SHAANDEL 的个人资料آثار گونه گون照片日志列表更多 ![]() | 帮助 |
|
|
7月18日 خود نجات بخش پنداری حاکمانمقاله علیرضا رجایی در نشریه شهروند را می خوندم در مورد جنجالی که رییس جمهور محترم در مورد دزدیده شدن خودش در عراق عنوان کرده بودند مطالبی به ذهنم امد که خدمت شما عرض می کنم
ما ایرانیها بیشتر از هر ملتی به وجود نجات بخش معتقدیم این در فرهنگ ما ریشه دوانده و از قرنها پیش در دل و روح ما بوده است اعتقاد نجات بخشی امام زمان ، ظهور دوباره زرتشت ، مسیح ، اعتقاد به تناسخ و حلول روح پهلوانان و شاهان در افرادی که داعیه نجا ت بخشی داشتند به نظرم بر اساس این فرهنگ هست که یکی از ناهنجاریها که در بین حاکمان ایران از دیرباز تا کنون دیده می شود " خود نجات بخش " پنداریست و قائل بودن یک نوع رسالت رهایی بخشی به خود است که مضرات و منافع خود را دارد اما مضار آن آنقدر زیاد است که منافع اش را تحت پوشش قرار می دهد.
خود مهم پنداری و اینکه همه دشمن اند و قصد تخریب و شکست او را دارندیکی از بازخوردهای این حس است ، حسی که جامعه را دائم در حالت نا امنی نگه می دارد و آماده دفاع و خنثی کردن توطئه دشمنان ! دشمنانی که مترصدند تا نکات ضعف را بزرگ کنند و او را بر اندازند این حس بدون زمینه اجتماعی نمی تواند خود به خود در بین تقریبا همه حاکمان قابل مشاهده باشد به قول معروف تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها مردم ایران از دیر باز از قرنها و قرنها پیش تا به حال دائم در زیر ظلم و جور شاهان و خلفا و سلاطین و ... مچاله شده اند. واین انتظار نجات بخش در روحیه همه لانه کرده اعراب به ایران حمله می کنند ؛ ایرانیان که در زیر ظلم و جور و فاصله طبقاتی دهشتناک شاهان به سطوح امده بودند رغبت آنچنانی برای دفاع از کشور نشان نمی دهند و اشتباه محاسباتی و ریسک بسیار بسیار وحشتناکتری را مرتکب می شوند و کشور را به دست وحشیانی می سپارند که به اندازه کل ظلم و جور شاهان ایران در کل تاریخ ظلم و بی داد از همین نجات بخشان عرب در کمتر از صد سال می بینند کشتارها و نسل کشی اعراب در ایران را همه می دانند و خوانده اند یزید ابن مهلب در طبرستان عهد می بندد که از خون ایرانیان اسیاب راه اندازد و آرد کند ! و انقدر ادم می کشد که از خون مردم آسیاب آبی کار می کند و او ارد درست می کند و نان انرا نیز می خورد! کشتارهای بسیار در مدائن و تیسفون و خراسان و اذربایجان و طبرستان و حتی در ماوراءالنهر به دست اعراب انجام می گیرد ظهور ابو مسلم ، سنباد ، استادسیس ، مقنع ، بابک که تقریبا همه برای جبران اشتباه تاریخی ایرانیان بود اما دیگر خیلی دیر شده بود
من حمله اعراب به ایران را به حمله امریکا به عراق تشبیه می کنم صدام بسیاری از شهروندان عراقی را کشت اما میزان کشته هایی که در عراق به خاطر جنگ امریکا رخ داد از اندازه کل تاریخ 200 ساله عراق بیشتر بود ( 30 هزار کشته در ماه)
بار دیگر مغول به ایران حمله می کند و حجیم تر از کشتار قبلی و اینبار بدست انها انجام می گیرد ظهور دلاورانی چون سربداریه (شیخ حسن جوری) در خراسان و حروفیه ( عماد الدین نسیمی ) در آذر بایجان و بسیاری دلاوران در مازندران و ... باز کاری از پیش نمی برد تا می رسیم به امروز؛ هر سلسله سهمگین تر از سلسله قبلی به هر اسم و نام ( شاه و سلطان و خلیفه و ... ) مردم را زیر یوغ نجات بخشی خود له می کنند و اکثیر زندگیشان را می مکند و تنها عکس العملی که از ما بر می خیزد ؛ شکر خدا کردن است که از این بدترنشویم یا اینکه منتظر نجات بخش دیگری باشیم چه بهتر بود که ملتها به فکر نجات بخش نباشند و به فکر ظهور قهرمان نمانند و خود کمر همت به اصلاح امور مملکت خود کنند. هر حاکمی که به حکومت رسیده شاه وسلطان و ... یک نوع رسالت نجات بخشی به خود قائل است و برای خود حسابی جداگانه باز می کند و یواش یواش به مقدسات ! تبدیل می گردد وخود را تبدیل به فرد ماورایی می کند تا از گزند انتقاد بدور باشد و قدرت مطلق گردد نامه شاهان و سلاطین را در مورد احکام صادره به مردم بخوانید همین صدور فرمان مشروطیت از زبان مظفرالدین شاه خیلی خواندنیست البته تاریخ 30 ساله جمهوری اسلامی هم که برای دوستان مشهود است و نمونه ها و مصداقها نمایان است.
کمترین اثاری که از این حس حاکمان بر می خیزد همین خودکامگی وعدم لزوم پاسخ گویی به مردم است حاکمان انچنان رسالت فرا ملی به خود قایل می شوند که مچاله شدن مردم در مشکلات عدیده اقتصادی – اجتماعی را یا نمی بینند یا به خاطر همان اهداف فراملی که به خویشتن قائل اند آن مشکلات را ناچیز می شمارند اینگونه می شود که اخبار حزب الله لبنان به تیتر نخست رسانه های رسمی دولتی ما در می آید در حالیکه در کنار آن بسیاری از مردم در گرانی و فساد اداری و اجتماعی می لولند ولی این محلی از اعراب در رسانه ملی به خود نمی گیرد. چرا که رسالت حاکم این نیست که به چیزهای کوچکی چون نان و پوشاک و مسکن بپردازد بلکه او رسالتی بس عظیم دارد و باید بشریت را نجات بخشد و مدیریت جهان مد نظر است و غم چند میلیون گرسنه در داخل نباید او را از انجام ان رسالت عظیم باز دارد !!! 6月22日 درخت و خودشناسیچندهفته پیش در رستوران بوف در تیراژه بودیم
بعد از خوردن غذا نگاهم به برگه زیر غذا ( روی سینی ) افتاد نوشته بود : «درخت مورد علاقه تان را انتخاب کنید ، خود را بشناسید»ه
امروز داشتم توی اینترنت می گشتم که به همون موضوع بر خورد کردم
مطلب زیر کاملا از آنجا کپی شده
==============================================
اول درخت نقاشی کنید بعد خود را بشناسیددرختی را كه كشیده اید با درختانی که در پایین صفحه موجود است مقایسه كنید . ببینید بیشتر شبیه كدام یك است . بعد شرح مربوط به آن درخت را بخوانید تا درباره خود و روحیه تان چیزهای جدید كشف كنید. برای این كه دوستانتان را بهتر بشناسید از آنها بخواهید كه درختی ترسیم كنند.
* كلید تست*شانزده درخت در این تست وجود دارد . در درخت های شماره 1 تا 8 شكل شاخه ها مهم است و این تست ، روحیه شما را بر اساس فرمی كه به شاخه ها داده اید تجزیه و تحلیل می كند. از شماره نه 9 تا شانزده16 شكل تنه درخت مورد نظر است. بدین ترتیب شما از این تست دو جواب به دست می آورید كه یكی مربوط به شكل تنه درخت است و یكی مربوط به شاخه هاست.ه
یک – شاخه های انبوه و گره خورده |
|
یکی از دوستان جدیدم در همین 360 بحث جالبی را در مورد آزادی باز کرده اند و از همه خواسته اند که نظر خودشان را بدون خواندن نظر دیگران اعلام کنند در حین اینکه داشتم برای این دوست کامنت می نوشتم دیدم سیل ذهنیات همچنان می آید و آنجا مجال گفتن و نوشتن همه آنچه در مورد آزادی معتقدم نیست لذا تصمیم گرفتم در پستی جداگانه نظرم را ارائه بدهم و از نظر شما دوستان هم در این خصوص با خبر شوم این متن در Spaces.Live هم قابل مشاهده است |
***
سخنم را با جمله ای از شریعتی شروع می کنم : " انسان با آزادی آغاز میشود"
-----------------------
آزادی دربرابر اسارت است که معنی پیدا می کند و اسارت یک نوع محدودیت است
طلب"آزادی" وقتی در انسان بوجود میآید که فرد به "اسارت" خود "آگاهی"داشته باشد پس :
پس آگاهی سر منشاء خلق آزادیست
شاید این جمله ساده بنظر رسد اما در بطن جامعه و مردم عوام ، بسیار بسیار مردم هستند که به اسارت خود آگاه نیستند و در نتیجه در پی آزادی هم نیستند
باز جمله ای از شریعتی در تعریف انسان به ذهنم می رسد:
« انسان به بشری گفته می شود که آگاهی در او اراده ای بوجود آورد که این اراده به او آزادی می بخشد»
شریعتی از 4 زندان برای انسان نام میبرد : طبیعت ، جامعه ، تاریخ و خویشتن
و بقول خودشان با تکنولوؤی و صنعت انسان قادر است از اسارت زندان طبیعت رها گردد و با فیسفه جامعه شناسی وفلسفه تاریخ از اسارت آنها خود را می رهاند اما خویشتن که سختترین و مخوفترین سیاهچاله را برای انسان دارد برای رها شدن از آن کار سختی در پیش است
بگذریم !
من به عنوان یک فرد مذهبی بالطبع دوست دارم از منظر مذهب به آزادی نگاه کنم و از این منظر است که قصد تعریف و توصیف آزادی را دارم
معتقدم انسان با گناه کردن است که در وحله اول به آزادی می رسد چنانکه آدم در ابتدا با گناه به انسان بدل گشت
آدمی که توانایی و جرات گناه کردن را نداشته باشد به انسان بودن نیز دیر خواهد رسید و در جامعه نیز :
تا زمانی که افراد جامعه اجازه گناه کردن را نداشته باشنددر آن جامعه انسان آزاد بوجود نخواهد آمد
بنظر من در جامعه مذهبی تازمانی که اعضای آن جامعه قدرت و اجازه گناه و تخطی از اصول و احکام مذهب را نداشته باشند انسان مد نظر مذهب بوجود نخواهد آمد.
و افراد تربیت شده آن جامعه یا افرادی چشم و گوش بسته ای خواهند بود که قواعد بول و غائط و حیض و نفاس را ثواب خواهند دانست یا متمردانی بی احترام بر علیه مذهب خواهند بود.
پس از دیدگاه مذهب آزادی را آزادی گناه کردن می دانم و در جامعهای انسان مد نظر مذهب بوجود خواهد آمد که افراد آن اختیارگناه کردن را داشته و بدون ترس یا تهدیدی از حاکمان اجازه تمرد آزادانه از اصول و احکام مذهبی را داشته باشند
در این هنگام است که ثواب معنی پیدا خواهد کرد
به قول تولستوی : «انسان تنها فرشته ای است که قدرت گناه کردن را دارد و اگر نکند ثواب کرده است»
***
اما روانشناسی ؛ انسانی را آزاد تلقی می کند که از قید و بند محدودیتهایی که روانش براو تحمیل کرده رها شده باشد
انسانی که از روان سالمی برخوردار نیست در اندرون خود _ در ناخودآگاه خود_ دهها و شاید صدها گره روحی و عقده روانی را انبار کرده و اینها هر یکی به نوبت اورا تحت تاثیر عکسالعملهای غیر نرمال قرار می دهند
بطوری که کنترل رفتارو عکسالعملهای شخص بیش از آنکه در دست بالغ و خودآگاه عقلانی خود باشد در دست کودک و والد احساساتی و سختگیر اش قرار خواهد گرفت.
اینچنین افرادی که در جامعه ما ایرانیها هم بسیار بسیار دیده می شود فاصله بسیاری تا آزادی دارند
حسد نمونه بارزی از این عقده هاست که در روح ما ریشه دوانده که خود از عقده حقارت و احساس کهتری نشات می گیرد
حتی این بیماری مخوف و خانمان برانداز در دل بزرگان این مملکت هم ریشه داشته و با اندکی مطالعه تاریخ معاصر به صدمات و لطمات جبران ناپذیری که این خصلت زشت برما و ملت ایران داشته آگاه خواهیم شد
حسد ، کینه ، حقارت ، مهرطلبی ، پرخاشگری، کمرویی ، لجاجت ، ایدهآل خواهی و بسیاری خصوصیات دیگر که فرد را در چنبره اسارت خود در می آورند و فرد را به انچه "نباید" وامی دارند
برای رهایی از این عقده ها و رسیدن به آزادی نسبی روانی پروسه ای بنام خودکاوی از طرف روانشناسان ارائه شده است
با تبعیت از این پروسه فرد قادرمیشود با ممارست و مطالعه و آگاهی یافتن از ریشه عقدههای روانی و شاید در موارد سخت با مراجعه به روانکاو به درمان خود وشکوفایی روح و روان خود دست یابد.
