SHAANDEL 的个人资料آثار گونه گون照片日志列表更多 工具 帮助

日志


4月26日

خوشبختی

در بلاگ دوست خوبم سام بودم
ایشان را دیروز خودم ادد کرده ام ، از طریق یکی از دوستان باهاشون آشنا شدم
بحثی در مورد خوشبختی گذاشته اند که در آنجا کامنتی گذاشتم
بعد که کامنت ام رو خوندم گفتم بهتر است به عنوان یک پست جدید تو بلاگ خودم بگذارمش
برای نظر دادن در بلاگ "سام" عزیز اینجا را کلیک کنید
اما در زیر همون کامنت را با اندکی تغییر و اضافه می خوانید
-------------------
دائم توی این فکرم که چرا نمی تونم یه فرد بدبختی باشم
اگه توی زندان باشم
در فقر مطلق زندگی کنم
هر اتفاقی برام بیافته
نمی تونم بدبخت باشم
چرا که خدا مرا اینگونه خلقم کرده که بدبخت نباشم
همه انسانها را خدا به گونه ای خلق کرده که بدبخت نباشند
اما چرا بدبخت می شویم
تنها دلیلش اینست که خود را نمی شناسیم
ما با شناخت خود و درک حقیقی خود بدبختی را به کناری می رانیم
تا اینجا از بدبختی صحبت کردم
اما اینکه خوشبخت هستیم یا نه
این یک مسئله ای نسبیی ست
ما چنانکه نمی توانیم بدبخت باشیم ، نمی توانیم خوشبخت نیز باشیم
چرا که به هر درجه ای از رضایت برسیم ؛ روح ایده آل خواه ما درجات دیگری را برایمان ارائه خواهد داد و ما را به آن فراخواهد خواند
لذا خوشبختی را فقط برای لحظاتی ، دوره ای کوتاه حس خواهیم کرد
بعد دوباره تلاش برای رسیدن به پله ای بالاتر رنجمان خواهد داد
خوشا به آنها که در مسیر انسانیت قدمها و پله های خوشبختی را بالا و پیش می روند
نه در مسیر سراب بیابان
ایندو خیلی باهم فرق دارند
------------------------------
اما می رسیم به نقطه ای بسیار حساس از بحث
.
.
.
زمانهایی از زندگی هست که خوشبختی معنای سبکی پیدا می کند
فکر کردن به خوشبختی چنان پست می شود که آدم احساس بدبختی می کند که به آن فکر کند
مثل زمان امروز ما
وقتی جلو چشمت گشت نیروی انتظامی دختر بچه ای را با کتک سوار آکواریوم (من اسم این ماشینها را آکواریوم گذاشته ام)می کند و هیچ کاری نمی توانی بکنی
وقتی دانشجویی فقط به خاطر اینکه اعتزاض کرده باید بره سلول انفرادی
وقتی کشور داره به تاراج میره و به نام دین به دینداران واقعی تاخت و تاز می شود
وقتی دین و اسلام چون تکه گوشت قربانی در دستان نااهلان دست به دست می شود تا از آن نهایت استفاده در جهت مطامع پست "زر و زور و تزویر" ی شان استفاده شود
و تو به عنوان یک مذهبی و دوست دار اسلام هیچ کاری نمی تونی بکنی
وقتی اخلاقیات داره از بین می رود و
رشوه دارد به یک فرهنگ در جامعه تبدیل می گردد
دروغ جای راستی را می گیرد
کلاه برداری با روحها عجین می شود
دیگر فکر کردن به خوشبختی چندان مزه ای پیدا نمی کند
اصلا وقتی شکنجه یک متهم را در ذهن ات مجسم می کنی آرزو می کنی از جمله بدبخت ها باشی تا خوشبختها
وقتی ظلم فجیعی را در جامعه ات می بینی دوست داری خوشبخت نباشی و بر خوردار از هیچ چیزی نباشی
دوست داری در رفاه نباشی
دوست داری در سختی باشی تا سختی را به عنوان یک واقعیت در جامعه بهتر و غلیظتر و واقعی تر تجربه کنی
چرا که او_ یک هم وطن غریب که نمی شناسیش_ برخوردار نیست رفاه ندارد
خوشبختی را برای همه خواستن
خوشبختی را برای دوست خواستن
برای هم نوع خواستن
------------------------
اما وجه دیگری از فکر نکردن به خوشبختی را بگویم
وقی به نیایش با پروردگار نشسته ای
وقتی تجربه های بسیار جدی و حس های غریب و عمیق به سراغت می آیند
و نورهایی به رنگهای ارغوانی و بنفش و صورتی و سپس سفید سفید به مرور وارد قلبت می شوند و دیدگانت را فرامی گیرند
وقتی به ناله های دلت کسی با شوق فراوان پاسخ می دهد
آغوش یکی که از جنس ابدیت قدیم قدیم است برویت باز باز است
وقتی کسی با شوق و اشتیاق به حرفهایت گوش فرامیدهد
وقتی اورا می یابی
اورا
او
آری او و تو؛ تنهای تنها
وقتی به دردهایت یکی پیدا می شود که مرحم بگذارد
وقتی در مواجهه با او دغدغه هایت هر چند برای لحظاتی چند پایان می پذیرد
وقتی قطرات اشکهایت یکی پس از دیگری گناهانت را به مهر یزدان پاک می شویند
و سبک بال و آمرزیده در آسمان مهر او بال می زنی
وقتی آروم آروم شده ای
و دیگر هیچ نمی خواهی
هیچ چیزی نمی خواهی
خوشبختی چنان اندک می شود که دیگر بهش فکر نمی کنی
اصلا "خوش"ی معنای دیگری می یابد و "بخت"ات در دستان دیگری می گردد
عاشق شده ای اما معشوق ات از تو عاشقتر است
-------------------------
آری
مسائلی در زندگی بسیار جدی تر از دغدغه خوشبخت بودن یا نبودن پیش می آید که این پدیده را تحت شعاع خود قرار می دهند
خوشبختی جرئت پیش آمدن را ندارد
چرا که پر می سوزاند
دل ات مملو از رضایت و آرامش است و سکوت است که خواسته­ی دلت میشود
اطمینان ، امنیت، خرسندی مطلق، دریایی بدون هیچ موج و طوفان
بدون تشویش ، وحشتی در کارنیست ، دغدغه ای نیست
.
.
.
========================
جای دوستان خالی دیروز یه سفر به برلین داشتیم
از طریق لینک اینجا چندتا از عکسها رو می توانید ببینید
4月21日

