SHAANDEL 的个人资料آثار گونه گون照片日志列表更多 工具 帮助

日志


3月13日

چه نیازیست به شریعتی بخش دوم

بخش دوم

 

قبل از شروع بحث باید به عرض دوستان برسانم منظور از واژه "چه نیازیست به شریعتی" تفکر و اندیشه شریعتی است نه خود شریعتی و قصد بت سازی و مقدس پروری _چیزی که الان بوفور یافت می شود_ نیست

 

در بحث قبلی به وضعیت جامعه کنونی ایران به عنوان یک وضعیت بحرانی نگاهی انداختیم و گفتم که ما برای خروج از بحران نیازمند اقدام عاجل اما نه شتابزده هستیم به اینصورت که باید سریعا شروع کنیم اما شتابزده و بیفکر عمل نکنیم

یادآوری کردم که گریز از مذهب یکی از پدیده­های غیرقابل انکار در جامعه است

من معتقدم  خطری که احساس می شود این نیست که جوانان (نه همه جوانان)از مذهب گریزان شده اند بلکه خطر فاجعه بار اینست که مردم و بخصوص جوانان بعد از گریز از مذهب خلا فکریشان پر نمی شود و خلا بوجود آمده بعد از لامذهبی ، بیشتر به بی قیدی و بی تعهدی و انحطاط اخلاقی در جامعه دامن خواهد زد

معتقدم جامعه امروز ایران از لحاظ اخلاقی به نکته حضیض خود رسیده و انحطاط اخلاقی به ضورت آشکار همه سیستم های اداری اجتماعی و سیاسی و حتی آموزشی را آلوده کرده

قدرت مطلقه حاکمیت مردم را به استضعاف کشیده و ما مردم چون مارهایی که در سرما نگه­داری می شوند قدرت تحرک و امید به زندگی و آرزوی رهایی را از دست داده ایم

نداشتن امید در بین مردم وبخصوص روشنفکران و یاس و نامیدی آنها از تغییر شرایط اولین ضربه مهلکی است که حاکمان با سلاح استضعاف بر پیکرمان نواخته اند

ما برای تغییر شرایط کنونی لاجرم باید تغییر کنیم بدون تغییر در خود تغییر شرایط امکان­پذیر نخواهد بود این یک سنت الهی است که بدون تغییر نفسها تغییر هیچ قومی امکارنپذیر نیست

من هیچ وقت فواید کاتالیزورهایی چون انتخابات و اصلاحات سیاسی را ندیده نمی­گیرم و آنها را در سیر این مسیر بسیار مفید می دانم و معتقدم که برای با بسته شدن فظای گفتمان و با وجود فشار سیاسی- اجتماعی  به عبارت دیگر با بستن سوپاپ اطمینانهایی چون خاتمی و ... هیچ دیگی  نخواهد ترکید چنانکه این دیگ در 20 سال قبل خاتمی نترکید و در 4 سال اخیر هم همینطور

بلکه ایمان دارم برای تغییر ، ما نیاز به سوپاپ اطمینان داریم تا اندکی نفس تازه کنیم

از طرف دیگردر دراز مدت برای تحکیم و نهادینه کردن دموکراسی خواهی در جامعه حتما نیازمند تغییر دیدگاه این ملت نسبت به مذهب هستیم

و اینجاست که نیاز به تفکر شریعتی و قرائت نوین از دین خود را نمایان می­سازد

-----

بدون تغییر دیدگاه ملت به مذهب به مرور سوداگران دین آنرا دوباره به عنوان کالا در بازار حماقت ، به خورد عوام خواهند داد

برای تغییر ما نیاز به آگاهی های روشنفکران دینی داریم  به نو اندیشانی که عمر خود را در این راه صرف کرده اند و می کنند

و شریعتی یکی از آنهاست

شریعتی معتقد بود عامل بدبختی و پسرفت ما در ایران بیش از آنکه استعمار و استثمار باشد استحمار است (استحمار نو و استحمار کهنه) استحمار نو در قالب غربزدگی محض تقی زاده­ای و استحمار کهنه که در قالب تشیع صفوی تبلور یافته بود

