SHAANDEL 的个人资料آثار گونه گون照片日志列表更多 ![]() | 帮助 |
|
|
10月31日 هابیل و قابیلقابیل در پیِ «داشتن»، برادر کشت و برای بیشتر داشتن به دستیاری کلاغان، هابیل را چون میوه ای کاشت و از دانه قتل، میوه حکومت چید. پس از آن قتل، مذهب قابیل شد، که حکومت بهشتش بود و در هر لحظه هابیلی یافت و به خاک نشاند تا غرفه ای از بهشتش را باز خرد. هابیلی از پی هابیل به خاک می افتاد و با دهان خاک بلعیده می شد تا جنگل حکومت قابیل انبوه تر شود و نشیمن گاه کلاغان، وسیع تر. هابیل ها بذر می شدند و هابیلیان زمین را به وسوسه کلاغان زمین را شیار می کردند و بذر جان پدر را به خاک می سپردند، که دانسته و ندانسته جنگل قابیل را وسعت و قدرت بخشند. جنگل وسیع و وسیع تر شد و جمع کلاغان انبوه و انبوه تر، وشب غلیظ و غلیظ تر، و قانون جنگل چنان دیر ماند که تقدس یافت و قتل عام، مشیت الهی نام گرفت. کدامین خورشید می توانست شبی چنین غلیظ را بشوید؟ و کدامین حقیقت می توانست در هجوم بی رحم دروغ سر برافرازد؟
هر از چندی چوپانی به دور کردن گوسفندان از کنام گرگان می آمد و نام هابیل را در هِی هِی آرامش بر آستانه جنگل می ریخت اما هنوز گل کینی نشکفته بر دار کینه قابیل آونگ می شد و گوسفندانش به بوی علف فریبی تازه، راهی سلاخ خانه ها می شدند.
آخرین چوپان، شوریده بر هرچه دار و صلیب، نام هابیل را چنان بر پیشانی جنگل کوفت که از شاخه شاخه جنگل حاکم، خون همیشه تازه مظلوم چکه کرد و نام جهاد، خواب درختان را آشفت و میوه قدرت را در آستانه ی رسیدن ترکاند و شهید خوانان به مشهد خویش نشست.
آب در لانه ی موران افتاد و از هر روزنی قابیلی سر بر کرد: کیست که هابیل را می خواند و در هوای جهاد، گوسفندان را شیر می خواهد و شاهد و شهادت می طلبد؟
قابیل می داند که با پوشاندن مدارک جرم و پاک کردن نام هابیل و به فراموشی سپردن یادش، حکومت خویش را تثبیت کرده است. قابیل می داند که تا وقتی نام و یاد هابیل در خاطره ای نوزد، بهار قدرت او پربار خواهد ماند. اما اگر نام هابیل بر ذهنی بگذرد و یادش در خاطره ای بوزد، از او جز خاکستری پر بار نفرت و نفرین نخواهد ماند. و کیست که بتواند پس از این همه قرن نام هابیل را بر خاطره ای بگذراند؟ دادگاه زمانه به نفع هابیل شاهدی نمی یابد. این را کلاغان بر پیشانی شب نوشته اند...
حق با قابیل بود که چنان آسوده خفته بود و خواب راحت قابیلیان جاودانه بود، اگر گواهی بر نمی خاست. زمان، شبی همیشه بود، اگر شاهدی بر نمی خاست. و کودکانمان خوراک همیشه کلاغان و کرکسان و دخترانمان لقمه همیشه بازار برده فروشان و پسرانمان برده همیشه اربابان و ما همه، محکومان همیشه فراموش حاکمیت قابیل، اگر شهیدی برنمیخاست.
اما برخاست. قامتی همتای کینه ما، نگاهی به وسعت آرزوهای ما، تن پوشی به رنگ خون ما، وفریادی به قدرت نفرت ما. در مشهد خونین ما، شهیدی چون او می بایست که عمق زخممان را بداند و وسعت رنجمان را بشناسد و اوج آرزوهامان را دریابد و در لحظه لحظه ما شکنجه شده باشد تا در دادگاه زمانه چنان به محکوم کردن دژخیمان بایستد که هیچ قابیلی در هیچ لحظه ای از زمان ایستاده نماند.
================== شهید همه اعصار از استاد پرویز خرسند دانلود فایل صوتی با صدای استاد با عنوان : هابیل و قابیل 10月30日 در خانه کس است یک حرف بس استیکی در مسجد سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را ازو نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادل نیک سیرت، نمیخواستش که دل آزرده گردد. گفت ای جوانمرد این مسجد را مؤذنانند قدیم هر یکی را پنج دینار مرتب داشتهام ترا ده دینار میدهم تا جایی دیگر روی. برین قول اتفاق کردند و برفت، پس از مدتی در گذری پیش امیر باز آمد گفت ای خداوند بر من حیف کردی که به ده دینار از آن بقعه بدر کردی که اینجا که رفتهام، بیست دینارم همیدهند تا جای دیگر روم و قبول نمیکنم. امیر از خنده بیخود گشت و گفت زنهار تا نستانی که به پنجاه راضی گردند. به تیشه کس نخراشد ز روی خارا گِل چنانکه بانگ درشت تو می خراشد دل گلستان سعدی =============================== بابا جان نمی خوایم ات ن م ی خ و ا ی م برو : به عبارتی = گورتو گم کن 9月8日 اظهارات عجیب همسرامام درباره بازجویی دخترش؟شاید همه شما داستان امام علی را را شنیده اید که به خانه زنی که چند فرزند یتیم داشت می رود و بدون شناسایی برایشان نان می پزد آن زن که امام را نمی شناخته شروع به نفرین " علی " می کند که چرا به داد آنها نرسیده و از اون مرد _ که خود امام علی باشد_ به خاطر لطف و کمکش تشکر می کند امام علی سر در تنور می کند و از خدا را با این کلمات می خواند: خدایا مرا ببخش که نمی دانستم در حکومت من چنین کسی نیازمند بوده است ، خدایا اگر به خاطر این قصور مرا به آتش جهنم وارد سازی جای ملامت نیست ------------------- خیلی جالبه که علی نمی گوید چرا تا به حال به این فرد کمک نکرده ام بلکه می گوید چرا نمی دانستم چنین فردی در زمه حکومتم بوده چرا که اگر بدانی و کمک نکنی گناه و عذابش بسیار فراتر است ================== حال داستان زیر را بخوانید که در 24 ساعت اخیر بعد از 1400 سال از آن واقعه در ایران خودمان رخ داده که البته هزاران نوع از همین نوع اتفاقات را شما بهتر از من می دانید به نقل از سایت آینده http://ayn.ir/fa/pages/?cid=11947
عاطفه امام دختر 18 ساله جواد امام عضو زندانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و رئیس ستاد انتخاباتی مهندس میرحسین موسوی در تهران، روز گذشته به طرز بدي در حاليكه چادر را از سرش كشيدند بازداشت شد.
====================== به کجا چنین شتابان فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ 8月7日 آخرالزمان از دید امامان شیعهروایات زیر از بحارالانوار است جلد 13 کتاب من یک جلد آبی رنگ داره ممکن است صفحه اش در مجلد های دیگر فرق بکند متنهای داخل کروشه از خودم است
===================================== جلد 13 بحارالانوار باب 30 صفحه 958 علامات ظهور امام صادق از پیغمبر روایت می کند: زمانی خواهد آمد که از قرآن جز اسم و از اسلام جز اسم نماند آنها خود را مسلمان می نامند در حالیکه از هرکس به اسلام دورترند. مساجد آنها بصورت، آباد ولی از لحاظ هدایت و تقوا خراب است
===================================== جلد 13 بحارالانوار باب 30 صفحه 913 علامات آخرالزمان از امام علی روایت است : از علامات آخرالزمان اینکه : نماز بمیرانند ، امانت را ضایع کنند (به امانت خیانت ورزند) ، دروغ گفتن حلال گردد ، ربا بخورند ، رشوه بگیرند ... دین را به دنیا بفروشند و سفیهان را به کار گمارند و...حلم و بردباری نشانه ضعف باشد! و ظلم و ستم نشانه فخر گردد [الله اکبر] امرا فاجر ، وزرا ظالم و سرکردگان دانا خائن و قاریان قرآن فاسق باشند ، شهادت باطل آشکار باشد اعمال زشت و گفتار بهتان آمیز و گناه و طغیان و تجاوز علنی گردد. قرآنها زینت شود، مسجدها نقاشی و رنگ آمیزی و مناره ها بلند گردد، و اشرار مورد عنایت قرار گیرند و صفها در هم بسته گردد... صدای فاسقان بلند گردد و[از مساجد] شنیده شود. بزرگ قوم رذل ترین آنهاست، از شخص فاجر به ملاحظه شرش تقیه شود ، دروغگو تصدیق و خائن امین گردد ...شاهد بدون اینکه از وی خواسته شود شهادت دهد و دیگری به خاطر دوست خود بر خلاف حق گواهی دهد و احکام دین را به منظور غیر دین بیاموزند!ه پوست میش رابر دلهای گرگها بپوشند در حالیکه دلهای آنها از مردار متعفن تر و از صبر تلخ تر است.[پناه بر خدا]ه
==================================== امام باقر مي فرمايند: دولت ما[دولت امام زمان] آخرين دولت است، چنين ادامه مي دهند: (طوسي ،الغيبه، ، ص 472 ، نثر الدر، ج 1 ، ص 328.) امام صادق (ع) نيز در همين رابطه مي فرمايند: [من که نمی توانم نایب امام زمان بودن و ادعای دولت امام زمان را داشتن را بفهمم خب اگر اینجور باشد چه نیازیست به خود امام زمان!!!]ه
در حکومت آرمانی مهدی (ع) خبری از سلطه جویی و سلطه گری نیست. در حکومت مهدی انقلابی در تمام عرصه های جامعه رخ می دهد و تنها یک انقلاب سیاسی نیست. حکومت مهدی (عج) حکومتی است که بر قلب ها حاکم است. اساسا حکومت مهدی (عج ) بر محبت است نه سلطه. پيامبر اكرم(ص) محبت امام مهدي(ع) به مساكين را اين گونه بيان ميكنند:حضرت مهدي(ع) به خاطر علاقة فراوان وي به مساكين، دوست دارد با دست خود به مساكين و فقرا طعام انفاق كند. )منتخبالاثر، ص 311 منبع این قسمت: http://noorportal.net/180/182/198/26828.aspx
==================================== در خطبه ى ذى قار امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ در علائم آخر الزمان مى فرمايد: فصول المهمه ، فصل ثانى عشر ، ص309 ، 310
نیمه شعبان بر مردم مبارک باد 7月10日 جوابی برای چراهاهمیشه به این فکر می کردم که چرا همه امامان شیعه به مرگ طبیعی نمرده اند و همگی توسط امرا و سلاطین و خلفای امویان یا عباسیان مخفیانه به شهادت رسیده اند؟
وجود و صلابت شخصیت امامان شیعه همواره منبع امیدی برای مومنان بوده و آنها را در مبارزه شان قوت قلب می داد
تقریبا همه امامان شیعه یا زندانی بودند یا در حبس خانگی بسر می بردند. حتی بعضا اجازه رفتن به حج را هم نداشتند اما همین "وجود"شان باعث میشد طرفدارانشان امید خود در مبارزه با ظلم را از دست ندهند.
