SHAANDEL 的个人资料آثار گونه گون照片日志列表更多 工具 帮助

日志


5月28日

مجلس

آقای ناطق نوری بعد از افتتاحیه مجلس هشتم :

« مجلس ما از نظر قانون اساسي مقتدرترين مجلس دنياست. در ايران اگر مجلس مصوبه يي داشت و قانون شد و از شوراي نگهبان گذشت هيچ مقامي نمي تواند آن را وتو کند. همچنين مجلس ايران براساس قانون اساسي به گونه يي است که هيچ کس نمي تواند آن را منحل کند، در حالي که مجلس مي تواند رئيس جمهور و دولت را استيضاح کند و در همه امور نظارت و پيگيري داشته باشد که اين يک مجلس مقتدر است.»

---------------------------------------------------

لطفا متن بالا را به دقت بخوانید

تا چه اندازه با ایشان موافق یا مخالف هستید

نظر خودم را در اصلاحیه خواهم نوشت ( به احتمال زیاد فردا عصر)

---------------------------------------------------

خبر از اعتماد برای خواندن متن کامل اینجا را کلیک فرمایید

 

========================================

تکمیل پست 10 ام خرداد 1387 خورشیدی

اینکه یکی از دوستان فرمودند که ایشان چکاره اند باید گفت که ایشان سمبل و نماد طیفی از حاکمیت هستند که زمانی حمایت کل آن طیف را پشت خود داشتند و به نوعی گفته های ایشان را دیگر هم تیپهای فکری او نیز بازگو می کنند

طرفداران این طیف نیز به این گفته ها اعتقاد دارند که درجامعه نیز از این طرفداران کم وجود ندارد

اما بعد

 

1. مجلس اقتدار خود را از ملت می گیرد و نمایندگانی با اقتدار می توانند بر صندلی ساختمان بهارستان تکیه زنند که نماینده اکثریت مردم باشند

آیا نمایندگان مجلس هم اکنون نماینده اکثریت ملت هستند؟

برای جواب به این پرسش رجوع به آمار انتخابات روشنگرانه خواهد بود:

 به عنوان مثال در تهران با حدود 6.5 میلیون واجد شرایط رای دادن در سال 86 آقای حداد عادل  که نفر اول بودند 844 هزار رای آورده اند [با 48 درصد آرا ،از 1.741 میلیون رای ماخوذه ]  یعنی کمتر از 13 درصد واجدین شرایط!!!ه

این درحالیست که مهندس بازرگان در مجلس اول که نفر اول هم نبود  1.450 میلیون رای آورده بودند [با 67.8 درصد آرای ماخوذه ] که  با توجه به 3.1 میلیون واجدین شرایط رای دادن در آن زمان بیش از 46 درصد واجدین شرایط آن زمان رای آورده بودند

و آقای محمد رضا خاتمی در مجلس ششم با 1.2 میلیون رای (با ابطال خیل زیاد صندوقها ) [55.6 درصد آرای از2.2 میلیون رای باطل نشده!] 37.5 درصد واجدین شرایط رای دادن را اخذ کرده بود

البته تکلیف آقای بادامچیان وغیره با 436 هزار رای که وارد ساختمان بهارستان شده اند معلوم است [با 6.7 درصد واجدین شرایط)

البته ناگفته نماند که آقای ناطق نوری خود با 877 هزار رای [35.9 درصد آرای از 2.444 میلیون رای  ماخوذه] در حدود 19 درصد واجدین شرایظ را اخذ کرده بودند.

 

از آنجا که یک نماینده مشروعیت نمایندگی خود را از میزان رای خود اخذ می کند و اقتدار و پشتوانه او تعداد آراء ریخته شده­ای است که به نام او به صندوقها ریخته شده ، می توان نتیجه گرفت که با این تعداد رای اینکه تصور کنیم مجلس از اقتدار کافی برخوردار است شک برانگیز است  و بیان اینکه این مجلس "از نظر قانون اساسی مقتدرترین"  ! مجلس دنیاست به شعار بیشتر شبیه است تا واقعیت

 

2. ایشان فرموده اند " در ايران اگر مجلس مصوبه يي داشت و قانون شد و از شوراي نگهبان گذشت هيچ مقامي نمي تواند آن را وتو کند."

در بطن این سخن این جمله نهفته است که شورای نگهبان می تواند [ وعملا هم می بینیم ] مصوبات مجلس را وتو کند

ما کلمه وتو در قوانین مان نداریم و معنی آن همان کار شورای نگبان است که می تواند مصوبات مجلس را تایید نکند

ایشان به صراحت اذعان داشته اند که شورای نگهبان باید مصوبه مجلس را تایید کند

خب تا زمانی که شورای نگهبان 12 نفره که همگی به نوعی انتصابی هستند آرای 290 نفری منتخبین مردم را تصویب و تایید نکنند اون قوانین قانون نیستند.

3. به غیر از وتوی شورای نگهبان مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز که باز همگی انتصابی هستند در قانون شدن مصوبات مجلس تاثیر گذار می باشند [گاها له و گاها بر علیه مجلس ]

البته در دو مورد بالا اگر قوانین مجلس در شورای نگهبان بررسی می شد خللی در آن ایجاد نمی شد چرا که مثل بسیاری از کشورها این مسئله امری طبیعی است که قوانین در دو مجلس بررسی گردد ( مجلس سنا و مجلس نمایندگان ) اما اینجا چنانکه می بینیم مصوبات مجلس در گروههای چند نفره انتصابی بررسی می گردد نه منتخب مردم .

4. رهبر [ولایت فقیه ] با توجه به اختیارات قانونی خود در اصل 110 قانون اساسی با صدور حکم حکومتی می تواند در مصوبات مجلس تاثیر گذاری مطلق داشته باشد [پیش از تصویب یا پس از آن ] که در دور ششم و هفتم مجلس شاهد آن بودیم

 

5. موضوع مهم دیگر اینکه با پیگیری پروسه انتخابات مجلس نتایج زیادی قابل استحصال است توجه کنید:

الف - صلاحیت نمایندگان نخست در وزارت کشور بررسی و تایید یا رد می شود

بر این اساس قوه مجریه در همان اول می تواند در انتخاب نمایندگان تاثیر گذار باشد و بالتبع این تاثیر چنانکه در انتخابات مجلس هشتم دیدیم به نفع خود قوه مجریه خواهد بود که یک نقطه ضعف بزرگ برای مجلس می­باشد نه اقتدار (دخالت قوه مجریه در انتخاب نمایندگان قوه مقننه)

