SHAANDEL 的个人资料آثار گونه گون照片日志列表更多 工具 帮助

日志


7月10日

پست آخرم در 360

محیط 360 دارد نفسهای اخر خودش را می کشد
از اینکه مجبور بودم 360 را مثل دولت احمدینژاد تحمل کنم عذاب می کشیدم ، همچون دولت احمدینژاد ، این محیط به هیچ قاعده و قانونی پایبند نبود هر کاری دلش می خواست می کرد حتی به قوانینی که خودش وضع کرده بود نیز توجهی نمی کرد
مشکل درست می کرد فیلتر می کرد اسم کشورها رو از صفحه وب محو می کرد! مانع اطلاع رسانی آزاد در محیط میشد مشکلات فراوانی را در ارتباط برقرار کردن بوجود می آورد
من به شدت از دستش شاکی بودم
و از این نظر که بهش نیازمند بودم و کارها بدست او حل میشد عصبانی بودم چون او بر مسند این محیط حاکم بود پاسپورتم را باید از او می گرفتم ، شناسنامه کاوه در گرو او بود ، بیمه تامین اجتماعی ، بیمارستان رفتن داداشم ، خلاصه همه روابط اجتماعی ام دردست او و زیر دستانش بود
اما باید محیط 360 را به خاطر آوار سنگین عشق به دوستان عزیزم و عشق به وطن عزیزم عشق به ایرانم که باید ساخت و از ویرانیش جلوگیری کرد مجبور بودم تحمل کنم
آری 360 با احمدینژاد آمد و با او دارد می رود
چه تصادف معناداری
ببینید احمدینژادیسم در هر محیط پر هرج و مرج لانه گزیده
هر کجا بی برنامگی هست او و مکتب او حضور فعال دارد
وقتی شکایت می کردی توجیهات بی سر و ته از سرویس دهندگان آنها بر می خواست ، گروههای فشار از هر تیپ جولان می دادند و قصد داشتند محیط را به مصادره خود در آورند
اما یک فرق اساسی بین 360 و احمدینژادیسم وجود دارد و داشت
اینکه 360 وقتی دید نمیتواند با این همه مشکلات پیش رو به کار ادامه دهد خود را کنار کشید تا بیش از این با عدم کارائی دست و پنجه نرم نکند
اما احمدینژاد چکار کرد
اوووووووووه داره مغزم دیگه سوت می کشه
ترسید قدرت را از دست بدهد ؛ دروغ گفت ، برای اثبات دروغش به آرای مردم خیانت کرد، اینبار از خشم مردم ترسید ؛ باز دروغ گفت ؛ برای رسوا نشدن؛ مردم را به خاک و خون کشید ، اما، و مکرو و مکرالله والله خیر الماکرین
خدایا در این برهه تاریخ ما ستمدیده گانی هستیم که جز تو کسی را نداریم
الهی و ربی من لی غیرک
جز تو کسی را نداریم و تو را به کمک می طلبیم تا دژخیمان تا دندان مسلح را رسوا کنیم
خدایا ! آیا ما شایسته این هستیم
ای زمان ترا زبان گفتن نیست یا مرا گوش شنیدن ؛ وگرنه چرا چنین!ه
خودت مگر نگفتی تغییر می دهی هر قومی را که افرادش خودشان را تغییر دهند
حال ما خواهان تغییریم ، خدایا به یادت می اندازم تا فرشتگانت را و آن " روح" را که در سوره قدر از او یاد کرده ای بفرستی تا کمکان کند
تا در تک تک افراد جامعه ایران حلول کند
و روح شجاعت و شهامت را در آنها بدمد
تنزل الملائکت و الروح فیها
دوستان به یاد داشته باشید که این روزها روز نیستند
شبهای "قدر" اند که هر شبش افضل از هزار ماه است
لیلة القدر خیر من الف شهر
در این شبها هست که روح یک جامعه به تلاطم می افتد و به جنب و جوش در می آید و خواهان عروج به آنجا که باید باشد است آنجایی که دهه ها برای آن مبارزه کرده
--------------
نمی دونم چرا نمی تونم بی عصبیت و بدون خشم حرفام رو بزنم
به هر حال 360 دست و پا میزد تا بماند همچون رفیق اش احمدینژاد
نتوانست چرا که در سیستمی منطقی و در مقابل افکار عمومی خود را مسوول می دید اما احمدینژاد در سیستم بی منطق می زید و خود را در برابر افکار عمومی مسوول نمی داند
------------
بگذریم دردها را همه می دانند و نیازی به دوباره گفتن نیست
اما می دانم که 360 آخر خط نیست و تنها شروع ماجراست و ما عنقریب در جایی خوش آب و هوا دوباره در کنار هم به زیستن همراه رشد ادامه خواهیم داد
از طرف خانواده شاندل بخصوص کاوه کوچولیم به همه سلامی دوباره می گویم
چون حذف این محیط را آخر داستان نمی بینم خداحافظی نمی کنم
ایمیلهام و پروفایلم درمحیط های مختلف را برای دوستان می نویسم تا ببینیم کدام محیط ما را خوش آید در آنجا بیتوته کنیم
پروفایل یاهو
هاتمیل
shaandel@hotmail.com
و پروفایل آن