مورد دوم با ترفندهایی بسیار زیرکانه بعد از انقلاب در قالب حکومت متجسم شد و از تشیع صفوی به اسلام اموی تغییر ماهیت یافت و گاها امروز می بینیم که بدتر از اسلام اموی به اسلام طالبانی نیز گرایش پیدا کرده

شریعتی بیشترین تلاش خود را در مبارزه با تشیع صفوی گذاشته بود آن موقع مخالفان پروژه شریعتی بیشترین تریبون­اشان چند مسجد و خطابه و مرید و مراد بازی یکی دو روزنامه بود که البته همه به تکفیر او می پرداختند

اما امروز می بینیم که همین تفکر متحجر با برخورداری از پیشرفته ترین ابزارهای تکنیکی و رسانه ای، پیش پاافتاده­ترین تفکرات متحجرخود را در قالب اخبار ، فیلم ، سخنرانی و مسابقه به خورد مردم می دهد و با در دست داشتن پول و ثروت ملی به "حامی­پروری" رو آورده و با بذل و بخشش های بی حساب و کتاب حامی و طرفدار می­خرد و در این کار هم بسیار موفق بوده است

امروز در ایران از زمین و آسمان برای این تفکر متحجر تبلیغات می بارد و علم و تکنولوژی در خدمت استحمار بکار گرفته می شود

این تفکر اکنون بصورت یک نظام درآمده و حتی با استفاده از علوم انسانی امروز تفکر متحجر خود را علمی جلوه می دهند

ما شاهدیم که با استفاده از علوم و تکنیکهای بروز دنیا فیلمهایی ساخته می شود و با تحریفاتی چند خودشان درقالب آرتیستهای آن فیلمها به مردم معرفی می­شوند

امروز همان نیروهایی که شریعتی با آنها و تفکراتشان مبارزه می کرد و بیشتر ضربه ها را هم از جانب آنها می خورد بصورت یک سیستم یکپارچه و در قالب یک نظام نمود پیدا کرده و در دنیا نیز جای خود را به عنوان تنها شکل اندیشه شیعی به اثبات رسانده در حالیکه واقعیت غیر از این است

 

لذا من احساس می کنم امروز جامعه ما بیش از دوران خود شریعتی و ضروری­تر از دهه پنجاه، به اندیشه و تفکر آگاهی­بخش او نیازمند است

و این نیاز نه یک آپشن بلکه یک ضرورت است

 

ادامه دارد

3月11日

چه نیازیست به شریعتی بخش اول

از همه دوستان تشکر می کنم و باید به عرض دوستان برسانم شرایط کاری بسیار برام سخت شده و با کمبود شدید وقت مواجهم و از اینکه گاها نمی توانم مبسوط به سوالات پاسخ دهم پوزش می طلبم

 

 

 

 

چه نیازیست به شریعتی (بخش اول)ه

اگر به شرایط امروز جوامع مسلمان و بخصوص جامعه ایران به عنوان یک "نگرانی جدی" یا به قول هدا صابربه عنوان یک "بحران" نگاه کنیم باید راهکارهایی را برای خروج از بحران ارائه بدهیم که اولا کم خطر باشند و هزینه زیادی طلب نکند که باعث دلسردی و نامیدی مردم و کنار کشیدن آنها گردد و ثانیا با شرایط امروز جامعه همسانی داشته باشد

بسیاری از دوستان در مواجهه با وضع موجودبدون در نظر گرفتن "آنچه هست" ، "آنچه باید باشد" را به خوبی بیان کرده اند:
*. اینکه باید انتخابات آزاد برگزار گردد که در آن تمامی اقشار و گروهها اجازه و قدرت رقابت داشته باشند

