and I love my wife · Look Lady: I have been to Dubai more than 10 time and this first time that you are doing like this Tell me what is exactly the matter? Why you are doing like this? صداش رو آورد پایین و گفت · it is order of USA · What · As I heard it is command of America کار کنجکاوی دختر خانم به پایان رسید و با سلیقه لباسها و وسایلم را که به دقت و مهارت بیرون گذاشته بود یکی یکی تا کرد و گذاشت توی کوله ام خداحافظی کرد و من هم همینطور در حالیکه عمیقا تو فکر بودم و همینجور بسته سیگارم را درمی آوردم بیرون ، بعد از طی مسافت طولانی از فرودگاه اومدم بیرون هنوز توی فکر بودم که صدای رفیقم به خودم آوردکه به دیگر تکنسینها می گفت: · Do not approach Farshad he is very angry وایسادیم بیرون فرودگاه و همه سیگارها روشن شد تا تاکسی بیاد تونستم دو نخ پشت سر هم دود کنم
Scene 3 راننده تاکسی یه پاکستانی گوشت تلخی بود که اصلا دوست نداشتی باهاش یه کلوم صحبت بکنی فقط اسم هتل رو بهش گفتم کنار هتلی پیداه ام کرد که اسمش شبیه همون بود : رفتیم داخل اسمم رو گفتم دید که اسمم اونجا نیست کروکی هتل را که پرینت گرفته بودم بهش نشون دادم گفت که شعبه دیگرمون باید بری . بنده خدا یه تاکسی برا من و دوستم گرفت راننده تاکسی دومی به آدم حسابی شبیه بود. رنگین پوست دورگه بود Driver: where are you from? Me: Iran · Oooh very nice · I love Iran · Why? , I think there is no reason to you to love Iran , by the way where are you from · I’m American citizen but originally from Eritrea · Eritrea! یارو فوق لیسانس علوم آموزشی از امریکا داشت و امده بود دبی بیزینس کنه و ورشکست شده بود و حالا با تاکسی کار می کردبحث رو خود یارو شروع کرد · I love Iran because the government is ideological government [ایران را به خاطر اینکه حکومتش ایدولوگ هست دوست دارم] · And I hate it because of ideological government [من هم تنها از همین اش متنفرم] · But you don’t understand , look, now all countries have none ideological governments and this can harm people in the long time [شما متوجه نیستید؛ نگاه کن، همه حکومتها در حال حاضر غیر ایدئولوگ اند و این در درازمدت به ضرر مردم دنیاست] · But you look Iran from quite distance, it look nice like a mountain , but we are claiming this mountain and all suffer is in our hearts not you [اما شما به ایران از فاصله دور نگاه می کنید ، اون مثل منظره یک کوه از دور زیباست، اما ما داریم زحمت بالا رفتن از همون کوه را متحمل می شویم وبا تمام قلب و جانمان دردش را می کشیم] · I Know , but ,what is important is : your president has stayed in front of America and imperialism this is a strong point [می دونم چی می گی اما چیزی که مهمه اینه که رییس جمهور شما در برابر امریکا و امپریالیسم ایستاده و این نکته قوت مهمی هست] · But this stability burden is in our shoulder not you, you sit back and enjoy the fight , but we are a part of fighting, [اما بار این ایستادگی بر دوش ما ایرانیهاست نه شما ، شما عقب نشسته اید از دعوا لذت می برید اما ما یه بخشی از دعواییم] داشتم دوباره عصبانی می شدم گفتم We are carrying and enduring the consequence of this “ideological government behaviors” inside and outside of Iran, we are victims of this international mismatch [ما داریم نتیجه رفتارهای این حکومت ایدئولوژیک را در داخل و خارج ایران متحمل می شویم و این ما هستیم که قربانی این وصله ناجور بین المللی هستیم ] یارو اطلاعات دقیقی از ایران و کشورهای مختلف داشت بعد از چند تا آمار و ارقام درحالیکه یه خورده جا خورده بود گفت: · I know you need freedom , liberty and I respect your challenge but your country is my and most other peoples expectancy in the world which hate America [می دونم شما آزادی لازم دارید و من این چالش شما را محترم می شمرم اما کشور شما امید بسیاری از مردم کشورهای دیگر است که از امریکا بدشان می آید · I am not full apposite of ideological government but there is two kind of Islamic ideology , one is belong to intellectuals and open minded peoples which live in prisons or live outside of Iran and second belong to Molla’s ,which they occupied government in Iran. the intellectual Islamic ideology would like to use the Islamic orders: like peace , trustfulness, honesty, respect,… in decisions and administration of country but Molla’s would like to apply and execute the command of Islam in the society even by force and this is what is you do not see and feel but I and my friend experience every day and w hate it. [من کاملا مخالف حکومت ایدئولوژیک نیستم اما باید توجه کنید که دو نوع ایدئولوژی اسلامی در جهان کنونی وجود داره ؛ یکی متعلق به تحصیلکرده ها و روشنفکران اسلامیست که یا در زندان هستند یا خارج از ایران وایدئولوژی دیگر متعلق به روحانیون است که حکومت را اشغال کرده اند؛ ایدئولوژی اسلامی متعلق به روشنفکران قصد دارد از آموزه های اسلامی مثل فداکاری ، شرافت، احترام و صداقت در حکومت داری استفاده کند اما ملاها و روحانیون قصد دارند احکام اسلام را اجرا کنند حتی با متوسل شدن به زور ، و این چیزی هست که شما مشاهده اش نمی کنید اما من و رفیقم هر روز در ایران تجربه اش می کینم و ازش متنفر شده ایم] ترافیک بود و زمان به اندازه بود خیلی صحبت کردم البته اون هم به دقت گوش می کرد رسیدیم به مقصد راننده در حالیکه انگار بعد از مدتها در دبی موندن چند تا حرف تازه شنیده بود هنگام خداحافظی گفت : My friend I loved Iran and now I love Iranians. You are really intelligent. [من ایران را دوست داشتم اما الان ایرانیها را دوست دارم شما ایرانیها آدمای باهوشی هستید] |
|
|