ب- صلاحیت نمایندگان در شورای نگهبان بررسی و تایید یا رد می گردد که این خود استصوابی است یعنی دلیل و مدرک آنچنانی نمی خواهد و اعضای شورای نگهبان هر چه را صلاح و صواب دیدند در هر مرحله از انتخابات اعمال میکنند

چنانکه در 15 ، 20 سال اخیر دیده ایم این شورا افرادی را تایید می کند که همسو با خودشان باشند و تک توک افرادی که مخالف هستند برای این تایید می­شوند که نیاز دارد همچون افرادی نیز در مجلس باشند ( که البته تاثیر گذار نخواهند بود)

در آخر ایشان فرموده اند " همچنين مجلس ايران براساس قانون اساسي به گونه يي است که هيچ کس نمي تواند آن را منحل کند"

حال وقتی افرادی به مجلس راه پیدا می کنند که همسو با شورای نگهبان هستند و از زیر مونیتورینگ مستقیم آن عبور کرده اند و به نوعی در اول کار از غربال قوه مجریه هم گذر کرده و مورد تایید دولتی ها هم هستند دیگر نیازی به انحلال آن نیست.

بلکه باید اینچنین مجلسی را تجلیل و گرامی داشت که مورد تایید کلیه مقامات کشوری هستند

البته  اخذ آرای اینچنینی [شبیه آنچه در بالا اشاره کردم] یکی از بازخورد های اینچنین انتخابی نیز خواهد بود

در اخر بیاناتشان جناب ناطق فرموده اند: " در حالي که مجلس مي تواند رئيس جمهور و دولت را استيضاح کند و در همه امور نظارت و پيگيري داشته باشد"

بله کاملا درست است و من نیز باشما موافقم و اصولا یکی از وظایف اصلی و خطیر مجلس همین کار است که بر همه امور نظارت کند و اگر کسی تخدی کرد او را استیضاح و خلع کند

و اینچنین کاری تنها از دست مجلس مقتدری چون مجلس اول بر می آید که با با آرای بالای مردم و با پشتوانه قوی مردم سرکار بود که توانست بنی صدر را [ با درست یا غلط اش کاری نداریم] عدم کفایت داد

و اکنون هم مردم این کار نظارت را از مجلس می خواهند که متاسفانه به خاطر همین عدم اقتدار ضعیف شده و رنگ خود را باخته است.

 

 

5月24日

تصویری

 
DSC06985
 
 
 
 
 
DSC06986
عکسهای بالا از تجمع اعتراضی در جلو سفارت امارات بخاطر خلیج فارس ... وهمچنین پلیس بازی و غیره ... و
dubai
البته وقتی می ریم دبی و اونجا تا دلت می خواد جیبیمون خالی میشه بر میگردیم
باید فکر اینجاها را هم می کردیم
خب بگذریم
و این هم کاوه و من توی پارک با گوزنها
DSC07018
و عکس زیر هم هم آموزش بدمینتون بازی
DSC07028
به عکس زیر هم توجه کنید
مردم برای سوار شدن به تاکسی ببینید تا کجا اومدن
مگه کنار وایسن ماشینها نگه نمی دارند؟
DSC07033
این هم از دوران دانشگاه که با دوستان کردی ام دارم به قول ما ترکها " یاللی" می رویم
در آذری یک رقص بسیار قشنگ گروهی است بنام یاللی که کردها به اسم دیگری خطاب می کنند که یادم نمونده
KORDY_RAX
و چند عکس دیگه از من و کاوه
DSC07002
DSC06991
======================
 
DSC07014
DSC07019
DSC07020
DSC07012
5月22日

نقش زبان2

زبان ساده ترین واصلی ترین وسیله ارتباطی می باشد و نوشتار وجهه دیگر زبان است که به جای گوش و زبان کام از حروفات و چشم برای ارتباط استفاده می کند

به عبارت دیگر نوشتار و گویش دو بال پرنده زبان _ Language _ می باشند.

ما در عصر ارتباطات هستیم

کانالهای ماهواره ها بی درنگ اخبار گوشه و کنار دنیا را به ما می رسانند و از طریق رادیو و تلویزیون با اخبار و فرهنگ ملل مختلف آشنا می شویم

و به راحتی می توانیم با قدرت ابزارهای موجود قویترین اجتماعات را درست کنیم (چه مجازی و چه عینی)

می توانیم دوستان قدیمی خود را با این ابزار پیدا کنیم

در نتیجه انتخابات تاثیر بگذاریم

وزیری مجبور به استعفا شود و رییس جمهوری مجبور به پاسخ و حتی گاها مایه آبروریزی شخص اول مملکت شویم ( بیل کلینتون )

بدون هیچ زحمتی از نتایج فکری و عملی دیگران باخبر شویم

سوالات خود را بپرسیم و اشکالات خود را رفع کنیم

عقاید خود را به دیگران منتقل نماییم و تاثیر آن را در دیگران مطالعه نماییم

با فرهنگهای مختلف آشنا بشویم

گروههای اینترنتی گروههای دوستی مجموعه اعضای یک سایت کارگروهها و کلونی های اینترنتی بسازیم

خب ! اینها همه در گذشته وجود نداشتند و برای انتقال یک خبر از یک نقطه از جهان به نقطه دیگر روزها و ماهها وقت لازم بود

ولی اگر دقت کنید همه این اینترکنشها در یک چیز مشترکند و آن وسیله ارتباطی می­باشد

این وسیله ارتباطی به گونه ای باید باشد که برای دوطرف منتشر کننده و دریافت کننده قابل فهم باشد

چه عاملی بهتر از زبان می تواند این نقش را داشته باشد

اگر انگلیسی یا فرانسه بلد باشیم از بسیاری از کانالهای تلوزیونی می توانیم استفاده بهینه بکنیم و اگر بلد نباشیم ؟

من معتقدم ، به میزانی که ابزارهای ارتباطاتی در میان ملل و اقوام قویتر و قابل دسترسیتر می شوند نقش زبان هم در هویت گزینی آنها برجسته تر می شود

چرا که افرادی که به آن زبان گویش می کنند راحتتر و سریعتر ارتباط برقرار می­کنند و از محاسن و قابلیتهای این ابزار های ارتباطی بهره بیشتری می­برند

================

با این پیشفرض رفتارهای تهدید کننده آزادی بیان در در کشورهای توتالیتر قابل فهم تر می شود

در کشور ترکیه اجازه نوشتن و تدریس زبان کردی به اقلیت کرد داده نمی شود

در ایران اجازه تدریس زبان آذری به اقلیت آذربایجانی داده نمی شود

ترس از چیست؟

ترس از قویتر شدن و منسجم تر شدن پیوندهای ارتباطی ناشی از زبان است و افزایش مطالبات در آینده ؟

برخی از تاریخ نویسان (کسروی) معتقدند که آذربایجان درگذشته همگی به زبان فارسی قدیم صحبت می کردند و به دلیل برخی مسائل تاریخی زبانشان عوض شده و به گویشی از ترکی به نام آذری صحبت می­کنند

 

بر فرض درست بودن این فرضیه ( که بعید به نظر می رسد) آیا این کار شدنیست که زبان میلیونها نفر در شمال غرب کشور عوض شود و همگی به فارسی تکلم کنند؟

برفرض که هرچه در گذشته اتفاق افتاده درست ولی ما با یک واقعیت مواجهیم و آن تکلم میلیونها نفر به یک زبان با ساختار و ادبیات و دستور زبان متفاوت است.