جوابی برای چراها

همیشه به این فکر می کردم که چرا همه امامان شیعه به مرگ طبیعی نمرده اند و همگی توسط امرا و سلاطین و خلفای امویان یا عباسیان مخفیانه به شهادت رسیده اند؟
وجود و صلابت شخصیت امامان شیعه همواره منبع امیدی برای مومنان بوده و آنها را در مبارزه شان قوت قلب می داد
تقریبا همه امامان شیعه یا زندانی بودند یا در حبس خانگی بسر می بردند. حتی بعضا اجازه رفتن به حج را هم نداشتند اما همین "وجود"شان باعث میشد طرفدارانشان امید خود در مبارزه با ظلم را از دست ندهند.
دائم در این فکر بودم که امرا و سلاطین اموی و عباسی آیا بهتر نبود به حقوق اساسی وانسانی آنها احترام می گذاشتند تا امامان بتوانند به فعالیتهای علمی – اجتماعی­شان ادامه دهند؟ آیا بهتر نبود به آنها اجازه رشد سیاسی می دادند تا در رهبری جامعه نقشی داشته باشند؟ و به این طریق حتی می توانستند حکومت خود را نیز از شورشها بیمه کنند و دوام قدرت خود را 100 چندان نمایند.
تا اینکه انتخابات 22 خرداد و همه مسائل تلخ و دردآور را دیدم و چشیدم و شنیدم. با پوست و گوشتم و چشمم و تمام سلولهای خاکستری مغزم
یاد سخن تاریخی دکتر شریعتی در هبوط می افتم که گفت : نمی بینی اینها چه می کنند؟ زمین را و زمان را به چه کثافتی کشانده اند؟ مسیح و یحیی و زکریا و علی را بی رحمانه و ددمنشانه می کشند، تنها به علت آنکه "می توانند"، نه، تنها به علت آنکه "شخصیت بزرگ، روح بلند و انسان پرشکوه" تحملش برای "اشخاص حقیر، ارواح زبون و آدمکهای خوار و ذلیل " شکنجه آور است و احساس بودن آنها عقده های حقارت و پوچی را همچون ماران خوشه دار به خشم می آورد و دیواره جانشان را نیش می زند و از شدت درد دیوانه و هار می شوند و آنگاه با کشتن و سوختن و پوست کندن و شمع آجین کردن آنها که بودنشان برای این زبونان جرم است آرام می گیرند، لذت می برند و شفا می یابند
ذات "بودن" این انسانهای بزرگ ،احساس دردناک حقارت را در افراد پست بر می­انگیزد
دیدن محبوبیت مردمی موسوی برای احمدینژاد دردآور است و هیچ چیزی جز اذیت و آزار موسوی و طرفدارانش دل احمدینژاد و یارانش را تسکین نمی دهد
... و من شر النفاثات فی العقد و من شر حاسد اذا حسد
حسادت همراه با حقارت در روح احمدینژاد چون یک دُمَل سر باز می کند وقتی خوبی اخلاقی و صلابت شخصیتی موسوی را می بیند
وقتی صلابت شخصیت موسوی چون پتکی بر شخصیت زبون برخی افراد نواخته می شود که از نتیجه عملکردشان جز گرانی و تورم و خرابی و زبونی باقی نمانده ، چه عکس العملی بهتر از این حرکات شما انتظار دارید.
یاد سخن آن دانشمند می افتم که گفت: "من از آن می ترسم که فرد عادی قدرت غیر عادی داشته باشد" حال فرض کنید این قدرت افسانه ای کنونی با تمام پول نفت و قدرت نظامی و قوه­های انسانی بله قربان گوی که منتظر "اعلام جهاد"! هستند تا عوض کفار سر از تن مردم کوچه و خیابان جدا سازند در دستان فردی قرار بگیرد که از لحاظ اخلاقی و روانی چندان سالم نباشد. که کمترین گناهش دروغ باشد و چنانکه می دانیم دروغ منشاء همه بدیهاست و دیگر فاجعه های بعد انتخابات نتیجه دروغهایی است که قبل از انتخابات اذعان داشته بود
حال درک می کنم که چرا امامان شیعه در خفا و آشکار بدست سلاطین و خلفاء اسلامی! مسموم یا به شهادت رسیده اند
امروز موسوی چون تکه استخوانی در گلوی تمامیت خواهان گیر کرده که نه می توانند ببلعندش و نابودش کنند و نه می توانند درش بیاورند و به رسمیتش بشناسند
اگر نابودش کنند و ببلعند ؛ گلو و حنجره خودشان نیز پاره خواهد شد و نابودی خودشان را همراه خواهد داشت و اگر بیرونش بیاورند درواقع به رسمیت باید بشناسند و تن به خواسته هایش بدهند
امروز کار بر احمدینژاد و حامیان ریز و درشتش بسیار سخت تر از موسوی شده است و آینده برایشان تیره تر گشته. چرا که فکر نمی کردند بازی را تا این حد ببازند بازی­ی که تماشاگرش نه تنها مردم ایران بلکه همه مردم دنیا هستند
امروز موسوی _ رییس جمهور منتخب مردمی ایران_ کارش را انجام داده و خوب هم پیش آمده حتی اگر همینجا تمام گردد _ که تمام نخواهد شد_ باز نتیجه را برده است چرا که با مردم است ، چه، به قول مصدق "هر جا ملت است آنجا مجلس است" و ایشان خواه ناخواه پا در جای پای مصدق گذاشته اند چه بخواهند و چه نخواهند اکنون رهبری خیل عظیمی از مردم ایران بر دوش ایشان است
با این تفاوت که دشمنان داخلی مصدق ضعیف­تر از مخالفان تا دندان مسلح موسوی بودند.
آینده ایران با اینکه پر تلاطم است اما پیروزی با ملت ایران است و آزادی هدیه خداوند بر ملت ایران در آینده نزدیک خواهد بود.

