SHAANDEL 的个人资料آثار گونه گون照片日志列表更多 工具 帮助

日志


3月29日

بهار در شهرستان خوی

عکسهای زیر هفتم فروردین (دیروز) از درختان زردالو گرفته شده

باغ بابا بزرگ کاوه

شهرستان خوی

***

***

***

***

***

***

3月13日

چه نیازیست به شریعتی بخش دوم

بخش دوم

 

قبل از شروع بحث باید به عرض دوستان برسانم منظور از واژه "چه نیازیست به شریعتی" تفکر و اندیشه شریعتی است نه خود شریعتی و قصد بت سازی و مقدس پروری _چیزی که الان بوفور یافت می شود_ نیست

 

در بحث قبلی به وضعیت جامعه کنونی ایران به عنوان یک وضعیت بحرانی نگاهی انداختیم و گفتم که ما برای خروج از بحران نیازمند اقدام عاجل اما نه شتابزده هستیم به اینصورت که باید سریعا شروع کنیم اما شتابزده و بیفکر عمل نکنیم

یادآوری کردم که گریز از مذهب یکی از پدیده­های غیرقابل انکار در جامعه است

من معتقدم  خطری که احساس می شود این نیست که جوانان (نه همه جوانان)از مذهب گریزان شده اند بلکه خطر فاجعه بار اینست که مردم و بخصوص جوانان بعد از گریز از مذهب خلا فکریشان پر نمی شود و خلا بوجود آمده بعد از لامذهبی ، بیشتر به بی قیدی و بی تعهدی و انحطاط اخلاقی در جامعه دامن خواهد زد

معتقدم جامعه امروز ایران از لحاظ اخلاقی به نکته حضیض خود رسیده و انحطاط اخلاقی به ضورت آشکار همه سیستم های اداری اجتماعی و سیاسی و حتی آموزشی را آلوده کرده

قدرت مطلقه حاکمیت مردم را به استضعاف کشیده و ما مردم چون مارهایی که در سرما نگه­داری می شوند قدرت تحرک و امید به زندگی و آرزوی رهایی را از دست داده ایم

نداشتن امید در بین مردم وبخصوص روشنفکران و یاس و نامیدی آنها از تغییر شرایط اولین ضربه مهلکی است که حاکمان با سلاح استضعاف بر پیکرمان نواخته اند

ما برای تغییر شرایط کنونی لاجرم باید تغییر کنیم بدون تغییر در خود تغییر شرایط امکان­پذیر نخواهد بود این یک سنت الهی است که بدون تغییر نفسها تغییر هیچ قومی امکارنپذیر نیست

من هیچ وقت فواید کاتالیزورهایی چون انتخابات و اصلاحات سیاسی را ندیده نمی­گیرم و آنها را در سیر این مسیر بسیار مفید می دانم و معتقدم که برای با بسته شدن فظای گفتمان و با وجود فشار سیاسی- اجتماعی  به عبارت دیگر با بستن سوپاپ اطمینانهایی چون خاتمی و ... هیچ دیگی  نخواهد ترکید چنانکه این دیگ در 20 سال قبل خاتمی نترکید و در 4 سال اخیر هم همینطور

بلکه ایمان دارم برای تغییر ، ما نیاز به سوپاپ اطمینان داریم تا اندکی نفس تازه کنیم

از طرف دیگردر دراز مدت برای تحکیم و نهادینه کردن دموکراسی خواهی در جامعه حتما نیازمند تغییر دیدگاه این ملت نسبت به مذهب هستیم

و اینجاست که نیاز به تفکر شریعتی و قرائت نوین از دین خود را نمایان می­سازد

-----

بدون تغییر دیدگاه ملت به مذهب به مرور سوداگران دین آنرا دوباره به عنوان کالا در بازار حماقت ، به خورد عوام خواهند داد

برای تغییر ما نیاز به آگاهی های روشنفکران دینی داریم  به نو اندیشانی که عمر خود را در این راه صرف کرده اند و می کنند

و شریعتی یکی از آنهاست

شریعتی معتقد بود عامل بدبختی و پسرفت ما در ایران بیش از آنکه استعمار و استثمار باشد استحمار است (استحمار نو و استحمار کهنه) استحمار نو در قالب غربزدگی محض تقی زاده­ای و استحمار کهنه که در قالب تشیع صفوی تبلور یافته بود

