SHAANDEL 的个人资料آثار گونه گون照片日志列表更多 ![]() | 帮助 |
|
|
6月22日 درخت و خودشناسیچندهفته پیش در رستوران بوف در تیراژه بودیم
بعد از خوردن غذا نگاهم به برگه زیر غذا ( روی سینی ) افتاد نوشته بود : «درخت مورد علاقه تان را انتخاب کنید ، خود را بشناسید»ه
امروز داشتم توی اینترنت می گشتم که به همون موضوع بر خورد کردم
مطلب زیر کاملا از آنجا کپی شده
==============================================
اول درخت نقاشی کنید بعد خود را بشناسیددرختی را كه كشیده اید با درختانی که در پایین صفحه موجود است مقایسه كنید . ببینید بیشتر شبیه كدام یك است . بعد شرح مربوط به آن درخت را بخوانید تا درباره خود و روحیه تان چیزهای جدید كشف كنید. برای این كه دوستانتان را بهتر بشناسید از آنها بخواهید كه درختی ترسیم كنند.
* كلید تست*شانزده درخت در این تست وجود دارد . در درخت های شماره 1 تا 8 شكل شاخه ها مهم است و این تست ، روحیه شما را بر اساس فرمی كه به شاخه ها داده اید تجزیه و تحلیل می كند. از شماره نه 9 تا شانزده16 شكل تنه درخت مورد نظر است. بدین ترتیب شما از این تست دو جواب به دست می آورید كه یكی مربوط به شكل تنه درخت است و یكی مربوط به شاخه هاست.ه
یک – شاخه های انبوه و گره خورده |
|
یکی از دوستان جدیدم در همین 360 بحث جالبی را در مورد آزادی باز کرده اند و از همه خواسته اند که نظر خودشان را بدون خواندن نظر دیگران اعلام کنند در حین اینکه داشتم برای این دوست کامنت می نوشتم دیدم سیل ذهنیات همچنان می آید و آنجا مجال گفتن و نوشتن همه آنچه در مورد آزادی معتقدم نیست لذا تصمیم گرفتم در پستی جداگانه نظرم را ارائه بدهم و از نظر شما دوستان هم در این خصوص با خبر شوم این متن در Spaces.Live هم قابل مشاهده است |
***
سخنم را با جمله ای از شریعتی شروع می کنم : " انسان با آزادی آغاز میشود"
-----------------------
آزادی دربرابر اسارت است که معنی پیدا می کند و اسارت یک نوع محدودیت است
طلب"آزادی" وقتی در انسان بوجود میآید که فرد به "اسارت" خود "آگاهی"داشته باشد پس :
پس آگاهی سر منشاء خلق آزادیست
شاید این جمله ساده بنظر رسد اما در بطن جامعه و مردم عوام ، بسیار بسیار مردم هستند که به اسارت خود آگاه نیستند و در نتیجه در پی آزادی هم نیستند
باز جمله ای از شریعتی در تعریف انسان به ذهنم می رسد:
« انسان به بشری گفته می شود که آگاهی در او اراده ای بوجود آورد که این اراده به او آزادی می بخشد»
شریعتی از 4 زندان برای انسان نام میبرد : طبیعت ، جامعه ، تاریخ و خویشتن
و بقول خودشان با تکنولوؤی و صنعت انسان قادر است از اسارت زندان طبیعت رها گردد و با فیسفه جامعه شناسی وفلسفه تاریخ از اسارت آنها خود را می رهاند اما خویشتن که سختترین و مخوفترین سیاهچاله را برای انسان دارد برای رها شدن از آن کار سختی در پیش است
بگذریم !
من به عنوان یک فرد مذهبی بالطبع دوست دارم از منظر مذهب به آزادی نگاه کنم و از این منظر است که قصد تعریف و توصیف آزادی را دارم
معتقدم انسان با گناه کردن است که در وحله اول به آزادی می رسد چنانکه آدم در ابتدا با گناه به انسان بدل گشت
آدمی که توانایی و جرات گناه کردن را نداشته باشد به انسان بودن نیز دیر خواهد رسید و در جامعه نیز :
تا زمانی که افراد جامعه اجازه گناه کردن را نداشته باشنددر آن جامعه انسان آزاد بوجود نخواهد آمد
بنظر من در جامعه مذهبی تازمانی که اعضای آن جامعه قدرت و اجازه گناه و تخطی از اصول و احکام مذهب را نداشته باشند انسان مد نظر مذهب بوجود نخواهد آمد.
و افراد تربیت شده آن جامعه یا افرادی چشم و گوش بسته ای خواهند بود که قواعد بول و غائط و حیض و نفاس را ثواب خواهند دانست یا متمردانی بی احترام بر علیه مذهب خواهند بود.