آیا براساس برخی فرضهای اثبات شده یا نشده­ی تاریخی ، میلیونها نفر باید مجبور شوند به زبان دیگری غیر از زبان مادری تکلم کنند؟

همین سوالات را از سردمداران ترکیه که حقوق اقلیت کرد را نادیده می گیرند هم باید پرسید ولی  جون جزو مشکلات داخلی ما نیست از آن می گذرم

باطبع در هر کشوری باید یک زبان رسمی موجود باشد که همه بتوانند با آن بنویسند و بخوانند و ارتباط برقرار سازند

مثلا کلیه ی کشورهای اسپانیولی زبان از یک قاعده و اصول و دستور زبان پیروی می کنند

کلیه کشورهای عربی از دستور زبان عربی فورمال استفاده می کنند که برای همه قابل فهم است

و زبان پارسی از دیر باز و گذشته های دور این نقش را دربین اقوام مختلف ایران بازی می کرده و می کند

 

5382796493-62724399.jpg

 

 

ما شاهد بی احترامی برخی آقایان به بنا های تاریخی و باستانی خود هستیم ( پاسارگاد ، نقش جهان اصفهان ، ارک تبریز و و و ) این تهدید حس ملی گرایی و هویت خواهی ما را بر می انگیزد

شاید ما بسیار بیشتر از برخی حاکمان به قضیه تغییر نوشتن خلیج فارس در گوگل معترض شدیم و این نشاندهنده این بود که هویت ملی و تاریخی مان تهدید شده و کسی نیست که مقابل آن بیاستد

چقدر ما خوشحال بودیم که در نسخه های ویندوز اکس پی زبان فارسی به عنوان یک آیتم بین الملی و شناخته شده گنجانده شده است و چقدر کینه به دل گرفتیم وقتی یاهو ایران را از لیست آدی ها حذف کرده بود

 

اما خطری هست که رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی آنرا نادیده گرفت و آن اینست :

هویت ملی وقتی برجسته و نمایان می شود که مورد تهدید قرار بگیرد

اگر به زبان بی مهری شود ، این ، به عنوان تهدید بخش از هویت ملی تلقی شده و اثرات زیانبار آن در درازمدت خود را نشان خواهد داد

خلاصه مطلب را بدین گونه عرض می کنم که

در این زمانه و در عصر کنونی که عصر ارتباطات است و چنانکه عرض کردم زبان اصلی ترین نقش را در این ارتباطات بر عهده دارد ؛ اگر به زبان که بخشی از هویت ملی یک قوم یا ملت است بی مهری شود در عکس العمل این تهدید، زبان ،بجای  جغرافیا و تاریخ مشترک _که از پایه های هویت ملی هستند _ نقش پررنگتری خواهد گرفت  که عوارض آن در درازمدت به نفع منافع ملی نخواهد بود

 منتظر نظرات شما هستم

5月20日

نقش زبان در پیوند بین الملل

نقش زبان در پیوند جوامع 1

آیا توجه کرده اید چند ده ایست ، زبان در بین جوامع بین الملل نقش بالایی را در تعیین هویت ملی یافته است

زبان و گویش و رفته رفته لهجه ، در هویت گزینی اجتماع ها نقش برجسته ای یافته است

اسپانیا از اکثر کشورهای اسپانیولی ویزا نمی خواهد ( کشور های امریکای لاتین و مکزیک و ... ) و کشورهای عربی هم همینطور

یک آرژانتینی وقتی به اسپانیا می رود یا یک برزیلی وقتی به پرتقال سفر می کند انگار به سرزمین اجدادی خود رفته و احساس غربت ناشی از تغییر جغرافیا کم رنگتر می شود

ایران به نوعی قصد دارد کشورهای تاجیکستان و افغانستان را زیر پر و بال خود بگیرد

ترکیه این کار را در مورد آذربایجان می کند

در گذشته این نقش را مذهب برعهده داشت. ذین و مذهب به عنوان یک هویت جمعی توانسه بود صده های متوالی این نقش پیوندی جوامع را خوب بر عهده بگیرد

دیگر فکر نمی کنم کشوری مثل بنگلادش و پاکستان به خاطر مذهب بوجود آید

در سفرهایی که به اروپا دارم وقتی دوکلام به زبان آنها صحبت می کنم ( با ترکهای مقیم آلمان ) یا وقتی دست و پا شکسته با اعراب مقیم اروپا عربی صحبت می کنم یک احساس بی دلیل ولی عمیق از نوع خوشاوندی پدید می آید

 

 

براستی چرا نقش " زبان" اینقدر در پیوند جوامع پرنگ شده؟

در سفری که به مروکسل ( بلژیک ) داشتم افراد با اینکه انگلیسی یا آلمانی بلد بودند جواب نمی دادند و در هلند اما چون زبانشان به انگلیسی و آلمانی ( هردو) نزدیک است به هر دو گویش نگاه مثبت داشتند

در محل کارخانه مادر شرکتمان در آلمان به یک روس زبان که نا خود آگاه تنه زده بودم و شدیدا ناراحت شده بود سریع گفتم " ازدراستویتا " [و تنهااین لغت و چند تای دیگر را از روسی بلدم ] از آن به بعد با من دوست شد.

 

در دوران سربازی در کردستان بودم و زبان کردی را تا حدودی بلد بودم و با دوستان کردم به کردی ارتباط برقرار می کردم و به همین دلیل در دانشگاه با اکثر همکلاسی های کرد رابطه بسیار صمیمی داشتم و اکنون هم از بهترین دوستانم هستند.