مورد دوم با ترفندهایی بسیار زیرکانه بعد از انقلاب در قالب حکومت متجسم شد و از تشیع صفوی به اسلام اموی تغییر ماهیت یافت و گاها امروز می بینیم که بدتر از اسلام اموی به اسلام طالبانی نیز گرایش پیدا کرده

شریعتی بیشترین تلاش خود را در مبارزه با تشیع صفوی گذاشته بود آن موقع مخالفان پروژه شریعتی بیشترین تریبون­اشان چند مسجد و خطابه و مرید و مراد بازی یکی دو روزنامه بود که البته همه به تکفیر او می پرداختند

اما امروز می بینیم که همین تفکر متحجر با برخورداری از پیشرفته ترین ابزارهای تکنیکی و رسانه ای، پیش پاافتاده­ترین تفکرات متحجرخود را در قالب اخبار ، فیلم ، سخنرانی و مسابقه به خورد مردم می دهد و با در دست داشتن پول و ثروت ملی به "حامی­پروری" رو آورده و با بذل و بخشش های بی حساب و کتاب حامی و طرفدار می­خرد و در این کار هم بسیار موفق بوده است

امروز در ایران از زمین و آسمان برای این تفکر متحجر تبلیغات می بارد و علم و تکنولوژی در خدمت استحمار بکار گرفته می شود

این تفکر اکنون بصورت یک نظام درآمده و حتی با استفاده از علوم انسانی امروز تفکر متحجر خود را علمی جلوه می دهند

ما شاهدیم که با استفاده از علوم و تکنیکهای بروز دنیا فیلمهایی ساخته می شود و با تحریفاتی چند خودشان درقالب آرتیستهای آن فیلمها به مردم معرفی می­شوند

امروز همان نیروهایی که شریعتی با آنها و تفکراتشان مبارزه می کرد و بیشتر ضربه ها را هم از جانب آنها می خورد بصورت یک سیستم یکپارچه و در قالب یک نظام نمود پیدا کرده و در دنیا نیز جای خود را به عنوان تنها شکل اندیشه شیعی به اثبات رسانده در حالیکه واقعیت غیر از این است

 

لذا من احساس می کنم امروز جامعه ما بیش از دوران خود شریعتی و ضروری­تر از دهه پنجاه، به اندیشه و تفکر آگاهی­بخش او نیازمند است

و این نیاز نه یک آپشن بلکه یک ضرورت است

 

ادامه دارد

3月11日

چه نیازیست به شریعتی بخش اول

از همه دوستان تشکر می کنم و باید به عرض دوستان برسانم شرایط کاری بسیار برام سخت شده و با کمبود شدید وقت مواجهم و از اینکه گاها نمی توانم مبسوط به سوالات پاسخ دهم پوزش می طلبم

 

 

 

 

چه نیازیست به شریعتی (بخش اول)ه

اگر به شرایط امروز جوامع مسلمان و بخصوص جامعه ایران به عنوان یک "نگرانی جدی" یا به قول هدا صابربه عنوان یک "بحران" نگاه کنیم باید راهکارهایی را برای خروج از بحران ارائه بدهیم که اولا کم خطر باشند و هزینه زیادی طلب نکند که باعث دلسردی و نامیدی مردم و کنار کشیدن آنها گردد و ثانیا با شرایط امروز جامعه همسانی داشته باشد

بسیاری از دوستان در مواجهه با وضع موجودبدون در نظر گرفتن "آنچه هست" ، "آنچه باید باشد" را به خوبی بیان کرده اند:
*. اینکه باید انتخابات آزاد برگزار گردد که در آن تمامی اقشار و گروهها اجازه و قدرت رقابت داشته باشند