پس از دیدگاه مذهب آزادی را آزادی گناه کردن می دانم و در جامعهای انسان مد نظر مذهب بوجود خواهد آمد که افراد آن اختیارگناه کردن را داشته و بدون ترس یا تهدیدی از حاکمان اجازه تمرد آزادانه از اصول و احکام مذهبی را داشته باشند
در این هنگام است که ثواب معنی پیدا خواهد کرد
به قول تولستوی : «انسان تنها فرشته ای است که قدرت گناه کردن را دارد و اگر نکند ثواب کرده است»
***
اما روانشناسی ؛ انسانی را آزاد تلقی می کند که از قید و بند محدودیتهایی که روانش براو تحمیل کرده رها شده باشد
انسانی که از روان سالمی برخوردار نیست در اندرون خود _ در ناخودآگاه خود_ دهها و شاید صدها گره روحی و عقده روانی را انبار کرده و اینها هر یکی به نوبت اورا تحت تاثیر عکسالعملهای غیر نرمال قرار می دهند
بطوری که کنترل رفتارو عکسالعملهای شخص بیش از آنکه در دست بالغ و خودآگاه عقلانی خود باشد در دست کودک و والد احساساتی و سختگیر اش قرار خواهد گرفت.
اینچنین افرادی که در جامعه ما ایرانیها هم بسیار بسیار دیده می شود فاصله بسیاری تا آزادی دارند
حسد نمونه بارزی از این عقده هاست که در روح ما ریشه دوانده که خود از عقده حقارت و احساس کهتری نشات می گیرد
حتی این بیماری مخوف و خانمان برانداز در دل بزرگان این مملکت هم ریشه داشته و با اندکی مطالعه تاریخ معاصر به صدمات و لطمات جبران ناپذیری که این خصلت زشت برما و ملت ایران داشته آگاه خواهیم شد
حسد ، کینه ، حقارت ، مهرطلبی ، پرخاشگری، کمرویی ، لجاجت ، ایدهآل خواهی و بسیاری خصوصیات دیگر که فرد را در چنبره اسارت خود در می آورند و فرد را به انچه "نباید" وامی دارند
برای رهایی از این عقده ها و رسیدن به آزادی نسبی روانی پروسه ای بنام خودکاوی از طرف روانشناسان ارائه شده است
با تبعیت از این پروسه فرد قادرمیشود با ممارست و مطالعه و آگاهی یافتن از ریشه عقدههای روانی و شاید در موارد سخت با مراجعه به روانکاو به درمان خود وشکوفایی روح و روان خود دست یابد.
***
اما در جامعه ؛ آزادی کمی پیچیده تر است : بسیاری معتقدند که:
انسانها تا حدی آزادند که مُخِلّ آزادی دیگران نباشند ؛ اما دامنه این گفتار چنان بی حد و مرز است که نمی شود به روشنی تعریفی از آزادی از آن استخراج کرد
چرا که برداشت افراد از آزادی خود متفاوت است ، به عنوان مثال همسایه ای شاید صدای آهسته آهنگ را بدلیل اینکه مخل عبادت او می شود تعدی به آزادی خود تلقی کند اما همسایه دیگری از ترنم آن ترانه به خلسه عبادت دست یابد
پس در جامعه ، آزادی مشروط است ، اما مشروط به قانون ، قانون را چه کسی وضع می کند نمایندگان واقعی مردم
اما آنچه مسلم است اینکه در جامعه آزادی بوجود نمی آید مگر افراد آن جامعه به اسارت خود آگاهی داشته باشند
ملتی که بداند و بفهمد که اسیر است بی شک آزاد خواهد شد (بدون شک )
این سنت خداوند است : «الله لا یغیروا ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم » اما به شرطی که این آگاهی همه گیر باشد و همه درگیر رهایی از اسارت و محدودیت باشند
***
اما در ایران ؛ امروز سخن گفتن از آزادی دل شیر می خواهد. دل شیری که از اینکه شاید "زبان سرخ"اش "سر سبز" اش بر باد بدهد بیمی و هراسی نداشته باشد
ما صد سال است به دنبال آزادی دویده ایم و هرچه ما گامهایمان را تند تر کرده ایم این عروس حجله نیز تیزپای تر از ما فرار کرده است.
هر بار که نقطهی امیدی یافته ایم چند صباحی نگذشته است که باز برگشته ایم به همان نقطه اول.