میر حسین موسوی

امروزه بحث میر حسین موسوی در اینترنت و دیگر رسانه ها داغ است و همه به نحوی در مورد او موضع گیری می کنند

مطالبی در این زمینه به ذهنم آمد که با شما دوستان در میان می­گذارم

 - میر حسین موسوی را می شود یکی از چندین شخصیت مطرح کشور دانست که می توان در کنار آیت الله خمینی از بنیان گذاران نظام  بر شمرد

ایشان به عنوان یکی از پایه گذاران حزب جمهوری اسلامی به همراه آیت الله بهشتی نقش بسزایی در تبدیل جنبش و موومانت انقلاب،  به نهاد و نظام انقلاب اسلامی داشتند و بعدا در کسوت یک نخست وزیر کمک شایانی  به تثبیت نظام انقلاب اسلامی بکنند.

 – ایشان در زمان کشتار های زندانیان در سال 60 همچنین سال 67 به عنوان یکی از نیروهای موثر نظام محسوب می شد و لازم است موضع خود را در این زمینه ها  شفاف سازند

با اینکه عقیده دارم موسوی امروز با موسوی 30 سال پیش بسیار فرق باید داشته باشد چنانکه عبدی، گنجی ، نوری، خاتمی، غیره و غیره در طول حیات سیاسی خود تغییرات فاحشی کردند ، موسوی هم از این قاعده مستثنی نیست و این تغییر کاراکتر برای همه شامل است

اما موضع امروز ایشان در مورد کشتارهای اول و آخر دهه 60 برای بسیاری از شهروندان هنوز مهم است

- موسوی کلمه اصلاح طلبی را یک اتهام برای خود می دانست و خود را بیشتر اصولگرا می داند تا اصلاح طلب البته شاید این یک شگرد باشد تا بتواند رای احمدینژاد را بشکند اما به دور از معنی دقیق کلمه اصولگرا باید توجه داشت که الان کلمه اصولگرا به کدام و طیف از حکومت اتلاق می شود

در سال 84 همه اصلاحطلبان دست به دامان موسوی شدند تا ایشان را به صحنه انتخابات بیاورند

به نظر من بزرگترین خیانتی که در جمهوری اسلامی یک فرد می توانست به مردم بکند در سال 84 توسط میر حسین موسوی انجام شد که با گذاشتن شروط غیر قابل تحقق در جلو پای اصلاح طلبان از انجام وظیفه تاریخی اش سر باز زد

این حرکت موسوی نه اسلامی بود و نه عقلانی

اگر از دیدگاه اسلام نگاه کنیم  ایشان باید در سال 84 با تبعیت از امام اول شیعیان تن به این وظیفه می داد