***
اما در جامعه ؛ آزادی کمی پیچیده تر است : بسیاری معتقدند که:
انسانها تا حدی آزادند که مُخِلّ آزادی دیگران نباشند ؛ اما دامنه این گفتار چنان بی حد و مرز است که نمی شود به روشنی تعریفی از آزادی از آن استخراج کرد
چرا که برداشت افراد از آزادی خود متفاوت است ، به عنوان مثال همسایه ای شاید صدای آهسته آهنگ را بدلیل اینکه مخل عبادت او می شود تعدی به آزادی خود تلقی کند اما همسایه دیگری از ترنم آن ترانه به خلسه عبادت دست یابد
پس در جامعه ، آزادی مشروط است ، اما مشروط به قانون ، قانون را چه کسی وضع می کند نمایندگان واقعی مردم
اما آنچه مسلم است اینکه در جامعه آزادی بوجود نمی آید مگر افراد آن جامعه به اسارت خود آگاهی داشته باشند
ملتی که بداند و بفهمد که اسیر است بی شک آزاد خواهد شد (بدون شک )
این سنت خداوند است : «الله لا یغیروا ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم » اما به شرطی که این آگاهی همه گیر باشد و همه درگیر رهایی از اسارت و محدودیت باشند
***
اما در ایران ؛ امروز سخن گفتن از آزادی دل شیر می خواهد. دل شیری که از اینکه شاید "زبان سرخ"اش "سر سبز" اش بر باد بدهد بیمی و هراسی نداشته باشد
ما صد سال است به دنبال آزادی دویده ایم و هرچه ما گامهایمان را تند تر کرده ایم این عروس حجله نیز تیزپای تر از ما فرار کرده است.
هر بار که نقطهی امیدی یافته ایم چند صباحی نگذشته است که باز برگشته ایم به همان نقطه اول.
جنبش مشروطه ، دوره کوتاه نخست وزیری دکتر مصدق ، انقلاب 57 و شروع دوباره در سال 76
در همه این مقاطع تاریخی قلیانی شده و نهضتی و جنبشی
اما بدخواهان ،مزوّران ، وطن فروشان و نااهلان ، هر بار در قالبی و شکلی دیگر مردم را دور زده اند و همان آش و همان کاسه در دستان فقیر ملت باقی مانده است
چرا؟
من همه این شکستها را در ناآگاهی مردم و مخصوصا عوام می دانم تازمانی که روشنفکران ما به رسالت پیامبرگونه خود که همانا آگاهی بخشی و اطلاع رسانی مردم است عمل نکنند تلاش معدود تحصیل کرده و روشنفکر به نتیجه هم اگر برسد دوباره به تکرار گذشته به دوره ای بدتر از گذشته بر خواهیم گشت
چنانکه عرض کردم آگاهی از اسارت ، اول رهایی انسان و آغاز آزادی اوست
اما وقتی در جامعهی بسته ای چون ایران از آزادی سخن می گوییم از چه صحبت میکنیم ؛
آزادی یعنی اینکه ملت :
الف- بتواند حاکمان را بدون هیچ فیلتری و با نظارت دیدبانان حقوق بشرانتخاب کند
ب- قادر باشد آنکسانی را که انتخاب کرده به راحتی و بدون تظاهرات و خشونت برکنار کند
ج- آزادی بیان و آزادی بعد از بیان ( عقیده ، اندیشه ،تفکر ، ...) کاملا محیا باشد و کسی به صرف بیان عقاید و افکار و اندیشه هایش تهدید و تحدید نشود.
د- گردش آزاد اطلاعات در کشور از طریق رسانه های صوتی تصویری و نوشتاری برقرار گردد
د- آزادی آموزش ؛نوشتن و خواندن زبان مادری برای اقلیتهای گویشی مهیا گردد
ه- ...
***
اما دل گفته ها :
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا»
و آنگاه که خداوند خدای حکم تلخ آزادی ،که خوف آن ،کوهها را شکست و دریاها را پراکاند را بر دوش من نهاد با ذره ذره وجودم قطره قطره تلخی سهمگین آنرا چشیدم
وخداوند خدای با آن تمجید " ظلوما جهولا" یی که در گوشم نجوا کرد لذت تحمل اختیار و انتخاب را در من آفرید
این امانت حکم آزادی من بود که با سنگینی طاقت فرسایی که داشت قبولش کردم
و کیست که بتواند حکم خداوندی را لغو کند و مرا به اسارت زنگار زده دنیای خود سازد هاشا و کلا
اگر در سیاهچال ام افکنند به تازیانه پوستم را جویبار خون سازند ، زبانم بُرند و گردنم بشکنند ، هیچ شیطانی نخواهد توانست مرا وادارد تا زیر قباله اسارت دنیایش را امضا کنم
حسرت یک آه را نیز بر دلشان خواهم گذاشت
امام علی : « ارزش امر به معروف و نهی از منکر نسبت به دیگر فرایض اسلام حتی جهاد در راه خدا ، مانند بزرگی دریا به نم دهان است »
امام صادق : « حجت خدا بر بندگان پیامبران است و حجت بین بندگان و خدا عقل است »
پیامبر اسلام : « هرچه عقل حکم به آن کند دین نیز به آن حکم می کند و هر چه دین بدان امر می کند عقل به آن حکم می کند»
*******************************************
در دنباله بحث "اسلام نو" قبل از پرداختن به ویژگیهای اسلام باید عرض کنم که حکومت علی سکولارترین حکومت و آزادترین حکومت در تاریخ است
چرا ؟ :
◙ علی براساس رای مستقیم مردم به حکومت می رسد
◙ خود را مصون از اشتباه نمی داند و در خطبه ای؛ از مردم می خواهد که اشتباهات او را به او بگویند [ با این سخن صریح او ،بماند که ما با هزار دلیل و برهان اثبات می کنیم که ایشان مصون از اشتباه بودند ]
◙ علی حکومت داری را از دین جدا کرده بود و تا اخر عمرش نیز از این روش تخطی نکرد اما مخالفان او از طریق دین قصد ضربه زدن به او را داشتند سه جنگ علی "جمل" ، "صفین" و "نهروان" در هر سه از جانب دین و دیندارانی که با اتکاء به دین به او شوریده بودند " خائن " ، "ظالم" و "متحجر" سه جبهه ای بود که در برابر او صف آرایی کردند و او نهایتا به دست متحجران ترور شد
◙ آزادی بیان و حتی آزادی عمل در حکومت او بحدی بود که در مسجد حین نمازعده معدودی به او ناسزا می گفتندو او همراهان و سربازانش را از اندک تعرض به آنها منع می کرد. خود و کارگذارانش به قدری ساده زیست بودند که خود کفش وصله می کرد و می پوشید و در بازار از بس کارگزارانش ساده بودند حتی یک نفر به روی مالک اشتر از روی بی اطلاعی آشغال پرت کرده بود و مسخره اش کرده بود
گروههایی که در برابر او صف آرایی کرده بودند کاملا و عملا آزاد بودند و تا زمانی که مستقیما دست به شمشیر نبردند و به او و شهرها حمله نکردند کاری به آنها نداشت
وقتی تاریخ ان دوران را می خواندم از صبرعلی دربرابر جماعت جمل و نهروان در شگفت می ماندم . هم جماعت جمل و هم نهروان به حدی آزاد بودند که علی تا آخرین حد ممکن با آنها مذاکره می کند و تنها وقتی به جنگ برمی خیزد که آنها دست به شمشیر می برند و او را به جنگ وا میدارند. حتی حین این دو جنگ علی به کسی که حمله می کرد در وحله اول زخمی اش می کرد و نمی کشت ، و اگر با دوباره می امد این عمل را تا سه بار تکرار می کرد و در نهایت می کشت این اندازه دور اندیشی و صبر تنها در تاریخ از علی دیده شده [ پیشنهاد من برای خواندن تاریخ دوران علی کتاب "علی ابن ابی طالب " نوشته یک سنی مذهب بنام عبد الفتاح عبدالمقصود به ترجمه طالقانی است]
◙ عدالت علی در اقتصاد را کمتر در تاریخ سراغ داریم و در دوران حکومت او یک مورد فساد ورانت اقتصادی که در دوران خلیفه سوم مرسوم بود و اطرافیان عثمان جیبهایشان را از پول مردم پر کرده بودند را نمی بینیم حتی برادر خودش عقیل به دلیل سختگیریهای عدالت محور علی به معاویه پناه می برد
◙ علی در صفین شکست می خورد و شکست او به دلیل این بود که جبهه مقابل او از دین وسیله ای برای دوام حکومت خود استفاده می کرد و نهایتا با این روش او را شکست داد وقتی که قرآنها را سر نیزه کرد و به با عوام فریبی مردم ساده را فریب داد باز علی به دیکتاتوری رو نیاورد و به رای اکثریت ولو به ضرر خودش تن داد
◙ علی در نامه ای به مالک اشتر طریقه حکومت داری را به او می نویسد: می گوید جبایه خراجها ( اقتصاد کشور) ، استصلاح اهلها ( صلح و آشتی ملی) ، عمارت بلادها ( عمران و آبادانی شهرها ) و جهاد عدوها ( حفظ تمامیت ارضی کشور) و اینجا سخن از مسجد سازی و بوجه های دینی وصدور دین و کشورگشایی و ... نیست هر چه از مالک در حکومت مصر می خواهد همگی امور اداره مملکت است نه دیندار کردن مردم و هدایت آنها به بهشت
◙ علی در حکومتداری به عرف آن زمان عمل می کرد عرفی که مورد اتفاق همه بود و قوانین اسلام در حکومت علی و محمد به این دلیل اجرا می شد که مورد اتفاق همه بود و عرف به حساب می امد
==========================
به این دلایل و شواهد است که من حکومت براساس دین را رد می کنم و دین را به عنوان باور عمومی مردم ،چارچوبی می دانم که ضامن اجرای احکام و قوانینی باشد که معروفند و توسط عموم مردم مورد قبولند [ امر به معروف یعنی امر به عرف جامعه]
در بین فرایض گفته نشده "امر به شرع و نهی از غیر شرع" یا " امر به هلال و نهی از حرام " بلکه گفته شده امر به معروف و نهی از منکر
معروف همان عرف جامعه و هنجارهای اجتماعیست است و منکر همان ناهنجاریها و رفتارها و کردارهای نا موزون با جامعه
بالطبع عرف 1400 سال پیش عربستان با عرف و معروف امروز ایران یا مصر یا ترکیه یکی نیست
معروف و عرف این زمان همان قوانینی است که در جوامع امروز به صورت حقوق بشر در سطح بین الملل و قوانین مدنی و جزایی در داخل کشورها توسط نخبگان هر جامعه که منتخب واقعی مردم اند وضع گشته و حتی هر از چند گاهی بسته به شرایط زمان و مکان قابل تغییرند
در 1400 سال پیش اگر کسی یک نفر رو می کشت دو قبیله می افتادند به جون هم و خونهای بسیاری ریخته می شد اسلام آمد حکم قصاص را وضع کرد تا هم جامعه قانونمند باشد هم جلو بسیاری مفسده ها گرفته شود
یا در جاهلیت عرب زن هیچ حق و حقوقی نداشت و حتی زنهای مرد ، بعد از مردنش به پسر ارث می رسید و مردها فرزند دختر را زنده بگور می کردند آیا در چنان جامعه ای می شد حقوق زن قرن 21 را یک دفعه پیاده کرد!؟ زنی که تا 50 سال پیش در امریکا و اروپا حق رای نداشت و اجازه نداشت وارد مجلس شود یعنی همین اواخر هم مرد سالاری این اجازه را نمی داد چه رسد به 1400 سال پیش. اسلام آمد نصف مرد به او حق موجودیت اجتمایی اعم از دیه و ارث و ... داد حقی که تا 100 سال اخیر در همین دنیای مدرن قابل استیصال برای خانمها نبود
مسلم است که امروز بر اساس عرف امروز باید قوانین تساوی زن و مرد به اجرا گذاشته شود نه قوانین 1400 سال پیش
اگر امروز با این شرایط قرن 21 بخواهیم همان قوانین 1400 سال پیش را اجرا کنیم کاملا غیر عقلی و غیر اسلامی عمل کرده ایم بلکه امروز باید بر اساس معروف امروزقانون وضع کرد و این روح دینی حاکم بر جامعه است که زمینه بهتراجرا شدن آن را در جامعه تضمین می کند
اما بحث اینجاست که چه کسانی باید این قوانین را وضع کنند :
قوانین را باید نمایندگان واقعی تمام مردم از هر قوم و زبان و دین و مسلک باید وضع کنند که امروز در قالب مجلس تبلور یافته
نمایندگان مردم اگربر اساس انتخابات کاملا آزاد از بتن مردم انتخاب شوند می توانند خیر و شر و عرف و معروف جامعه را خوب تشخیص دهند و برای بهتر اداره کردن جامعه قانون وضع کنند که همان معروف جامعه خواهد بود
با این نگرش به اسلام ، من دین را مجموعه قوانین و احکام اجتماعی نمی بینم که در جامعه باید اجرا گردد بلکه دین را چارچوب اخلاقی و باور عمومی مردم میفهمم که پشتوانه الهی - مردمی دارد [ از طرف خدا برای هدایت خلق]
اگر به همه ادیان الهی بنگریم می بینیم همه آنها به خصوصیات یکسانی توصیه میکنند ؛ برابری و برادری ، امانتداری،دوری از حرام ، کمک به همنوع، عبادت خدا [ وسیله ای برای تلخیص نفس از مفسدههای روزانه که چون کرم در روح انسان لانه می کنند] ، نظافت ، کار ، مسخره نکردن دیگران ، احترام به زنان ، کودکان و سالمندان ، احترام به حقوق همسایگان ، بخشش ، صدقه ، و و و همه وهمه در همه ادیان مشابه است
من به عنوان یک مسلمان شیعه پیرو شریعتی زرتشت را از اسلام و اسلام را از مسحیت و آنرا از یهود جدا نمی دانم بلکه همه این ادیان را از یک منشا و سرچشمه تصور می کنم زرتشت را چون بزرگ خاندانم محترم می شمرم و غرق عظمت اش می شوم ، مسیح را مظلومترین می دانم و می ستایمش به موسی عشق می ورزم [ وقتی داستان موسا و شخصیت او را مطالعه می کردم خودم را بیشتر به او شبیه می دیدم ] و اما ابراهیم ؛ سخن گفتن از او و صبر و حلم و عظمت و شکوهش بسیار سخت است او را چون پدربزرگی می بینم که و خود را چون کودکی در برابر او می بینم که برای آرام گرفتم سر بر دامان او می گذارم
و محمد را دوست دارم و از علی تبعیت می کنم
کروش کبیر را پیامبر خدا می دانم که برای هدایت ایرانیان مبعوث شد.[البته بسیاری از مفسرین قرآن ذوالقرنین را همان کروش کبیر تفسیر کرده اند که در قرآن از او به نیکی یاد شده است]
=====================
همیشه گفته ام که از انتقاد به مذهب استقبال می کنم و آنرا در رشد و بالندگی مذهب موثر می دانم
اما به نظرم باید سمت و سوی انتقاد را از مذهب به سمت افراد و کسانی تغییر داد که از مذهب سوء استفاده می کنند و آنرا وسیله ای برای سرکوب مردم و سرکوب ازادیهای مردمی قرارداده اند.