جنبش مشروطه ، دوره کوتاه نخست وزیری دکتر مصدق ، انقلاب 57 و شروع دوباره در سال 76
در همه این مقاطع تاریخی قلیانی شده و نهضتی و جنبشی
اما بدخواهان ،مزوّران ، وطن فروشان و نااهلان ، هر بار در قالبی و شکلی دیگر مردم را دور زده اند و همان آش و همان کاسه در دستان فقیر ملت باقی مانده است
چرا؟
من همه این شکستها را در ناآگاهی مردم و مخصوصا عوام می دانم تازمانی که روشنفکران ما به رسالت پیامبرگونه خود که همانا آگاهی بخشی و اطلاع رسانی مردم است عمل نکنند تلاش معدود تحصیل کرده و روشنفکر به نتیجه هم اگر برسد دوباره به تکرار گذشته به دوره ای بدتر از گذشته بر خواهیم گشت
چنانکه عرض کردم آگاهی از اسارت ، اول رهایی انسان و آغاز آزادی اوست
اما وقتی در جامعهی بسته ای چون ایران از آزادی سخن می گوییم از چه صحبت میکنیم ؛
آزادی یعنی اینکه ملت :
الف- بتواند حاکمان را بدون هیچ فیلتری و با نظارت دیدبانان حقوق بشرانتخاب کند
ب- قادر باشد آنکسانی را که انتخاب کرده به راحتی و بدون تظاهرات و خشونت برکنار کند
ج- آزادی بیان و آزادی بعد از بیان ( عقیده ، اندیشه ،تفکر ، ...) کاملا محیا باشد و کسی به صرف بیان عقاید و افکار و اندیشه هایش تهدید و تحدید نشود.
د- گردش آزاد اطلاعات در کشور از طریق رسانه های صوتی تصویری و نوشتاری برقرار گردد
د- آزادی آموزش ؛نوشتن و خواندن زبان مادری برای اقلیتهای گویشی مهیا گردد
ه- ...
***
اما دل گفته ها :
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا»
و آنگاه که خداوند خدای حکم تلخ آزادی ،که خوف آن ،کوهها را شکست و دریاها را پراکاند را بر دوش من نهاد با ذره ذره وجودم قطره قطره تلخی سهمگین آنرا چشیدم
وخداوند خدای با آن تمجید " ظلوما جهولا" یی که در گوشم نجوا کرد لذت تحمل اختیار و انتخاب را در من آفرید
این امانت حکم آزادی من بود که با سنگینی طاقت فرسایی که داشت قبولش کردم
و کیست که بتواند حکم خداوندی را لغو کند و مرا به اسارت زنگار زده دنیای خود سازد هاشا و کلا
اگر در سیاهچال ام افکنند به تازیانه پوستم را جویبار خون سازند ، زبانم بُرند و گردنم بشکنند ، هیچ شیطانی نخواهد توانست مرا وادارد تا زیر قباله اسارت دنیایش را امضا کنم
حسرت یک آه را نیز بر دلشان خواهم گذاشت
امام علی : « ارزش امر به معروف و نهی از منکر نسبت به دیگر فرایض اسلام حتی جهاد در راه خدا ، مانند بزرگی دریا به نم دهان است »
امام صادق : « حجت خدا بر بندگان پیامبران است و حجت بین بندگان و خدا عقل است »
پیامبر اسلام : « هرچه عقل حکم به آن کند دین نیز به آن حکم می کند و هر چه دین بدان امر می کند عقل به آن حکم می کند»
*******************************************
در دنباله بحث "اسلام نو" قبل از پرداختن به ویژگیهای اسلام باید عرض کنم که حکومت علی سکولارترین حکومت و آزادترین حکومت در تاریخ است
چرا ؟ :
◙ علی براساس رای مستقیم مردم به حکومت می رسد
◙ خود را مصون از اشتباه نمی داند و در خطبه ای؛ از مردم می خواهد که اشتباهات او را به او بگویند [ با این سخن صریح او ،بماند که ما با هزار دلیل و برهان اثبات می کنیم که ایشان مصون از اشتباه بودند ]
◙ علی حکومت داری را از دین جدا کرده بود و تا اخر عمرش نیز از این روش تخطی نکرد اما مخالفان او از طریق دین قصد ضربه زدن به او را داشتند سه جنگ علی "جمل" ، "صفین" و "نهروان" در هر سه از جانب دین و دیندارانی که با اتکاء به دین به او شوریده بودند " خائن " ، "ظالم" و "متحجر" سه جبهه ای بود که در برابر او صف آرایی کردند و او نهایتا به دست متحجران ترور شد