 

 

دوباره سوالم را به گونه دیگری می پرسم

آیا چه اتفادقی افتاده که نقش زبان در پیوند اجتماع ها ( کومیتی ) قویتر شده است؟

 

ادامه دارد

5月15日

دین و آزادی بخش آخر

سوالهای بی پاسخ ، عدم طرح مسائل نو و بدیع ، نبود آزادیهای بحث و نقادی در حوزه های علمی و مساجد باعث شدت و حدت یافتن تعصب های مذهبی گشت

چنانکه می دانید وقتی منطق تعطیل گردد تعصب و زور جایگزین آن خواهد شد و بی اهمیتترین و به دلیل " بهترقابل فهم بودن " برای توده مقدس شدند

مُهر ، تسبیح ، سجاده ، حتی مسجد ، قبر و مرقد، وضو ، جای سجده در پیشانی ، دست دادن ، تاجایی که حتی مسائل دستشویی و طهارت هم مقدس شدند و سینه زنی و ادای گریانها را در آوردن که بسیار ساده تر از مخالفت با ستمکاران و یزیدیان زمان بود و است مقدس شد و ناله جای غرش را گرفت و حزن جای خشم بر ستمگران نشست

ما کشور های مسلمان در بد دوره ای به بیماری مزمن و خطرناک استبدادزدگی دچارشدیم.

غرب 700، 800 سال بود که در مواجهه با لرزه های بی امان اسلام قرار گرفته بود

اسلام پشت دروازه های غرب هر لحظه شلاق بیداری را بر پیکره غرب می نواخت اما تاریکی و ظلمات غربیها سنگینتر و کدر تر از آن بود که به این سادگی ها بیدار شوند اما ذره ذره این نفوذها نهایتا کار خودش را کرد اما

اما متاسفانه همانموقع که غرب، بعد از 1000 سال خواب خرگوشی قرون وسطی بیدار می­شد ؛ ویروس مهلک استبداد و دیکتاتوری بر پیکر ممالک اسلامی تزریق می شد

اسلام به عنوان یک دین پویا که به دلایل ماهوی ، قابلیت آپدیت کردن خودازطریق گروندگان خود را داشت به مرور به دینی تبدیل شد که چند قرن بدون آپگرید شدن روزگار را سپری کرد

چرا که استبداد اجازه بیان آزاد را از مردم و مسلمانان گرفته بود و تنها مبلغان رسمی اجازه تبلیغ و نشر دین را داشتند

آیا تا به حال به این نکته توجه داشته اید که چرا اکثر جنگ های پیامبر داخل شبه جزیره بود و 3 جنگ علی نیز عوض کشورگشایی ها باز جنگهای داخلی بود

نمی دانم یادتان می آید یا نه سالهای 1375 و 76 نرم افزارهایی که برای یافتن ویروس از آنها استفاده می شد تولکیت نام داشتند

Toolkit

ویروسهایی که در آن زمان نوشته و پخش می شد هم نهایتا به زبان اسمبل و زبان ماشین نوشته می شدند که قدرت تخریبی چندانی نداشتند

 هم اکنون که ویروسهای قدرتمندی با زبانهای قوی برنامه نویسی چون دات نت و ویژیوال سی پلاس پلاس و ...  نوشته می شوند و قابلیت زاد و ولد و نشر گسترده خود را دارند آیا با همان نرم افزار ضد ویروس تولکیت 10 سال پیش قابل شناسایی و حذف هستند ؟

البته که نه حتی در سیستم های امروزی آن نرم افزارها قابل اجرا هم نیستند

آن نرم افزارها تنها به محیط ساده ای چون داس جوابگو بودند و کاربردشان و زنده بودنشان هم تنها در آن محیطهای ساده امکانپذیر بود

من جامعه را به یک سیستم عامل تشبیه می کنم و دین را به یک برنامه آنتی ویروس و سوال و جوابها و نقادیها و حمله هاو آزادی بیان را به ویروس های کامپیوتری (البته مصداق کامل نیست زیرا گاها نقادی ها خود یک نوع تکیه گاه محسوب می شوند و به جای سرویس پک عمل می کنند نه ویروس )

دین (آنتی ویروس ) وقتی قوی می­شود که در معرض حمله انواع هکرها و ویروسها (سوالها و نقدها و حمله ها و ... ) قرار گیرد و هر دقیقه و ثانیه بروز شود

اگردین رفته رفته با گذر زمان توسط گروندگان خود بروز و آپگرید نشود مطمئنا ویروسهای کامپیوتری در کوتاهترین زمان جامعه را از پای درخواهند آورد

نتیجه اش این خواهد بود که بخواهیم با نرم افزار Toolkit ده سال پیش ویندوز ویستای امروز را ویروسیابی کنیم

یعنی اینکه دینی را که تا سالهای قرون 7 و 8 هجری بدست بسیاری از دانشمندان چون امامان ، شیخ خلیفه ها ، عین القضاتها و ابن سیناها و طوسی و فارابی و نسیمی و خصال و کلینی و و هزاران هزار دیگر آپگرید می شد و یکدفعه به خواب رفته و اخیرا بیدار شده بدون هیچ تغییری در جامعه پیاده کنیم

خب نتیجه اش ... شما بهتر از من می دانید و می بینید!!!

تنها در سایه آزادی عقیده و بیان و بعد از بیان است که امکان این بوجود می آید که دیندارهای نیم قد رفته رفته به دینداران برجسته و نامدار بدل شوند

وجود آزادی بیان و مطبوعات امکان این را پدید می آورد که دینداران مانند گلوبولهای سفید دربرابر بیماریها مقاوم گردند ونقش پاسداری از دین را بخوبی انجام دهند که هم بدنه جامعه سالم می ماند و هم خود دیندار مقاوم و برجسته تر و نامدارتر می گردد.

اما اگر بخواهیم در وسط منجلاب و آشغالها (مشکلات اقتصادی - اجتماعی جامعه )عوض حل آنها دائم بگوییم که مریض نشو مریض نشو ! کمکی به سالم سازی جامعه نکرده ایم که هیچ بلکه هر دارویی را نیز بی حیثیت ساخته ایم

والسلام

5月14日

قدرت و حقیقت و دین و آزادی

از آنجا که بيشتر سوالات در ادامه مبحث تاحدودی پاسخ داده می شود لذا تنها به موردی که برای من جالب بود اشاره می کنم که از دوست بزرگوارم مهدی مطرح شد

Mehdi

Offline

آیه 29 سوره توبه

وقتتلو الذین لا یومنون بالله " این ایه منافات دارد با لا اکراه فی الدین

البته ایشان قاتلو را قتتلو نوشته بودند که اگر نظرشان قتلو بوده که با خود آیه منافات دارد و قتلو = یعنی بکشید در حالی که قاتلو یعنی کارزار و مبارزه،  یعنی بجنگید و مبارزه کنید احتمالا حرف ت که کنار حرف ا است شاید اشتباه تایپی باشد به هر حال  اصل آیه با معنی از سایت عرفان " لینک اینجا کلیک کنید "  چنین است  :

قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ «29» با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز قيامت ايمان نمي  آورند ، و آنچه را خدا و پيامبرش حرام كرده اند ، حرام نمي  شمارند ، و دين حق را نمي  پذيرند ، بجنگيد تا با دست خود در حالى كه متواضع و فروتن اند ، جزيه بپردازند

برای بهتر درک کردن معنی یک مفهوم و حادثه باید آنرا در ظرف زمانی - مکانی خود بررسی کرد و بعد از بررسی آن در ظرف زمانی آن به مقتضی مکان - زمان می توان پند مقتضی را از آن مفهوم و حادثه اخذ کرد « پ. ن 1»

سوره توبه درسال 9 هجری و آخرین سوره نازله به پیغمبر است که در گیرو دار جنگ تبوک نازل شده است درست مثل سوره انفال که در سال اول هجری در گیر و دار جنگ بدر نازل شد

برخلاف سوره انفال که بیشتر به جنگ با کفار می پردازد سوره توبه به مشرکین و منافقین و حتی اهل کتاب پرداخته

به پیامبر خبر رسید که روم لشگریان خود را تا نزدیکهای صحرای عربستان پیش آورده و قصد حمله به عربستان را دارد ( که خبر وحدت شبه جزیره عربستان به آنها رسیده بود ) اما براساس آموزه های دین اسلام جنگ با اهل کتاب مخصوصا مسیحیان درست نبود  چرا که پادشاه مسیحی حبشه نجاشی مسلمانان را یکبار از دست کفار نجات داده بود و در جایی از قران حتی روم ستوده شده بود  _ غلبت الروم فی عدن الارض ... سوره انبیا _  در این آیه از کارزار و جنگ صحبت شده که یک بحث و مسئله عملیاتی است که در مقطعی از زمان ( در زمان جنگ تبوک ) به آن حکم نیاز بود

در واقع این یک دستور از جانب خدا محسوب می شود تا مردم را به جنگی خطرناک که شروع کننده اش پیامبر نیست ( ونهایتا بدون درگیری خاتمه یافت و به برقراری صلح انجامید) ترغیب می کند و در آن مقطع زمانی معتبر است

اما لا اکراه فی الدین یک مبحث اعتقادی است که بنا به حادثه ای یا رویدادی نازل نشده بلکه سراسر سوره بقره که این آیه ( ادامه آیه الکرسی ) در آن است حکم و قانون و قرار داد است و با مبانی اعتقادی سرو کار دارد

« لازم به ذکر است که این نوشته ها عقاید و تفسیر من است و ممکن است اشتباه باشد»

 

 

اما بعد

برای اینکه بحث منقطع نباشد بحث قبلی را بصورت مارکدار آورده ام و ادامه بحث را در دنباله آن نوشته ام

  دین ، دینداری را بوجود نمی آورد بلکه دینداری است که دین را بوجود می آورد:

جمله بالا از دکتر سارا شریعتی فرزند دکتر شریعتی می باشد

اگر دین می توانست دینداری و دیندار بوجود آورد اکنون باید جامعه ما یکی از دیندارترین جوامع می شد

شاید برخی بگویند که " بله هست " بله هست ولی دینداری این نیست که نماز بخوانی و روزه بگیری و ظواهر دین را اجرا بکنی بلکه دینداری سرشتی است عجین با موجودیت فرد و جامعه که فرد را از دروغ و فریب و کلاه برداری و خیانت و ربا و تنبلی و رشوه و و و ( خلاصه همه خصوصیات منفیی که در جامعه ما و در تک تک افراد آن به وفور یافت می شود ) بدور نگه می­دارد

دیندار درونمایه مشترکی را با مخلوق خود در درونش تجربه می کند با اینکه عموما شعاعر دینی را انجام می دهد ولی ممکن است فرد دیندار با شعار و اعمال دینی کاملا بدورباشد.

با این حساب مردم کشورهای غربی که ازخصوصیاتی مثبتی چون امانت داری و راستگویی و وفاداری و سخت کوشی و پرکاری و فضای سالم و بدون رشوه اداری و و و ( و همه خصوصیات مثبتی که ما آرزوی برخورداری آنها را در مملکت خود داریم ولی نداریم و نمی بینیم) برخوردار هستند به دینداری و دیندار بودن سزاوارترند

زمینه رشد دین آزادیست و در یک جامعه باز و برخوردار از آزادیهای سیاسی و آزادی بیان و مطبوعات و نشر است  که دین قابلیت رشد پیدا می کند

لازمه قوت دین آزادی بیان و آزادی بعد از بیان است

چرا؟

زیرا تنها در این صورت است که گستره حمله به دین وسیع و متنوع می شود و تنها دینی قوت می گیرد که جواب همه سوالات و حملات را بدون تعصب و زور داشته باشد

این یک اصل اجتماعی - بیولوژیکی است که در طبیعت و تاریخ و جامعه تنها قدرتمندترین ها امکان ماندگاری را دارند لذا تنها ایدولوژیها و اندیشه ها و تفکرات و حتی برداشتهایی از دین به رشد و بالندگی خود در تاریخ و جامعه ادامه می دهند که از لحاظ اعتقادی و فکری و وسعت و منطق قویترینها باشند

اگر یک تفکر وایدئولوژی و "برداشت از دین" یا به عبارت امروزی یک قرائتی ازدین نتواند آنچنان که باید و شاید جوابگوی نیازهای سیاسی - اجتماعی - فرهنگی ملتی باشد دیر یا زود به سمت میرایی خواهد رفت و گروندگان آن برای نشر عقاید خود ناگزیر به تعصب ، تقدس و نهایتا زور متوسل خواهند شد تا بتوانند عقاید خود را زنده نگه دارند

چرا اسلام 1400 سال پیش چنان قدرت داشت که ابرقدرتهایی چون ایران و روم را تهدید می کرد و هر دو را به زیر سلطه خود آورد اما اکنون به بدترین نوع انحطاط دچار شده است ؟

چرا دین در گذشته قویتر و زورمند تر از اکنون بود ؟

چرا قدرت نفوذ دین درجامعه در گذشته بالاتر از حال است ؟

ادامه دارد

 

جواب این سوالات را باید در میزان پاسخگویی دین در زمان گذشته و حال جستجو کرد

آیا در گذشته که مردم زندگی ساده کشاورزی و دامداری و تجارت مختصری داشتند سوال بیشتری از دین داشتند یا اکنون که تکنولوژی و صنعت ، تمام جوامع را در هم نوردیده؟

اکثر مردم اعتقاد دارند که دیگر زمان دین به سر رسیده و دیگر با این گستردگی علم و تکنولوژی و صنعت نیازی به وجود دین نیست