*. آزادی بیان و بعد بیان تامین باشد

*. روزنامه ها آزاد باشند و سانسور و خودسانسوری در جامعه برچیده شود

*. مدیریت کشوری توسط مردم انتخاب گردد و آن هم از بین افراد لایق و کاردان

و

و

و

اما چیزی که در این میان گم شده و نمود پیدا نمی کند راهکارهاست

بسیاری هستند که با عدم تحلیل صحیح "شرایط امروز" نسخه نافرمانی عمومی را تجویز می کنند و به این نکته توجه نمی کنند که این نافرمانی در کدام بستر قرار است ایجاد شود و آیا حکومت اجازه این نافرمانی را می دهد یا نه!؟

بسیاری به دامن امریکا پناه می برند و منتظر حمله و تغییر رژیم را دارند که  کاریست محال چراکه در این تغییر امریکا یا هر کشوری دنبال منافع ملی خودش خواهد بود و به چشم و ابروی ما عاشق نخواهد بود که آزادی و استقلال را دو دستی تقدیم ما کند حتی اگر اینگونه شود آزادی کالا نیست که آنرا وارد کرد ...ه

برخی به اصلاحات در درون ساختار کنونی معتقدند و باور دارند که در این سیستم نیز می توان با تغییراتی شرایطی بوجود آورد که کشور و مدیریت کشوری کارآمد باشد و کشور در مسیر توسعه و پیشرفت قرار بگیرد

عده ای نیز هستند که معتقد به تغییرات فرهنگی هستند و تغییرات پایدار در جامعه را مرهون تغییرات بینش جمعی جامعه می دانند و اصلاحات را نیز به دلیل اینکه در پیشبرد اهداف بلند مدت فرهنگی کمک خواهد بود قبول دارند

 

من و بسیاری در همین جمع هم معتقدیم که جامعه از یک بیماری مزمن فرهنگی رنج می برد که ناشی از عدم سازگاری سنت و اعتقاد دینی با شرایط جامعه است

فرد با آموزه های اخلاق دینی  پا به جامعه می گذارد و شاهد فجیعترین و غیر اخلاقیترین کردارها را از دینداران و حتی مبلغان دین و حامیان آنها  می شوند و این باعث تضاد اعتقادی عمیقی در آنها می شود

این تضاد اعتقادی یکی از نتایجش جدی نگرفتن اعتقادات و دست زدن به همان اعمالی است که شاهدش هستند

به عنوان مثال شخص مذهبی می بیند یک روحانی به با تغییر آموزه ها و درست کردن کلاه شرعی ، رشوه می خورد و یا حاج آقایی که پیشانیش از فرط سجده پینه بسته و باید از فحشا و منکر بدور باشد به هر فحشا و منکری اعم از مال مردم خوردن و دروغ گفتن و کلاه برداری و ... تن می دهد این شخص چه حالی بهش دست می دهد: یا کلا از آموزه های دینی کاملا دور می شود و به خاطر خلا بوجود آمده از این تخلیه و پر نشدن این خلا با دیگر آموزه های امروزی بر پایه­ی مرام دیگر به فرد غیر اخلاقی بدل می گردد که قادر است هر عملی ازش سر بزند

یا اینکه خود را کنار می کشد و بی توجه به آنها هر چیزی را برای دل خود توجیه می کند تا بالانسی بین اعتقاد خود و آنچه می بیند برقرار کند.

----------------

ما قادر نیستیم که دین را از ذهن و دل مردم این سرزمین بیرون بیاوریم و آنها را به افرادی ضد دین بدل کنیم که عقلانی فکر کنند و امروزی باشند

لازم به یادآوریست که امسال تنها افرادی که جهت زیارت حرم امام رضا به مشهد رفته بودند 18 میلیون نفر بوده اند حالا شما عتبات عالیت دیگر در عراق و قم و شاه عبدالعضیم و امام زاده ها و ... و حج را هم به آن اضافه کنید می فهمیم که مردم ما مردمی دیندار هستند و اگر قرار است تغییراتی ایجاد شود باید در نظر گرفتن این شاخص صورت بگیرد

امروزه در ایران دینداری مردم به عنوان نقطه ضعف و عاملی برای تحجر و عدم پیشرفت تلقی می شود

من به این دینداری ، حتی از نوع سطحی­اش به عنوان یک نکته "بالقوه" مثبت نگاه می کنم که می تواند مورد استفاده در شتابدهی به توسعه و پیشرفت قرار بگیرد، اگر نواندیشان دینی و روشنفکران بتوانند آنرا در مسیر درست هدایت کنند .