ااحمدینژاد: انتخابات سرمنشاء تحولات بزرگ

بعد از انتصابات اخیر و حماسه 22 خرداد
احمد دردونه نظام یکی دو نطق فرموده اند
در همه این نطق ها ایشان به یک موضوع اشاره کرده اند
و آن اینکه : "این انتخابات سر منشاء تحولات بزرگ در جهان خواهد بود"ه
در دو مورد "ایران و جهان" اشاره کردند
و در اخرین مورد تنها اسم "جهان" را بکار بردند
به نظرم نباید از این نکته سر سری گذشت
یه چیزی تو کله اینها هست که به اینصورت خود را با مردم درگیر کردند و به کل؛ مشروعیت مردمی و دینی خود را یکجا از بین بردند
به عبارتی دیگر هر تجارتی یک سود و یک منفعتی دارد
آیا فکر می کنید که گردانندگان این کودتا آنقدر بی فکر هستند که به اینصورت بی گدار به آب بزنند؟؟؟
من که اینطور فکر نمی کنم
به نظرم هر چی هست خیلی جدی یه و مخصوصا که خواهد توانست " سر منشاء تحولات بزرگ در خاورمیانه باشد" من احتمال می دهم ایران دارد به فاز خطرناکی در تعامل بین المللی دست میزند
به تعداد کشورهایی که به آقای احمدینژاد تبریک گفته اند نگاه کنید
از 192 کشور تنها 11 کشور تبریک گفته اند
امیدوارم محاسبات احمدینژاد و حامیانش آنچنان بچگانه نباشد که کشور را به زمین سوخته تبدیل نماید
نمی دونم چرا اینروزها به انرژی هسته ای و ... هسته ای خیلی فکر می کنم
امیدوارم آلارمهای حس ششم ام به خطا باشه
.
.
.
امیدوارم

سروده ای برای اسیران جنبش سبز

آری ما مانده ایم ما بیشرمان هنوز مانده ایم
بودنم بر وجودم سنگینی می کند
از بودنم شرمگینم
شرفم زیر سوال است
من بودنم را نفرت دارم در امروز ایرانم
دلم می سوزد
دلم می سوزد نه برای آنانکه رفتند
چراکه با شرافت تمام وقتی نتوانستند زندگی کنند مرگ را انتخاب کردند
اشک هم نمی تواند وجدان خسته ام را آرام بخشد
دلم می سوزد برای آنانکه اکنون اسیرند
اسیر دژخیم اند
شرفمندانی که اسیر بی شرفانند
برای یک مرد غرور و عزت و آبرو و حثیت ارزشمند تر از زیستن است
هیهات من الذلت
دلم برای آنها می سوزد که عزتشان در دست بی عزّتان است
ای اسیرشدگان دژخیمان ،ای آزادگان زمان
آبروی شما آبروی ماست و عزتتان عزت ایران
شما آبروی خود را نیز فدای ایران می کنید
من شما را خواهم پرستید
اشک را یاری تطهیر وجدان نیست
خدایا اگر بر بودنت ایمان نداشتم
اگر تاریخ دژخیمان را نمی دانستم
اکنون خود را در برابر اسیرگاه دژخیمان آتش زده بودم
آی آزادگان ایران زمین
شما قهرمانان ایران هستید
آبرو و حیثیت شما اعتبار ایران است و خواهد بود
.
.
=============
شاندل ؛ 4 تیر ماه 1388 خورشیدی