دائم در این فکر بودم که امرا و سلاطین اموی و عباسی آیا بهتر نبود به حقوق اساسی وانسانی آنها احترام می گذاشتند تا امامان بتوانند به فعالیتهای علمی – اجتماعیشان ادامه دهند؟ آیا بهتر نبود به آنها اجازه رشد سیاسی می دادند تا در رهبری جامعه نقشی داشته باشند؟ و به این طریق حتی می توانستند حکومت خود را نیز از شورشها بیمه کنند و دوام قدرت خود را 100 چندان نمایند.
تا اینکه انتخابات 22 خرداد و همه مسائل تلخ و دردآور را دیدم و چشیدم و شنیدم. با پوست و گوشتم و چشمم و تمام سلولهای خاکستری مغزم
یاد سخن تاریخی دکتر شریعتی در هبوط می افتم که گفت : نمی بینی اینها چه می کنند؟ زمین را و زمان را به چه کثافتی کشانده اند؟ مسیح و یحیی و زکریا و علی را بی رحمانه و ددمنشانه می کشند، تنها به علت آنکه "می توانند"، نه، تنها به علت آنکه "شخصیت بزرگ، روح بلند و انسان پرشکوه" تحملش برای "اشخاص حقیر، ارواح زبون و آدمکهای خوار و ذلیل " شکنجه آور است و احساس بودن آنها عقده های حقارت و پوچی را همچون ماران خوشه دار به خشم می آورد و دیواره جانشان را نیش می زند و از شدت درد دیوانه و هار می شوند و آنگاه با کشتن و سوختن و پوست کندن و شمع آجین کردن آنها که بودنشان برای این زبونان جرم است آرام می گیرند، لذت می برند و شفا می یابند
ذات "بودن" این انسانهای بزرگ ،احساس دردناک حقارت را در افراد پست بر میانگیزد
دیدن محبوبیت مردمی موسوی برای احمدینژاد دردآور است و هیچ چیزی جز اذیت و آزار موسوی و طرفدارانش دل احمدینژاد و یارانش را تسکین نمی دهد
... و من شر النفاثات فی العقد و من شر حاسد اذا حسد
حسادت همراه با حقارت در روح احمدینژاد چون یک دُمَل سر باز می کند وقتی خوبی اخلاقی و صلابت شخصیتی موسوی را می بیند
وقتی صلابت شخصیت موسوی چون پتکی بر شخصیت زبون برخی افراد نواخته می شود که از نتیجه عملکردشان جز گرانی و تورم و خرابی و زبونی باقی نمانده ، چه عکس العملی بهتر از این حرکات شما انتظار دارید.
یاد سخن آن دانشمند می افتم که گفت: "من از آن می ترسم که فرد عادی قدرت غیر عادی داشته باشد" حال فرض کنید این قدرت افسانه ای کنونی با تمام پول نفت و قدرت نظامی و قوههای انسانی بله قربان گوی که منتظر "اعلام جهاد"! هستند تا عوض کفار سر از تن مردم کوچه و خیابان جدا سازند در دستان فردی قرار بگیرد که از لحاظ اخلاقی و روانی چندان سالم نباشد. که کمترین گناهش دروغ باشد و چنانکه می دانیم دروغ منشاء همه بدیهاست و دیگر فاجعه های بعد انتخابات نتیجه دروغهایی است که قبل از انتخابات اذعان داشته بود
حال درک می کنم که چرا امامان شیعه در خفا و آشکار بدست سلاطین و خلفاء اسلامی! مسموم یا به شهادت رسیده اند
امروز موسوی چون تکه استخوانی در گلوی تمامیت خواهان گیر کرده که نه می توانند ببلعندش و نابودش کنند و نه می توانند درش بیاورند و به رسمیتش بشناسند
اگر نابودش کنند و ببلعند ؛ گلو و حنجره خودشان نیز پاره خواهد شد و نابودی خودشان را همراه خواهد داشت و اگر بیرونش بیاورند درواقع به رسمیت باید بشناسند و تن به خواسته هایش بدهند
امروز کار بر احمدینژاد و حامیان ریز و درشتش بسیار سخت تر از موسوی شده است و آینده برایشان تیره تر گشته. چرا که فکر نمی کردند بازی را تا این حد ببازند بازیی که تماشاگرش نه تنها مردم ایران بلکه همه مردم دنیا هستند
امروز موسوی _ رییس جمهور منتخب مردمی ایران_ کارش را انجام داده و خوب هم پیش آمده حتی اگر همینجا تمام گردد _ که تمام نخواهد شد_ باز نتیجه را برده است چرا که با مردم است ، چه، به قول مصدق "هر جا ملت است آنجا مجلس است" و ایشان خواه ناخواه پا در جای پای مصدق گذاشته اند چه بخواهند و چه نخواهند اکنون رهبری خیل عظیمی از مردم ایران بر دوش ایشان است
با این تفاوت که دشمنان داخلی مصدق ضعیفتر از مخالفان تا دندان مسلح موسوی بودند.
آینده ایران با اینکه پر تلاطم است اما پیروزی با ملت ایران است و آزادی هدیه خداوند بر ملت ایران در آینده نزدیک خواهد بود. ااحمدینژاد: انتخابات سرمنشاء تحولات بزرگبعد از انتصابات اخیر و حماسه 22 خرداد
احمد دردونه نظام یکی دو نطق فرموده اند
در همه این نطق ها ایشان به یک موضوع اشاره کرده اند
و آن اینکه : "این انتخابات سر منشاء تحولات بزرگ در جهان خواهد بود"ه
در دو مورد "ایران و جهان" اشاره کردند
و در اخرین مورد تنها اسم "جهان" را بکار بردند
به نظرم نباید از این نکته سر سری گذشت
یه چیزی تو کله اینها هست که به اینصورت خود را با مردم درگیر کردند و به کل؛ مشروعیت مردمی و دینی خود را یکجا از بین بردند
به عبارتی دیگر هر تجارتی یک سود و یک منفعتی دارد
آیا فکر می کنید که گردانندگان این کودتا آنقدر بی فکر هستند که به اینصورت بی گدار به آب بزنند؟؟؟
من که اینطور فکر نمی کنم
به نظرم هر چی هست خیلی جدی یه و مخصوصا که خواهد توانست " سر منشاء تحولات بزرگ در خاورمیانه باشد" من احتمال می دهم ایران دارد به فاز خطرناکی در تعامل بین المللی دست میزند
به تعداد کشورهایی که به آقای احمدینژاد تبریک گفته اند نگاه کنید
از 192 کشور تنها 11 کشور تبریک گفته اند
امیدوارم محاسبات احمدینژاد و حامیانش آنچنان بچگانه نباشد که کشور را به زمین سوخته تبدیل نماید
نمی دونم چرا اینروزها به انرژی هسته ای و ... هسته ای خیلی فکر می کنم
امیدوارم آلارمهای حس ششم ام به خطا باشه
.
.
.
امیدوارم سروده ای برای اسیران جنبش سبزآری ما مانده ایم ما بیشرمان هنوز مانده ایم
بودنم بر وجودم سنگینی می کند
از بودنم شرمگینم
شرفم زیر سوال است
من بودنم را نفرت دارم در امروز ایرانم
دلم می سوزد
دلم می سوزد نه برای آنانکه رفتند
چراکه با شرافت تمام وقتی نتوانستند زندگی کنند مرگ را انتخاب کردند
اشک هم نمی تواند وجدان خسته ام را آرام بخشد
دلم می سوزد برای آنانکه اکنون اسیرند
اسیر دژخیم اند
شرفمندانی که اسیر بی شرفانند
برای یک مرد غرور و عزت و آبرو و حثیت ارزشمند تر از زیستن است
هیهات من الذلت
دلم برای آنها می سوزد که عزتشان در دست بی عزّتان است
ای اسیرشدگان دژخیمان ،ای آزادگان زمان
آبروی شما آبروی ماست و عزتتان عزت ایران
شما آبروی خود را نیز فدای ایران می کنید
من شما را خواهم پرستید
اشک را یاری تطهیر وجدان نیست
خدایا اگر بر بودنت ایمان نداشتم
اگر تاریخ دژخیمان را نمی دانستم
اکنون خود را در برابر اسیرگاه دژخیمان آتش زده بودم
آی آزادگان ایران زمین
شما قهرمانان ایران هستید
آبرو و حیثیت شما اعتبار ایران است و خواهد بود
.
.