اما باید از نظر دور نداشت که هنوز مجهول بزرگ و غایب اصلی علم همان انسان است

چرایی و چگونگی و رستگاری و کمال انسان بزرگترین علامت سوال علم امروز است و نبود جوابی قانع کننده به این سوالات تنها محصول علم و تکنولوژی و صنعت است

انسان امروز به قول دکتر شریعتی بهتر از همیشه تاریخ می تواند "چگونه زندگی کند" ولی کمتر از همیشه تاریخ "می داند که چرا ؟ "

ثانیا یادمان نرود که ما در این وسعت گسترده آسمانها و کهکشانها حتی به اندازه سر سوزن در برابر یک دشت را پا فراتر نگاذشته ایم و نباید ادعای علم و عالم بودن بکنیم چرا که وسعت علم ما نهایتا و در خوشبینانه ترین نگاه ، از کره زمین فراتر نرفته . بقیه همه اش حدث و گمان و نظریه است . و این یعنی هیچ _ دقت کنید یعنی هیچ _ اگر کسی ادعا ئی دارد ناشی از نادانی و جهالت اوست چراکه همه دانشمندان به هیچ بودن دانستنیهای بشر در مقابل مجهولات او اذعان داشته اند.

این دین و مفاهیم دینی است که در پی یافتن و رهنمونی انسان به سمت رستگاری هستند و سوالات اساسی چرایی انسان را پاسخ می دهد

هم اکنون به دلیل مرض و بیماری شدید و حاد استبدادزدگی جوامع اسلامی که چندین قرن است گریبانگیر این جوامع را گرفته امکان رشد و بالندگی از اسلام گرفته شده است

اسلام تنها دینی است که دشمنان اعتقادی را به هماوردی دعوت کرده و همین قرآن بارها و بارها اعلام می­کند که اگر می توانید سوره ای مثل سوره های قرآن بیاورید

اسلام دینی است که درهای رشد را به روی خود نبسته و حتی درمبانی اعتقادی هم درهای سوال و جواب را باز گذاشته است. و حتی کلیه احکام ثانویه اسلام قابل تغییر هستند ( به حکم زمانه )

امامان شیعی و دانشمندان سنی در قرون اول اسلام اکثرشان منابع سوال و جواب نقد و بررسی اسلام بودند حتی شاهان و زمامداران و خلفای اسلامی در مواجهه با سوالات دیگر ادیان و یا غیر مذهبی ها دست به دامان دانشمندان اسلامی می شدند و راه سوال و جواب هیچگاه بسته نبود ( سوال و جوابها و شاگردان بسیار امام صادق و امام باقر و ...  و محمد حنفی و شافعی و ...)

این سوال جوابها و این آزادی بیان و اندیشه بود که در 7 ، 8 قرن اول اسلام مخصوصا در ایران باعث ظهور دانشمندان و شعرا و ... بسیاری شده بود که با قبل از اسلام قابل مقایسه نیستند چرا در 1000 سال قبل از اسلام فردوسی بوجود نیامد حافظ ، سعدی ، فارابی ، بیرونی ، زکریای رازی ، و هزاران هزار اندیشمند در بعد از اسلام در ایران بوجود آمدند که با انگشت شمار دانشمندان قبل اسلام ( مانی و مزدک و بزرگمهر و ... چند تای دیگر ) بسیار فاصله دارند

به قول آقای طالقانی اعراب ناقل اسلام بودند نه خود اسلام

اعراب اسلام را در پشت خود به ایران حمل کردند در حالی که خود از درک آن عاجز بودند (سوره = الجمعة    آيه = 5 مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

وصف كسانى كه عمل كردن به تورات به آنان تكليف شده است ، آن گاه به آن عمل نكردند ، مانند درازگوشى است كه كتاب هايى را حمل مي  كند . چه بد است سرگذشت مردمي كه آيات خدا را تكذيب كردند . و خدا مردم ستمكار را هدايت نمي  كند .)

مصر هم همینطور؛ شما دانشمندان اسلامی ایران و مصر اگر از دنیای اسلام بردارید چیزی از آن باقی نمی ماند دو تمدن بزرگی که تشنه هویت تازه بودند و این هویت تازه در کول و شانه اعراب و کتاب آن در پشت شترهای آنها به این دو سرزمین حمل شد.

اما از قرون 7 و 8 بعد از اسلام که امرای سرزمین های اسلامی به دیکتاتوری و استبداد و تفرقه و جنگ و خونریزی افتادند و در ایران بعد از حمله مغول که به آتش زدن کتابخانه ها و منابع دینی و کشتن دانشمندان و ... انجامید رشد و بالندگی اسلام هم پس از یک دوره شکوفایی رو به افول نهاد

 

ادامه دارد

=============

پ.ن.1 بسیاری هستند که دکتر شریعتی را به خاطر کتاب امت و امامت مورد ملامت قرار می دهند و آنرا توجیه گر نظام ولایی می خوانند

اما این منتقدان که از نقد اساسی به جای نقد مرحله به مرحله استفاده می کنند که یک نوع بی انصافی و کم لطفیست

باید دید که در آن زمان چه نوع دیدگاهی می شد داشت نه اینکه بعد از 30 سال از مرگ شریعتی بیاییم با دیدگاه امروز که تجربه ها و شکستها و پیروزی ها را پشت سر گذاشته ایم او را که این دوران را ندید و تجربه اش نکرد محکوم کنیم

 

5月13日

قدرت و حقیقت 2

دین ، دینداری را بوجود نمی آورد بلکه دینداری است که دین را بوجود می آورد:

جمله بالا از دکتر سارا شریعتی فرزند دکتر شریعتی می باشد

 

اگر دین می توانست دینداری  و دیندار بوجود آورد اکنون باید جامعه ما یکی از دیندارترین جوامع می شد

شاید برخی بگویند که " بله هست " بله هست ولی دینداری این نیست که نماز بخوانی و روزه بگیری و ظواهر دین را اجرا بکنی بلکه دینداری سرشتی است عجین با موجودیت فرد و جامعه که فرد را از دروغ و فریب و کلاه برداری و خیانت و ربا و تنبلی و رشوه و و و ( خلاصه همه خصوصیات منفیی که در جامعه ما و در تک تک افراد آن به وفور یافت می شود ) بدور نگه می­دارد

دیندار درونمایه مشترکی را با مخلوق خود در درونش تجربه می کند با اینکه عموما شعاعر دینی را انجام می دهد ولی ممکن است فرد دیندار با شعار و اعمال دینی کاملا بدورباشد.