◙ آزادی بیان و حتی آزادی عمل در حکومت او بحدی بود که در مسجد حین نمازعده معدودی به او ناسزا می گفتندو او همراهان و سربازانش را از اندک تعرض به آنها منع می کرد. خود و کارگذارانش به قدری ساده زیست بودند که خود کفش وصله می کرد و می پوشید و در بازار از بس کارگزارانش ساده بودند حتی یک نفر به روی مالک اشتر از روی بی اطلاعی آشغال پرت کرده بود و مسخره اش کرده بود
گروههایی که در برابر او صف آرایی کرده بودند کاملا و عملا آزاد بودند و تا زمانی که مستقیما دست به شمشیر نبردند و به او و شهرها حمله نکردند کاری به آنها نداشت
وقتی تاریخ ان دوران را می خواندم از صبرعلی دربرابر جماعت جمل و نهروان در شگفت می ماندم . هم جماعت جمل و هم نهروان به حدی آزاد بودند که علی تا آخرین حد ممکن با آنها مذاکره می کند و تنها وقتی به جنگ برمی خیزد که آنها دست به شمشیر می برند و او را به جنگ وا میدارند. حتی حین این دو جنگ علی به کسی که حمله می کرد در وحله اول زخمی اش می کرد و نمی کشت ، و اگر با دوباره می امد این عمل را تا سه بار تکرار می کرد و در نهایت می کشت این اندازه دور اندیشی و صبر تنها در تاریخ از علی دیده شده [ پیشنهاد من برای خواندن تاریخ دوران علی کتاب "علی ابن ابی طالب " نوشته یک سنی مذهب بنام عبد الفتاح عبدالمقصود به ترجمه طالقانی است]
◙ عدالت علی در اقتصاد را کمتر در تاریخ سراغ داریم و در دوران حکومت او یک مورد فساد ورانت اقتصادی که در دوران خلیفه سوم مرسوم بود و اطرافیان عثمان جیبهایشان را از پول مردم پر کرده بودند را نمی بینیم حتی برادر خودش عقیل به دلیل سختگیریهای عدالت محور علی به معاویه پناه می برد
◙ علی در صفین شکست می خورد و شکست او به دلیل این بود که جبهه مقابل او از دین وسیله ای برای دوام حکومت خود استفاده می کرد و نهایتا با این روش او را شکست داد وقتی که قرآنها را سر نیزه کرد و به با عوام فریبی مردم ساده را فریب داد باز علی به دیکتاتوری رو نیاورد و به رای اکثریت ولو به ضرر خودش تن داد
◙ علی در نامه ای به مالک اشتر طریقه حکومت داری را به او می نویسد: می گوید جبایه خراجها ( اقتصاد کشور) ، استصلاح اهلها ( صلح و آشتی ملی) ، عمارت بلادها ( عمران و آبادانی شهرها ) و جهاد عدوها ( حفظ تمامیت ارضی کشور) و اینجا سخن از مسجد سازی و بوجه های دینی وصدور دین و کشورگشایی و ... نیست هر چه از مالک در حکومت مصر می خواهد همگی امور اداره مملکت است نه دیندار کردن مردم و هدایت آنها به بهشت
◙ علی در حکومتداری به عرف آن زمان عمل می کرد عرفی که مورد اتفاق همه بود و قوانین اسلام در حکومت علی و محمد به این دلیل اجرا می شد که مورد اتفاق همه بود و عرف به حساب می امد
==========================
به این دلایل و شواهد است که من حکومت براساس دین را رد می کنم و دین را به عنوان باور عمومی مردم ،چارچوبی می دانم که ضامن اجرای احکام و قوانینی باشد که معروفند و توسط عموم مردم مورد قبولند [ امر به معروف یعنی امر به عرف جامعه]
در بین فرایض گفته نشده "امر به شرع و نهی از غیر شرع" یا " امر به هلال و نهی از حرام " بلکه گفته شده امر به معروف و نهی از منکر
معروف همان عرف جامعه و هنجارهای اجتماعیست است و منکر همان ناهنجاریها و رفتارها و کردارهای نا موزون با جامعه
بالطبع عرف 1400 سال پیش عربستان با عرف و معروف امروز ایران یا مصر یا ترکیه یکی نیست
معروف و عرف این زمان همان قوانینی است که در جوامع امروز به صورت حقوق بشر در سطح بین الملل و قوانین مدنی و جزایی در داخل کشورها توسط نخبگان هر جامعه که منتخب واقعی مردم اند وضع گشته و حتی هر از چند گاهی بسته به شرایط زمان و مکان قابل تغییرند
در 1400 سال پیش اگر کسی یک نفر رو می کشت دو قبیله می افتادند به جون هم و خونهای بسیاری ریخته می شد اسلام آمد حکم قصاص را وضع کرد تا هم جامعه قانونمند باشد هم جلو بسیاری مفسده ها گرفته شود