این مسوولیت بزرگیست که 30 سال است از آن غافل شده ایم و ضد البته حاکمان به ظاهر دیندار به خوبی از آن برای تحمیق و استحمار و "استحماق" (پ.ن1) و در نتیجه سوء استفاده از آن در هدایت مردم به سمت مطامع خود بهره برده اند

ما زمین بازی دینداری را دربست و کامل تحویل روحانیون رسمی حکومت داده ایم و از این بابت بسیار هم گل خورده ایم

اوایل انقلاب ما زمین بازی را ترک کردیم و قهر کردیم که چرا آنها دین را بنام خود مصادره کرده اند

به مرور که زمان گذشت باورمان شد که دین و دینداری همین است که می بینیم و حتی تاریخ را نیز به گواهی گرفتیم که صد البته تاریخ پر از نامردمی هاست

و رو آوردیم به راهکارهایی که دین را از صحنه بدور سازیم

در این کار نا موفق بودیم هر چند که تبلیغات منفی رسانه های "ملی" همراهمان بود

 

ادامه دارد (بزودی)ه

---------------------

واژه استحماق را برای اولین بار در بلاگ آقا ناصر دیدم احتمالا ابتکار خودشان است

 

3月9日

بیوگرافی یک اندیشه

دوران ابتدایی که بودم یکی از ترسهای دهشتناک و وحشتناک من لایتناهی بودن فضا بود!ه
هر از چندگاهی درخودم فرو می رفتم و به این فکر می کردم که آسمان و فضا تا کجاست و کی تمام می شود؟ بیکباره از خوف شدیدی از جا کنده می­شدم آنچنان خوف شدید بود که گاها فرار می کردم
بعد قضیه یادم می­رفت و دوباره در روزمرگی فرومی رفتم
واقعا ترس عجیبی بود
عمق و وسعت فضا تا کجا و کجاهاست و وقتی تمام شد مگر می شود جلو آنرا گرفت و بگیم : خب اینجا فضا تمام می شود! بعد از اونجایی که فضا تمام شد باز فضاست و فضاست و فضا
به هر حال این خوف و هراس عذاب آور و بنیانکن هر از چند گاهی مرا تلنگر می­زد
بعد از دوره راهنمایی و حتی دبیرستان و دانشگاه خوفی دیگر سراغم آمده بود
طول زمان!ه
با خودم می گفتم زمان تا کجاست تا کجا باید زندگی کرد؟
غبطه می خوردم به کسانی که به آخرت و دنیای دیگر اعتقادی ندارند و مرگ را آخر همه چیز می دانند
می گفتم کاش مرگ آخر همه چیز باشد و آنوقت دیگر راحتی. بالاخره انتهایی است و محدوده ای و نقطه پایانی!ه
راستی زمان تا کجاست؟ تا کجا انسان هست؟ جاودانگی چه دردآورست چه دهشتناک چه رنج­آور
دانشگاه که بودم بیشتر با افکار شریعتی آشنا شدم و کتابهایش را مو به مو خواندم
شوکی که "هبوط در کویر" بر من آورد همه آن دردها را همچون کاغذ پاره هایی سوزاند و خاکستر کرد
خواندن هر صفحه از هبوط گاها 1ساعت طول می کشید که همراه با تفکر و اشک و خوف بود
آری عشق به سراغم آمده بود
عاشق شده بودم و دیوانه اما به چه نمی دانم
تنها می دانم که خصوصیات یک عارف عاشق را داشتم
بی پروا ، بی پایان، مملو از انرژی ، با روحی لطیف و ظریف و آماده پرداختن
شریعتی مرا به خودم شناساند
نه به من اسلام آموخت نه دین نه جهاد نه ایدولوژی نه حتی جهان بینی!ه
او "چرا"یی مرا به من یادآور شد
عصیان کرده بودم ! بر خودم و حتی بر خدا
مسوولیتی بسیار خطیر احساس می کردم
هیچ ترسی نداشتم هیچ پدیده ای را آنچنان بزرگ نمی دانستم که مرا به خوف وادارد نه جاودانگی مرا می هراساند و نه وسعت گیتی
الان آنچه درد من در آن خلاصه می شد
مسوولیت بود
مسوولیت در قبال خودم ،جامعه ام و بشریت