=============
شاندل ؛ 4 تیر ماه 1388 خورشیدی 5月30日 چرا موسوی آریبالاخره مسافرت تمام شد و بعد از حدود دو ماه برگشتم ایران ، ایرانی که با تمام دنیا متفاوت است ، دنیای خاصیست ، اما عمق این دنیا مثل کشورهای اروپایی چند سانتی متر نیست بلکه از هر لحاظ چه خوب و چه بد عمقی به درازای تاریخ دارد به جد می توانم عرض کنم که فرق کشور ما با کشورهای اروپایی را می توان در رعایت قانون خلاصه کرد بد یا خوب بودن قانون چندان نمی تواند موثر باشد چرا که به مرور می توان قانون بد را با قانون خوب جایگزین کرد چیزی که بسیار حائز اهمیت است ضمانت اجرای قانون می باشد یعنی قانون بدون تبعیض و برای همه برابر به مورد اجرا درآید و هیچ کس و گروهی نه فراتر از قانون باشد و نه نسبت به دیگران برابرتر! ه رئیسجمهور بالاترین مقام اجرایی کشور است البته درک این جمله در ارتباط با وجود مقام رهبری برای من اندکی سخت است اما به هر حال مطابق قانون اساسی رئیسجمهور ضامن اجرای قانون در کشور است حال در طول 30 سال اخیرو بالاخص و بویژه در 4 سال اخیر بسیاری از قوانین تعطیل گشته یا بد و حتی متضاد اجرا شده اند روسای جمهور مسئول هستند. اما اتفاقی که در طول 4 سال اخیر در کشور افتاد و عدم رعایت قانون در طول 4 سال حکومت آقای احمدینژاد پدیده ای هست نادر که باید ازدیدگاه روانشناسی فردی و شخصیت شناسی مورد تحقیق و بررسی گردد چرا که بیشتر این نابسامانیهایی که از عدم رعایت قانون نشائت می گردد بر می گردد به شخصیت خود آقای احمدینژاد که باید روانشناسان نورولوژیک مورد بررسی قرار دهند متاسفانه هواپیمای جامعه ایران که پر از 70 میلیون مسافر بود به خلبانی سپرده شد که تنها ادعای خلبانی داشت ولی هیچ سررشته ای از خلبانی نداشت و هنوز از ادعایش دست بردار نیست اگر در داخل هواپیمای جامعه ایران افراد دلسوزی نبودند که با لطایف الحیل و با دلسوزی ، غیرمسقیم به اداره آن کمک کنند اکنون با عملکرد خودرای آقای احمدینژاد ؛ خاکستری (تکرار می کنم تل خاکستری) ازهواپیمای جامعه ایران به همراه سرنشینانش نمانده بود اکنون زمان عمل دوباره فرارسیده است خلبان باید عوض شود اما ... اما ایشان مصر در خلبانی و پر مدعا تر از گذشته!!!ه ===================== من به عنوان یک فرد دگراندیش با تفکراتی ملی – مذهبی نظرات شخصی خودم را نسبت به آقای موسوی و احمدینژاد اینچنین اعلام می کنم و به دوستان پیشنهاد می کنم برای کمک به خروج از بحران کنونی که دست پخت مستقیم خود آقای احمدینژاد است به پای صندوقها رفته و به موسوی رای دهیم ، باید عرض کنم که اگر بخواهم کاندیدایی داشته باشم فردی چون دکترعلیرضا رجایی ، یا علیجانی یا علوی تبار یا دکتر یزدی یا مهندس سحابی را لایق آن می دانم نه کس دیگری را اما در این برهه از تاریخ کشورمان حضور آنها نه تنها بحران فعلی را حل نمیکند بلکه بحرانی به بحران کنونی اضافه می نماید و چنانکه می بینید هیچ کدام از آن شخصیتها هم اعلام حضور نکردند با اینکه اگر می کردند هم شورای نگهبان نظام رد شان می کرد معتقدم در این برحه از تاریخ کشورمان، فردی برای اداره اجرایی کشور لازم است که میانه رو و آرام ، فلکسابل ، اهل مذاکره باشد کسی که هم در جناح راست اعتباری داشته باشد هم اصلاحطلبان و هم اینکه به حقوق شهروندی تعطیل شده ، احترام گذاشته و متعهد باشد تا کشور به آرامی از وضعیت بسیار بسیار خطرناک و بحرانی فعلی خارج شود و به حالتی استیبل و ثابت برسد تا نیروهاو قوه های اجتماعی اندکی قوت بگیرند و جان بگیرند در حالیکه بعد از 4 سال همه آنها در زیر یوغ سنگین و آوار استبداد و دیکتاتوری فردی و جمعی غیرفعال شده اند و مستاصل گشتهاند عملکرد و سخن و رفتار های هیجانی و به دور از تدبیر آقای احمدینژاد در طول 4 سال اخیر خواه نا خواه نگاه مردم دنیا را نسبت به شهروندان ایرانی عوض کرده و وقتی یک خارجی به یک ایرانی نگاه می کند چهره احمدینژاد را ناخوداگاه در چهره ما می بیند و عکس العملش در برابر ماعکس العمل خوشایندی نیست این موضوع را درطول سفرهای متعددی که به شهرهای مختلف اروپا و خاورمیانه داشته و دارم با پوست خون و روح و روانم و اعصابم تجربه میکنم تجار و شرکتهای بزرگ نیز با این دیدگاههای تند چندان میانه ای ندارند و این مستقیم بر سرمایه گذاری خارجیان در کشور تاثیر می گذارد و همچنین سرمایه گذار و تاجر به یک محیط آرام و امن نیاز دارد تا مطمئن از برگشت سودش باشد و تنها در این صورت است که سرمایه گذار پولش را برای خدمت در کشوری به خطر می اندازد ما نمی توانیم با اتکا به سرمایه های داخلی کشور را آباد کنیم مطمئنا ما نیاز داریم در وحله اول سرمایه ها از کشور فرار نکنند (چه انسانی و چه مالی ) و در وحله دوم سرمایه های بین الملی را جذب کشور کنیم تا مشکل اشتغال و اقتصاد را حل نماییم چراکه تنها با اتکا به نفت و نیروی انسانی نامجهز به تکنولوژی روز امکان تحقق برنامه های اقتصادی صنعتی کلان وجود ندارد برای تامین چنین وضعیتی راه درازی در پیش داریم و بسیاری از قوانین باید عوض گردد و ... اما در گام نخست به یک فرد میانه روی در جایگاه رییسجمهور نیازهست که وجهه تخریب شده ملی ما را (که مخصوصا در 4 سال گذشته خرابتر شده) بهبود بخشد ، آقای موسوی با آرامش خاصی که در گفتار و رفتار خود دارد و با تیمی کارشناسی که جمع کرده است میتواند این گام نخست را برای مملکت بردارد ========== فلشی به گذشته؛ با اینکه هنوز نتوانسته ام عدم شرکت آقای موسوی درانتخابات سال 84 را درک کنم و هنوز این انتقاد بسیار جدی را بر ایشان دارم وهیچ جواب مشخصی در این زمینه از ایشان نشنیده ام که چرا با عدم شرکت خود در انتخابات 84 زمینه ظهور احمدینژاد را فراهم ساخت اما این دلیل بر این نمی شود تا نقاط مثبت شخصیتی ایشان را نادیده بگیرم
آقای احمدینژاد پروژه ای بود که نباید ناتمام می ماند این پروژه از طرف تئوریسینهای جناح تمامیت خواه طراحی شده بود وحتی انتخاب ایشان کاملا برنامه ریزی شده بود و ایشان به عنوان مدیر پروژه باید به هر ترتیب شده انتخاب میشد داستان از این قرار بود که در طول 8 سال دوره خاتمی آزادیخواهی و مطالبات عمومی و اجتماعی به حدی رسیده بود که دیگر کنترل آن در آیندهی نزدیک غیر ممکن می نمود و آن مطالبات داشتند به نقطه غیر بازگشت میرسیدند برای برگشت به حالت قابل کنترل نیاز بود جامعه به شدت امنیتی شود تا جایی که دیگر کسی را یارای انتقاد هم نباشد نظامیان ناراضی بودند و باید از لحاظ اقتصادی و موقعیت اجتماعی رشد می کردند وبه عبارت دیگر باید نظامیان قدرت می گرفتند تا جامعه به شدت ناراضی را سرکوب نمایند و تحت کنترل خود درآورند برای چنین روشی باید در مجامع بین الملل تنش ایجاد می شد تا به استناد به خطر خارجی راحتتر درون را سرکوب کرد همه موارد بالا در زمان احمدینژاد به خوبی اجرا شد اما هنوز به دو دلیل کاملا نهادینه نشده است و هنوزهم که هنوزاست جناح تمایت خواه از اتمسفر موجود مطمئن نیست دلیل اول اینکه به دلایل شخصیتی ، احمدینژاد از کنترل تندروان جناح تمایت خواه هم خارج شد و کارهایی کرد که نباید می کرد دوم با اینکه نظامیان از لحاظ اقتصادی به شدت فربه شده اند و قدرت گرفته اند و در مقامات بالای حکومتی گماردهاند اما عدم انتخاب احمدینژاد در این دوره همه آنها قابل تعویض و شرایط قابل برگشت به قبل از احمدینژاد است چرا که فساد گسترده ای هم دامن آنها را به دلیل عدم پاسخ گو بودن به کسی یا نهادی گرفته وهنوز قوانینی وضع نشده که برخی انتصابات جای انتخابات را بگیرد