*. آزادی بیان و بعد بیان تامین باشد

*. روزنامه ها آزاد باشند و سانسور و خودسانسوری در جامعه برچیده شود

*. مدیریت کشوری توسط مردم انتخاب گردد و آن هم از بین افراد لایق و کاردان

و

و

و

اما چیزی که در این میان گم شده و نمود پیدا نمی کند راهکارهاست

بسیاری هستند که با عدم تحلیل صحیح "شرایط امروز" نسخه نافرمانی عمومی را تجویز می کنند و به این نکته توجه نمی کنند که این نافرمانی در کدام بستر قرار است ایجاد شود و آیا حکومت اجازه این نافرمانی را می دهد یا نه!؟

بسیاری به دامن امریکا پناه می برند و منتظر حمله و تغییر رژیم را دارند که  کاریست محال چراکه در این تغییر امریکا یا هر کشوری دنبال منافع ملی خودش خواهد بود و به چشم و ابروی ما عاشق نخواهد بود که آزادی و استقلال را دو دستی تقدیم ما کند حتی اگر اینگونه شود آزادی کالا نیست که آنرا وارد کرد ...ه

برخی به اصلاحات در درون ساختار کنونی معتقدند و باور دارند که در این سیستم نیز می توان با تغییراتی شرایطی بوجود آورد که کشور و مدیریت کشوری کارآمد باشد و کشور در مسیر توسعه و پیشرفت قرار بگیرد

عده ای نیز هستند که معتقد به تغییرات فرهنگی هستند و تغییرات پایدار در جامعه را مرهون تغییرات بینش جمعی جامعه می دانند و اصلاحات را نیز به دلیل اینکه در پیشبرد اهداف بلند مدت فرهنگی کمک خواهد بود قبول دارند

 

من و بسیاری در همین جمع هم معتقدیم که جامعه از یک بیماری مزمن فرهنگی رنج می برد که ناشی از عدم سازگاری سنت و اعتقاد دینی با شرایط جامعه است

فرد با آموزه های اخلاق دینی  پا به جامعه می گذارد و شاهد فجیعترین و غیر اخلاقیترین کردارها را از دینداران و حتی مبلغان دین و حامیان آنها  می شوند و این باعث تضاد اعتقادی عمیقی در آنها می شود

این تضاد اعتقادی یکی از نتایجش جدی نگرفتن اعتقادات و دست زدن به همان اعمالی است که شاهدش هستند

به عنوان مثال شخص مذهبی می بیند یک روحانی به با تغییر آموزه ها و درست کردن کلاه شرعی ، رشوه می خورد و یا حاج آقایی که پیشانیش از فرط سجده پینه بسته و باید از فحشا و منکر بدور باشد به هر فحشا و منکری اعم از مال مردم خوردن و دروغ گفتن و کلاه برداری و ... تن می دهد این شخص چه حالی بهش دست می دهد: یا کلا از آموزه های دینی کاملا دور می شود و به خاطر خلا بوجود آمده از این تخلیه و پر نشدن این خلا با دیگر آموزه های امروزی بر پایه­ی مرام دیگر به فرد غیر اخلاقی بدل می گردد که قادر است هر عملی ازش سر بزند

یا اینکه خود را کنار می کشد و بی توجه به آنها هر چیزی را برای دل خود توجیه می کند تا بالانسی بین اعتقاد خود و آنچه می بیند برقرار کند.

----------------

ما قادر نیستیم که دین را از ذهن و دل مردم این سرزمین بیرون بیاوریم و آنها را به افرادی ضد دین بدل کنیم که عقلانی فکر کنند و امروزی باشند

لازم به یادآوریست که امسال تنها افرادی که جهت زیارت حرم امام رضا به مشهد رفته بودند 18 میلیون نفر بوده اند حالا شما عتبات عالیت دیگر در عراق و قم و شاه عبدالعضیم و امام زاده ها و ... و حج را هم به آن اضافه کنید می فهمیم که مردم ما مردمی دیندار هستند و اگر قرار است تغییراتی ایجاد شود باید در نظر گرفتن این شاخص صورت بگیرد

امروزه در ایران دینداری مردم به عنوان نقطه ضعف و عاملی برای تحجر و عدم پیشرفت تلقی می شود

من به این دینداری ، حتی از نوع سطحی­اش به عنوان یک نکته "بالقوه" مثبت نگاه می کنم که می تواند مورد استفاده در شتابدهی به توسعه و پیشرفت قرار بگیرد، اگر نواندیشان دینی و روشنفکران بتوانند آنرا در مسیر درست هدایت کنند .