اگر از دیگاه عقلانی بنگریم نیز باید این اتفاق می افتاد تا جامعه 4 سال به قهقرا نمیرفت

- بی اخلاقی ایشان در قبال اخلاق مداری خاتمی ضربه ای به محبوبیت ایشان نواخت که جامعه نه با علاقه که با اکراه به سمت او بیاید و به عنوان نه "خوب در مقابل بد" بلکه به عنوان "بد در مقابل بدتر" به انتخاب او ورای دادن به او تن بدهد من خودم اگربه او رای بدهم (که احتمالش زیاده ) با این دید به او رای خواهم داد

به نظر من این بی اخلاقی ایشان ناشی از حس غرور ایشان است و شاید ایشان معتقدند که جامعه به ایشان به عنوان یک فرد ناجی می نگرد تا بیاید و همه مشکلات ممکت را حل کند

اما بنظرم عده ای که منتظر ایشان هستند دلشکسته ها و افراد مایوسی اما دلپاک طرفدار اصولگراها هستند تا عموم دیگر مردم که رایشان نیز در طول چندین سال اخیر از 7 میلیون تجاوز نکرده

- نمی دونم شاید ایشان می خواهد تا اقبال خود را بیازماید اما به نظرم شرایط کشور آنچنان بحرانی است که هر کس بیاید برای باخت می آید چه رای بیاورد و چه رای نیاورد

به نظرم وضعیت کشور در شرایط ناگواریست و تخریب و تاراجی که در عرض این چهار سال اتفاق افتاده در طول 26 سال قبلش بی سابقه بوده

در این شرایط هر کس وارد کارزار بشود از قبل باخته چرا که نیروهای تمامیت خواه به هیچ عنوان قصد ندارند که جبهه را و صحنه را به رقیب واگذارند پس کار، بر هر کسی که بخواهد شرایط را عوض کند نا ممکن و یا بسیار بسیار سخت خواهد بود

و خاتمی این را می دانست که عطای خلافت! را به لقایش بخشید

اما حال با این اوصاف چه باید کرد:

فعلا تاارزیابی دقیق شرایط وقت زیاد است و احتمالات بسیاری مسائل در این یکی دو ماه تا انتخابات در جریان خواهد بود

اما دغدغه هایی دارم که امیدوارم اتفاق نیافتند

اول اینکه نباید موسوی کنار بکشد چرا که در این صورت دومین و بزرگتر از خیانت قبلی به ملت ایران خیانت کرده است

* کنار کشیدن موسوی از انتخابات نشان از یک بازی خطرناک پشت پرده خواهد بود و نشاندهنده همدستی موسوی و احمدینژاد خواهد بود برای شکستن خاتمی و در نتیجه شکست دوباره اصلاحات

* زورآزمایی سخت کروبی با موسوی که به نفع احمدینژاد خواهد بود

* تقلب وسیع در انتخابات بطوری که احمدینژاد دوباره از صندوقها بیرون بیاید

 

خلاصه اینکه موسوی در بازی خطرناکی وارد شده و کل دارایی خود را در قمار سیاست شرط بسته اگر ببازد ، یاس ناشی از آن باخت کل جامعه ایران را خواهد گرفت و فضای کشور به سمت امنیتی شدن مطلق خواهد رفت

 