پس احمدینژاد دوباره باید انتخاب گردد تا پروژه کره شمالی کردن ایران کاملا به نتیجه برسد =========== بعد از مقدمه بالا و ترسیم دورنگاه آینده نزدیک " درصورت انتخاب احمدینژاد" شاید لزوم رای به موسوی و انتخاب تیم او کاملا روشن باشد تیم حامی دولت تمام موجودیت تاریخی اش در خطر است و اگر انتخاب نشود همه بافته ها پنبه خواهد شد لذا دست به هر کاری می زنند و از هر نوع اقدام فرا قانونی و غیر قانونی ابایی ندارد ، پول نفت در اختیارشان هست و میتوانند با ریخت و پاش آن در بین عوام الناس رای بخرند ، چک پول بدهند ، سیبزمینی توزیع کنند ، نهار بدهند شام بدهند وام بدهند و با تطمیع و تهدید رای بخرند با پول مالیات ما شهروندان در رسانه های عمومی به نفع خود تبلیغ کنند با هزینه ملت به نام سفرهای استانی به تبلیغ انتخاباتی بپردازند ============= موسوی با ارتباطاتی که در بدنه نظام دارد و همچنین ارتباطی که با اصلاحطلبان و قشرهای مختلف مردم و مخصوصا دانشجویان و اساتید و بازاریان و بویژه با نظامیان و سپاه دارد می تواند بدون هزینه هنگفت اجتماعیسیاسی کشور را از این وضعیت بحرانی کنونی که مسبب اصلی آن شخص احمدینژاد و حامیاناش هستند در بیاورد مطمئنا نباید انتظار داشت که ایشان دموکراسی را برای ما به ارمغان بیاورد و همه مسائل ریز و درشت مارا حل نماید اما امیدوارم ایشان بتواند فضای گفتمان ایجاد شده در دوره خاتمی را بر گرداند و سعی در بهبود وضعیت احزاب و تشکلها و انتشار روزنامه ها داشته باشد مطمئنا ما اکنون در وضعیتی نیستیم که پیش شرط زیادی برای ایشان بگذاریم چرا که وضعیت ما مانند وضعیت یک فردی است که در باتلاقی در حال فرورفتن و غرق شدن است و اینکه برای نجات خود از غرق شدن شرط و شروطی هم تعیین کند که مثلا کسی که می خواهد مرا نجات دهد باید مرا بشوید و غذا هم بدهد و ... دیگر جای مناقشه نیست ما باید متوجه باشیم که طرف مقابل اوچه دیدگاهی دارد و بفهمیم که طرف مقابل موسوی نه تنها برای نجات ما تلاش نمی کند بلکه با رفتار و اعمال خود خودآگاه یا ناخودآگاه بیشتر به غرق شدن ما در باتلاق کمک میکند شاید آینده برای خود موسوی هم چندان روشن نباشد چرا که هدف اصلی ایشان هم در شرایط خطرناک کنونی تنها نجات مملکت از باتلاق است مطمئنا اگر بعد از انتخابات فضای گفتمان ایجاد گردد و ما اندکی از خطرات خارجی و داخلی و بحرانهای اجتماعی و اقتصادی رها شدیم می توانیم در آن فضا به چانه زنی بپردازیم و نیازها و حقوق حقه خود را از راههای قانونی مطالبه نماییم حقوق زنان ، دانشجویان ، کارگران ، معلمان و همه و همه در حاله ای از ابهام و تقریبا در وضعیت تعطیل به سر میبرند و من امیدوارم با انتخاب موسوی ، فضای حداقلی برای احقاق این حقوق تعطیل شده بوجود آید ================ یکی از حامیان احمدینژاد که از سفره پرورهای ایشان بودند به صراحت می گفت که ترس ما از 50% رای خوابیده است که اگر بیدار شوند مطمئنا به موسوی رای خواهند داد و آنوقت نمی شود به هیچ وجه احمدینژاد را از توی صندوقها بیرون ! آورد و کارمان تموم است رای ندادن = رای به احمدینژاد است باید متوجه باشیم که شرایط بسیار حساس و خطرناک است و کسی که رای نمیدهد باید در تاریخ برای آیندگان توضیح قانع کننده داشته باشد و مطمئنا آیندگان چشم امیدشان به این انتخابات است و رای من وتونشان از شعور اجتماعی ما خواهد بود. اکنون ما سلاحی به غیر از شناسنامه هامون نداریم همین دریچه کوچک را در دست داریم به قول دوست خوبمان : نه به احمدینژاد تنها با رای ما امکانپذیر خواهد بود و رای ندادن تنها به ادامه وضع موجود کمک خواهد کرد حلقه داری که به دور گردنمان انداخته شد می تواند اندکی شلتر گردد ؛ از این فرصت استفاده کنیم تا نفسی تازه شود باتشکر شاندل
5月10日 اخطار انتخاباتی 2اخطار دوم انتخاباتی
جناح تمامیت خواه در انتخابات اخیر به یک روش جدیدی رو آورده بنام " مشارکت کمتر نتیجه بهتر" حالا چرا مشارکت کمتر !ه
به خاطر اینکه جمع و جور کردن آرا به نفع یک کاندیدای خاص، در مشارکت کمتر راحتتر از مشارکت زیاد است ونیازی به رسوایی زیادی نیست ، مثل رسوایی هایی که در آرای اصلاح طلبان تهران در سال 78 در انتخابات مجلس ببار آمد
و شورای نگهبان با باطل کردن صندوقهای بسیاری یک سیب زمینی را بزور داخل میوه ها نمود و میوه هایی چون علیرضا رجایی را از حق خود محروم کرد
آرای محمدرضا خاتمی را از دو میلیون و خرده ای به یک میلیون دویست هزار تقلیل داد و و و
------------
روش معمول جناح تمامیت خواه در مواجهه با مسائلی که نمی تواند مستقیما با زور و دغل و تقلب وارد شود اینست که اول روزنامه کیهان شایعه ای را می پراکند ،
بعد کیهان صدا و سیما! شروع به پروبال دادن به شایعه می کند و به زم خودشان باور عمومی را آماده برخورد می نماید
بعد از این مرحله شروع به اعمال و رفتار خشونت آمیز می رسد که توسط نهاد های زور اعمال می گردد
-----------
اما در مورد انتخابات :
شاید بسیاری از شما اخیرا نظرسنجیهای عجیب غریب هواداران دولت محترم را شنیده یا خوانده اید
در اکثر این نطر سنجیها آقای احمدینژاد با اختلاف فاحش پیشتاز است
در اکثر این نظرسنجیهای ساختگی چنانکه دیده می شود آرای احمدینژاد از مجموع آرای موسوی و کروبی بالاتراست
به عبارتی آقای احمدینژاد در این نظرسنجی ها نصف بیشتر آرا را دارد
این اطلاعات غلط از هم اکنون به خورد جامعه داده می شود تا مطامع زیر بدست آید
:::
یک – میزان مشارکت مردم پایین آورده شود و هواخواهان اصلاح طلب به یک نوع یاس برسند _ مخصوصا در میان قشر عوام مردم_ تا از شرکت در انتخابات صرفنظر کنند و به این ترتیب میزان قلع و قمع آرا راحتتر گردد
دو- جناح حامی دولت باور دارد که اگر به هر نحوی انتخابات به دور دوم کشانده شود ، احمدینژاد بازنده است لذا؛ سعی دارد در همان دور اول قال قضیه را به هر نحوی بکند
لذا از حالا افکار عمومی را آماده می سازند تا اگر لازم شد آرا انتخابات را به نفع احمدینژاد تغییر دهند شوک در جامعه بوجود نیاید و بتوانند بگویند که از قبل هم نظر سنجیها همین را نشان می داد
و تا بتوانند از حماسه ای دیگر سخن برانند که مشتی بر دهان یاوه گویان بوده!ه
و باقی ماجرا که همه عادت داریم
سه – بسیاری از مردم هنوز از رشد سیاسی بالایی برخوردار نیستند و به دلایل مختلف از جمله نیازها یا اختلالات روانی به کسی رای میدهند که احتمال می دهند پیروز خواهد شد لذا با این دیدگاه درصد بسیاری را جذب خودشان کنند
===============
من از حالا به همه فرهیختگان هشدار می دهم که عدم شرکت در انتخابات و تحریم آن همان رای به احمدینژاد است
این مسئله در طول حیات سیاسی جمهوری اسلامی بارها و بارها تست شده و نتیجه ای نداشته است
و نمی توانند به هر بهانه ای از زیر این مسوولیت شانه خالی سازند
باید تحصیلکرده ها و فرهیختگان هوشیار باشند و عواقب تصمیم خود را در این برحه بسیار حساس جامعه و تاریخ ایران بدانند
باز امیدوارم دوستانی که هنوز تصمیم به شرکت در انتخابات را نگرفته اند با نگاهی جامعتر به موضوع انتخابات در این لحظه تاریخی از ایران هر چه سریعتر موضع خود را روشن نموده و نقش خود را ایفا سازند
با درود
شاندل اخطار انتخاباتیچندی پیش ایمیل های مختلفی برام از سایتهای مشهور می اومد
خبر ها رو می خوندم ولی محتوای خبرها برام تازگی داشت و نمی تونستم باورشون کنم
تا اینکه در سایت روز آنلاین مقاله ای را از خانم مریم زمانی خوندم و همه چیز برام روشن شد
از قرار سایتهای حامی دولت محترم از کمبود مخاطب رنج فراوان می برند و با استفاده از شگرد های خاص اقدام به جذب کاربران اینترنت به سمت خود و تبلیغ خود را دارند
داستان از این قرار است که آقایون با ساختن سایتهایی با شباهت زیاد به سایتهای "پر طرفدار ولی منتقد دولت " قصد در فریب کاربران دارند و به انواع مختلف و با ایجاد وبلاگهایی مشابه و باز کردن فضاهای بحث با کنترل نظرات مخالف به تبلیغ دولت می پردازند
چندی پیش یک لینکی برام اومد که در آن موضوع سفر احمدینژاد را به نقد کشیده بود!!!ونظر دهندگان که رقم آنها به 400 نفر می رسید با اذعان بر اینکه مخالف دولت هستند به طرفداری از سخنان او به طرز زیرکانه ای پرداخته بودند
من هم نظرم را همچنانکه در بلاستم هم نوشته بودم عنوان کردم و از ریشه سفر ایشان را زیر سوال بردم و لی بسیار محترمانه تا جایی برای مورد قبول واقع نشدن نماند
هر چی سر زدم تا ببینم نظرم چاپ میشه یا نه دیدم نه
دوباره نظرات را خوندم
دیدم ای دل غافل اینجا تبدیل شده به محل تبلیغات انتخاباتی و برنده میدان هم آقای احمدینژاد هستند
به سایتهای زیر توجه کنید