این مسوولیت بزرگیست که 30 سال است از آن غافل شده ایم و ضد البته حاکمان به ظاهر دیندار به خوبی از آن برای تحمیق و استحمار و "استحماق" (پ.ن1) و در نتیجه سوء استفاده از آن در هدایت مردم به سمت مطامع خود بهره برده اند

ما زمین بازی دینداری را دربست و کامل تحویل روحانیون رسمی حکومت داده ایم و از این بابت بسیار هم گل خورده ایم

اوایل انقلاب ما زمین بازی را ترک کردیم و قهر کردیم که چرا آنها دین را بنام خود مصادره کرده اند

به مرور که زمان گذشت باورمان شد که دین و دینداری همین است که می بینیم و حتی تاریخ را نیز به گواهی گرفتیم که صد البته تاریخ پر از نامردمی هاست

و رو آوردیم به راهکارهایی که دین را از صحنه بدور سازیم

در این کار نا موفق بودیم هر چند که تبلیغات منفی رسانه های "ملی" همراهمان بود

 

ادامه دارد (بزودی)ه

---------------------

واژه استحماق را برای اولین بار در بلاگ آقا ناصر دیدم احتمالا ابتکار خودشان است

 

3月9日

بیوگرافی یک اندیشه

دوران ابتدایی که بودم یکی از ترسهای دهشتناک و وحشتناک من لایتناهی بودن فضا بود!ه
هر از چندگاهی درخودم فرو می رفتم و به این فکر می کردم که آسمان و فضا تا کجاست و کی تمام می شود؟ بیکباره از خوف شدیدی از جا کنده می­شدم آنچنان خوف شدید بود که گاها فرار می کردم
بعد قضیه یادم می­رفت و دوباره در روزمرگی فرومی رفتم
واقعا ترس عجیبی بود
عمق و وسعت فضا تا کجا و کجاهاست و وقتی تمام شد مگر می شود جلو آنرا گرفت و بگیم : خب اینجا فضا تمام می شود! بعد از اونجایی که فضا تمام شد باز فضاست و فضاست و فضا
به هر حال این خوف و هراس عذاب آور و بنیانکن هر از چند گاهی مرا تلنگر می­زد
بعد از دوره راهنمایی و حتی دبیرستان و دانشگاه خوفی دیگر سراغم آمده بود
طول زمان!ه
با خودم می گفتم زمان تا کجاست تا کجا باید زندگی کرد؟
غبطه می خوردم به کسانی که به آخرت و دنیای دیگر اعتقادی ندارند و مرگ را آخر همه چیز می دانند
می گفتم کاش مرگ آخر همه چیز باشد و آنوقت دیگر راحتی. بالاخره انتهایی است و محدوده ای و نقطه پایانی!ه
راستی زمان تا کجاست؟ تا کجا انسان هست؟ جاودانگی چه دردآورست چه دهشتناک چه رنج­آور
دانشگاه که بودم بیشتر با افکار شریعتی آشنا شدم و کتابهایش را مو به مو خواندم
شوکی که "هبوط در کویر" بر من آورد همه آن دردها را همچون کاغذ پاره هایی سوزاند و خاکستر کرد
خواندن هر صفحه از هبوط گاها 1ساعت طول می کشید که همراه با تفکر و اشک و خوف بود
آری عشق به سراغم آمده بود
عاشق شده بودم و دیوانه اما به چه نمی دانم
تنها می دانم که خصوصیات یک عارف عاشق را داشتم
بی پروا ، بی پایان، مملو از انرژی ، با روحی لطیف و ظریف و آماده پرداختن
شریعتی مرا به خودم شناساند
نه به من اسلام آموخت نه دین نه جهاد نه ایدولوژی نه حتی جهان بینی!ه
او "چرا"یی مرا به من یادآور شد
عصیان کرده بودم ! بر خودم و حتی بر خدا
مسوولیتی بسیار خطیر احساس می کردم
هیچ ترسی نداشتم هیچ پدیده ای را آنچنان بزرگ نمی دانستم که مرا به خوف وادارد نه جاودانگی مرا می هراساند و نه وسعت گیتی
الان آنچه درد من در آن خلاصه می شد
مسوولیت بود
مسوولیت در قبال خودم ،جامعه ام و بشریت