یا در جاهلیت عرب زن هیچ حق و حقوقی نداشت و حتی زنهای مرد ، بعد از مردنش به پسر ارث می رسید و مردها فرزند دختر را زنده بگور می کردند آیا در چنان جامعه ای می شد حقوق زن قرن 21 را یک دفعه پیاده کرد!؟ زنی که تا 50 سال پیش در امریکا و اروپا حق رای نداشت و اجازه نداشت وارد مجلس شود یعنی همین اواخر هم مرد سالاری این اجازه را نمی داد چه رسد به 1400 سال پیش. اسلام آمد نصف مرد به او حق موجودیت اجتمایی اعم از دیه و ارث و ... داد حقی که تا 100 سال اخیر در همین دنیای مدرن قابل استیصال برای خانمها نبود
مسلم است که امروز بر اساس عرف امروز باید قوانین تساوی زن و مرد به اجرا گذاشته شود نه قوانین 1400 سال پیش
اگر امروز با این شرایط قرن 21 بخواهیم همان قوانین 1400 سال پیش را اجرا کنیم کاملا غیر عقلی و غیر اسلامی عمل کرده ایم بلکه امروز باید بر اساس معروف امروزقانون وضع کرد و این روح دینی حاکم بر جامعه است که زمینه بهتراجرا شدن آن را در جامعه تضمین می کند
اما بحث اینجاست که چه کسانی باید این قوانین را وضع کنند :
قوانین را باید نمایندگان واقعی تمام مردم از هر قوم و زبان و دین و مسلک باید وضع کنند که امروز در قالب مجلس تبلور یافته
نمایندگان مردم اگربر اساس انتخابات کاملا آزاد از بتن مردم انتخاب شوند می توانند خیر و شر و عرف و معروف جامعه را خوب تشخیص دهند و برای بهتر اداره کردن جامعه قانون وضع کنند که همان معروف جامعه خواهد بود
با این نگرش به اسلام ، من دین را مجموعه قوانین و احکام اجتماعی نمی بینم که در جامعه باید اجرا گردد بلکه دین را چارچوب اخلاقی و باور عمومی مردم میفهمم که پشتوانه الهی - مردمی دارد [ از طرف خدا برای هدایت خلق]
اگر به همه ادیان الهی بنگریم می بینیم همه آنها به خصوصیات یکسانی توصیه میکنند ؛ برابری و برادری ، امانتداری،دوری از حرام ، کمک به همنوع، عبادت خدا [ وسیله ای برای تلخیص نفس از مفسدههای روزانه که چون کرم در روح انسان لانه می کنند] ، نظافت ، کار ، مسخره نکردن دیگران ، احترام به زنان ، کودکان و سالمندان ، احترام به حقوق همسایگان ، بخشش ، صدقه ، و و و همه وهمه در همه ادیان مشابه است
من به عنوان یک مسلمان شیعه پیرو شریعتی زرتشت را از اسلام و اسلام را از مسحیت و آنرا از یهود جدا نمی دانم بلکه همه این ادیان را از یک منشا و سرچشمه تصور می کنم زرتشت را چون بزرگ خاندانم محترم می شمرم و غرق عظمت اش می شوم ، مسیح را مظلومترین می دانم و می ستایمش به موسی عشق می ورزم [ وقتی داستان موسا و شخصیت او را مطالعه می کردم خودم را بیشتر به او شبیه می دیدم ] و اما ابراهیم ؛ سخن گفتن از او و صبر و حلم و عظمت و شکوهش بسیار سخت است او را چون پدربزرگی می بینم که و خود را چون کودکی در برابر او می بینم که برای آرام گرفتم سر بر دامان او می گذارم
و محمد را دوست دارم و از علی تبعیت می کنم
کروش کبیر را پیامبر خدا می دانم که برای هدایت ایرانیان مبعوث شد.[البته بسیاری از مفسرین قرآن ذوالقرنین را همان کروش کبیر تفسیر کرده اند که در قرآن از او به نیکی یاد شده است]
=====================
همیشه گفته ام که از انتقاد به مذهب استقبال می کنم و آنرا در رشد و بالندگی مذهب موثر می دانم
اما به نظرم باید سمت و سوی انتقاد را از مذهب به سمت افراد و کسانی تغییر داد که از مذهب سوء استفاده می کنند و آنرا وسیله ای برای سرکوب مردم و سرکوب ازادیهای مردمی قرارداده اند.
باید کسانی را ملامت کرد که ناجوانمردانه تیشه به ریشه باورهای مردم زده اند و با اعمال و رفتار و عملکرد ناصحیح خود وعوامفریبانه با دینی خواندن کارهای خود مزورانه قصد مشروعیت بخشیدن به دیکتاتوری خود را دارند و دین را وسیله ای برای رسیدن به مطامع خود قرار داده اند.