مسوولیتی خطیر
پروژه ای تعریف شده و من عضوی از اعضای پروژه­ی ساخت هستم
"آنها که برای ساختن آفریده شده اند نباید ویران کردن را بیاموزند"
من عضو هستی شده بودم
وآنزمان که در خود یافتی عضو "هستی" هستی مسوول شده ای و حق داری و برتو حق دارند
من عضو هستی بودم ؛ خدا بر من منت نهاده بود تا از خواب حماقت بیدار شوم
امانتی در من روییدن آغاز کرده بود
امانت عشق به زیستن ، عشق به همنوع ، عشق به جامعه ، و ساختن
و مسولیت خودسازی
این بود که "شک" های مقدس در من پدیدار می­گشت
شک به سنت به دین به مذهب به تاریخ
پیشتر به تاریخ و مخصوصا به تاریخ ایران که می نگریستم دین را مخدری سکرآور بد ترکیب می یافتم که کرور کرور نیازمندان را به کام جهل خود فرا می خواند
اما وقتی شک کردم که "آری هر جا بری آسمان همین رنگ است ؛ اما ... اما این رنگ آسمان نیست" و تاریخ این پیر کهنه می تواند دروغگو باشد چرا که همواره آلت دست زر و زور و تزویر بوده طلا و تیغ و تسبیه همواره آنرا نگاشته بودند
در همین تاریخ علی را یافته بودم
ابوذر را
سلمان را
حسین را
عین القضات را
حلاج را
مولوی این پیامبر ایرانی را
حافظ را
در همین تاریخ
مصدق بود
شریعتی بود
طالقانی بود
در تاریخ گشتم و گشتم و آنچه تاریخ نویسان ننوشته بودند را جستم و یافتم آنچه ها را که باید می یافتم
.
.
.
از پس شکهای عزیز و مقدس چنان یقینهایی می رویید که روح و جسمم را می تراشید و می نواخت
از پس خاکستر هر "شک" یقینی سر بر می داشت و اذان گویان مرا به معبد عشق به انسان رهنمون می ساخت
این بود که ایمانم به شک به یقین تبدیل گشت
ایمان به نسبیت و فرار از مطلق
آسمان ایران عزیز با پرواز سیاه کلاغان مطلق گرا تیره و تارشده بود و فضای دور و برم با تسبیحات بی مغزآنها سمپاشی گشته بود تا هر شک کننده­ای را به کام خود فرو برند
اما من اعتقادم به شک پیر شده بود و با تجربه
با سلاحی که از شک ساخته بودم در دشت دینداری به درو کردن عقاید مطلقگرایان می پرداختم
من شک را می ستایم اما در پیشگاه یقین به عبادت می نشینم
شاندل 19 اسفندماه 1387 تهران
3月7日

ما در کشور آزادی مطلق داریم

منبع اصلی را در بلاگ 360 من می توانید ببینید

 

وقتی صحبت از آزادی می شود همه اذهان به سمت محدودیتهایی زووم می شود که در اجتماع و سیاست داریم

اما غافل از این هستیم که دولتمردان ما بنده خداها چقدر مطابق اصول قانون اساسی محدود شده بودند و مقید به اصولی گشته بودند که آزادی آنها را سلب می کرد و آنها را مقید به رعایت آنها می ساختند و الان چقدر آزادند و از چه آزادیهای کامل و مطلقی برخوردارند

شاید کسی به این فکر نمی کند ما در کشوری زندگی می کنیم که دولت مردان ما به قول رئیس دولت از "آزادی کامل" برخوردارند

بلی

"کشور ما آزادترین کشور دنیاست"

 

طبق بند 6 اصل 3 قانون اساسی: دولت موظف است همه امکانات خود را بکار بندد تا جلو "خودکامگی" و "استبداد" و "انحصارطلبی" در کشور گرفته شود

اما دولت تمام هم و غم خود را گذاشته تا خودکامگی و استبداد را ریشه دارتر و قویتر کند و انحصارطلبی در سیاست و اقتصاد و ... یکی از بدیهیات حکومت گشته

و این نشان می دهد که دولتیان از آزادی کامل برخوردارند.