مسوولیتی خطیر
پروژه ای تعریف شده و من عضوی از اعضای پروژه­ی ساخت هستم
"آنها که برای ساختن آفریده شده اند نباید ویران کردن را بیاموزند"
من عضو هستی شده بودم
وآنزمان که در خود یافتی عضو "هستی" هستی مسوول شده ای و حق داری و برتو حق دارند
من عضو هستی بودم ؛ خدا بر من منت نهاده بود تا از خواب حماقت بیدار شوم
امانتی در من روییدن آغاز کرده بود
امانت عشق به زیستن ، عشق به همنوع ، عشق به جامعه ، و ساختن
و مسولیت خودسازی
این بود که "شک" های مقدس در من پدیدار می­گشت
شک به سنت به دین به مذهب به تاریخ
پیشتر به تاریخ و مخصوصا به تاریخ ایران که می نگریستم دین را مخدری سکرآور بد ترکیب می یافتم که کرور کرور نیازمندان را به کام جهل خود فرا می خواند
اما وقتی شک کردم که "آری هر جا بری آسمان همین رنگ است ؛ اما ... اما این رنگ آسمان نیست" و تاریخ این پیر کهنه می تواند دروغگو باشد چرا که همواره آلت دست زر و زور و تزویر بوده طلا و تیغ و تسبیه همواره آنرا نگاشته بودند
در همین تاریخ علی را یافته بودم
ابوذر را
سلمان را
حسین را
عین القضات را
حلاج را
مولوی این پیامبر ایرانی را
حافظ را
در همین تاریخ
مصدق بود
شریعتی بود
طالقانی بود
در تاریخ گشتم و گشتم و آنچه تاریخ نویسان ننوشته بودند را جستم و یافتم آنچه ها را که باید می یافتم
.
.
.
از پس شکهای عزیز و مقدس چنان یقینهایی می رویید که روح و جسمم را می تراشید و می نواخت
از پس خاکستر هر "شک" یقینی سر بر می داشت و اذان گویان مرا به معبد عشق به انسان رهنمون می ساخت
این بود که ایمانم به شک به یقین تبدیل گشت
ایمان به نسبیت و فرار از مطلق
آسمان ایران عزیز با پرواز سیاه کلاغان مطلق گرا تیره و تارشده بود و فضای دور و برم با تسبیحات بی مغزآنها سمپاشی گشته بود تا هر شک کننده­ای را به کام خود فرو برند
اما من اعتقادم به شک پیر شده بود و با تجربه
با سلاحی که از شک ساخته بودم در دشت دینداری به درو کردن عقاید مطلقگرایان می پرداختم
من شک را می ستایم اما در پیشگاه یقین به عبادت می نشینم
شاندل 19 اسفندماه 1387 تهران
3月7日

ما در کشور آزادی مطلق داریم

منبع اصلی را در بلاگ 360 من می توانید ببینید

 

وقتی صحبت از آزادی می شود همه اذهان به سمت محدودیتهایی زووم می شود که در اجتماع و سیاست داریم

اما غافل از این هستیم که دولتمردان ما بنده خداها چقدر مطابق اصول قانون اساسی محدود شده بودند و مقید به اصولی گشته بودند که آزادی آنها را سلب می کرد و آنها را مقید به رعایت آنها می ساختند و الان چقدر آزادند و از چه آزادیهای کامل و مطلقی برخوردارند

شاید کسی به این فکر نمی کند ما در کشوری زندگی می کنیم که دولت مردان ما به قول رئیس دولت از "آزادی کامل" برخوردارند

بلی

"کشور ما آزادترین کشور دنیاست"

 

طبق بند 6 اصل 3 قانون اساسی: دولت موظف است همه امکانات خود را بکار بندد تا جلو "خودکامگی" و "استبداد" و "انحصارطلبی" در کشور گرفته شود

اما دولت تمام هم و غم خود را گذاشته تا خودکامگی و استبداد را ریشه دارتر و قویتر کند و انحصارطلبی در سیاست و اقتصاد و ... یکی از بدیهیات حکومت گشته

و این نشان می دهد که دولتیان از آزادی کامل برخوردارند.