kalemehnews.com
tabnak.com
ghalampress.ir
از اسم این سایتها چنین بر می آید که منتقد دولت باشند مثلا کلمه سایت ویژه مهندس موسوی هست و تابناک مربوط به رضایی و قلم هم از سایتهای اصلاح طلبان
اما طرفداران دولت با تغییر چند کلمه این سایتها رو راه انداخته اند
مثلا سایت مهندس موسوی
kalemeh.ir
می باشد نه
kalamehnews.com
یا مثلا سایت تابناک
tabnak.ir
هستش نه دات کام
یا سایت خبری اصلاح طلب
ghalamnews.ir
هست نه
ghalampress.ir
----------------
این یک موضوع
---------------
موضوع مهمتر اینکه اخیرا مد شده و در بسیاری از وبلاگها در چند هفته اخیر مشاهده کرده ام ؛ مخالفت با مهندس موسوی است که با ژستی روشنفکر مآبانه و دگراندیش گرایانه ارائه میشود
من مطمئن هستم آقایان قاشقشون به ته دیگ خورده و رو آورده اند به تبلیغات منفی
یعنی اینکه د با زیرکی تمام و باژست دگر اندیشی به موسوی حمله کنند که دو هدف در آن نهفته است
یکی اینکه با انتقاد صحیح و شاید واقعا درست از موسوی (که اکثر دگراندیشان به ایشان انتقاد دارند) آرای موسوی را در قشر فرهیخته پایین بیاورند
دوم اینکه با تبلیغ تحریم انتخابات سعی به پایین آوردن مشارکت مردم دارند تا بتوانند احمدینژاد را با حداقل آرا دوباره در مسند مدیریت جهان!!! قرار دهند
در هر حال باید توجه داشت که احمدینژاد و مگسهای بسیاری که دور وبر این شیرینی رو گرفته اند و هر دم از این باغ به لطف مرحمتها و دست و دلبازی های ایشان بری می برند ، می دانند که اگر احمدینژاد را به این زودی از دست بدهند نه تنها بازی را بد جوری باخته اند بلکه هرچه در این 4 سال خورده اند و فربه و پروار شده اند را باید بالا بیارند
لذا به هر دروغ و تهمت و نا جوانمردی و هتک حرمت و تقلب و ... دست خواهند زد تا با حداقل آرا هم شده ایشان را دوباره به صندلی ریاست جمهوری بنشانند
امیدوارم دوستان با نگاهی عمیقتر به موضوع انتخابات و بدون سیاه سفید دیدن قضیه و به دور از رادیکالیسم (چه نو و چه قدیم) بدور از مطلق گرایی به نتیجه ایدئآل برسند
و با یقین به پای صندوق بروند 1月12日 فلسطینمطلبی کاملا متفاوت در مورد فلسطین این پست را فقط برای بحث پیرامون فلسطین می نویسم و خواهشم از دوستان اینست که با توجه به کشتارهای اخیر اسرائیل در فلسطین که روح هر انسانی را جریحه دار می کند نقطه نظرات خودشان را با صراحت تمام بنویسند. این مطلب می تواند کاملا اشتباه باشد چرا که حاوی نقطه نظرات خود من است و از جایی برداشت نشده است ویکتور هوگو: اگر در جایی از دنیا بیگناهی کشته شود و کسی در جایی دیگر از دنیا این عمل را محکوم نکند آنکس دستش آغشته به خون آن بیگناه است. داستان بوجود آمدن کشور اسرائیل را همه می دانیم و نیاز به تکرار مکررات نیست و اینکه فلسطینیان املاک خود را به یهودیان فروختند و ... قصه الی هذا با توجه به شکل زیر اول از همه اندکی به بررسی جمعیتی و ژئوپولیتیک منطقه می پردازم. بعد از جنگ جهانی دوم و تقسیم بندی اراضی فلسطین به دو قسمت (به عبارتی 3 قسمت) یهودی و مسلمان تقسیم شد بخش فلسطین شامل کرانه غربی رود اردن در شرق و غزه در جنوب غرب بود بعد از جنگ اعراب با اسرائیل در سال 1967 و شکست مفتضحانه اعراب در 6 روز از اسرائیل، کلیه سرزمینهای فلسطینی توسط اسرائیل اشغال شد تا سال (اگر اشتباه نکنم) 1997 که با تلاش یاسر عرفات اسرائیل قبول کرد تا از سرزمینهای اشغالی خارج شود و دولت خودمختار فلسطین اداره امور فلسطین را در دست بگیرد. یاسر عرفات بعد از جنگهای چریکی دوران جوانیش به همراه ابو عیاض و آل یاسین و ... بعد از موفقیت در تحت فشار قرار دادن اسرائیل برای حل معضل خلورمیانه ، پای مذاکرات صلح نشست و این صلح در هر صورت به ضرر اسرائیل بود چرا که مجبور بود کلیه شهرکهای یهودی نشین را از مناطق اشغالی برچیند و کلیه اراضی اشغالی را تخلیه کند. اما در این میان فلسطین یک بدشانسی بزرگی داشت و آن بی شمار کشته ها و قتل عامهایی بود که توسط اسرائیل در مناطق فلسطینی و اردوگاههای آوارگان (از جمله قتل عام فجیع صبرا و شتیلا در جنوب لبنان) انجام یافته بود و به شدت خانواده ها و در کل غیرت و عرق ملی فلسطینیها را خدشه دار کرده بود شما خود تجسم کنید خدای نکرده حکومت یا افرادی نزدیکانمان را با فجیعترین وجه قتل و عام کنند چه حالی به آدم دست می دهد باطبع شرایط به گونه ای میشود که قدرت تفکر سود و زیان و اندیشیدن عقلانی جای خود را به احساسات تلافی جویانه می دهد که واقعا هم باید این گونه رفتارها را درک کرد و به عامل و صاحب آنها حق داد. بالاخره فلسطینیها به دو جبهه موافق و مخالف سازش تبدیل شدند حماس و جهاداسلامی در یک طرف و فتح و ... در طرف دیگر در این میان کمکها و حمایتهای جمهوری اسلامی از گروههایی مبارز مسلح و رساندن اسلحه و پول به آنها قدرت و دوام آنها را بهبود بخشید و به عنصری تاثیر گذار در منطقه تبدیل کرد
جمهوری اسلامی در پرداختن به قضیه فلسطین بدون درنظر گرفتن منافع فلسطینیها و منافع ملی مردم ایران باز از همان روش ایدئولوژیک پیروی کرده که مشکلات و تناقضات بسیاری نیز آفریده است. حتی در همان سالهای سازش ، عرفات که بیش از 70 درصد خواهان و محبوبیت در بین مردم فلسطینیها داشت بیش از اسرائیل ، جمهوری اسلامی بود که دشمن عرفات به حساب می آمد چطور که به جز از اوایل انقلاب دیگر پای عرفات به ایران باز نشد و و اگر شد مورد استقبال قرار نگرفت ومذاکرهی جدی با او انجام نگرفت. جمهوری اسلامی خواسته یا ناخواسته در طول 30 سال اخیر بیشتر از هر ملتی از فلسطین حرف زده و سنگ سینه آنها را به سینه زده اما کمتر به دادشان رسیده و کمتر به نفع فلسطینی ها عملکرد داشته و رفتار و کردارش در جمع بسیار بسیار در جهت منافع اسرائیل رقم خورده.
هم اکنون (با توجه به شکل ) 3.5 میلیون فلسطینی در کرانه باختری رود اردن ، 1.5 میلیون نفر در منطقه غزه زندگی می کنند و گفته می شود 1.5 میلیون فلسطینی هم در داخل اسرائیل هستن سر جمع شش میلیون و پانصدهزار فلسطینی بدون احتساب آوارگانی که در اردن و سوریه و لبنان مصر که همگی بیش از 5 میلیون نفر هستند در داخل مرزهای اسرائیل و فلسطین زندگی می کنند جمعیت یهودیان داخل اسرائیل 6 میلیون نفر است حال با توجه به 6.5 میلیون عرب و 6 میلیون یهودی داخل اسرائیل ومناطق فلسطینی شرایط زیر را مورد بررسی قرار می دهیم یک – اسرائیل همه اعراب را به عنوان شهروند دارای رای قبول کند و کشوری بنام اسرائیل بوجود آید در این حالت بعد از انتخابات آزاد باطبع وزنه به سمت فلسطینیها سنگینی خواهد کرد و عملا موجودیت اسرائیل با خطر جدی مواجه خواهد شد و حتی اگر اسرائیل با زور اسلحه کنترل را در دست داشته باشد به هر حال اگر دم از تنها دموکراسی منطقه می زند نمایندگان فلسطینیها بیش از اسرائیلیها وارد پارلمان خواهند شد و ... و نتیجه مشخصه این فکتورغیر قابل قبولترین حالت در نزد اسرائیلیهاست دو – کشور اسرائیل مطابق توافق با عرفات از سرزمینهای اشغالی بیرون بیاید و مطابق توافق نامه کشور مستقل فلسطینی در دوناحیه غزه و کرانه باختری رود اردن بوجود آید در این حالت نیز بعد از ریکاوری فلسطینیها ووجود امنیت در مرزها و رفت و آمد و کمک اعراب و ایران و چین و روسیه و... فلسطین قوت بگیرد و در نهایت این دو کشور به دلیل بستگی خاطر فلسطینیها به سرزمینهایشان در دراز مدت تبدیل به یک کشور بشوند و دوباره یهودیان در اقلیت قرار خواهند گرفت مخصوصا اگر آوارگان فلسطینی به کشورشان باز گردند این حالت مد نظر بسیاری از کشورهای منطقه از جمله اتحادیه اروپا بود که در توافقنامه سازش فلسطین و اسرائیل نیز به تشکیل دولت فلسطین در دوسال اخیر (تا سال 2009) اشاره شده بود