همچنین دولت موظف است طبق بندهای 7و 8 همان اصل آزادی های فردی و سیاسی را در حدود قانون تامین کند و زمینه را برای "مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خويش" فراهم سازد

اما آنچنان آزادی­ی در کشور هست که دولت نه تنها خود را به این کارها موظف نمی داند بلکه سعی دارد تا سرنوش سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی کشور را در انحصار خود نگه دارد که مبادا عموم مردم آنرا بدست گیرند ، این نشانه وفور آزادی در کشور است و دولتیان کاملا در آزادی مطلق این کار ها را می کنند

طبق اصل 8 قانون اساسی : ادر جمهوري اسلامي ايران دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منكر وظيفه‏اي است "همگاني" و متقابل بر عهده "مردم نسبت به يكديگر"، "دولت نسبت به مردم" و "مردم نسبت به دولت". شرايط و حدود و كيفيت آن را قانون معين ميكند

اما دولت بدون هیچ قید و بندی و با برخورداری از آزادی مطلق مانع از امر به معروف و نهی از منکر "مردم نسبت به دولت" می شود و آنرا فقط برای خود حق می داند و مصادره می نماید که خود نشانه وجود آزادی مطلق در کشور است

طبق اصل 23 قانون اساسی: تفتيش عقايد ممنوع است و هيچكس را نميتوان به صرف داشتن عقيده‏اي مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد

مطابق اصل 38 قانون اساسی : هر گونه شكنجه براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار يا سوگند، مجاز نيست و ئنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است.  متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات ميشود

اما چنانکه در طول سالهای سال در عمر خودمان در جمهوری اسلامی دیده و شنیده ایم عده ای بدون مقید بودن به این محدودیتها نه تنها تفتیش عقاید می کنند و به صرف داشتن عقیده ای مخالف مورد تعرض قرار می گیرند بلکه به خاطر داشتن یک عقیده خاص شکنجه می شوند مجازات می شوند و شاید کشته می شوند که در اصل 38 از آن منع گشته اند

نظر شما چیست آیا اینها آزادی محسوب نمی شود؟

اصول زیر را دوست دارم شما مورد نقادی قرار دهید!؟

برای آشنایی با اصول دیگر می توانید اینجا را کلیک کنید

 

طبق اصل 15 قانون اساسی : زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارس است. اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد ولي استفاده از زبانهاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه‏هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسي آزاد است.ا

اما دولت بی توجه به این اصل

طبق اصل 16 قانون اساسی : مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود

 

مطابق اصل 27 قانون اساسی: اتشكيل اجتماعات و راهپيمايي‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن كه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است

طبق اصل 35 قانون اساسی: ادر همه دادگاه‏ها طرفين دعوي حق دارند براي خود وكيل انتخاب نمايندو اگر تواناي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد

مطابق اصل 36 قانون اساسی : احكم به مجازات و اجراء آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد

 

و و و و

 

ادامه دارد

--------------------------

در پست بعدی اگر عمری باقی ماند به آزادیهایی که در جامعه داریم و از آنها خبر نداریم اشاره خواهم کرد و اثرات آنرا بر جامعه بر خواهم شمرد

با درود

شاندل

---------------------

بخش دوم

 

اگر نگاهی دقیقتر به زندگی روزمره خود بیاندازیم می بینیم که ما از خیلی از قید و بندهایی که مردم کشورهای غربی برخوردارند آزادیم

شاید ما از آزادیهای مطلق برخوردارنیستیم اما کمتر از آنها به قانون مقیدیم و بیشتر از آنها بی قید و بند هستیم

مردم کشورهای آزاد باید (خواسته یا ناخواسته) به مقررات راهنمایی و رانندگی احترام بگزارند و آنها را رعایت کنند و در این مورد آزادی ندارند

اما چنانکه می دانید ما آزادیم و به راحتی از چراغ قرمز عبور می کنیم ، برای پیرزن یا کودکی که از خط عابر پیاده عبورمی کند نور بالا می زنیم که هه­ی وایسا من دارم می یام. توی اتوبانها لایه می­کشیم یا اگر پیاده ایم از زیر پل عابر پیاده اتوبان رد می شویم در حالیکه می توانیم از روی پل با خیال راحت عبور کنیم