ادامه دارد
در پست بعد بیشتر معروف و منکر خواهم پرداخت
امروز 29 خرداد سالگرد درگذشت شریعتیست
شریعتی با مرگ خود تولدی دوباره یافت
زنده بودن بعد از مرگ
مرگی که به او حیات و زندگی بخشید

اسلام روشنفکری هم اکنون در دو جبهه مبارزه می کند یکی با لامذهبانی که قصد تخریب اعتقادات دینی را دارند و اسلام را هدف قرارداده اند و دیگری مبارزه با کج فهمی ها در مورد اسلام که از سوی متولیان رسمی دین حمایت و نشر می شود
کار برای این طیف از روشنفکران که دغدغه دین دارند بسیار گران گشته!
این روزها حجم وسیعی از وبلاگها مطالبی را در مورد نفی اسلام و شخصیتهای دینی ارائه میدهند
وبه دلیل ظاهر دینی حکومتها در خاورمیانه و بخصوص در ایران و جان به لب شدن توده مردم از ظلم و جوری که به نام دین می شود ، مبارزه با دین و ضد دینی نوشتن و گفتن برابر با عین روشنفکری شده است و این نوشته ها نیز طرفداران و خواهان زیادی پیدا کرده ، بویژه وقتی با رنگ و لعاب ملیت و گاها ناسیونالیسم افراطی مزین می شوند که چاشنی دلچسبی برای نوشتار و گفتار می شود
اما چیزی که قربانی این شور انقلابی چپی خواهد بود همان حقیقت است وچراکه حقیقت اسلام جز آنیست که اینان به آن حمله می کنند و آنها سنگ سینه آنرا به سینه می زنند و من و امثال من که دغدغه هایی داریم یا سکوت اختیار می کنیم و در دل می گرییم و یا اینکه دست به گفتارها و نوشتار انتحاری می زنیم که در نهایت به ضرر هدفمان و به زیان خودمان تمام می شود
این نوشته ها در نوع خود هم جای شکر دارد و هم جای تعجب
جای شکر به این جهت که اینگونه حملات در نهایت باعث تقویت اسلام و مخصوصا تشیع می گردد که من خود به شدت از این نوع مقالات استقبال می کنم تا هم مرا وادار به مطالعه و تقویت پایه های استدلال دینی ام وادارد و هم اینکه عاشق اینگونه چالشها هستم چرا که منطق خود را در مسائل دینی بسیار قوی و مستدل می بینم
متاسفانه در 28 سال اخیر (به غیر از 2 سال اول انقلاب) به علت نبودآزادی بیان و عدم ارائه منطقهای نو و جدید در مقابل اسلام و بالاخص شیعه شاهد رکود استدلال دینی شده ایم
آفرینش استدلالهای قوی خود مستلزم حمله های جدید و قدرتمند است ؛ متاسفانه به دلیل استراکچر دیکتاتوری رژیمها، نقد اسلام و بخصوص شیعه کلا تعطیل گشته و به غیر از نمایشاتی هر از چندی یکبار، نقدی را در جامعه نسبت به اسلام نمی بینیم
کسی نیست که به قرآن حمله کند که چرا در سوره ... آیه ... گفته شده زنها را بزنید و چرا دیه یک زن نصف مرد است و یا دو شاهد زن در برابر یک شاهد مرد ارزش دارد و صدها مورد دیگر که در اینجا مجال گفتنشان نیست اگر گفته ها یا نوشته هایی است در چند وبلاگ و سایت هست که بیشتر شان فیلتر شده اند
متاسفانه در نقدهایی که اینک در وبلاگها مشاهده می کنیم یک نقصان بسیار بزرگ دیده می شود و آن اینست که "خواص ضد دین" به "باورهایی دینی عوام" حمله میکنند و به عبارت دیگر ضد اسلامهای اندیشمند و متفکروروشنفکر عوض حمله کردن و به چالش کشیدن اسلام روشنفکری و دگراندیش به اسلام متحجرحمله می کنند وجالبتر اینکه آن اسلام را عین اسلام معرفی میکنند و میانگارند و باور دارند.