با این حساب مردم کشورهای غربی که ازخصوصیاتی مثبتی چون امانت داری و راستگویی و وفاداری و سخت کوشی و پرکاری و فضای سالم و بدون رشوه اداری  و و و ( و همه خصوصیات مثبتی که ما آرزوی برخورداری آنها را در مملکت خود داریم ولی نداریم و نمی بینیم) برخوردار هستند به دینداری و دیندار بودن سزاوارترند

زمینه رشد دین آزادیست و در یک جامعه باز و برخوردار از آزادیهای سیاسی و آزادی بیان و مطبوعات و نشر است

لازمه قوت دین آزادی بیان و بعد از بیان است

چرا؟

زیرا تنها در این صورت است که گستره حمله به دین وسیع و متنوع می شود و تنها دینی قوت می گیرد که جواب همه سوالات و حملات را بدون تعصب و زور داشته باشد

این یک اصل اجتماعی بیو لوژیکی است که در طبیعت و تاریخ و جامعه تنها قدرتمندترین ها امکان ماندگاری را دارند لذا تنها ایدولوژیها و اندیشه ها و تفکرات و حتی برداشتهایی از دین  به رشد و بالندگی خود در تاریخ و جامعه ادامه می دهند که از لحاظ اعتقادی و فکری و وسعت و منطق قویترینها باشند

اگر یک تفکر وایدئولوژی و "برداشت از دین" یا به عبارت امروزی یک قرائتی ازدین نتواند آنچنان که باید و شاید جوابگوی نیازهای سیاسی - اجتماعی - فرهنگی ملتی  نباشد دیر یا زود به سمت میرایی خواهد رفت و گروندگان آن برای نشر اقاید خود ناگزیر به تعصب ، تقدس و نهایتا زور متوسل خواهند شد تا بتوانند اقاید خود را زنده نگه دارند

 

چرا اسلام 1400 سال پیش چنان قدرت داشت که ابرقدرتهایی چون ایران و روم را تهدید می کرد و هر دو را به زیر سلطه خود آورد اما اکنون به بدترین نوع انحطاط دچار شده است ؟

چرا دین در گذشته قویتر و زورمند تر از اکنون بود ؟

چرا قدرت نفوذ دین درجامعه در گذشته بالاتر از حال است ؟

ادامه دارد

5月9日

قدرت و حقیقت 1

چند روز پیش یک کاری در خیابان پاسداران داشتم چهره هایی را سوار بر ماشینهایی دیدم که برایم تازگی داشت خانمی چادری که با یک دستش چادرش را نگه داشته بود که یک چشمش فقط پیدا بود و با دست دیگرش فرمان ماشین پرادو را گرفته بود

یک یا دوتا نبودند  هر از چندی چنین ماشین هایی می آمد یک دختر با چادر عربی که یک نخی هم از آستین دست چادر به دور انگشت دستش آمده بود تا بیشتر از مچ دستش دیده نشود و با همان انگشتش پشت ترافیک سنگین روی فرمان ماشین با آهنگ رادیو پیام ضرب می زد

یک آقای ریش دارکه پیشانیش جای مهر بود پشت ماشین تویوتا کامری با خانواده اش که پسرش را قلقلک می داد و می خندید

هاج آقایی ریش سفید با عمامه بزرگ با راننده مخصوص اش داخل ماشین ماکسیما روزنامه کیهان می خواند ...

هضم این صحنه ها یکم برام درد آور بود انگار یک کیلو فلفل قرمز تند خورده باشی

در این شکی نیست که داشتن قدرت یک ضرورت است و رفاه یک نیاز بدیهی و سود خواسته ایست نرمال و خوشبختی یک هدف درست است

اما از طرف دیگر با مطالعه شخصیت ها و انسانهای مشهور[نه لزوما بزرگ ] می بینیم که وقتی فرد به قدرت می رسد حقایق را کتمان می کند

و زمانی خود کمال را می ستود اینک رفاه خود را توجیه می کند و هرچه به نفع اش باشد را ارجمند می شمرد و ارزش می نامد و رستگاری خود را در راه خوشبختی اش قربانی می کند

متاسفانه قدرت و مقام معجون عجیبیست که روان آدم را دگرگون می کند چنان که در ماشین معجون سازی ذهن فرد بدیها خوب جلوه می کند و هر ستمی توجیه می یابد

 

===============

دین و بخصوص اسلام یک جنبه اجتماعی دارد و یک جنبه فردی

در بسیاری موارد جنبه های فردی و اجتماعی شعاعر اسلامی قابل تبادل نیستند یعنی اینکه نمی­شود توصیه فردی را در اجتماع استفاده کرد و توصیه های اجتماعی را در زندگی فردی بکاربست

و یکی از دلایلی که جوامع اسلامی  در تاریخ معاصر دچار افت علمی و فرهنگی شده اند و حتی به انحطاط اخلاقی افتاده اند قاطی شدن و عدم تفکیک توصیه ها و قوانین فردی و اجتماعی است.

همه ما باکلمه ریاضت آشنا هستیم

ریاضت این نیست که یک مسلمان پول نداشته باشد که برای خود خورد و خوراک و پوشاک و مسکن تهیه کند بلکه برای این مسئله اسلام می گوید کسی که در راه معاش خانواده اش  تلاش می کند اگر در این راه بمیرد " شهید " است و یا  می گوید هرکه معاش نداشته باشد معاد هم ندارد

یا در قرآن با طعنه به ضعفا اشاره می کند که چرا تن به خواسته زورمندان دادید پس شما هم شریک ستمگرانید پس در آتش بسوزید

« ریاضت یعنی تلاش بی وقفه وسخت که ریاضی و ریاضه = ورزش از همین ریشه اند »

ریاضت این است که با تمام وجودت سختی بکشی و تلاش کنی و پول دربیاری و زیاد هم دربیاری  و در آخر اون پول را در راه فقرا و در راه جامعه بکار بندی و خود سختی بکشی تا همه در رفاه باشند و این یک ارزش است که از دسترنج خودت در راه جامعه و دیگران استفاده کنی و اگر به آن درجه برسی که بتوانی  این کار را بکنی به کمال رسیده ای

وگرنه [ عذر می خوام] هر خری می داند که سوار شدن به ماشین پرادو از وانت پیکان بهتر است

.

ادامه دارد

5月7日

رسالت علم چیست

رسالت علم چیست؟ فراهم آوردن :

قدرت ، رفــــاه ، ســــود

یا رساندن انسان به :

حقیقت ، کمـال ، ارزش

=========

چه چیزی از زندگی خودتان انتظار دارید

به قدرت و رفــاه و ســــــود و خوشبــختی برســید

یا

به حقیقت و کمال و ارزش و رستگاری دست یابید

 

لطفا بعد از اینکه به معانی تک تک این کلمات فکرکردید نظر بدهید .