باید کسانی را ملامت کرد که ناجوانمردانه تیشه به ریشه باورهای مردم زده اند و با اعمال و رفتار و عملکرد ناصحیح خود وعوامفریبانه با دینی خواندن کارهای خود مزورانه قصد مشروعیت بخشیدن به دیکتاتوری خود را دارند و دین را وسیله ای برای رسیدن به مطامع خود قرار داده اند.
ادامه دارد
در پست بعد بیشتر معروف و منکر خواهم پرداخت
امروز 29 خرداد سالگرد درگذشت شریعتیست
شریعتی با مرگ خود تولدی دوباره یافت
زنده بودن بعد از مرگ
مرگی که به او حیات و زندگی بخشید

اسلام روشنفکری هم اکنون در دو جبهه مبارزه می کند یکی با لامذهبانی که قصد تخریب اعتقادات دینی را دارند و اسلام را هدف قرارداده اند و دیگری مبارزه با کج فهمی ها در مورد اسلام که از سوی متولیان رسمی دین حمایت و نشر می شود
کار برای این طیف از روشنفکران که دغدغه دین دارند بسیار گران گشته!
این روزها حجم وسیعی از وبلاگها مطالبی را در مورد نفی اسلام و شخصیتهای دینی ارائه میدهند
وبه دلیل ظاهر دینی حکومتها در خاورمیانه و بخصوص در ایران و جان به لب شدن توده مردم از ظلم و جوری که به نام دین می شود ، مبارزه با دین و ضد دینی نوشتن و گفتن برابر با عین روشنفکری شده است و این نوشته ها نیز طرفداران و خواهان زیادی پیدا کرده ، بویژه وقتی با رنگ و لعاب ملیت و گاها ناسیونالیسم افراطی مزین می شوند که چاشنی دلچسبی برای نوشتار و گفتار می شود
اما چیزی که قربانی این شور انقلابی چپی خواهد بود همان حقیقت است وچراکه حقیقت اسلام جز آنیست که اینان به آن حمله می کنند و آنها سنگ سینه آنرا به سینه می زنند و من و امثال من که دغدغه هایی داریم یا سکوت اختیار می کنیم و در دل می گرییم و یا اینکه دست به گفتارها و نوشتار انتحاری می زنیم که در نهایت به ضرر هدفمان و به زیان خودمان تمام می شود
این نوشته ها در نوع خود هم جای شکر دارد و هم جای تعجب
جای شکر به این جهت که اینگونه حملات در نهایت باعث تقویت اسلام و مخصوصا تشیع می گردد که من خود به شدت از این نوع مقالات استقبال می کنم تا هم مرا وادار به مطالعه و تقویت پایه های استدلال دینی ام وادارد و هم اینکه عاشق اینگونه چالشها هستم چرا که منطق خود را در مسائل دینی بسیار قوی و مستدل می بینم
متاسفانه در 28 سال اخیر (به غیر از 2 سال اول انقلاب) به علت نبودآزادی بیان و عدم ارائه منطقهای نو و جدید در مقابل اسلام و بالاخص شیعه شاهد رکود استدلال دینی شده ایم
آفرینش استدلالهای قوی خود مستلزم حمله های جدید و قدرتمند است ؛ متاسفانه به دلیل استراکچر دیکتاتوری رژیمها، نقد اسلام و بخصوص شیعه کلا تعطیل گشته و به غیر از نمایشاتی هر از چندی یکبار، نقدی را در جامعه نسبت به اسلام نمی بینیم
کسی نیست که به قرآن حمله کند که چرا در سوره ... آیه ... گفته شده زنها را بزنید و چرا دیه یک زن نصف مرد است و یا دو شاهد زن در برابر یک شاهد مرد ارزش دارد و صدها مورد دیگر که در اینجا مجال گفتنشان نیست اگر گفته ها یا نوشته هایی است در چند وبلاگ و سایت هست که بیشتر شان فیلتر شده اند
متاسفانه در نقدهایی که اینک در وبلاگها مشاهده می کنیم یک نقصان بسیار بزرگ دیده می شود و آن اینست که "خواص ضد دین" به "باورهایی دینی عوام" حمله میکنند و به عبارت دیگر ضد اسلامهای اندیشمند و متفکروروشنفکر عوض حمله کردن و به چالش کشیدن اسلام روشنفکری و دگراندیش به اسلام متحجرحمله می کنند وجالبتر اینکه آن اسلام را عین اسلام معرفی میکنند و میانگارند و باور دارند.
به بیان واضح تر : افراد صاحبنام ضد دین اول اسلام آخوندی را عین اسلام واقعی فرض می کنند یا با بیان زیرکانه ای این اسلام را با آن اسلام یکی می پندارند و ادعا می کنند که هیچ فرقی باهم ندارند ، دوما با منطق درست و قوی ،ممارست به نفی و رد اسلام مرتجع می نمایند و در این استدلال که به حق هم درست است ؛ قصد دارند کل اسلام را زیر سوال ببرند
در این میان عملکرد غیر قابل دفاع رژیمها که داعیه اسلام را دارد به شدت و قوت استدلال آنها می افزاید و کار برای ضد اسلامها را راحتتر میکند
به میزانی که کار رد اسلام با این مغلطه ها و نامردیها برای افراد ضد دین راحتتر جلوه می دهد ، کار دفاع از اسلام برای تیپ روشنفکر مومن سختتر و گاه غیر ممکن می شود
نکاتی را لازم به توضیح می بینم
اینکه اسلام ملاها را با اسلام روشنفکری یکی بدانیم کم لطفی ناجوانمردانه ای است در طول تاریخ معاصر از مشروطه به این طرف جنگ بین این دو طیف بسیار مشخص و آشکار است و جز در چند مقطع و دوره کوتاه مدت گذرا همواره اسلام مرتجع پیروز گشته (شکست مشروطه ، کودتای 28 مرداد ، انقلاب 57 ، اصلاحات 76 )
فاصله بین پیروان اسلام روشنفکری با اسلام مرتجع بسیار گشادتر و بزرگترو دشمنی این دو طیف باهم غلیظتر از افراد ضد اسلام است به عبارت دیگر مرتجعین ترجیح می دهند با ضد دین ها مواجه شوند و مبارزه کنند تا با روشنفکران دینی درافتند
و در همه موارد بدون استثنا هم ملاها و هم ضد دینها ، وقتی با روشنفکران دینی مواجه شده اند به تعصب و خوشنت رو آورده اند [ رفتارهای حکومتهای فعلی و ساواک در رژیم گذشته با روشنفکران دینی تغییری نکرده و هردو از اهرم خشونت و زندان و کشتار استفاده و می کنند]
من فرض یکی بودن این دو طیف را که یکی تنها برای بقای خود می جنگد و دیگری برای بقای ایران از جان خود می گذرد را یکی نمی دانم
در توصیف دو دیدگاه متضاد از اسلام بد نیست به نظر شریعتی نیز بنگریم ؛ دکتر شریعتی طیف اول را تشیع صفوی یا تشیع سیاه یا اسلام اموی می خواند و طیف دوم را تشیع علوی یا تشیع سرخ یا اسلام محمدی میداند
هم اکنون بزرگترین ترس اسلام متحجرو ضد دینها ، از رشد همین اسلام روشنفکریست چنانکه بزرگترین دشمن معاویه عوض روم ،علی بود چرا که علی دلها را به چالش میکشید و با منطق سهمگین خود روحها را فتح می کرد اما حملات یا تهدیدات روم به انسجام نیروهای پراکنده عوام می انجامید
نمونهها را امروزه نیز می توان دید
دکتر شریعتی در کتاب تشیع علوی و تشبع صفوی [دانلودنوشته دانلود صدا] و کتاب یاد یادآوران(نقش انقلابی شیعه ) [دانلودنوشته دانلود صدا] و کتاب آری اینچنین بود برادر [دانلود نوشته دانلود صدا] به روشنی این دو تیپ را تشریح کرده است [دانلود فونت]
احمد کسروی جالب به موضوع اسلام خرافی و مرتجع پرداخته ( از کتاب تاریخ مشروطه گفتار سوم " تبریز چگونه برخواست " بخش "کشاکشهای کیشی " صفحه 144 )
« ایرانیان که شیعی می بودند، اگر حساب کنیم، بی گمان یک چهار یک سال را با کارهای کیشی به سر دادندی. سینه زدندی، نالیدندی، گریستندی، زیارت عاشورا خواندندی، به دعای ندبه پرداختی، در پای منبرها نشسته گوش به "فضایل اهل بیت " دادندی، پول گرد آورده به زیارت رفتندی. گذشته از اینها یک رشته کارهایی به نام "تبری" داشتندی. هر سال نهم ربیع الاول [سالگرد ترور عمر] را عید گرفته و بازارها را بستندی، و خرد و بزرگ به کارهای بیخردانهای برخاستندی. به نوشته مجلسی و دیگران، در آن سه روز به کسی گناه نوشته نشدی.
به نوشته این ملایان، پس از مرگ پیغمبر اسلام جانشینی از آن دامادش علی بوده، و سه خلیفه با زور از دست او گرفته اند، و همه بدیها در جهان از این یک کار ایشان برخاسته ، و همهی گناهان به گردن آن سه تن، بویژه به گردن دومین ایشان می باشد، این است شیعیان [شیعه صفوی] سر هر کار بدی یاد آنان کردندی و نامهاشان به بدی بردندی. مردمی با این باور، پیداست که چه حالی داشتندی و از پرداختن به کار زندگانی و کشور تا چه اندازه دور بودندی.»