همچنین دولت موظف است طبق بندهای 7و 8 همان اصل آزادی های فردی و سیاسی را در حدود قانون تامین کند و زمینه را برای "مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خويش" فراهم سازد

اما آنچنان آزادی­ی در کشور هست که دولت نه تنها خود را به این کارها موظف نمی داند بلکه سعی دارد تا سرنوش سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی کشور را در انحصار خود نگه دارد که مبادا عموم مردم آنرا بدست گیرند ، این نشانه وفور آزادی در کشور است و دولتیان کاملا در آزادی مطلق این کار ها را می کنند

طبق اصل 8 قانون اساسی : ادر جمهوري اسلامي ايران دعوت به خير، امر به معروف و نهي از منكر وظيفه‏اي است "همگاني" و متقابل بر عهده "مردم نسبت به يكديگر"، "دولت نسبت به مردم" و "مردم نسبت به دولت". شرايط و حدود و كيفيت آن را قانون معين ميكند

اما دولت بدون هیچ قید و بندی و با برخورداری از آزادی مطلق مانع از امر به معروف و نهی از منکر "مردم نسبت به دولت" می شود و آنرا فقط برای خود حق می داند و مصادره می نماید که خود نشانه وجود آزادی مطلق در کشور است

طبق اصل 23 قانون اساسی: تفتيش عقايد ممنوع است و هيچكس را نميتوان به صرف داشتن عقيده‏اي مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد

مطابق اصل 38 قانون اساسی : هر گونه شكنجه براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار يا سوگند، مجاز نيست و ئنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است.  متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات ميشود

اما چنانکه در طول سالهای سال در عمر خودمان در جمهوری اسلامی دیده و شنیده ایم عده ای بدون مقید بودن به این محدودیتها نه تنها تفتیش عقاید می کنند و به صرف داشتن عقیده ای مخالف مورد تعرض قرار می گیرند بلکه به خاطر داشتن یک عقیده خاص شکنجه می شوند مجازات می شوند و شاید کشته می شوند که در اصل 38 از آن منع گشته اند

نظر شما چیست آیا اینها آزادی محسوب نمی شود؟

اصول زیر را دوست دارم شما مورد نقادی قرار دهید!؟

برای آشنایی با اصول دیگر می توانید اینجا را کلیک کنید

 

طبق اصل 15 قانون اساسی : زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارس است. اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد ولي استفاده از زبانهاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه‏هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسي آزاد است.ا

اما دولت بی توجه به این اصل

طبق اصل 16 قانون اساسی : مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود

 

مطابق اصل 27 قانون اساسی: اتشكيل اجتماعات و راهپيمايي‏ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن كه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است

طبق اصل 35 قانون اساسی: ادر همه دادگاه‏ها طرفين دعوي حق دارند براي خود وكيل انتخاب نمايندو اگر تواناي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد

مطابق اصل 36 قانون اساسی : احكم به مجازات و اجراء آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد

 

و و و و

 

ادامه دارد

--------------------------

در پست بعدی اگر عمری باقی ماند به آزادیهایی که در جامعه داریم و از آنها خبر نداریم اشاره خواهم کرد و اثرات آنرا بر جامعه بر خواهم شمرد

با درود

شاندل

---------------------

بخش دوم

 

اگر نگاهی دقیقتر به زندگی روزمره خود بیاندازیم می بینیم که ما از خیلی از قید و بندهایی که مردم کشورهای غربی برخوردارند آزادیم

شاید ما از آزادیهای مطلق برخوردارنیستیم اما کمتر از آنها به قانون مقیدیم و بیشتر از آنها بی قید و بند هستیم