رشوه دادن و گرفتن مطابق شرع و قانون و عرف جرم و خلاف است ولی ما آزادیم به راحتی آب خوردن با رشوه کارهایی را که یک ماه طول می کید در عرض 2 دقیقه به انجام برسانیم

ما آزادی این را داریم که به هر خانم و دختر محترمی که در کنار خیابان منتظر تاکسی است بوق بزنیم و نوربالا بزنیم و حتی متلک بیاندازیم و او از ترس آبرویش بروی خود نمی آورد در حالیکه در غرب اگر مردی از لبخند زدن یک خانم سوء برداشت بکند جریمه دارد

ما با هر دختر زیر 18 سالی رابطه برقرار می کنیم و آمار روسپیگری دختران به 13 سال رسیده چیزی که در قبل از انقلاب! 23 سال بود و در غرب اگر کسی با دختر زیر 18 سال رابطه جنسی برقرار کند پدرش رو درمی آورند مردم غرب در این مورد آزاد نیستند ولی ما آزادیم

ما آزادیم قرار داد کاری ببندیم اما تن به کار ندهیم

آزادیم حقوق کارگرامون را دیر بدهیم و یا حقشان را بخوریم

در مکانهایی که کشیدن سیگار ممنوع است به راحتی سیگار می­کشیم

آزادیم در محل کارمان کارهای شخصیمان را انجام دهیم

ما آزادیم صبح تا شب دروغ بگوییم

ما آزادیم تا به دانشگاه برویم ولی عوض درس خواندن دختربازی بکنیم وآزادیم اساتیدمان را دست بیاندازیم  شب امتحان دنبال نمره ناپلونی از سر و کول اساتید بالا بریم

ما آزادیم خوردنی ها را بخوریم و آشغالها را کنار خیابان بریزیم یا از ماشینمان بیرون بیاندازیم

ما آزادیم "زیراب" دوست و همکارمان را بزنیم و چون نمی توانیم در یک سیستم پیشرفت کنیم مانع پیشرفت دیگران می شویم

ما با آزادی کامل فیلمها و نرم افزارهایی که میلیونها دلار برایش هزینه شده و محصول فکری یک نفر یا گروه یا شرکت است را کپی کنیم و آب از آب هم تکان نخورد  چیزی که در غرب هزاران دلار جریمه دارد آنها آزاد نیستند ولی ما آزادیم !ه

ما آزادیم و به این آزادی افتخار می کنیم که به کشورهای دیگر در راهپیماییها و تجمعات توهین بکنیم و مرگ بر این و مرگ بر آن بکنیم و انتظار داریم آن کشورها زیر پای ما را در مجامع بین الملل خالی نکنند

ما آزادیم محیط زیستمان را به بدترین وضعیت ممکن تخریب کنیم

خاک را آلوده کنیم آب را آلوده کنیم هوا را آلوده کنیم و کسی چیزی بما نمی گوید

ما آزادی این را داریم که زنمان را کتک بزنیم و او وقتی شکایت می کند قاضی به طرفداری مرد برخیزد!!! و پررو پر رو به زن بگوید "تمکین کن"ه

ما آزادیم سر کوچه گردن کلفتی بکنیم و به این و آن گیر بدهیم مزاحم ناموس مردم شویم

آزادیم احترام بزرگترها و سالخوردگان را نگه نداریم

.

.

.

و   و   و

شما شاید مثالهای بهتری داشته باشید

راستی چرا چنین شده : ه

اول یک موضوعی را بگویم : "قانون بد" از "نبود قانون" بهتر است چرا که با قانون بد می توان به تدریج با تصحیح و اصلاح به سمت قانون درست رفت ولی بی قانونی تنها به طویله راه دارد

در پست قبلی چگونگی آزادی حاکمان را از رعایت قانون ، مختصر عرض کردم

لطفا به مطالب زیر که بصورت گزاره عرض می کنم کاملا دقت بفرمایید:ه

اگر قانون ازطرف حاکمان رعایت نشود و حاکمان از تبعیت قانون سرباز زنند کلیت جامعه را هرج و مرج و بی نظمی و افزایش آنتروپی (پ.ن1) فرا خواهد گرفت