وقتی به دوربرمان می نگریم و تاریخ را ورق می زنیم و میبینیم که چه خرافاتی را به نام دین و بنام تشیع در جامعه بسط و گسترش می دهند یاد بعثت پیامبر می افتم که برای مبارزه با این خرافات که آن موقع بنام بت پرستی رواج داشت برخاست
من فرقی بین این خرافات و آن جاهلیت نمی بینم و این نتیجه عملکرد ناصحیح عالمانیست که تنها به فکر پر کردن جیب خود از ناآگاهی عوام بودند
و سود خود را در خواب و عدم رشد و عدم بیداری توده می دیدند [خود ودوستان را به مطالعه تاریخ مشروطه و بعد از مشروطه توصیه می کنم چرا که اگر نخوانیم باز بارها و بارها تاریخ برایمان تکرار خواهد شد]
اینگونه دینی و اینسان اسلامی معلوم است که افیون توده هاست و بهترین بیان برای این ارتجاع همان "افیون توده ها" می باشد
اینها همان جاهلیتی است که اسلام 1400 سال پیش برآن شورید ولی چنانکه خصلت تمام انقلابهاست ، انقلاب همیشه فرزندان خود را می خورد و دغل بازان و زیرکان سیّاس سودجو [ دنیوی یا اخروی] که از هیچ عملی در پیشبرد اهداف دنیاطلب خود فروگزار نیستند هر چند منافعشان بر خلاف ملت و امت و کشور باشد رشته امور را با عوام فریبی و گاها با توسل به زور و کشتار بدست می گیرند و اهداف و ارمانهای انقلاب را دیگرگون می کنند [مطالعه دوباره کتاب مزرعه حیوانات جرج اورول به خودم و دوستان پیشنهاد می شود]
اسلام و تشیعی که من معتقدم و به شدت هم از آن دفاع می کنم و در رستگاری بشر آنرا بسیار موثر می دانم ( البته اسلام را تنها راه رستگاری نمی دانم) خصوصیاتی دارد که در زیر به آنها اشاره می کنم :
ادامه دارد
برادرم با اینکه در شرکتشان کار زیادی داشت ولی اومد
بیچاره دائم می گفت که "آخه برای چی میرم کلی کار دارم"به هر حال اومد
رفتیم باغ تا کمی بگردیم و طبیعت بکر آنجا روحمان را بنوازد!ه
آقا کاوه هم مشغول بود
وقتی نتونست گیلاس را بکنه دهانش رو آورد و همونجا بدون زحمت از میوه های بهشت طبیعت استفاده بهینه کرد
خب بدک نیست
عکس زیر هم فیگورهای بعد از خوردن
وطبیعت بکر بدون سر و صدای و دود ماشین ، همراه با آواز پرنده ها
برادرم زیاد اهل موتور و موتور سواری نیست ولی خب
موتور همسایه را برداشت تا یه دور بزنه
اما قضای روزگار دنبال چیز دیگری بود
من دنبالش رفتم تا منصرفش کنم 100 در 100 دلم گواهی نمی داد
با دوچرخه دنبالش رفتم
تو دلم می گفتم الان اگه چیزیش بشه چکار کنم
با دوچرخه بیارمش
که نمیشه
گفتم با موتور میارمش
با خودم گفتم خب اگه تصادف کنه موتور که داغون میشه
دست بردم تو جیبم تا موبایلم رو ببینم همراهم است یانه ! که اگه مشکلی شد کمک بخوام
ولی دیدم موبایلم همراهم نیست
دیدم از دور داره می یاد
خیالم راحت شد
دور زدم و برگشتم اومد از من سبق گرفت دستی تکان داد و دور شد
یک دقیقه ای رکاب زدم یک لحظه دیدم چند نفر یک جایی کنار جاده جمع شده اند
دوچرخه را انداختم کناری بدو اومدم دیدم رو زمین افتاده و ... ه
خلاصه با هزار زحمت رساندیم بیمارستان
می دونین من این داداشم رو خیلی دوست دارم
خیلی هم بچه خوبیه و بسیار باسواده
یه بار تعریفش را در بلاگ حجاب نوشتم براتون
متاسفانه بیمارستانی که الان توش بستریه امکانات چندانی نداره و دکترش یک بار عملش کرده اما باید دوباره عمل بشه
دو تا پاهاش (کشکک زانو دو نیم شده و ساق پای دیگر شکسته ) و دست اش شکسته
قرار هست روز یکشنبه به بیمارستان شهدا در تبریز منتقل بشه و یک فوق تخصص زانو ، زانویش را عمل کنه
با اینکه درد وحشتناکی داره ولی با اینحال ما رو دلداری میده!!!ه
و چند عکس دیگر از کاوه قبل از تصادف داداشم
آقای ناطق نوری بعد از افتتاحیه مجلس هشتم :
« مجلس ما از نظر قانون اساسي مقتدرترين مجلس دنياست. در ايران اگر مجلس مصوبه يي داشت و قانون شد و از شوراي نگهبان گذشت هيچ مقامي نمي تواند آن را وتو کند. همچنين مجلس ايران براساس قانون اساسي به گونه يي است که هيچ کس نمي تواند آن را منحل کند، در حالي که مجلس مي تواند رئيس جمهور و دولت را استيضاح کند و در همه امور نظارت و پيگيري داشته باشد که اين يک مجلس مقتدر است.»
---------------------------------------------------
لطفا متن بالا را به دقت بخوانید
تا چه اندازه با ایشان موافق یا مخالف هستید
نظر خودم را در اصلاحیه خواهم نوشت ( به احتمال زیاد فردا عصر)
---------------------------------------------------
خبر از اعتماد برای خواندن متن کامل اینجا را کلیک فرمایید
========================================
تکمیل پست 10 ام خرداد 1387 خورشیدی
اینکه یکی از دوستان فرمودند که ایشان چکاره اند باید گفت که ایشان سمبل و نماد طیفی از حاکمیت هستند که زمانی حمایت کل آن طیف را پشت خود داشتند و به نوعی گفته های ایشان را دیگر هم تیپهای فکری او نیز بازگو می کنند
طرفداران این طیف نیز به این گفته ها اعتقاد دارند که درجامعه نیز از این طرفداران کم وجود ندارد
اما بعد
1. مجلس اقتدار خود را از ملت می گیرد و نمایندگانی با اقتدار می توانند بر صندلی ساختمان بهارستان تکیه زنند که نماینده اکثریت مردم باشند
آیا نمایندگان مجلس هم اکنون نماینده اکثریت ملت هستند؟
برای جواب به این پرسش رجوع به آمار انتخابات روشنگرانه خواهد بود:
به عنوان مثال در تهران با حدود 6.5 میلیون واجد شرایط رای دادن در سال 86 آقای حداد عادل که نفر اول بودند 844 هزار رای آورده اند [با 48 درصد آرا ،از 1.741 میلیون رای ماخوذه ] یعنی کمتر از 13 درصد واجدین شرایط!!!ه
این درحالیست که مهندس بازرگان در مجلس اول که نفر اول هم نبود 1.450 میلیون رای آورده بودند [با 67.8 درصد آرای ماخوذه ] که با توجه به 3.1 میلیون واجدین شرایط رای دادن در آن زمان بیش از 46 درصد واجدین شرایط آن زمان رای آورده بودند
و آقای محمد رضا خاتمی در مجلس ششم با 1.2 میلیون رای (با ابطال خیل زیاد صندوقها ) [55.6 درصد آرای از2.2 میلیون رای باطل نشده!] 37.5 درصد واجدین شرایط رای دادن را اخذ کرده بود
البته تکلیف آقای بادامچیان وغیره با 436 هزار رای که وارد ساختمان بهارستان شده اند معلوم است [با 6.7 درصد واجدین شرایط)
البته ناگفته نماند که آقای ناطق نوری خود با 877 هزار رای [35.9 درصد آرای از 2.444 میلیون رای ماخوذه] در حدود 19 درصد واجدین شرایظ را اخذ کرده بودند.
از آنجا که یک نماینده مشروعیت نمایندگی خود را از میزان رای خود اخذ می کند و اقتدار و پشتوانه او تعداد آراء ریخته شدهای است که به نام او به صندوقها ریخته شده ، می توان نتیجه گرفت که با این تعداد رای اینکه تصور کنیم مجلس از اقتدار کافی برخوردار است شک برانگیز است و بیان اینکه این مجلس "از نظر قانون اساسی مقتدرترین" ! مجلس دنیاست به شعار بیشتر شبیه است تا واقعیت
2. ایشان فرموده اند " در ايران اگر مجلس مصوبه يي داشت و قانون شد و از شوراي نگهبان گذشت هيچ مقامي نمي تواند آن را وتو کند."
در بطن این سخن این جمله نهفته است که شورای نگهبان می تواند [ وعملا هم می بینیم ] مصوبات مجلس را وتو کند
ما کلمه وتو در قوانین مان نداریم و معنی آن همان کار شورای نگبان است که می تواند مصوبات مجلس را تایید نکند
ایشان به صراحت اذعان داشته اند که شورای نگهبان باید مصوبه مجلس را تایید کند
خب تا زمانی که شورای نگهبان 12 نفره که همگی به نوعی انتصابی هستند آرای 290 نفری منتخبین مردم را تصویب و تایید نکنند اون قوانین قانون نیستند.
3. به غیر از وتوی شورای نگهبان مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز که باز همگی انتصابی هستند در قانون شدن مصوبات مجلس تاثیر گذار می باشند [گاها له و گاها بر علیه مجلس ]
البته در دو مورد بالا اگر قوانین مجلس در شورای نگهبان بررسی می شد خللی در آن ایجاد نمی شد چرا که مثل بسیاری از کشورها این مسئله امری طبیعی است که قوانین در دو مجلس بررسی گردد ( مجلس سنا و مجلس نمایندگان ) اما اینجا چنانکه می بینیم مصوبات مجلس در گروههای چند نفره انتصابی بررسی می گردد نه منتخب مردم .
4. رهبر [ولایت فقیه ] با توجه به اختیارات قانونی خود در اصل 110 قانون اساسی با صدور حکم حکومتی می تواند در مصوبات مجلس تاثیر گذاری مطلق داشته باشد [پیش از تصویب یا پس از آن ] که در دور ششم و هفتم مجلس شاهد آن بودیم
5. موضوع مهم دیگر اینکه با پیگیری پروسه انتخابات مجلس نتایج زیادی قابل استحصال است توجه کنید:
الف - صلاحیت نمایندگان نخست در وزارت کشور بررسی و تایید یا رد می شود
بر این اساس قوه مجریه در همان اول می تواند در انتخاب نمایندگان تاثیر گذار باشد و بالتبع این تاثیر چنانکه در انتخابات مجلس هشتم دیدیم به نفع خود قوه مجریه خواهد بود که یک نقطه ضعف بزرگ برای مجلس میباشد نه اقتدار (دخالت قوه مجریه در انتخاب نمایندگان قوه مقننه)
ب- صلاحیت نمایندگان در شورای نگهبان بررسی و تایید یا رد می گردد که این خود استصوابی است یعنی دلیل و مدرک آنچنانی نمی خواهد و اعضای شورای نگهبان هر چه را صلاح و صواب دیدند در هر مرحله از انتخابات اعمال میکنند
چنانکه در 15 ، 20 سال اخیر دیده ایم این شورا افرادی را تایید می کند که همسو با خودشان باشند و تک توک افرادی که مخالف هستند برای این تایید میشوند که نیاز دارد همچون افرادی نیز در مجلس باشند ( که البته تاثیر گذار نخواهند بود)
در آخر ایشان فرموده اند " همچنين مجلس ايران براساس قانون اساسي به گونه يي است که هيچ کس نمي تواند آن را منحل کند"
حال وقتی افرادی به مجلس راه پیدا می کنند که همسو با شورای نگهبان هستند و از زیر مونیتورینگ مستقیم آن عبور کرده اند و به نوعی در اول کار از غربال قوه مجریه هم گذر کرده و مورد تایید دولتی ها هم هستند دیگر نیازی به انحلال آن نیست.
بلکه باید اینچنین مجلسی را تجلیل و گرامی داشت که مورد تایید کلیه مقامات کشوری هستند
البته اخذ آرای اینچنینی [شبیه آنچه در بالا اشاره کردم] یکی از بازخورد های اینچنین انتخابی نیز خواهد بود
در اخر بیاناتشان جناب ناطق فرموده اند: " در حالي که مجلس مي تواند رئيس جمهور و دولت را استيضاح کند و در همه امور نظارت و پيگيري داشته باشد"
بله کاملا درست است و من نیز باشما موافقم و اصولا یکی از وظایف اصلی و خطیر مجلس همین کار است که بر همه امور نظارت کند و اگر کسی تخدی کرد او را استیضاح و خلع کند
و اینچنین کاری تنها از دست مجلس مقتدری چون مجلس اول بر می آید که با با آرای بالای مردم و با پشتوانه قوی مردم سرکار بود که توانست بنی صدر را [ با درست یا غلط اش کاری نداریم] عدم کفایت داد
و اکنون هم مردم این کار نظارت را از مجلس می خواهند که متاسفانه به خاطر همین عدم اقتدار ضعیف شده و رنگ خود را باخته است.
زبان ساده ترین واصلی ترین وسیله ارتباطی می باشد و نوشتار وجهه دیگر زبان است که به جای گوش و زبان کام از حروفات و چشم برای ارتباط استفاده می کند
به عبارت دیگر نوشتار و گویش دو بال پرنده زبان _ Language _ می باشند.