سه – گزینه دیگری در این بین هست که بیشتر مد نظر اسرائیل است و جمهوری اسلامی نیز از آن ناخواسته حمایت می کند و آن وضعیت موجود جنگ و گریز و به قول معروف کشمکش دائمی است و به عبارت دیگر "جنگ جنگ تا پیروزی" و یا "مقاومت"ه در این گزینه که اسرائیل در حال حفظ همین شرایط است و حماس و جمهوری اسلامی هم به آن دامن می زنند مسائل زیر قابل رویت است. 1. حالت جنگ دائمی یا به قول معروف مقاومت فلسطینیها در برابر اسرائیل که منجر به قتل عام فلسطینیها می شود وموشکاندازی حماس با اسباببازیهای ساخت خودشان به شهرکهای یهودی نشین و بمبارانهای وسیع و کشتار بیرحمانه کودکان و زنان و مردم بی دفاع فلسطینیها برای " نقره داغ کردن آگاهی فلسطینیها تا بفهمند که با گی طرفند" جمله اخیر از آریل شارون در هنگام قتل عام صبرا وشتیلا گفت 2. تحریک آریل شارون در چند سال پیش در قدس و شروع انتفازه دوم با این بررسی و دیدگاه کاملا قابل درک است که نیاز دولت اسرائیل به وجود فلسطینیهای آواره و جنگجو بیشتر تامین می شود تا فلسطینیهای سیتیزن یا صلح طلب 3. اسرائل بیشتر از فلسطینیها از بحران در منطقه سود می برد چرا که کاملا اوضع و مرزها را به شدت کنترل می کند و مانع کمکهای دیگر کشورها به فلسطینیها می شود ف چطور که اگر فلسطین در آرامش باشد و صلح برقرار باشد کمکهای ایران و اعراب به فلسطینیها باعث قدرت گرفتن آنها شده و خطر جدی تر در محو اسرائیل دیده می شود 4. می توان با این دیدگاه تاثیرسخنان رییس جمهور محترم مان را در مورد محو اسرائیل و کمک به گروههای ستیزه جوی مبارز فلسطینی در مظلوم نمایی و استفاده ابزاری اسرائیل از آنها در جهت بهتر قتل عام فلسطینیها و ایجاد محدودیتهای بیشتر علیه آنها بررسی کرد 5. اسرائیل با استناد به قضیه هولوکاست با مظلومنمایی مبارزات فلسطینیها را حمله به موجودیت اسرائیل و تکرار هولوکاست معرفی می کند فعالیتهای به حق هسته ای ایران را بزرگنمایی می کند و در این بین بزرگنمایی و حرفهای نسنجیده مسئولان کشورمان نیز آب در آسیاب آنها می ریزد و اسرائیل با در دست داشتن رسانه های بین المللی با بزرگنمایی سنگ پراکنی فلسطینیها آنرا با عینک هولوکاست به مغز پوک مخاطبان می ریزد و قتل کودکان فلسطینی را توجیه کرده و آنرا تلفات جانبی عنوان می کند! ه ما بیشترین گلوها را در حمایت از فلسطین پاره کرده ایم اما در عمل کمترین دست را برای کمک به آنها دراز کرده ایم و رفتار ما به کشتار انها بیشتر انجامیده تا کمک به آنها اسرائیل به عنوان یک رژیم آپارتاید نژادپرست موجودیت خود را در خطر جدی می بینید و این خطر بر خلاف نظر عموم در حمله چهار موشک و راکت حماس یا حزب اله نیست بلکه در تامین صلح در خاورمیانه است اگر صلحی در بین فلسطین و اسرائیلیها و لبنان و سوریه رخ دهد بیش از چند سال طول نخواهد کشید که اسرائیل به دو دلیل از "صحنه روزگار محو خواهد شد" یکی به خاطرجمعیت کم اش ، دوم به دلیل مواضع گردن کشانه و تجاوزکارانه اش مورد اخیر را به این دلیل گفتم که اسرائیل به هیچ عنوان تاب و تحمل صلح را نخواهد آورد و دوباره شروع به تجاوز خواهد کرد که در آنهنگاه اندک مشروعیتی که اکنون در غرب و شرق در بین دولتها به دلیل پرتاب موشک و راکت از طرف حماس دارد را نیز از دست خواهد داد و اجماع جهانی برای حمله به خود را در پی خواهد داشت دقیقا مثل کاری که صدام در برابر کویت کرد صدام تا زمانی که با ایران جنگ می کرد به دلیل عدم پذیرش صلح از طرف ایران در موضع قدرت بود و کسی که تحریم می شد ایران بود نه عراق اما وقتی به کویت حمله کرد همه بهش یورش آوردند این سرانجام رژیمهای تجاوزکار است و اسرائیل نیز اینک به علت عدم پذیرش صلح از طرف گروههای فلسطینی تندرو در حالت مظلوم نمایی ست اما در صورت پذیرش صلح از طرف فلسطینیها به رژیم متجاوز کار در کل صحنه بین الملل تبدیل خواهد شد که امکان بروز جنگ جهانی سوم از آن به مشام می رسد بد نیست باور عمومی سیاستمداران جهان در مورد عرفات را نیز در اینجا بیان کنم یاسر عرفات این پیر خسته جنگ و صلح تنها عاملی بود که مانع از بروز جنگ جهانی سوم در دوران جنگ سرد شد.
http://blog.360.yahoo.com/blog-eguujzs2c6f37DhO8Amh5kX3Qf2LFmWU http://blog.360.yahoo.com/blog-eguujzs2c6f37DhO8Amh5kX3Qf2LFmWU
http://360.yahoo.com/kaveh_shandel http://shaandel.spaces.live.com/blog
12月25日 اگر رییس جمهور شدید اولویت کاری شما چیستکشورهای جهان اول به حالتی از پایداری اجتماعی رسیده اند و کاندیداهای مقامات کشوری از جمله ریاست جمهوری و احزاب پارلمانها برای جلب نظر مردم و اخذ آرا مجبورند دیتیل برنامه های خود را ارائه دهند
دیگر گوش کسی به کلی گویی های عوامفریبانه بدهکار نیست
اهزاب رقیب و کارشناسان مستقل جزئیات برنامه های کاندیدا ها را زیر ذره بین قرار داده و نقاط ضعف آنرا به گوش همه می رسانند
در نتیجه نمایندگان احزاب و کاندیداهای ریاست جمهوری مجبورند از مشاوران و کارشناسان خبره در لیست کردن برنامه هاشان استفاده کنند
به دلیل سکولار بودن استراکچر حکومت در آنها عمده برنامه های احزاب پارلمان و کاندیداهای ریاست جمهوری پیرامون منافع ملی و رفاه اجتماعی می چرخد
چرا که در صورت اشتباه بودن برنامه ها و اثر منفی آنها در اقتصاد و جامعه ، تبعات جبران ناپذیری در افکار عمومی نسبت به احزاب مدافع خواهد گذاشت که هزینه سنگینی بر آنها تحمیل خواد شد
لذا همه احزاب رقیب بر آنند تا با استفاده از کارشناسان خبره در چارچوب اساسنامه حزب مربوطه شان کم خطاترین برنامه را ارائه دهند
چنانکه انتخاب رییس جمهور و نمایندگان مجلس بر عهده مردم است همانطور عزل آنها هم بدست آنهاست و این کار _عزل انتخاب شوندگان_ بدست مردم کار دشواری نیست
دولتهای این کشور ها 100 در 100 وابسته به مردمند هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ مشروعیت
****
اما در ایران مفهوم دولت چیز دیگریست
دولت یعنی "زور برتر" و کسانی که بر این زور برتر دست پیدا می کنند به افراد مقدسی تبدیل می گردند که ازطرف قدرت مطلق حمایت می شوند
دولت مقتدر دولتیست که بتواند به راستی توی دهن ملت بزند
دولتی کارآمد است که بهتر بتواند نبض جامعه را در دست بگیرد و با اعمال شوکهای مصنوعی طبش آنرا بالا و پایین ببرد
مردم در ایران محتاج دولتند و این دولت است که لطف می کند و نان به مردم می دهد.
و حق دارد به کسانی کم و به عده ای زیاد ببخشد و یا عده ای را از رفاه اجتماعی محروم سازد
ما "حق داریم" حاکمان مان را از بین افرادی که از طرف حاکمان برتر گزینش شده اند انتخاب کنیم و این حق البته گاها بسیار بسیار محدود می شود تا جایی که در برخی انتخابات تعداد انتخاب شونده ها با تعداد کاندیداها برابر می شود
***
و اما سوال
؟
اگر شما در در انتخابات ریاست جمهوری دهم رییس جمهور شوید اولویتهای کاریتان چیست؟
حد اقل 1 و حداکثر 5 اولویت را نام ببرید
در نامبردن اولویتها شرایط اجتماعی فعلی را در نظر داشته باشید و چیز الکی که غیر واقع باشد نگویید
اگر اندک توضیحی هم بدهید بد نیست
***
اول اولویتهای خودم را می نویسم
مقدمه :ه
با توجه به اینکه دموکراسی خواهی در ایران نهادینه نشده اولویت اول من نهادینه کردن دموکراسی خواهی در ایران خواهد بود
اگر توجه کنید گفتم دموکراسی خواهی نه دموکراسی چه، بر همگان هویداست که ما تا نهادینه شدن دموکراسی فاصله بسیار داریم
و مشکل اصلی ما در ایران این است که بسیاری دموکراسی نمی خواهد و اصلا نمی دانند دموکراسی چیست
و حتی عده بسیاری به قول پرویز عزیز نمی دانند چه می خواهند
و کسی که نداند چه می خواهد دنبال چیزی هم نخواهد گشت
و در نتیجه هی مثل خر آسیاب دور خودش خواهد پیچید
مثل ما که 100 سال است می دویم و اخرش هم به جایی نمی رسیم
حال چه جوری به دموکراسی خواهی جمعی می توان رسید
اگر توجه کنید در انتخابات نهم و همچنین در انتخابات دو دهه اخیر جناح تمامیت خواه بیشتر دست به دامان روستاها و شهرهای کوچک می شد تا شهرهای بزرگ و بیشتر تبلیغاتش را روی مردمی تمرکز می کرد که کمترین اطلاع و حداقل آگاهی از اوضاع سیاسی مملکت را دارند
این روند به تدریج از اوایل دهه 70 به این طرف سال به سال و انتخابات به انتخابات بیشتر خود را نمایان کرده است
تمامیت خواهان با عوامفریبی و تبلیغات پوپولیستی از ناآگاهی مردم ، بخصوص ناآگاهی روستاها و شهرهای کوچک حداکثر استفاده را کرده اند تا برای حفظ ظاهر جمهوریت نظام مشروعیت بخرند.