در پست بعدی بیشتر نظر خودم را توضیح خواهم داد.

5月4日

انقلاب و تغییر گرایی

در بحث زیر برای کلمه رفورم و رفورمیسم اول قصد داشتم اصلاحات و اصلاح طلب بکار ببرم که دیدم به خاطر لوث شدن آن توسط شبه اصلاح طلبان معنی اصلی از آن بر نمی آید برای همین کلمه تغییر گرایی را انتخاب کرده ام

ضمنا از این به بعد متنها را در بلاگر و 360 هم خواهم گذاشت

=============================

انقلاب مانند عشق است جوششی کور اما لذت بخش و غیر دموکراتیک

انقلاب با شور وصف ناپذیر خود عقلانیت را تا مرض تعطیلی پیش می برد و شور انقلابی که از مشروعیت عمومی نیز برخوردار است اعمال غیر دموکراتیک و احساساتی را مشروع و حتی مقدس می نماید.

از درخت بی ریشه انقلاب به سختی می توان میوه دموکراسی چید و مردم سالاری نتیجه شجره طیبه فرهنگ سالم است نه انقلاب ، فرهنگی که باید به آن رسید و رشد و نموش داد ؛ با آب و غذای آگاهی و آموزش

شور انقلابی در بطن خود احساسات مهار نشده را حمل می کند که در غلیان است و اعمال و رفتاری را که برخلاف اصول اولیه و شعارهای خود انقلاب است را به نام انقلاب انجام می دهد.

انقلاب جامعه را به خودی وغیر خودی تقسیم می کند و دامنه خودی ها هر روز و هر روز تنگ و تنگتر می شود تا به استبداد مطلقه برسد

اما تغییرگرایی غیر خودیها و خودی نمی شناسد ودست هر کسی که بتواند کاری بکند را به گرمی می فشارد

امام علی می فرماید : من دور اندیشی پیران را به قدرت بازو و شور جوانی ترجیح می دهم

انقلاب یک نوع دنیاگراییست یک نزدیک بینی از نوع استیگمات

تغییرگرایی یک آخرت محوریست یک افق نگری از نوع دور اندیش

انقلاب خواهان تغییر سریع است که بر محور شخصیت کاریزما طواف می کند و برخلاف آرمانهای انقلابی از شخص بت و خدا می سازد غیر قابل انتقاد و نقد

تغییر گرایی خواهان تبدیل به احسن کل مردم در صفا و مروه زندگی و بر اساس آرمانها بدور از شخصیت گرایی همواره در پی نقد خود است برای بهتر شدن

انقلاب فرزندان خود را می خورد اما تغییرگرایی فرزندانش را تربیت می کند

انقلاب قهرمان می خواهد تا بپرستد اما تغییرگرایی قهرمان می سازد.

انقلاب شعار است و تغییرگرایی شعور.

انقلاب چون بادکنکی است که باد غرور انقلابگران هر کجا بخواهد آن را می کشاند

اما تغییرگرایی چون بالونی بر اساس اصول علمی در جهت منافع ملی سوق داده می­شود

انقلابییون بر عوام تکیه دارند و گاها برای جلب رضایت عوام به عوامفریبی رو می­آورند اما این روشنفکران و تحصیلکرده ها هستند که از عوامل اصلی تغییرگرایی اند

==================

عملکردعوام ، عملکرد استبدادگرانه و غیر دموکراتیک است. عوام و مردم معمولی نیاز به آموزش دارند تا دموکراسی را تمرین کنند و یاد بگیرند

انقلابیون مغرض با عمل به خواسته عوام به تدریج استبداد را بر آنها تحمیل می کنند اما روشنفکران با آموزش مردم و تعلیم دموکراسی رسالت هدایت جامعه را بر دوش دارند و مسوولیت فرهنگ سازی بر دوش روشنفکران است

روشنفکرباید به زبان مردم آشنا شوداما لزوما نباید حرف مردم را بزند

------------

 اقتصاد بیمار ایران را در نظر بگیرید که بر پایه فروش نفت می چرخد

برای خوشایند مردم میوه و نان و مواد غذایی را با پول نفت بخریم و جامعه را کاملا به نفت محتاج کنیم

یا 

 با آموزش مردم و توصیه و هدایت آنها به تحمل سختی و ریاضت اقتصادی و با ذخیره کردن پول نفت و صرف آن در زیرساختهای اقتصادی، به آینده مملکت و اصلاح پایه های اقتصاد بپردازیم

مردم و عوام اولی را دوست دارند!!!؟ اما دومی راه نجات است 

من معتقدم که روشنفکر باید بزبان مردم سخن بگوید زبان عوام را خوب بفهمد اما حرف خود را بزند نه حرف عوام را

============================

انقلاب چون عشق است جرقه می زند و شعله می کشد جدا می شود و در آخر کینه می ورزد کمر به قتل معشوق می بندد

انقلاب کردن آسان است چون مثل ویران کردن یک بناست که نه طرحی می خواهد نه برنامه ای

اما تغییرگرایی سخت است چرا که خط مشی می خواهد طرح و برنامه می طلبد و صبر می خواهد ورنج و مشقت دارد

============================

در همین 360 هم بسیاری هستند که هنوز شور انقلابی 30 سال پیش در دماغشان افتاده [ چه له و چه برعلیه]

اما نباید از یاد برد که به قول بازرگان آنچه که یکشبه بدست آید یکشبه هم از دست می رود

یا به قول مهندس سحابی این پیر تغییرگرایی : باید یک قدم برداشت و بر آن یک قدم ایستاد نه اینکه 10 قدم برداشت ودر اثرفشار 11 قدم عقب برگشت.

============================

در سال 1327 با تلاش بی وقفه مصدق سازمان برنامه و بودجه تشکیل شد و در دوره نخست وزیری مصدق این سازمان ماموریت یافت تا اعلام کند : چند سال باید نفت بفروشیم تا زیرساختهای اقتصادی کشور را چنان بسازیم؛ تا نیازی به فروش نفت برای اداره کشور نداشته باشیم

این سازمان این پریود زمانی را 6 سال اعلام کرد تا چنان زیر ساخت اقتصادی بنا کنیم که بعد از آن 6 سال کشور براساس آن زیرساختها بچرخد و نیازی به فروش نفت نداشته باشیم

البته عمر دولت مصدق بیش از 2 سال نشد و آن هم به جنگ بین ....

بگذریم

حال اگر نفت را نتوانیم بفروشیم از گشنگی می میریم !!!

001