ما در عصر ارتباطات هستیم
کانالهای ماهواره ها بی درنگ اخبار گوشه و کنار دنیا را به ما می رسانند و از طریق رادیو و تلویزیون با اخبار و فرهنگ ملل مختلف آشنا می شویم
و به راحتی می توانیم با قدرت ابزارهای موجود قویترین اجتماعات را درست کنیم (چه مجازی و چه عینی)
می توانیم دوستان قدیمی خود را با این ابزار پیدا کنیم
در نتیجه انتخابات تاثیر بگذاریم
وزیری مجبور به استعفا شود و رییس جمهوری مجبور به پاسخ و حتی گاها مایه آبروریزی شخص اول مملکت شویم ( بیل کلینتون )
بدون هیچ زحمتی از نتایج فکری و عملی دیگران باخبر شویم
سوالات خود را بپرسیم و اشکالات خود را رفع کنیم
عقاید خود را به دیگران منتقل نماییم و تاثیر آن را در دیگران مطالعه نماییم
با فرهنگهای مختلف آشنا بشویم
گروههای اینترنتی گروههای دوستی مجموعه اعضای یک سایت کارگروهها و کلونی های اینترنتی بسازیم
خب ! اینها همه در گذشته وجود نداشتند و برای انتقال یک خبر از یک نقطه از جهان به نقطه دیگر روزها و ماهها وقت لازم بود
ولی اگر دقت کنید همه این اینترکنشها در یک چیز مشترکند و آن وسیله ارتباطی میباشد
این وسیله ارتباطی به گونه ای باید باشد که برای دوطرف منتشر کننده و دریافت کننده قابل فهم باشد
چه عاملی بهتر از زبان می تواند این نقش را داشته باشد
اگر انگلیسی یا فرانسه بلد باشیم از بسیاری از کانالهای تلوزیونی می توانیم استفاده بهینه بکنیم و اگر بلد نباشیم ؟
من معتقدم ، به میزانی که ابزارهای ارتباطاتی در میان ملل و اقوام قویتر و قابل دسترسیتر می شوند نقش زبان هم در هویت گزینی آنها برجسته تر می شود
چرا که افرادی که به آن زبان گویش می کنند راحتتر و سریعتر ارتباط برقرار میکنند و از محاسن و قابلیتهای این ابزار های ارتباطی بهره بیشتری میبرند
================
با این پیشفرض رفتارهای تهدید کننده آزادی بیان در در کشورهای توتالیتر قابل فهم تر می شود
در کشور ترکیه اجازه نوشتن و تدریس زبان کردی به اقلیت کرد داده نمی شود
در ایران اجازه تدریس زبان آذری به اقلیت آذربایجانی داده نمی شود
ترس از چیست؟
ترس از قویتر شدن و منسجم تر شدن پیوندهای ارتباطی ناشی از زبان است و افزایش مطالبات در آینده ؟
|
برخی از تاریخ نویسان (کسروی) معتقدند که آذربایجان درگذشته همگی به زبان فارسی قدیم صحبت می کردند و به دلیل برخی مسائل تاریخی زبانشان عوض شده و به گویشی از ترکی به نام آذری صحبت میکنند |
بر فرض درست بودن این فرضیه ( که بعید به نظر می رسد) آیا این کار شدنیست که زبان میلیونها نفر در شمال غرب کشور عوض شود و همگی به فارسی تکلم کنند؟
برفرض که هرچه در گذشته اتفاق افتاده درست ولی ما با یک واقعیت مواجهیم و آن تکلم میلیونها نفر به یک زبان با ساختار و ادبیات و دستور زبان متفاوت است.
آیا براساس برخی فرضهای اثبات شده یا نشدهی تاریخی ، میلیونها نفر باید مجبور شوند به زبان دیگری غیر از زبان مادری تکلم کنند؟
همین سوالات را از سردمداران ترکیه که حقوق اقلیت کرد را نادیده می گیرند هم باید پرسید ولی جون جزو مشکلات داخلی ما نیست از آن می گذرم
باطبع در هر کشوری باید یک زبان رسمی موجود باشد که همه بتوانند با آن بنویسند و بخوانند و ارتباط برقرار سازند
مثلا کلیه ی کشورهای اسپانیولی زبان از یک قاعده و اصول و دستور زبان پیروی می کنند
کلیه کشورهای عربی از دستور زبان عربی فورمال استفاده می کنند که برای همه قابل فهم است
و زبان پارسی از دیر باز و گذشته های دور این نقش را دربین اقوام مختلف ایران بازی می کرده و می کند
ما شاهد بی احترامی برخی آقایان به بنا های تاریخی و باستانی خود هستیم ( پاسارگاد ، نقش جهان اصفهان ، ارک تبریز و و و ) این تهدید حس ملی گرایی و هویت خواهی ما را بر می انگیزد
شاید ما بسیار بیشتر از برخی حاکمان به قضیه تغییر نوشتن خلیج فارس در گوگل معترض شدیم و این نشاندهنده این بود که هویت ملی و تاریخی مان تهدید شده و کسی نیست که مقابل آن بیاستد
چقدر ما خوشحال بودیم که در نسخه های ویندوز اکس پی زبان فارسی به عنوان یک آیتم بین الملی و شناخته شده گنجانده شده است و چقدر کینه به دل گرفتیم وقتی یاهو ایران را از لیست آدی ها حذف کرده بود
اما خطری هست که رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی آنرا نادیده گرفت و آن اینست :
هویت ملی وقتی برجسته و نمایان می شود که مورد تهدید قرار بگیرد
اگر به زبان بی مهری شود ، این ، به عنوان تهدید بخش از هویت ملی تلقی شده و اثرات زیانبار آن در درازمدت خود را نشان خواهد داد
خلاصه مطلب را بدین گونه عرض می کنم که
در این زمانه و در عصر کنونی که عصر ارتباطات است و چنانکه عرض کردم زبان اصلی ترین نقش را در این ارتباطات بر عهده دارد ؛ اگر به زبان که بخشی از هویت ملی یک قوم یا ملت است بی مهری شود در عکس العمل این تهدید، زبان ،بجای جغرافیا و تاریخ مشترک _که از پایه های هویت ملی هستند _ نقش پررنگتری خواهد گرفت که عوارض آن در درازمدت به نفع منافع ملی نخواهد بود
منتظر نظرات شما هستم
نقش زبان در پیوند جوامع 1
آیا توجه کرده اید چند ده ایست ، زبان در بین جوامع بین الملل نقش بالایی را در تعیین هویت ملی یافته است
زبان و گویش و رفته رفته لهجه ، در هویت گزینی اجتماع ها نقش برجسته ای یافته است
اسپانیا از اکثر کشورهای اسپانیولی ویزا نمی خواهد ( کشور های امریکای لاتین و مکزیک و ... ) و کشورهای عربی هم همینطور
یک آرژانتینی وقتی به اسپانیا می رود یا یک برزیلی وقتی به پرتقال سفر می کند انگار به سرزمین اجدادی خود رفته و احساس غربت ناشی از تغییر جغرافیا کم رنگتر می شود
ایران به نوعی قصد دارد کشورهای تاجیکستان و افغانستان را زیر پر و بال خود بگیرد
ترکیه این کار را در مورد آذربایجان می کند
در گذشته این نقش را مذهب برعهده داشت. ذین و مذهب به عنوان یک هویت جمعی توانسه بود صده های متوالی این نقش پیوندی جوامع را خوب بر عهده بگیرد
دیگر فکر نمی کنم کشوری مثل بنگلادش و پاکستان به خاطر مذهب بوجود آید
در سفرهایی که به اروپا دارم وقتی دوکلام به زبان آنها صحبت می کنم ( با ترکهای مقیم آلمان ) یا وقتی دست و پا شکسته با اعراب مقیم اروپا عربی صحبت می کنم یک احساس بی دلیل ولی عمیق از نوع خوشاوندی پدید می آید
براستی چرا نقش " زبان" اینقدر در پیوند جوامع پرنگ شده؟
در سفری که به مروکسل ( بلژیک ) داشتم افراد با اینکه انگلیسی یا آلمانی بلد بودند جواب نمی دادند و در هلند اما چون زبانشان به انگلیسی و آلمانی ( هردو) نزدیک است به هر دو گویش نگاه مثبت داشتند
در محل کارخانه مادر شرکتمان در آلمان به یک روس زبان که نا خود آگاه تنه زده بودم و شدیدا ناراحت شده بود سریع گفتم " ازدراستویتا " [و تنهااین لغت و چند تای دیگر را از روسی بلدم ] از آن به بعد با من دوست شد.
در دوران سربازی در کردستان بودم و زبان کردی را تا حدودی بلد بودم و با دوستان کردم به کردی ارتباط برقرار می کردم و به همین دلیل در دانشگاه با اکثر همکلاسی های کرد رابطه بسیار صمیمی داشتم و اکنون هم از بهترین دوستانم هستند.
دوباره سوالم را به گونه دیگری می پرسم
آیا چه اتفادقی افتاده که نقش زبان در پیوند اجتماع ها ( کومیتی ) قویتر شده است؟
ادامه دارد
سوالهای بی پاسخ ، عدم طرح مسائل نو و بدیع ، نبود آزادیهای بحث و نقادی در حوزه های علمی و مساجد باعث شدت و حدت یافتن تعصب های مذهبی گشت
چنانکه می دانید وقتی منطق تعطیل گردد تعصب و زور جایگزین آن خواهد شد و بی اهمیتترین و به دلیل " بهترقابل فهم بودن " برای توده مقدس شدند
مُهر ، تسبیح ، سجاده ، حتی مسجد ، قبر و مرقد، وضو ، جای سجده در پیشانی ، دست دادن ، تاجایی که حتی مسائل دستشویی و طهارت هم مقدس شدند و سینه زنی و ادای گریانها را در آوردن که بسیار ساده تر از مخالفت با ستمکاران و یزیدیان زمان بود و است مقدس شد و ناله جای غرش را گرفت و حزن جای خشم بر ستمگران نشست
ما کشور های مسلمان در بد دوره ای به بیماری مزمن و خطرناک استبدادزدگی دچارشدیم.
غرب 700، 800 سال بود که در مواجهه با لرزه های بی امان اسلام قرار گرفته بود
اسلام پشت دروازه های غرب هر لحظه شلاق بیداری را بر پیکره غرب می نواخت اما تاریکی و ظلمات غربیها سنگینتر و کدر تر از آن بود که به این سادگی ها بیدار شوند اما ذره ذره این نفوذها نهایتا کار خودش را کرد اما
اما متاسفانه همانموقع که غرب، بعد از 1000 سال خواب خرگوشی قرون وسطی بیدار میشد ؛ ویروس مهلک استبداد و دیکتاتوری بر پیکر ممالک اسلامی تزریق می شد
اسلام به عنوان یک دین پویا که به دلایل ماهوی ، قابلیت آپدیت کردن خودازطریق گروندگان خود را داشت به مرور به دینی تبدیل شد که چند قرن بدون آپگرید شدن روزگار را سپری کرد
چرا که استبداد اجازه بیان آزاد را از مردم و مسلمانان گرفته بود و تنها مبلغان رسمی اجازه تبلیغ و نشر دین را داشتند
آیا تا به حال به این نکته توجه داشته اید که چرا اکثر جنگ های پیامبر داخل شبه جزیره بود و 3 جنگ علی نیز عوض کشورگشایی ها باز جنگهای داخلی بود
نمی دانم یادتان می آید یا نه سالهای 1375 و 76 نرم افزارهایی که برای یافتن ویروس از آنها استفاده می شد تولکیت نام داشتند
Toolkit
ویروسهایی که در آن زمان نوشته و پخش می شد هم نهایتا به زبان اسمبل و زبان ماشین نوشته می شدند که قدرت تخریبی چندانی نداشتند
هم اکنون که ویروسهای قدرتمندی با زبانهای قوی برنامه نویسی چون دات نت و ویژیوال سی پلاس پلاس و ... نوشته می شوند و قابلیت زاد و ولد و نشر گسترده خود را دارند آیا با همان نرم افزار ضد ویروس تولکیت 10 سال پیش قابل شناسایی و حذف هستند ؟
البته که نه حتی در سیستم های امروزی آن نرم افزارها قابل اجرا هم نیستند
آن نرم افزارها تنها به محیط ساده ای چون داس جوابگو بودند و کاربردشان و زنده بودنشان هم تنها در آن محیطهای ساده امکانپذیر بود
من جامعه را به یک سیستم عامل تشبیه می کنم و دین را به یک برنامه آنتی ویروس و سوال و جوابها و نقادیها و حمله هاو آزادی بیان را به ویروس های کامپیوتری (البته مصداق کامل نیست زیرا گاها نقادی ها خود یک نوع تکیه گاه محسوب می شوند و به جای سرویس پک عمل می کنند نه ویروس )
دین (آنتی ویروس ) وقتی قوی میشود که در معرض حمله انواع هکرها و ویروسها (سوالها و نقدها و حمله ها و ... ) قرار گیرد و هر دقیقه و ثانیه بروز شود
اگردین رفته رفته با گذر زمان توسط گروندگان خود بروز و آپگرید نشود مطمئنا ویروسهای کامپیوتری در کوتاهترین زمان جامعه را از پای درخواهند آورد
نتیجه اش این خواهد بود که بخواهیم با نرم افزار Toolkit ده سال پیش ویندوز ویستای امروز را ویروسیابی کنیم
یعنی اینکه دینی را که تا سالهای قرون 7 و 8 هجری بدست بسیاری از دانشمندان چون امامان ، شیخ خلیفه ها ، عین القضاتها و ابن سیناها و طوسی و فارابی و نسیمی و خصال و کلینی و و هزاران هزار دیگر آپگرید می شد و یکدفعه به خواب رفته و اخیرا بیدار شده بدون هیچ تغییری در جامعه پیاده کنیم
خب نتیجه اش ... شما بهتر از من می دانید و می بینید!!!