به بیان واضح تر : افراد صاحبنام ضد دین اول اسلام آخوندی را عین اسلام واقعی فرض می کنند یا با بیان زیرکانه ای این اسلام را با آن اسلام یکی می پندارند و ادعا می کنند که هیچ فرقی باهم ندارند ، دوما با منطق درست و قوی ،ممارست به نفی و رد اسلام مرتجع می نمایند و در این استدلال که به حق هم درست است ؛ قصد دارند کل اسلام را زیر سوال ببرند
در این میان عملکرد غیر قابل دفاع رژیمها که داعیه اسلام را دارد به شدت و قوت استدلال آنها می افزاید و کار برای ضد اسلامها را راحتتر میکند
به میزانی که کار رد اسلام با این مغلطه ها و نامردیها برای افراد ضد دین راحتتر جلوه می دهد ، کار دفاع از اسلام برای تیپ روشنفکر مومن سختتر و گاه غیر ممکن می شود
نکاتی را لازم به توضیح می بینم
اینکه اسلام ملاها را با اسلام روشنفکری یکی بدانیم کم لطفی ناجوانمردانه ای است در طول تاریخ معاصر از مشروطه به این طرف جنگ بین این دو طیف بسیار مشخص و آشکار است و جز در چند مقطع و دوره کوتاه مدت گذرا همواره اسلام مرتجع پیروز گشته (شکست مشروطه ، کودتای 28 مرداد ، انقلاب 57 ، اصلاحات 76 )
فاصله بین پیروان اسلام روشنفکری با اسلام مرتجع بسیار گشادتر و بزرگترو دشمنی این دو طیف باهم غلیظتر از افراد ضد اسلام است به عبارت دیگر مرتجعین ترجیح می دهند با ضد دین ها مواجه شوند و مبارزه کنند تا با روشنفکران دینی درافتند
و در همه موارد بدون استثنا هم ملاها و هم ضد دینها ، وقتی با روشنفکران دینی مواجه شده اند به تعصب و خوشنت رو آورده اند [ رفتارهای حکومتهای فعلی و ساواک در رژیم گذشته با روشنفکران دینی تغییری نکرده و هردو از اهرم خشونت و زندان و کشتار استفاده و می کنند]
من فرض یکی بودن این دو طیف را که یکی تنها برای بقای خود می جنگد و دیگری برای بقای ایران از جان خود می گذرد را یکی نمی دانم
در توصیف دو دیدگاه متضاد از اسلام بد نیست به نظر شریعتی نیز بنگریم ؛ دکتر شریعتی طیف اول را تشیع صفوی یا تشیع سیاه یا اسلام اموی می خواند و طیف دوم را تشیع علوی یا تشیع سرخ یا اسلام محمدی میداند
هم اکنون بزرگترین ترس اسلام متحجرو ضد دینها ، از رشد همین اسلام روشنفکریست چنانکه بزرگترین دشمن معاویه عوض روم ،علی بود چرا که علی دلها را به چالش میکشید و با منطق سهمگین خود روحها را فتح می کرد اما حملات یا تهدیدات روم به انسجام نیروهای پراکنده عوام می انجامید
نمونهها را امروزه نیز می توان دید
دکتر شریعتی در کتاب تشیع علوی و تشبع صفوی [دانلودنوشته دانلود صدا] و کتاب یاد یادآوران(نقش انقلابی شیعه ) [دانلودنوشته دانلود صدا] و کتاب آری اینچنین بود برادر [دانلود نوشته دانلود صدا] به روشنی این دو تیپ را تشریح کرده است [دانلود فونت]
احمد کسروی جالب به موضوع اسلام خرافی و مرتجع پرداخته ( از کتاب تاریخ مشروطه گفتار سوم " تبریز چگونه برخواست " بخش "کشاکشهای کیشی " صفحه 144 )
« ایرانیان که شیعی می بودند، اگر حساب کنیم، بی گمان یک چهار یک سال را با کارهای کیشی به سر دادندی. سینه زدندی، نالیدندی، گریستندی، زیارت عاشورا خواندندی، به دعای ندبه پرداختی، در پای منبرها نشسته گوش به "فضایل اهل بیت " دادندی، پول گرد آورده به زیارت رفتندی. گذشته از اینها یک رشته کارهایی به نام "تبری" داشتندی. هر سال نهم ربیع الاول [سالگرد ترور عمر] را عید گرفته و بازارها را بستندی، و خرد و بزرگ به کارهای بیخردانهای برخاستندی. به نوشته مجلسی و دیگران، در آن سه روز به کسی گناه نوشته نشدی.
به نوشته این ملایان، پس از مرگ پیغمبر اسلام جانشینی از آن دامادش علی بوده، و سه خلیفه با زور از دست او گرفته اند، و همه بدیها در جهان از این یک کار ایشان برخاسته ، و همهی گناهان به گردن آن سه تن، بویژه به گردن دومین ایشان می باشد، این است شیعیان [شیعه صفوی] سر هر کار بدی یاد آنان کردندی و نامهاشان به بدی بردندی. مردمی با این باور، پیداست که چه حالی داشتندی و از پرداختن به کار زندگانی و کشور تا چه اندازه دور بودندی.»