این نکته ظریف می تواند برای روشنفکران راه گشا باشد
اما برنامه
اگر من رئیس جمهورباشم؛
کتابخانه های بسیاری را در دهات و شهرهای کوچک بنا می گذارم و ممیزی را از کتاب بر می دارم
عوض سوبسید شیر این سوبسید را به روزنامه ها می دهم تا تیراژ آنها را 10 برابر کنم
و به همه کافه ها و قهوه خانه های روستاها روزنامه می فرستم
تلاش فراوان می کنم تا شبکه تلوزیونی مستقل مثل روزنامه های مستقل راه بیاندازند و سعی تلاش بسیار می کنم تا گردش آزاد اطلاعات را در همه جای ایران و در هر کوره دهات و شهر و روستا تضمین کنم
سرعت اینترنت را در کشور به 10 ها برابر می رسانم و هیچ مدرسه ای و حتی دبستانی را بی اینترنت نمی گذارم
خرید کامپیوتر را بسیار آسان می کنم تا هر خانواده ای کامپیوتر و اینترنت داشته باشد
خلاصه بگویم تمام سعی ام این خواهد بود تا روستا ها و شهرهای کوچک همانند شهرهای بزرگ به آگاهی نسبی تا حدودمطلوب سیاسی برسند
فکر می کنم در این صورت است که دموکراسی خواهی یک خواسته عمومی می گردد و مردم خواهند دانست که چه می خواهند
***
در روابط خارجی سیاست تنش زدایی را با فوکوس به برداشتن تحریمهای بین المللی علیه ایران پیش می گیرم تا درهای رفت و آمد و همچنین تبادل فرهنگی – اجتماعی به سهولت با کشورهای اروپایی برقرار گردد
***
قوانین دست و پا گیر سرمایه گذاری خارجی را بر می دارم
به تدریج سوبسیدها را در طول 4 سال بر می دارم و به مردم تاکید می کنم که "کمربندها را محکم ببندند" و بیشترین تمرکزم را به تولید می گذارم
«تولیدی که نگاهش به صادرات و مبتنی بر کیفیت باشد نه خودکفایی و مصرف داخلی »
تا به تدریج صادرات ناشی از تولیدات جای صادرات نفت را بگیرد
« باید توجه کنید که بیشتر تولید هم اکنون ما تولید جانشینی است یعنی تولید می کنیم تا عوض واردات از تولید خودمان مصرف کنیم»
تازه اگر بتوانیم با کالاهای خارجی رقابت کنیم
اگر تولید ما مبتنی بر صادرات باشد هر چقدر هم وارد کنیم ضربه به تولید داخلی نمی آید
البته با توسل به مدیریت علمی بازاریابی خارجی
***
مواردی که عرض کردم در سیستم کنونی قابل اجراست
و هدف من هم این است که به مواردی اشاره کنید که در این سیستم حکومتی کنونی قابل اجرا باشد نه مواردی که ایده آل باشد
به هر حال اگر ایده آلیستی بخواهیم با موضوع بر خورد کنیم خیلی موارد را می شود نام برد
منتظر نظرات و اولویتها کاری شما هستم
----------------
پ.ن کاریکاتور از نیک آهنگ کوسر سایت روزآنلاین 12月9日 سفر دبیScene 1 فرودگاه امام خمینی ایران کلیه تکنسینهای ایرانی و دیگر کشورهای خاورمیانه که در ایران فعالیت می کنند جمع هستیم و داریم برای جلسه فردا برنامه ریزی می کنیم تا حرفهامون یکی باشه گیت باز می شود و آروم آروم سوار هواپیما می شیم امارات ایر لاین Emirates airline تکنسینهای خارجی مقیم ایران که با حسرت به دخترهای ایرانی در فرودگاه نگاه می کردند یکی یکی توجه همدیگر را به دخترهایی جلب می کنند که دارند به سرعت لباسهاشون را عوض می کنند. حالم داره از دنیا بهم می خوره قلبم شروع می کنه به درد کردن هواپیما داره پرواز می کنه پسرها دستور "واین" و "بییر" و "وودکا" می دند من هم دلم می خواد اما یه جوری از دنیا داره حالم بهم می خوره نمی خوام شبیه دیگران باشم می خوام خودم باشم [فقط دارم به حرکتها و عکس العمل ها نگاه می کنم]ه شنیده ام که اخیرا در فرودگاه دبی ایرانیها را اذیت می کنند خودم را دارم برای دعوا آماده می کنم انواع اقسام رویا ها از ذهنم مثل فیلم رد می شوند توی ذهنم دارم تا مرز بازداشت شدن جلو می روم. صد در صد دارم خودم را آماده می کنم که کم نیارم و در صورت کمترین توهین از فرودگاه برگردم ایران Scene 2 ترمینال شماره 3 فرودگاه دبی ترمینال شماره 3 نسبت به ترمینالهای دیگر که قبلا می رفتم خیلی فرق دارد با آخرین تکنولوژی و وییوی بسیار زیبا پاسپورت ایرانیم را به مامور چک این می دم Check in officer: eye scan Me: what Check in officer: EYE SCAN Me: for what Check in officer: I don’t know it is the rule بچه ها همه برمی گردند بروند اسکن چشم می شینم روی یک صندلی نیاز شدید به سیگار داره نفله ام می کنه. بچه ها می روند اسکن می کنند یکی از دوستان : چرا نمی آی من: من نمی آیم یکی از دوستان: بابا بی خیال یادت می ره آسون بگیر من : خشمم داره فوران می کنه زنگ می زنم به رییسم · Hi · Hi Farshad · I am coming back to Iran please cancel my hotel reservation and my presence in the meeting · What, what are you talking about, why? · they would like to scan my eyes, you know I’ve traveled all over the world and this shit attitude is the first time that I’m seeing , Peter; I can’t handle it, this shit feeling is going to kill me · Farshad , my dear , take it easy , I know the story, you are our key person here , you must be here in the meeting · no way Peter I have to go die if I accept this insult way I can not suffer this, why you don’t take place the meeting in another country why Dubai? · look , we have spend a lots of money for this meeting , do me a favor and do it for me ok , please Farshad ok my dear I hope to see you asap · ok peter but for the last time · ok see you bye · bye دارم به زمین و زمان فحش می دم به ترکی به فارسی به انگلیسی و آلمانی هر چی فحش بلدم دارم می دم چیزی ندارم که از دست بدم برا همین با هیچ گونه ملاحظه ای دارم میروم به سمت اسکن چشم یارو با لحجه عربی گفت بنشین با خشم و نگاه بد نشستم به قول دوستام وقتی خشمگین می شوم نمیشه به شعاع 2 متریم نزدیک شد یارو فکر کنم حس کرده بود که با یه گلوله آتش طرفه و زیاد سر به سرم نذاشت اومدم سراغ همون افسره، مهرشو زد داخل شدیم مثل همه کشورها به فاصله چند قدمی بازدید و اسکن وسایل بود کوله پشتی ام رو گذاشتم و از اون ور برداشتم 4 تا جوان 2 تا دختر و دو تا پسرعرب مامور بعد از اسکن وسایل ایستاده بودند یه دختر پاسپورتم رو خواست ؛ دادم منو راهنمایی کرد یه گوشه که کوله ام رو روی میز بگرده . دختره خوش برخورد و سیاه سوخته بود اما به نظر می رسید آدم بدی نیست · can I see your luggage · You think I can say „NO“? · please my brother , … · [حرفش رو قطع کردم] I am not your brother در حالیکه کوله ام رو می گشت با لحن بسیار شکسته و مهربانانه ای گفت
· all Muslim people are brother یه خورده فکر کردم ؛ کم آوردم ؛ چیزی نگفتم کیف پولم داخل جیب کوله ام بود درش آورد ازم پرسید · can I look inside · ok no problem همون اولش عکس کاوه رو دید · what a cute baby , very beautiful who is she · she no, He ; he is my son · are you love him? Yes · yes I love him and I love my wife · Look Lady: I have been to Dubai more than 10 time and this first time that you are doing like this Tell me what is exactly the matter? Why you are doing like this? صداش رو آورد پایین و گفت · it is order of USA · What · As I heard it is command of America کار کنجکاوی دختر خانم به پایان رسید و با سلیقه لباسها و وسایلم را که به دقت و مهارت بیرون گذاشته بود یکی یکی تا کرد و گذاشت توی کوله ام خداحافظی کرد و من هم همینطور در حالیکه عمیقا تو فکر بودم و همینجور بسته سیگارم را درمی آوردم بیرون ، بعد از طی مسافت طولانی از فرودگاه اومدم بیرون هنوز توی فکر بودم که صدای رفیقم به خودم آوردکه به دیگر تکنسینها می گفت: · Do not approach Farshad he is very angry وایسادیم بیرون فرودگاه و همه سیگارها روشن شد تا تاکسی بیاد تونستم دو نخ پشت سر هم دود کنم
Scene 3 راننده تاکسی یه پاکستانی گوشت تلخی بود که اصلا دوست نداشتی باهاش یه کلوم صحبت بکنی فقط اسم هتل رو بهش گفتم کنار هتلی پیداه ام کرد که اسمش شبیه همون بود : رفتیم داخل اسمم رو گفتم دید که اسمم اونجا نیست کروکی هتل را که پرینت گرفته بودم بهش نشون دادم گفت که شعبه دیگرمون باید بری . بنده خدا یه تاکسی برا من و دوستم گرفت راننده تاکسی دومی به آدم حسابی شبیه بود. رنگین پوست دورگه بود Driver: where are you from? Me: Iran · Oooh very nice · I love Iran · Why? , I think there is no reason to you to love Iran , by the way where are you from · I’m American citizen but originally from Eritrea · Eritrea! یارو فوق لیسانس علوم آموزشی از امریکا داشت و امده بود دبی بیزینس کنه و ورشکست شده بود و حالا با تاکسی کار می کردبحث رو خود یارو شروع کرد · I love Iran because the government is ideological government [ایران را به خاطر اینکه حکومتش ایدولوگ هست دوست دارم] · And I hate it because of ideological government [من هم تنها از همین اش متنفرم] · But you don’t understand , look, now all countries have none ideological governments and this can harm people in the long time [شما متوجه نیستید؛ نگاه کن، همه حکومتها در حال حاضر غیر ایدئولوگ اند و این در درازمدت به ضرر مردم دنیاست] · But you look Iran from quite distance, it look nice like a mountain , but we are claiming this mountain and all suffer is in our hearts not you [اما شما به ایران از فاصله دور نگاه می کنید ، اون مثل منظره یک کوه از دور زیباست، اما ما داریم زحمت بالا رفتن از همون کوه را متحمل می شویم وبا تمام قلب و جانمان دردش را می کشیم] · I Know , but ,what is important is : your president has stayed in front of America and imperialism this is a strong point [می دونم چی می گی اما چیزی که