تنها در سایه آزادی عقیده و بیان و بعد از بیان است که امکان این بوجود می آید که دیندارهای نیم قد رفته رفته به دینداران برجسته و نامدار بدل شوند
وجود آزادی بیان و مطبوعات امکان این را پدید می آورد که دینداران مانند گلوبولهای سفید دربرابر بیماریها مقاوم گردند ونقش پاسداری از دین را بخوبی انجام دهند که هم بدنه جامعه سالم می ماند و هم خود دیندار مقاوم و برجسته تر و نامدارتر می گردد.
اما اگر بخواهیم در وسط منجلاب و آشغالها (مشکلات اقتصادی - اجتماعی جامعه )عوض حل آنها دائم بگوییم که مریض نشو مریض نشو ! کمکی به سالم سازی جامعه نکرده ایم که هیچ بلکه هر دارویی را نیز بی حیثیت ساخته ایم
والسلام
از آنجا که بيشتر سوالات در ادامه مبحث تاحدودی پاسخ داده می شود لذا تنها به موردی که برای من جالب بود اشاره می کنم که از دوست بزرگوارم مهدی مطرح شد
|
Offline آیه 29 سوره توبه وقتتلو الذین لا یومنون بالله " این ایه منافات دارد با لا اکراه فی الدین البته ایشان قاتلو را قتتلو نوشته بودند که اگر نظرشان قتلو بوده که با خود آیه منافات دارد و قتلو = یعنی بکشید در حالی که قاتلو یعنی کارزار و مبارزه، یعنی بجنگید و مبارزه کنید احتمالا حرف ت که کنار حرف ا است شاید اشتباه تایپی باشد به هر حال اصل آیه با معنی از سایت عرفان " لینک اینجا کلیک کنید " چنین است : قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ «29» با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز قيامت ايمان نمي آورند ، و آنچه را خدا و پيامبرش حرام كرده اند ، حرام نمي شمارند ، و دين حق را نمي پذيرند ، بجنگيد تا با دست خود در حالى كه متواضع و فروتن اند ، جزيه بپردازند برای بهتر درک کردن معنی یک مفهوم و حادثه باید آنرا در ظرف زمانی - مکانی خود بررسی کرد و بعد از بررسی آن در ظرف زمانی آن به مقتضی مکان - زمان می توان پند مقتضی را از آن مفهوم و حادثه اخذ کرد « پ. ن 1» سوره توبه درسال 9 هجری و آخرین سوره نازله به پیغمبر است که در گیرو دار جنگ تبوک نازل شده است درست مثل سوره انفال که در سال اول هجری در گیر و دار جنگ بدر نازل شد برخلاف سوره انفال که بیشتر به جنگ با کفار می پردازد سوره توبه به مشرکین و منافقین و حتی اهل کتاب پرداخته به پیامبر خبر رسید که روم لشگریان خود را تا نزدیکهای صحرای عربستان پیش آورده و قصد حمله به عربستان را دارد ( که خبر وحدت شبه جزیره عربستان به آنها رسیده بود ) اما براساس آموزه های دین اسلام جنگ با اهل کتاب مخصوصا مسیحیان درست نبود چرا که پادشاه مسیحی حبشه نجاشی مسلمانان را یکبار از دست کفار نجات داده بود و در جایی از قران حتی روم ستوده شده بود _ غلبت الروم فی عدن الارض ... سوره انبیا _ در این آیه از کارزار و جنگ صحبت شده که یک بحث و مسئله عملیاتی است که در مقطعی از زمان ( در زمان جنگ تبوک ) به آن حکم نیاز بود در واقع این یک دستور از جانب خدا محسوب می شود تا مردم را به جنگی خطرناک که شروع کننده اش پیامبر نیست ( ونهایتا بدون درگیری خاتمه یافت و به برقراری صلح انجامید) ترغیب می کند و در آن مقطع زمانی معتبر است اما لا اکراه فی الدین یک مبحث اعتقادی است که بنا به حادثه ای یا رویدادی نازل نشده بلکه سراسر سوره بقره که این آیه ( ادامه آیه الکرسی ) در آن است حکم و قانون و قرار داد است و با مبانی اعتقادی سرو کار دارد « لازم به ذکر است که این نوشته ها عقاید و تفسیر من است و ممکن است اشتباه باشد»
|
اما بعد
برای اینکه بحث منقطع نباشد بحث قبلی را بصورت مارکدار آورده ام و ادامه بحث را در دنباله آن نوشته ام
● دین ، دینداری را بوجود نمی آورد بلکه دینداری است که دین را بوجود می آورد:
جمله بالا از دکتر سارا شریعتی فرزند دکتر شریعتی می باشد
اگر دین می توانست دینداری و دیندار بوجود آورد اکنون باید جامعه ما یکی از دیندارترین جوامع می شد
شاید برخی بگویند که " بله هست " بله هست ولی دینداری این نیست که نماز بخوانی و روزه بگیری و ظواهر دین را اجرا بکنی بلکه دینداری سرشتی است عجین با موجودیت فرد و جامعه که فرد را از دروغ و فریب و کلاه برداری و خیانت و ربا و تنبلی و رشوه و و و ( خلاصه همه خصوصیات منفیی که در جامعه ما و در تک تک افراد آن به وفور یافت می شود ) بدور نگه میدارد
دیندار درونمایه مشترکی را با مخلوق خود در درونش تجربه می کند با اینکه عموما شعاعر دینی را انجام می دهد ولی ممکن است فرد دیندار با شعار و اعمال دینی کاملا بدورباشد.
با این حساب مردم کشورهای غربی که ازخصوصیاتی مثبتی چون امانت داری و راستگویی و وفاداری و سخت کوشی و پرکاری و فضای سالم و بدون رشوه اداری و و و ( و همه خصوصیات مثبتی که ما آرزوی برخورداری آنها را در مملکت خود داریم ولی نداریم و نمی بینیم) برخوردار هستند به دینداری و دیندار بودن سزاوارترند
زمینه رشد دین آزادیست و در یک جامعه باز و برخوردار از آزادیهای سیاسی و آزادی بیان و مطبوعات و نشر است که دین قابلیت رشد پیدا می کند
لازمه قوت دین آزادی بیان و آزادی بعد از بیان است
چرا؟
زیرا تنها در این صورت است که گستره حمله به دین وسیع و متنوع می شود و تنها دینی قوت می گیرد که جواب همه سوالات و حملات را بدون تعصب و زور داشته باشد
این یک اصل اجتماعی - بیولوژیکی است که در طبیعت و تاریخ و جامعه تنها قدرتمندترین ها امکان ماندگاری را دارند لذا تنها ایدولوژیها و اندیشه ها و تفکرات و حتی برداشتهایی از دین به رشد و بالندگی خود در تاریخ و جامعه ادامه می دهند که از لحاظ اعتقادی و فکری و وسعت و منطق قویترینها باشند
اگر یک تفکر وایدئولوژی و "برداشت از دین" یا به عبارت امروزی یک قرائتی ازدین نتواند آنچنان که باید و شاید جوابگوی نیازهای سیاسی - اجتماعی - فرهنگی ملتی باشد دیر یا زود به سمت میرایی خواهد رفت و گروندگان آن برای نشر عقاید خود ناگزیر به تعصب ، تقدس و نهایتا زور متوسل خواهند شد تا بتوانند عقاید خود را زنده نگه دارند
چرا اسلام 1400 سال پیش چنان قدرت داشت که ابرقدرتهایی چون ایران و روم را تهدید می کرد و هر دو را به زیر سلطه خود آورد اما اکنون به بدترین نوع انحطاط دچار شده است ؟
چرا دین در گذشته قویتر و زورمند تر از اکنون بود ؟
چرا قدرت نفوذ دین درجامعه در گذشته بالاتر از حال است ؟
ادامه دارد
جواب این سوالات را باید در میزان پاسخگویی دین در زمان گذشته و حال جستجو کرد
آیا در گذشته که مردم زندگی ساده کشاورزی و دامداری و تجارت مختصری داشتند سوال بیشتری از دین داشتند یا اکنون که تکنولوژی و صنعت ، تمام جوامع را در هم نوردیده؟
اکثر مردم اعتقاد دارند که دیگر زمان دین به سر رسیده و دیگر با این گستردگی علم و تکنولوژی و صنعت نیازی به وجود دین نیست
اما باید از نظر دور نداشت که هنوز مجهول بزرگ و غایب اصلی علم همان انسان است
چرایی و چگونگی و رستگاری و کمال انسان بزرگترین علامت سوال علم امروز است و نبود جوابی قانع کننده به این سوالات تنها محصول علم و تکنولوژی و صنعت است
انسان امروز به قول دکتر شریعتی بهتر از همیشه تاریخ می تواند "چگونه زندگی کند" ولی کمتر از همیشه تاریخ "می داند که چرا ؟ "
ثانیا یادمان نرود که ما در این وسعت گسترده آسمانها و کهکشانها حتی به اندازه سر سوزن در برابر یک دشت را پا فراتر نگاذشته ایم و نباید ادعای علم و عالم بودن بکنیم چرا که وسعت علم ما نهایتا و در خوشبینانه ترین نگاه ، از کره زمین فراتر نرفته . بقیه همه اش حدث و گمان و نظریه است . و این یعنی هیچ _ دقت کنید یعنی هیچ _ اگر کسی ادعا ئی دارد ناشی از نادانی و جهالت اوست چراکه همه دانشمندان به هیچ بودن دانستنیهای بشر در مقابل مجهولات او اذعان داشته اند.
این دین و مفاهیم دینی است که در پی یافتن و رهنمونی انسان به سمت رستگاری هستند و سوالات اساسی چرایی انسان را پاسخ می دهد
هم اکنون به دلیل مرض و بیماری شدید و حاد استبدادزدگی جوامع اسلامی که چندین قرن است گریبانگیر این جوامع را گرفته امکان رشد و بالندگی از اسلام گرفته شده است
اسلام تنها دینی است که دشمنان اعتقادی را به هماوردی دعوت کرده و همین قرآن بارها و بارها اعلام میکند که اگر می توانید سوره ای مثل سوره های قرآن بیاورید
اسلام دینی است که درهای رشد را به روی خود نبسته و حتی درمبانی اعتقادی هم درهای سوال و جواب را باز گذاشته است. و حتی کلیه احکام ثانویه اسلام قابل تغییر هستند ( به حکم زمانه )
امامان شیعی و دانشمندان سنی در قرون اول اسلام اکثرشان منابع سوال و جواب نقد و بررسی اسلام بودند حتی شاهان و زمامداران و خلفای اسلامی در مواجهه با سوالات دیگر ادیان و یا غیر مذهبی ها دست به دامان دانشمندان اسلامی می شدند و راه سوال و جواب هیچگاه بسته نبود ( سوال و جوابها و شاگردان بسیار امام صادق و امام باقر و ... و محمد حنفی و شافعی و ...)
این سوال جوابها و این آزادی بیان و اندیشه بود که در 7 ، 8 قرن اول اسلام مخصوصا در ایران باعث ظهور دانشمندان و شعرا و ... بسیاری شده بود که با قبل از اسلام قابل مقایسه نیستند چرا در 1000 سال قبل از اسلام فردوسی بوجود نیامد حافظ ، سعدی ، فارابی ، بیرونی ، زکریای رازی ، و هزاران هزار اندیشمند در بعد از اسلام در ایران بوجود آمدند که با انگشت شمار دانشمندان قبل اسلام ( مانی و مزدک و بزرگمهر و ... چند تای دیگر ) بسیار فاصله دارند
به قول آقای طالقانی اعراب ناقل اسلام بودند نه خود اسلام
اعراب اسلام را در پشت خود به ایران حمل کردند در حالی که خود از درک آن عاجز بودند (سوره = الجمعة آيه = 5 مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
وصف كسانى كه عمل كردن به تورات به آنان تكليف شده است ، آن گاه به آن عمل نكردند ، مانند درازگوشى است كه كتاب هايى را حمل مي كند . چه بد است سرگذشت مردمي كه آيات خدا را تكذيب كردند . و خدا مردم ستمكار را هدايت نمي كند .)
مصر هم همینطور؛ شما دانشمندان اسلامی ایران و مصر اگر از دنیای اسلام بردارید چیزی از آن باقی نمی ماند دو تمدن بزرگی که تشنه هویت تازه بودند و این هویت تازه در کول و شانه اعراب و کتاب آن در پشت شترهای آنها به این دو سرزمین حمل شد.