وقتی به دوربرمان می نگریم و تاریخ را ورق می زنیم و میبینیم که چه خرافاتی را به نام دین و بنام تشیع در جامعه بسط و گسترش می دهند یاد بعثت پیامبر می افتم که برای مبارزه با این خرافات که آن موقع بنام بت پرستی رواج داشت برخاست
من فرقی بین این خرافات و آن جاهلیت نمی بینم و این نتیجه عملکرد ناصحیح عالمانیست که تنها به فکر پر کردن جیب خود از ناآگاهی عوام بودند
و سود خود را در خواب و عدم رشد و عدم بیداری توده می دیدند [خود ودوستان را به مطالعه تاریخ مشروطه و بعد از مشروطه توصیه می کنم چرا که اگر نخوانیم باز بارها و بارها تاریخ برایمان تکرار خواهد شد]
اینگونه دینی و اینسان اسلامی معلوم است که افیون توده هاست و بهترین بیان برای این ارتجاع همان "افیون توده ها" می باشد
اینها همان جاهلیتی است که اسلام 1400 سال پیش برآن شورید ولی چنانکه خصلت تمام انقلابهاست ، انقلاب همیشه فرزندان خود را می خورد و دغل بازان و زیرکان سیّاس سودجو [ دنیوی یا اخروی] که از هیچ عملی در پیشبرد اهداف دنیاطلب خود فروگزار نیستند هر چند منافعشان بر خلاف ملت و امت و کشور باشد رشته امور را با عوام فریبی و گاها با توسل به زور و کشتار بدست می گیرند و اهداف و ارمانهای انقلاب را دیگرگون می کنند [مطالعه دوباره کتاب مزرعه حیوانات جرج اورول به خودم و دوستان پیشنهاد می شود]
اسلام و تشیعی که من معتقدم و به شدت هم از آن دفاع می کنم و در رستگاری بشر آنرا بسیار موثر می دانم ( البته اسلام را تنها راه رستگاری نمی دانم) خصوصیاتی دارد که در زیر به آنها اشاره می کنم :
ادامه دارد
برادرم با اینکه در شرکتشان کار زیادی داشت ولی اومد
بیچاره دائم می گفت که "آخه برای چی میرم کلی کار دارم"به هر حال اومد
رفتیم باغ تا کمی بگردیم و طبیعت بکر آنجا روحمان را بنوازد!ه
آقا کاوه هم مشغول بود
وقتی نتونست گیلاس را بکنه دهانش رو آورد و همونجا بدون زحمت از میوه های بهشت طبیعت استفاده بهینه کرد
خب بدک نیست
عکس زیر هم فیگورهای بعد از خوردن
وطبیعت بکر بدون سر و صدای و دود ماشین ، همراه با آواز پرنده ها
برادرم زیاد اهل موتور و موتور سواری نیست ولی خب
موتور همسایه را برداشت تا یه دور بزنه
اما قضای روزگار دنبال چیز دیگری بود
من دنبالش رفتم تا منصرفش کنم 100 در 100 دلم گواهی نمی داد
با دوچرخه دنبالش رفتم
تو دلم می گفتم الان اگه چیزیش بشه چکار کنم
با دوچرخه بیارمش
که نمیشه
گفتم با موتور میارمش
با خودم گفتم خب اگه تصادف کنه موتور که داغون میشه
دست بردم تو جیبم تا موبایلم رو ببینم همراهم است یانه ! که اگه مشکلی شد کمک بخوام
ولی دیدم موبایلم همراهم نیست
دیدم از دور داره می یاد
خیالم راحت شد
دور زدم و برگشتم اومد از من سبق گرفت دستی تکان داد و دور شد
یک دقیقه ای رکاب زدم یک لحظه دیدم چند نفر یک جایی کنار جاده جمع شده اند
دوچرخه را انداختم کناری بدو اومدم دیدم رو زمین افتاده و ... ه
خلاصه با هزار زحمت رساندیم بیمارستان
می دونین من این داداشم رو خیلی دوست دارم
خیلی هم بچه خوبیه و بسیار باسواده
یه بار تعریفش را در بلاگ حجاب نوشتم براتون
متاسفانه بیمارستانی که الان توش بستریه امکانات چندانی نداره و دکترش یک بار عملش کرده اما باید دوباره عمل بشه
دو تا پاهاش (کشکک زانو دو نیم شده و ساق پای دیگر شکسته ) و دست اش شکسته
قرار هست روز یکشنبه به بیمارستان شهدا در تبریز منتقل بشه و یک فوق تخصص زانو ، زانویش را عمل کنه
با اینکه درد وحشتناکی داره ولی با اینحال ما رو دلداری میده!!!ه
و چند عکس دیگر از کاوه قبل از تصادف داداشم
|
|