4月19日

سفر به کره ماه

سلام دوستان
حدود 2 هفته است ایران نیستم و یکی دو ماه احتمالا اینجا بمونم
سرم بسیار شلوغه و نمی تونم مطلب بنویسم
حتی مطلبی را که قبل از سفر نوشته ام را وقت نمی کنم ادیت و بارگذاری کنم
به هر حال امیدوارم دوباره برگردم
اینجا چند روز تعطیل بود از جمعه تا سه شنبه و ما چند تکنسین و مهندس که باهم هستیم تصمیم گرفتیم یه جایی بریم
اول تصمیم داشتیم بریم ایتالیا و رم از قرار تجمع بزرگ کاتولیکها (عید قیام)در واتیکان بوده برای من که آدم مذهبی هستم جذاب بود
اما دیگر همکاران به خاطر زلزله های اخیر ایتالیا ترسیدند و من هم که تنهایی رانندگی کردن از مونیخ تا رم کمی ریسک بود تصمیم را به آنها واگذار کردم
بالاخره تصمیم بر این شده پاریس بریم
یک شب پاریس و یک شب بروکسل ماندیم و روز سوم شهر به شهر بر گشتیم فرانکفورت
DSC01723 by you.
با اینکه این شهرها را به تنهایی بازدید کرده بودم اما گروهی رفتن با فرهنگها و نگاههای مختلف به زندگی و جهان ، مزه دیگری داشت
توی سفر آدم بیشتر آدمها رو می شناسه و مخصوصا ظرفیتهای خودش را
چه اندازه سعه صدر دارد ، جنبه اش چقدر است ، چقدر می تواند برای گروه مثمر ثمر واقع گردد ، قابلیتهایش چقدر است ، در مواجهه با مشکلات و اتفاقات پیش بینی نشده چقدر آمادگی نشان می دهد ، چقدر می تواند خود را باگروه آدابته کند و آیا لازم است با آنها سازگاری کند یا تکروی کند و در آخر چقدر گروه از او راضی خواند بود و او خودش چقدر از سفر راضی خواهد بود
جایتان خالی سفر بسیار جالبی بود و تک تک افراد که 6 نفر بودیم و با یک ماشین مسافرت می کردیم کاملا راضی و خوشحال برگشتیم.
DSC01666 by you.
ماشین ون شرکت را گرفته بودیم و متناسبا رانندگی می کردیم.
مسافرت خیلی شبیه کار سیاسی­است . آدمی سه کنجها و نقاط پنهانی شخصیت خودرا در کار سیاسی و مسافرت گروهی نشان می دهد و بازشناسی می کند
از قدیم گفته اند که در مسافرت دوست از دشمن باز شناخته می شود
راستش قصد دارم دوباره شروع کنم
راستی چند تا از عکسها رو می تونید از لینک زیر ببینید
و
جای شما خالی اینترنت وایر لس پرسرعت در اختیار دارم و خب البته بعضی وقتها وایر لسش اینترنت لس هم میشه
------------------------------
از همه اینها بگذریم دارم روی مقاله ها و فیلمها و کلیپهای مختلفی کار می کنم که در مورد سفر به ماه در 16 جولای 1969 هستند
به عقیده بسیاری که من هم تاحدودی باهاشون دارم هم عقیده می شوم سفر به ماه اگر واقعا دروغ باشه می تواند به بزرگترین دروغ تاریخ بشریت تبدیل گردد
شما چی فکر می کنید
در زیر به چند دلیل واضح اشاره می کنم تا بهتر ارزیابی کنید
یک - پیشرفته بودن کامپیوتر ها در سال 1969 به اندازه سیستم پردازنده یک ام پی تری پلیر امروزی نبوده با این حال بعد از 40 سال هنوز بشر نتوانسته دوباره به ماه سفر کند و این در حالیست که در طی سالهای 1969 الی 72 یعنی در مدت سه سال با استفاده از سفینه های فضایی آپولو 11 الی 17 ناسا 3 بار به کره ماه سفر کرد و فیلها و عکسهای فراوانی را نیز منتشر نمود
دو - پروژه سفر به ماه وقتی متوقف شد که شوروی سابق نیز که در فضا دست کمی از امریکا نداشت تصمیم گرفت فضانورد به ماه بفرستد ولی همه سرنشینهای آن بعد از گذر از کمربند ون آلن جزغاله شدند
به اطلاع دوستان می رسانم که کمر بند ون آلن یک فضای نهایتا 40 هزار کیلومتری در دور کره زمین است که می تواند پرتو ها ویونهای مخرب خورشید را به تله خود اندازد و از رسیدن آنها به زمین جلوگیری کند
شاید اطلاع داشته باشید که اکثر ماهواره های دور کره زمین در کمتر از 1000 کیلومتری زمین قرار دارند مثلا سازمان فضایی بین الملی در حدود 700 کیلومتری زمین است و تا به حال هیچ فضا نوردی نتوانسته از یکی دو هزار کیلومتری زمین فرا تر رود
در بعد از این کمربند فوتونها و یونهای خورشید به هر چیزی که بتابند به تدریج و البته در کمترین زمان بسته به سطح جسم آنرا گداخته کرده می سوزانند
این گداخته شدن به این دلیل است که در فضا هوا وجود ندارد که بوسیله رسانایی گرمایی آن جسم سر گردد و همه گرما در جسم باقی می ماند تا بسوزد و از بین برود
احتمالا بعد ازاینکه سفینه فضایی شوروی با سرنشینهایش بعد از گذشتن از کمربند ون آلن سوخت ، شوروی پیغام مسخره ای به ناسا ارسال کرده که دیگه بسه ، بیب! خودتی ه
سه - اکثر فیلم سازان و عکاسان حرفه ای بعد از تحلیل عکسها و فیلمهای ناسا از سفر به ماه، ادعا کرده اندکه آنها ساختگیست
.
.
.
فکر می کنید روزی ناسا از این کارش (البته اگر دروغ باشد) معذرت خواهی خواهد کرد