اما از قرون 7 و 8 بعد از اسلام که امرای سرزمین های اسلامی به دیکتاتوری و استبداد و تفرقه و جنگ و خونریزی افتادند و در ایران بعد از حمله مغول که به آتش زدن کتابخانه ها و منابع دینی و کشتن دانشمندان و ... انجامید رشد و بالندگی اسلام هم پس از یک دوره شکوفایی رو به افول نهاد
ادامه دارد
=============
پ.ن.1 بسیاری هستند که دکتر شریعتی را به خاطر کتاب امت و امامت مورد ملامت قرار می دهند و آنرا توجیه گر نظام ولایی می خوانند
اما این منتقدان که از نقد اساسی به جای نقد مرحله به مرحله استفاده می کنند که یک نوع بی انصافی و کم لطفیست
باید دید که در آن زمان چه نوع دیدگاهی می شد داشت نه اینکه بعد از 30 سال از مرگ شریعتی بیاییم با دیدگاه امروز که تجربه ها و شکستها و پیروزی ها را پشت سر گذاشته ایم او را که این دوران را ندید و تجربه اش نکرد محکوم کنیم
● دین ، دینداری را بوجود نمی آورد بلکه دینداری است که دین را بوجود می آورد:
جمله بالا از دکتر سارا شریعتی فرزند دکتر شریعتی می باشد
اگر دین می توانست دینداری و دیندار بوجود آورد اکنون باید جامعه ما یکی از دیندارترین جوامع می شد
شاید برخی بگویند که " بله هست " بله هست ولی دینداری این نیست که نماز بخوانی و روزه بگیری و ظواهر دین را اجرا بکنی بلکه دینداری سرشتی است عجین با موجودیت فرد و جامعه که فرد را از دروغ و فریب و کلاه برداری و خیانت و ربا و تنبلی و رشوه و و و ( خلاصه همه خصوصیات منفیی که در جامعه ما و در تک تک افراد آن به وفور یافت می شود ) بدور نگه میدارد
دیندار درونمایه مشترکی را با مخلوق خود در درونش تجربه می کند با اینکه عموما شعاعر دینی را انجام می دهد ولی ممکن است فرد دیندار با شعار و اعمال دینی کاملا بدورباشد.
با این حساب مردم کشورهای غربی که ازخصوصیاتی مثبتی چون امانت داری و راستگویی و وفاداری و سخت کوشی و پرکاری و فضای سالم و بدون رشوه اداری و و و ( و همه خصوصیات مثبتی که ما آرزوی برخورداری آنها را در مملکت خود داریم ولی نداریم و نمی بینیم) برخوردار هستند به دینداری و دیندار بودن سزاوارترند
زمینه رشد دین آزادیست و در یک جامعه باز و برخوردار از آزادیهای سیاسی و آزادی بیان و مطبوعات و نشر است
لازمه قوت دین آزادی بیان و بعد از بیان است
چرا؟
زیرا تنها در این صورت است که گستره حمله به دین وسیع و متنوع می شود و تنها دینی قوت می گیرد که جواب همه سوالات و حملات را بدون تعصب و زور داشته باشد
این یک اصل اجتماعی بیو لوژیکی است که در طبیعت و تاریخ و جامعه تنها قدرتمندترین ها امکان ماندگاری را دارند لذا تنها ایدولوژیها و اندیشه ها و تفکرات و حتی برداشتهایی از دین به رشد و بالندگی خود در تاریخ و جامعه ادامه می دهند که از لحاظ اعتقادی و فکری و وسعت و منطق قویترینها باشند
اگر یک تفکر وایدئولوژی و "برداشت از دین" یا به عبارت امروزی یک قرائتی ازدین نتواند آنچنان که باید و شاید جوابگوی نیازهای سیاسی - اجتماعی - فرهنگی ملتی نباشد دیر یا زود به سمت میرایی خواهد رفت و گروندگان آن برای نشر اقاید خود ناگزیر به تعصب ، تقدس و نهایتا زور متوسل خواهند شد تا بتوانند اقاید خود را زنده نگه دارند
چرا اسلام 1400 سال پیش چنان قدرت داشت که ابرقدرتهایی چون ایران و روم را تهدید می کرد و هر دو را به زیر سلطه خود آورد اما اکنون به بدترین نوع انحطاط دچار شده است ؟
چرا دین در گذشته قویتر و زورمند تر از اکنون بود ؟
چرا قدرت نفوذ دین درجامعه در گذشته بالاتر از حال است ؟
ادامه دارد
چند روز پیش یک کاری در خیابان پاسداران داشتم چهره هایی را سوار بر ماشینهایی دیدم که برایم تازگی داشت خانمی چادری که با یک دستش چادرش را نگه داشته بود که یک چشمش فقط پیدا بود و با دست دیگرش فرمان ماشین پرادو را گرفته بود
یک یا دوتا نبودند هر از چندی چنین ماشین هایی می آمد یک دختر با چادر عربی که یک نخی هم از آستین دست چادر به دور انگشت دستش آمده بود تا بیشتر از مچ دستش دیده نشود و با همان انگشتش پشت ترافیک سنگین روی فرمان ماشین با آهنگ رادیو پیام ضرب می زد
یک آقای ریش دارکه پیشانیش جای مهر بود پشت ماشین تویوتا کامری با خانواده اش که پسرش را قلقلک می داد و می خندید
هاج آقایی ریش سفید با عمامه بزرگ با راننده مخصوص اش داخل ماشین ماکسیما روزنامه کیهان می خواند ...
هضم این صحنه ها یکم برام درد آور بود انگار یک کیلو فلفل قرمز تند خورده باشی
در این شکی نیست که داشتن قدرت یک ضرورت است و رفاه یک نیاز بدیهی و سود خواسته ایست نرمال و خوشبختی یک هدف درست است
اما از طرف دیگر با مطالعه شخصیت ها و انسانهای مشهور[نه لزوما بزرگ ] می بینیم که وقتی فرد به قدرت می رسد حقایق را کتمان می کند
و زمانی خود کمال را می ستود اینک رفاه خود را توجیه می کند و هرچه به نفع اش باشد را ارجمند می شمرد و ارزش می نامد و رستگاری خود را در راه خوشبختی اش قربانی می کند
متاسفانه قدرت و مقام معجون عجیبیست که روان آدم را دگرگون می کند چنان که در ماشین معجون سازی ذهن فرد بدیها خوب جلوه می کند و هر ستمی توجیه می یابد
===============
دین و بخصوص اسلام یک جنبه اجتماعی دارد و یک جنبه فردی
در بسیاری موارد جنبه های فردی و اجتماعی شعاعر اسلامی قابل تبادل نیستند یعنی اینکه نمیشود توصیه فردی را در اجتماع استفاده کرد و توصیه های اجتماعی را در زندگی فردی بکاربست
و یکی از دلایلی که جوامع اسلامی در تاریخ معاصر دچار افت علمی و فرهنگی شده اند و حتی به انحطاط اخلاقی افتاده اند قاطی شدن و عدم تفکیک توصیه ها و قوانین فردی و اجتماعی است.
همه ما باکلمه ریاضت آشنا هستیم
ریاضت این نیست که یک مسلمان پول نداشته باشد که برای خود خورد و خوراک و پوشاک و مسکن تهیه کند بلکه برای این مسئله اسلام می گوید کسی که در راه معاش خانواده اش تلاش می کند اگر در این راه بمیرد " شهید " است و یا می گوید هرکه معاش نداشته باشد معاد هم ندارد
یا در قرآن با طعنه به ضعفا اشاره می کند که چرا تن به خواسته زورمندان دادید پس شما هم شریک ستمگرانید پس در آتش بسوزید
« ریاضت یعنی تلاش بی وقفه وسخت که ریاضی و ریاضه = ورزش از همین ریشه اند »
ریاضت این است که با تمام وجودت سختی بکشی و تلاش کنی و پول دربیاری و زیاد هم دربیاری و در آخر اون پول را در راه فقرا و در راه جامعه بکار بندی و خود سختی بکشی تا همه در رفاه باشند و این یک ارزش است که از دسترنج خودت در راه جامعه و دیگران استفاده کنی و اگر به آن درجه برسی که بتوانی این کار را بکنی به کمال رسیده ای
وگرنه [ عذر می خوام] هر خری می داند که سوار شدن به ماشین پرادو از وانت پیکان بهتر است
.
ادامه دارد
رسالت علم چیست؟ فراهم آوردن :
قدرت ، رفــــاه ، ســــود
یا رساندن انسان به :
حقیقت ، کمـال ، ارزش
=========
چه چیزی از زندگی خودتان انتظار دارید
☼
به قدرت و رفــاه و ســــــود و خوشبــختی برســید
یا
به حقیقت و کمال و ارزش و رستگاری دست یابید
لطفا بعد از اینکه به معانی تک تک این کلمات فکرکردید نظر بدهید .
☼
در پست بعدی بیشتر نظر خودم را توضیح خواهم داد.
در بحث زیر برای کلمه رفورم و رفورمیسم اول قصد داشتم اصلاحات و اصلاح طلب بکار ببرم که دیدم به خاطر لوث شدن آن توسط شبه اصلاح طلبان معنی اصلی از آن بر نمی آید برای همین کلمه تغییر گرایی را انتخاب کرده ام
ضمنا از این به بعد متنها را در بلاگر و 360 هم خواهم گذاشت
=============================
انقلاب مانند عشق است جوششی کور اما لذت بخش و غیر دموکراتیک
انقلاب با شور وصف ناپذیر خود عقلانیت را تا مرض تعطیلی پیش می برد و شور انقلابی که از مشروعیت عمومی نیز برخوردار است اعمال غیر دموکراتیک و احساساتی را مشروع و حتی مقدس می نماید.
از درخت بی ریشه انقلاب به سختی می توان میوه دموکراسی چید و مردم سالاری نتیجه شجره طیبه فرهنگ سالم است نه انقلاب ، فرهنگی که باید به آن رسید و رشد و نموش داد ؛ با آب و غذای آگاهی و آموزش
شور انقلابی در بطن خود احساسات مهار نشده را حمل می کند که در غلیان است و اعمال و رفتاری را که برخلاف اصول اولیه و شعارهای خود انقلاب است را به نام انقلاب انجام می دهد.
انقلاب جامعه را به خودی وغیر خودی تقسیم می کند و دامنه خودی ها هر روز و هر روز تنگ و تنگتر می شود تا به استبداد مطلقه برسد
اما تغییرگرایی غیر خودیها و خودی نمی شناسد ودست هر کسی که بتواند کاری بکند را به گرمی می فشارد
امام علی می فرماید : من دور اندیشی پیران را به قدرت بازو و شور جوانی ترجیح می دهم
انقلاب یک نوع دنیاگراییست یک نزدیک بینی از نوع استیگمات
تغییرگرایی یک آخرت محوریست یک افق نگری از نوع دور اندیش
انقلاب خواهان تغییر سریع است که بر محور شخصیت کاریزما طواف می کند و برخلاف آرمانهای انقلابی از شخص بت و خدا می سازد غیر قابل انتقاد و نقد
تغییر گرایی خواهان تبدیل به احسن کل مردم در صفا و مروه زندگی و بر اساس آرمانها بدور از شخصیت گرایی همواره در پی نقد خود است برای بهتر شدن
انقلاب فرزندان خود را می خورد اما تغییرگرایی فرزندانش را تربیت می کند
انقلاب قهرمان می خواهد تا بپرستد اما تغییرگرایی قهرمان می سازد.
انقلاب شعار است و تغییرگرایی شعور.
انقلاب چون بادکنکی است که باد غرور انقلابگران هر کجا بخواهد آن را می کشاند
اما تغییرگرایی چون بالونی بر اساس اصول علمی در جهت منافع ملی سوق داده میشود
انقلابییون بر عوام تکیه دارند و گاها برای جلب رضایت عوام به عوامفریبی رو میآورند اما این روشنفکران و تحصیلکرده ها هستند که از عوامل اصلی تغییرگرایی اند
==================
عملکردعوام ، عملکرد استبدادگرانه و غیر دموکراتیک است. عوام و مردم معمولی نیاز به آموزش دارند تا دموکراسی را تمرین کنند و یاد بگیرند
انقلابیون مغرض با عمل به خواسته عوام به تدریج استبداد را بر آنها تحمیل می کنند اما روشنفکران با آموزش مردم و تعلیم دموکراسی رسالت هدایت جامعه را بر دوش دارند و مسوولیت فرهنگ سازی بر دوش روشنفکران است
روشنفکرباید به زبان مردم آشنا شوداما لزوما نباید حرف مردم را بزند
------------
اقتصاد بیمار ایران را در نظر بگیرید که بر پایه فروش نفت می چرخد
برای خوشایند مردم میوه و نان و مواد غذایی را با پول نفت بخریم و جامعه را کاملا به نفت محتاج کنیم
یا
با آموزش مردم و توصیه و هدایت آنها به تحمل سختی و ریاضت اقتصادی و با ذخیره کردن پول نفت و صرف آن در زیرساختهای اقتصادی، به آینده مملکت و اصلاح پایه های اقتصاد بپردازیم
مردم و عوام اولی را دوست دارند!!!؟ اما دومی راه نجات است
من معتقدم که روشنفکر باید بزبان مردم سخن بگوید زبان عوام را خوب بفهمد اما حرف خود را بزند نه حرف عوام را
============================
انقلاب چون عشق است جرقه می زند و شعله می کشد جدا می شود و در آخر کینه می ورزد کمر به قتل معشوق می بندد
انقلاب کردن آسان است چون مثل ویران کردن یک بناست که نه طرحی می خواهد نه برنامه ای
اما تغییرگرایی سخت است چرا که خط مشی می خواهد طرح و برنامه می طلبد و صبر می خواهد ورنج و مشقت دارد
============================
در همین 360 هم بسیاری هستند که هنوز شور انقلابی 30 سال پیش در دماغشان افتاده [ چه له و چه برعلیه]
اما نباید از یاد برد که به قول بازرگان آنچه که یکشبه بدست آید یکشبه هم از دست می رود
یا به قول مهندس سحابی این پیر تغییرگرایی : باید یک قدم برداشت و بر آن یک قدم ایستاد نه اینکه 10 قدم برداشت ودر اثرفشار 11 قدم عقب برگشت.