مهمه اینه که رییس جمهور شما در برابر امریکا و امپریالیسم ایستاده و این نکته قوت مهمی هست] · But this stability burden is in our shoulder not you, you sit back and enjoy the fight , but we are a part of fighting, [اما بار این ایستادگی بر دوش ما ایرانیهاست نه شما ، شما عقب نشسته اید از دعوا لذت می برید اما ما یه بخشی از دعواییم] داشتم دوباره عصبانی می شدم گفتم We are carrying and enduring the consequence of this “ideological government behaviors” inside and outside of Iran, we are victims of this international mismatch [ما داریم نتیجه رفتارهای این حکومت ایدئولوژیک را در داخل و خارج ایران متحمل می شویم و این ما هستیم که قربانی این وصله ناجور بین المللی هستیم ] یارو اطلاعات دقیقی از ایران و کشورهای مختلف داشت بعد از چند تا آمار و ارقام درحالیکه یه خورده جا خورده بود گفت: · I know you need freedom , liberty and I respect your challenge but your country is my and most other peoples expectancy in the world which hate America [می دونم شما آزادی لازم دارید و من این چالش شما را محترم می شمرم اما کشور شما امید بسیاری از مردم کشورهای دیگر است که از امریکا بدشان می آید · I am not full apposite of ideological government but there is two kind of Islamic ideology , one is belong to intellectuals and open minded peoples which live in prisons or live outside of Iran and second belong to Molla’s ,which they occupied government in Iran. the intellectual Islamic ideology would like to use the Islamic orders: like peace , trustfulness, honesty, respect,… in decisions and administration of country but Molla’s would like to apply and execute the command of Islam in the society even by force and this is what is you do not see and feel but I and my friend experience every day and w hate it. [من کاملا مخالف حکومت ایدئولوژیک نیستم اما باید توجه کنید که دو نوع ایدئولوژی اسلامی در جهان کنونی وجود داره ؛ یکی متعلق به تحصیلکرده ها و روشنفکران اسلامیست که یا در زندان هستند یا خارج از ایران وایدئولوژی دیگر متعلق به روحانیون است که حکومت را اشغال کرده اند؛ ایدئولوژی اسلامی متعلق به روشنفکران قصد دارد از آموزه های اسلامی مثل فداکاری ، شرافت، احترام و صداقت در حکومت داری استفاده کند اما ملاها و روحانیون قصد دارند احکام اسلام را اجرا کنند حتی با متوسل شدن به زور ، و این چیزی هست که شما مشاهده اش نمی کنید اما من و رفیقم هر روز در ایران تجربه اش می کینم و ازش متنفر شده ایم] ترافیک بود و زمان به اندازه بود خیلی صحبت کردم البته اون هم به دقت گوش می کرد رسیدیم به مقصد راننده در حالیکه انگار بعد از مدتها در دبی موندن چند تا حرف تازه شنیده بود هنگام خداحافظی گفت : My friend I loved Iran and now I love Iranians. You are really intelligent. [من ایران را دوست داشتم اما الان ایرانیها را دوست دارم شما ایرانیها آدمای باهوشی هستید] 7月18日 خود نجات بخش پنداری حاکمانمقاله علیرضا رجایی در نشریه شهروند را می خوندم در مورد جنجالی که رییس جمهور محترم در مورد دزدیده شدن خودش در عراق عنوان کرده بودند مطالبی به ذهنم امد که خدمت شما عرض می کنم
ما ایرانیها بیشتر از هر ملتی به وجود نجات بخش معتقدیم این در فرهنگ ما ریشه دوانده و از قرنها پیش در دل و روح ما بوده است اعتقاد نجات بخشی امام زمان ، ظهور دوباره زرتشت ، مسیح ، اعتقاد به تناسخ و حلول روح پهلوانان و شاهان در افرادی که داعیه نجا ت بخشی داشتند به نظرم بر اساس این فرهنگ هست که یکی از ناهنجاریها که در بین حاکمان ایران از دیرباز تا کنون دیده می شود " خود نجات بخش " پنداریست و قائل بودن یک نوع رسالت رهایی بخشی به خود است که مضرات و منافع خود را دارد اما مضار آن آنقدر زیاد است که منافع اش را تحت پوشش قرار می دهد.
خود مهم پنداری و اینکه همه دشمن اند و قصد تخریب و شکست او را دارندیکی از بازخوردهای این حس است ، حسی که جامعه را دائم در حالت نا امنی نگه می دارد و آماده دفاع و خنثی کردن توطئه دشمنان ! دشمنانی که مترصدند تا نکات ضعف را بزرگ کنند و او را بر اندازند این حس بدون زمینه اجتماعی نمی تواند خود به خود در بین تقریبا همه حاکمان قابل مشاهده باشد به قول معروف تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها مردم ایران از دیر باز از قرنها و قرنها پیش تا به حال دائم در زیر ظلم و جور شاهان و خلفا و سلاطین و ... مچاله شده اند. واین انتظار نجات بخش در روحیه همه لانه کرده اعراب به ایران حمله می کنند ؛ ایرانیان که در زیر ظلم و جور و فاصله طبقاتی دهشتناک شاهان به سطوح امده بودند رغبت آنچنانی برای دفاع از کشور نشان نمی دهند و اشتباه محاسباتی و ریسک بسیار بسیار وحشتناکتری را مرتکب می شوند و کشور را به دست وحشیانی می سپارند که به اندازه کل ظلم و جور شاهان ایران در کل تاریخ ظلم و بی داد از همین نجات بخشان عرب در کمتر از صد سال می بینند کشتارها و نسل کشی اعراب در ایران را همه می دانند و خوانده اند یزید ابن مهلب در طبرستان عهد می بندد که از خون ایرانیان اسیاب راه اندازد و آرد کند ! و انقدر ادم می کشد که از خون مردم آسیاب آبی کار می کند و او ارد درست می کند و نان انرا نیز می خورد! کشتارهای بسیار در مدائن و تیسفون و خراسان و اذربایجان و طبرستان و حتی در ماوراءالنهر به دست اعراب انجام می گیرد ظهور ابو مسلم ، سنباد ، استادسیس ، مقنع ، بابک که تقریبا همه برای جبران اشتباه تاریخی ایرانیان بود اما دیگر خیلی دیر شده بود
من حمله اعراب به ایران را به حمله امریکا به عراق تشبیه می کنم صدام بسیاری از شهروندان عراقی را کشت اما میزان کشته هایی که در عراق به خاطر جنگ امریکا رخ داد از اندازه کل تاریخ 200 ساله عراق بیشتر بود ( 30 هزار کشته در ماه)
بار دیگر مغول به ایران حمله می کند و حجیم تر از کشتار قبلی و اینبار بدست انها انجام می گیرد ظهور دلاورانی چون سربداریه (شیخ حسن جوری) در خراسان و حروفیه ( عماد الدین نسیمی ) در آذر بایجان و بسیاری دلاوران در مازندران و ... باز کاری از پیش نمی برد تا می رسیم به امروز؛ هر سلسله سهمگین تر از سلسله قبلی به هر اسم و نام ( شاه و سلطان و خلیفه و ... ) مردم را زیر یوغ نجات بخشی خود له می کنند و اکثیر زندگیشان را می مکند و تنها عکس العملی که از ما بر می خیزد ؛ شکر خدا کردن است که از این بدترنشویم یا اینکه منتظر نجات بخش دیگری باشیم چه بهتر بود که ملتها به فکر نجات بخش نباشند و به فکر ظهور قهرمان نمانند و خود کمر همت به اصلاح امور مملکت خود کنند. هر حاکمی که به حکومت رسیده شاه وسلطان و ... یک نوع رسالت نجات بخشی به خود قائل است و برای خود حسابی جداگانه باز می کند و یواش یواش به مقدسات ! تبدیل می گردد وخود را تبدیل به فرد ماورایی می کند تا از گزند انتقاد بدور باشد و قدرت مطلق گردد نامه شاهان و سلاطین را در مورد احکام صادره به مردم بخوانید همین صدور فرمان مشروطیت از زبان مظفرالدین شاه خیلی خواندنیست البته تاریخ 30 ساله جمهوری اسلامی هم که برای دوستان مشهود است و نمونه ها و مصداقها نمایان است.
کمترین اثاری که از این حس حاکمان بر می خیزد همین خودکامگی وعدم لزوم پاسخ گویی به مردم است حاکمان انچنان رسالت فرا ملی به خود قایل می شوند که مچاله شدن مردم در مشکلات عدیده اقتصادی – اجتماعی را یا نمی بینند یا به خاطر همان اهداف فراملی که به خویشتن قائل اند آن مشکلات را ناچیز می شمارند اینگونه می شود که اخبار حزب الله لبنان به تیتر نخست رسانه های رسمی دولتی ما در می آید در حالیکه در کنار آن بسیاری از مردم در گرانی و فساد اداری و اجتماعی می لولند ولی این محلی از اعراب در رسانه ملی به خود نمی گیرد. چرا که رسالت حاکم این نیست که به چیزهای کوچکی چون نان و پوشاک و مسکن بپردازد بلکه او رسالتی بس عظیم دارد و باید بشریت را نجات بخشد و مدیریت جهان مد نظر است و غم چند میلیون گرسنه در داخل نباید او را از انجام ان رسالت عظیم باز دارد !!! 6月16日 مجمع جزایر قمردر اخبار ساعت 14:00 که اکثرا گوش می کنم گفته شد که رئیس جمهور مجمع جزایر قمر با مقامات دیدار کرده و " یادداشت تفاهم " مهمی با این کشور مسلمان امضا شدهگوینده اخبار با آب و تاب و اهمیت خاصی این تفاهمات و همکاری صنعتی و ... را تعریف می کرد.من از بچگی به جفرافیا علاقه بسیار زیادی داشتم طوری که در همان دوران ابتدایی اکثر کشورهای جهان را با پایتخت و جمعیت و بعضا با مساحت و ... می شناختمیک اطلس گیتاشناسی در خانه داشتیم ، من تقریبا این اطلس را از حفظ بودم=============خلاصه از ظهر داشتم با خودم کلنجار می رفتم که خدایا این کشور مهم کجاست ، لابد جدیدا استقلال یافته و یا اینکه من حافظه ام بسیار کند شدهسرتان را درد نیارم از کارخونه که رسیدم خونه یه راست رفتم سراغ اطلس گیتاشناسی ام که جدیدا خریدمشهرچه بیشتر گشتم کمتر " مجمع جزایر قمر" را یافتمخلاصه ناامید از گشتن بودم که یاد "کومور" افتادم "اتحاد جزایر کومور" ، همان بوداتحاد جزایر کومور که یاداشت تفاهم بسیار مهمی با ایران بسته و قول و قرارهای همکاری دوجانبه صورت گرفته چند تا دهات کوچیک است وسط اقیانوس بین ماداگاسکار و آفریقا :جمعیت : 632000 نفر ( به اندازه جمعیت شهریار) هپایتخت مورونی : 53000 نفر جمعیت با حومه ( هم اندازه شهرستان ابهر )همساحت : 1862 کیلومتر مربعنوع حکومت : جمهوری فدرالاما مهمترین بخش اینجاست !!!هدین : مسلمان 97% سنی و 1.2 % مسیحیاین عکسها هم از اینترنت و قضاوتها باشما |
|
|