افزایش آنتروپی جامعه باعث افزایش هدر رفت انرژیها در جامعه خواهد شد و میزان بازدهی سیستم کاهش پیدا خواهد کرد

در جامعه ای که از سوء مدیریت و عدم انقیاد به قانون رنج می برد افراد نیز به بی قانونی رو خواهند آورد

فرزندان با سیستم بی قیدی تربیت خواهند شد

اگر دقت کنید بی نظم ترین و آزادی خواه ترین و شورشی ترین افراد جامعه جوانها هستند همانهایی که در سیستم جمهوری اسلامی رشد یافته اند و تربیت شده اند

 

اعضای دیگر جامعه اعم از میانسال و سالخورده نیز به تدریج در این جامعه تربیت خواهند شد

مثلا در خیابانهای تهران اگر با بی قیدی و بی قانونی رانندگی نکنی و 100در100 مطابق علائم رانندگی برانی یا تصادف می کنی یا به مقصد نمی رسی

پس

نتیجه اینکه:

سیستم بی قانون باعث تربیت و رشد اعضای بی قید و بی قانون می شود

اعضای بی قید و غیر متعهد به قانون،  خود تشدید کننده سیستم در جهت بی قانونی خواهد شد

و این سیکل معیوب در جهت تقویت هم عمل خواهند کرد تا زمانی که یا کشور به ورطه نابودی کشد یا اینکه به نحوی مردم به دور شخصی حلقه بزنند تا نجاتشان دهد

نمونه ها را می توان در تاریخ هم دید

حلقه مردم دور علی از هرج و مرج و بی قانونی دوران عثمان

.

.

.

در دوران معاصر خود مشروطه که حاصل بی قیدی شاهان قاجار و عمال دور برش بود

مشکلات و هرج و مرجی که بعد از مشروطه بوجود آمد که حاصلش رضا خان شد

حالا کاری به خوب یا بد بودن رضا شاه ندارم

هرج و مرجی که در اواخر دهه 20 بوجود آمد و نتیجه آن حلقه مردم دور محمد مصدق بود

سال 57 نیز به همین ترتیب

و سال 76 که قرعه فال بنام خاتمی افتاد

 

یادم می آید سال 76 به احترام آقای خاتمی که دم از قانون می زد من و اکثر دانشجویان هنگام عبور از خیابان سعی می کردیم از مکانهای خط کشی عبور کنیم و از چراغ قرمز عبور نمی کردیم و وایمیستادیم تا ماشینها بروند و چراغ سبز گردد

نمونه بر عکس را می توان بعد ازسال  84 بوضوح دید

 

آری اگر آزادیهای مشروع و حقه مردم به رسمیت شناخته نشود و تامین نگردد آزادیهای نامشروع جای آنها را خواهد گرفت

 

اگر احترام به قانون _که یک نوع محدودیت است_ ایجاد نشود مردم از آزادیهایی که منتجه از محدود شدن به آن قوانین بدست می­آید محروم خواهند گشت

به عبارتی

اگر خود را به قانون مقید نکنیم و آزادی خود را محدود نکنیم از مزایای آن بی بهره که خواهیم شد هیچ بلکه در خلاف جهت آن به دیگر آزادیها که مخرب جامعه است و در بالا اشاره کردم دچار خواهیم شد

نمی دانم چرا حاکمان به مشیت و قوانین الهی تن نمی دهند

این مشیت الهی است که خوبی و بدی حاکمان خوبی و بدی جامعه را رقم خواهد زد و هر آنچه حاکمان در دیگ جامعه بپزند همانرا خواهند خورد

اگر خود به قانون عمل نکنند و خود را محدود نسازند مردم به گونه ای دیگر همان کار را خواهند کرد و این نهایتا گریبان خود حاکمان را خواهد گرفت

و در تاریخ مهر بی لیاقتی و بی عرضگی بر پیشانیشان نوشته خواهد شد

الملک یقوم باکفر و لایقوم بالظلم

حکومت با کفر پابرجا می ماند اما باظلم نه

والسلام