============================
در سال 1327 با تلاش بی وقفه مصدق سازمان برنامه و بودجه تشکیل شد و در دوره نخست وزیری مصدق این سازمان ماموریت یافت تا اعلام کند : چند سال باید نفت بفروشیم تا زیرساختهای اقتصادی کشور را چنان بسازیم؛ تا نیازی به فروش نفت برای اداره کشور نداشته باشیم
این سازمان این پریود زمانی را 6 سال اعلام کرد تا چنان زیر ساخت اقتصادی بنا کنیم که بعد از آن 6 سال کشور براساس آن زیرساختها بچرخد و نیازی به فروش نفت نداشته باشیم
البته عمر دولت مصدق بیش از 2 سال نشد و آن هم به جنگ بین ....
بگذریم
حال اگر نفت را نتوانیم بفروشیم از گشنگی می میریم !!!
دنباله مطلب قبلي
نقش دشمن در روابط بين الملل چيست؟
|
یک مثال: یک لوطی سر کوچه را در نظر بگیرید ، اگر محله آرام و بی مزاحم باشد در دراز مدت وجود و حضور او در محله احساس نخواهد شد و نیازی هم به وجودش نخواهد بود اما اگر یک مزاحمی پیداشود و یا یکی از افراد محله تهدید گردد آنموقع است آقای لوطی نقش خود را ایفا خواهد کرد و وجودش ملموس خواهد بود. و دیده شده که لوطی ها برای زنده نگه داشتن حضورشان با لوطی های محله های دیگر و یا با ارازل و اوباش بده بستانهایی داشته اند تا نقش و حضور نگهبان وار خود را همچنان بر بالای سر مردم محله زنده نگه دارند. و امکان استفاده و سوء استفاده های اقتصادی هم در این زمینه دور از انتظار نیست ، به هر حال آنها هم نیاز به امرار معاش دارند. |
دکتر شریعتی می گوید " ملیت وقتی بوجود می آید که به خطر بافتد " [نقل به مضمون از کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی مجموعه آثار 27ص؟] ومثال ابومسلم خراسانی و بابک خرم دین در آذربایجان و نهضت شعوبیه و ... را که بعد از حمله عراب به ایران ظهور کردند را می زند ، این نهضت ها وقتی ظهور کردند که ملیت ایرانی با حمله اعراب به خطر افتاده بود و این خطر چنانکه می بینیم ربطی به زبان و گویش نداشت از طبرستان تا آذربایجان تا خراسان این نهضتها را شاهد بودیم بلکه در اینجا به خطر افتادن ملیت ایرانی بود.که محرک اصلی بوجود آمدنشان بود. حتی این نهضتها از خود اسلام و آیین آن کمک می گرفتند و خود را جدای از اسلام نمی دانستند.
یعنی اینکه مذهب هم دلیل ظهور نبود و فقط و فقط به خطر افتادن ملیت ایرانی بود که این نهضت ها را بوجود آورد
ایران با اینکه در نوشتار و مذهب و زبان و گویش از اعراب تاثیر برداشت اما ملیت خود را از دست نداد و مثل کشورهای افریقایی (مصر و لیبی و مراکش و ... ) از یک ملیت دیگر به ملیت عربی بدل نگشت
در حمله اسکندر و حتی چنگیز ما شاهدیم که همه این مهاجمان خارجی در فرهنگ ایرانی هضم و جذب شدند.
مقابل هجوم وحشی مغول ، همچنانکه در خراسان نهضت سربداریه به رهبری شیخ خلیفه و شیخ حسن جوری در باشتین ظهور می کنند؛ در آذربایجان شاهد نهضت حروفیه به رهبری شیخ نعیمی و عمادالدین نسیمی هستیم. نسیمی را که زنده زنده پوستش را کندند 300 هزار بیت شعر به سه زبان ترکی و فارسی و عربی گفته بود
و در شمال در طبرستان حکومت همچنان دست ایرانی بوده است.
|
شنیده ام در پنتاگون مراکزی و دپارتمانهایی هست که در آن دانشمندان اسلام شناس و ایران شناس متعددی به شدت برروی فرهنگ و ملیت کشورهای خاورمیانه تحقیق می کنند و نتایج تحقیقات خود را بصورت راهکارهای عملی برای پاره ای از مشکلات بوجود آمده به کنگره و هیئات دولت ارائه می دهند |
اگر این حس ملی گرایی در ایرانی به این شدت نبود امریکا همان اول به ایران حمله می کرد و قال قضیه را می کند.
اما آیا هدف واقعا ایران است؟ آیا ایران به قدری می تواند قدرتمند باشد که تهدیدی برای غرب و امریکا گردد؟
امریکا بعداز جنگ دوم جهانی "نیاز به دشمن" خود را از وجود بلوک شرق تامین می کرد و کارخانه های اسلحه سازی و ... با دامن زدن به اختلافات ایدولوژیک ملل مختلف که در انتخاب سیستم حکومتی خود بین کمونیست و سرمایه داری در مبارزه بودند ( در خاورمیانه در افریقا در امریکای لاتین هندوچین . ...) همچنان فعال بودند.
بعد از فروپاشی بلوک شرق این دوگانگی قدرتها به هم خورد و نیاز به دشمن بازخودرا نشان داد. دشمن باید خصوصیات لازم را می داشت یعنی در ظاهر قوی نشان می داد ولی در باطن شکست پذیر می بود تا به راحتی قادر به تخریب و در نتیجه افتخار پیروزی را نسیب غرب می کرد.
بن لادن این خصوصیات را داشت
بعد از بن لادن نقش دشمن را صدام بازی کرد ( بر همگان مبرهن است که هم بن لادن و هم صدام از هم پیمانان دوران جنگ سرد غرب بودند)
حال لشگریهای غرب، ایندو تهدید بزرگ تو خالی را از میان برده و حس پیروزی را با استفاده از بوق و کرنای رسانه های وابسته به خود در روح جامعه خود دمیده وآنرا مملو از احساس پیروزی همچنان زنده نگه داشته ولی همچنان حس نیاز به دشمنی دیگر خود را نشان می دهد، و اینجاست که ما با سیاستهای ساده لوحانه خود در دام غرب می افتیم و با سخنان نسنجیده خود همان خصوصیات دشمن در ظاهر قوی را داریم بازی می کنیم.
اما چرا امریکا و غرب همچنان دست روی دست گذاشته و ما شاهد هیچ تحرک نظامی قابل توجه نیستیم؟ [عرض کردم دشمن باید حاوی خصوصیاتی باشد که اولا تهدید جدی تلقی گردد و یا باشد ، مثل بن لادن که عملیات 9-11 را انجام داد یا به او نسبت دادند و یا صدام که به کویت حمله کرد و نسبت سلاحهای کشتار جمعی را به او نسبت دادند]
اما ایران خصوصیات لازم یک دشمنی که امریکا پسند باشد و منجر به رویارویی نظامی گردد را فعلا ندارد بدلیل اینکه :
یک ، برخلاف تبلیغات گسترده رسانه های غربی هنوز روح حاکم بر بین الملل نپذیرفته که ایران یک تهدید قابل توجه است
دو، حس ملی گرایی در ایران بسیار بسیار بیشتر از دیگر دشمنها است و اینرا تاریخ به اثبات رسانده
سه ، هنوز امریکا و غرب ایران را به عنوان یک تهدید بالقوه برای مصارف داخلی خود نیازدارند و هدف بعدی که ترکیه و امارات متحد عربی باشد آماده بهره برداری نیستند.
به نظر من درطول تاریخ200 سال معاصر؛ ایران به غیر ازچند سال دوران رضاخان و 2 سال دوران مصدق و یکی دوسال اول انقلاب 57 وچند ماهی از دولت خاتمی ،هیچ گاه دولت مقتدری که پشتوانه محبوبیتی و اکثریتی مردم را داشته باشد را نداشته و همواره مورد تهدید و تاخت و تاز روسها و غرب از شمال و جنوب واقع بوده است و هیچ گونه قدرت دفاعی قابل توجهی نداشته که به عنوان تهدید جدی تلقی گردد. حافظه دولتها این را لمس می کند.
اما همین دولت امپراتوری عثمانی تا 80 سا قبل به عنوان یک قدرت برتر تا قلب اروپا را تهدید می کرد و اکنون رشد اقتصادی این کشور به دلیل مدیریت نوین و ناشی از جنگهای متعدد در منطقه از جمله ایران و عراق به وضوح دیده می شود و از جهتی برای نپیوستن آن به اتهادیه اروپا بهانه کافی در دست نیست و از همه مهمتر رشد اسلامگرایی نواندیشانه در ترکیه بیش از پیش نمایان می شود.
ترکها خود را به عنوان یک اقلیت مسلمان در تمام اروپا جا انداخته اند و دارای حقوق و برخورداریهایی هستند و تنها کشوری هستند که در آن دعوای شیعه و سنی دیده نمی شود و این بدلیل رشد فرنگ و تمدن نوین و اخلاق مبتنی بر انسانیت و روشنفکرشدن دینداران در آن کشور است.
اسلام نواندیش که در ایران از سالهای قبل از انقلاب با شروع سخنرانیهای دکتر شریعتی و تا حدودی آقای مطهری استارت زده شد ، بعد از انقلاب به خاطر برخوردهای یک سوگرایانه و قشری ، قدرت بروز و ظهور پیدا نکرد. و در دوران آقای خاتمی به دلیل ظهور روزنامه های متعدد کم کم به جامعه تسری پیدا میکرد ، ولی با بستن روزنامه ها و زندانی کردن دگر اندیشان دینی تقربا در نطفه خفه شد.
امریکا در صدد است به هر نحو ممکن جلو پیشرفت ترکیه را به عنوان کشوری که یک تهدید بالقوه اسلامی است را بگیرد و در این راه از استفاده گروههایی چون پ.ک.ک ابایی ندارد.
.
در دورنمایی فرهنگی غرب نکته امید فرهنگی_دینی دیده نمی شود یک جامعه شاید بتواند چند دهه با القاآت لایکی سر کند ولی خواه نا خواه ذهن بشر نیاز به تحول ایدولوژیک را برای معنا بخشیدن به خود بیهوده شده اش را احساس خواهد کرد و این احساس تنها از طریق یک مکتب زنده و پویا با قدرت به روز شدن بالا قابل استحصال است.
افرادی مثل بن لادن وطالبان وبرخی تندروهای ایران ... افرادی هستند که امریکا نیاز دارد عقاید آنها را به عنوان اسلام واقعی به جهان بشناساند و به این طریق با ایجاد نفرت از اسلام جلو اسلام گرایی را بگیرد و ترس امریکا از بوجود آمدن دولت اسلامگرایی مثل ترکیه در ایران است چراکه در آن صورت اتوپیا و مدینه فاضله ساخته غرب مورد تهدید فرهنگی جدی قرار خواهد گرفت.
تصور این موضوع برای غرب و امریکا وحشتناک است که در خاورمیانه و از جمله ایران و ترکیه حکومتهایی بوجود بیایند که در عین اسلامگرایی شان ،برخوردار از دموکراسی نیز باشند و در آن مسیحی و مسلمان و یهودی و شیعه و سنی و لایک از تمام حقوق شهروندی بطور یکسان برخوردار باشند و اسلام و هر دین دیگر به عنوان یک روح هدایتگر جامعه در قلب و دل مردم جای بگیرد نه در راس هرم قدرت.
|
مطابق اصول اسلام حکومت برمسلمانانان باید بر اساس رای و شورا باشد ( وامروهم شورا بینهم ) و چنانکه تاریخ نشان داده پیامبر با توسل به اینکار و رای و نظر مردم حکومت می کرده و حتی در بعضی مواقع رای و نظر مردم بر خلاف نظر خودش بود و حتی بر ضرر مسلمانان تمام می شد ، نظر شورا و رای مردم را ملاک عمل قرار می داد_ مثل جراین جنگ احد _ مگر در مواردی که وحی نازل می شد. و حتی پیامبر در روزهای آخر عمرشریفشان از اعلام مستقیم علی به عنوان جانشین بعد از خود امتنا ورزیدندو چنانکه می دانیم علی خود با رای مستقیم مردم بر مسند خلافت نشست. وحتی به خاطر رای و نظر مردم تن به آن حکمیت سپرد که به ضرر مسلمانان هم تمام شد. |
خلاصه عرض کنم یکی از اصولی که اسلام به آن تاکید بسیار دارد و منش و رویه قرآن و پیامبر و علی در حکومت است شورا یا همان رای همه مردم است. که اکنون تنها کشور اسلامی که آن را رعایت می کند ترکیه است و نگرانی عمده امریکا از قدرت گرفتن همچون کشوری (و در آینده احیانا ایران ) است. و با نا امن کردن منطقه و ایران و ترکیه برای عدم حصول اینگونه دورنما برای خاورمیانه هدف اصلی امریکاست چراکه تنها در آن صورت است که وجود خود را به عنوان یک برادر بزرگ در منطقه جا خواهد انداخت. تا سالهای سال
|
|