مردم کشورهای آزاد باید (خواسته یا ناخواسته) به مقررات راهنمایی و رانندگی احترام بگزارند و آنها را رعایت کنند و در این مورد آزادی ندارند

اما چنانکه می دانید ما آزادیم و به راحتی از چراغ قرمز عبور می کنیم ، برای پیرزن یا کودکی که از خط عابر پیاده عبورمی کند نور بالا می زنیم که هه­ی وایسا من دارم می یام. توی اتوبانها لایه می­کشیم یا اگر پیاده ایم از زیر پل عابر پیاده اتوبان رد می شویم در حالیکه می توانیم از روی پل با خیال راحت عبور کنیم

رشوه دادن و گرفتن مطابق شرع و قانون و عرف جرم و خلاف است ولی ما آزادیم به راحتی آب خوردن با رشوه کارهایی را که یک ماه طول می کید در عرض 2 دقیقه به انجام برسانیم

ما آزادی این را داریم که به هر خانم و دختر محترمی که در کنار خیابان منتظر تاکسی است بوق بزنیم و نوربالا بزنیم و حتی متلک بیاندازیم و او از ترس آبرویش بروی خود نمی آورد در حالیکه در غرب اگر مردی از لبخند زدن یک خانم سوء برداشت بکند جریمه دارد

ما با هر دختر زیر 18 سالی رابطه برقرار می کنیم و آمار روسپیگری دختران به 13 سال رسیده چیزی که در قبل از انقلاب! 23 سال بود و در غرب اگر کسی با دختر زیر 18 سال رابطه جنسی برقرار کند پدرش رو درمی آورند مردم غرب در این مورد آزاد نیستند ولی ما آزادیم

ما آزادیم قرار داد کاری ببندیم اما تن به کار ندهیم

آزادیم حقوق کارگرامون را دیر بدهیم و یا حقشان را بخوریم

در مکانهایی که کشیدن سیگار ممنوع است به راحتی سیگار می­کشیم

آزادیم در محل کارمان کارهای شخصیمان را انجام دهیم

ما آزادیم صبح تا شب دروغ بگوییم

ما آزادیم تا به دانشگاه برویم ولی عوض درس خواندن دختربازی بکنیم وآزادیم اساتیدمان را دست بیاندازیم  شب امتحان دنبال نمره ناپلونی از سر و کول اساتید بالا بریم

ما آزادیم خوردنی ها را بخوریم و آشغالها را کنار خیابان بریزیم یا از ماشینمان بیرون بیاندازیم

ما آزادیم "زیراب" دوست و همکارمان را بزنیم و چون نمی توانیم در یک سیستم پیشرفت کنیم مانع پیشرفت دیگران می شویم

ما با آزادی کامل فیلمها و نرم افزارهایی که میلیونها دلار برایش هزینه شده و محصول فکری یک نفر یا گروه یا شرکت است را کپی کنیم و آب از آب هم تکان نخورد  چیزی که در غرب هزاران دلار جریمه دارد آنها آزاد نیستند ولی ما آزادیم !ه

ما آزادیم و به این آزادی افتخار می کنیم که به کشورهای دیگر در راهپیماییها و تجمعات توهین بکنیم و مرگ بر این و مرگ بر آن بکنیم و انتظار داریم آن کشورها زیر پای ما را در مجامع بین الملل خالی نکنند

ما آزادیم محیط زیستمان را به بدترین وضعیت ممکن تخریب کنیم

خاک را آلوده کنیم آب را آلوده کنیم هوا را آلوده کنیم و کسی چیزی بما نمی گوید

ما آزادی این را داریم که زنمان را کتک بزنیم و او وقتی شکایت می کند قاضی به طرفداری مرد برخیزد!!! و پررو پر رو به زن بگوید "تمکین کن"ه

ما آزادیم سر کوچه گردن کلفتی بکنیم و به این و آن گیر بدهیم مزاحم ناموس مردم شویم

آزادیم احترام بزرگترها و سالخوردگان را نگه نداریم

.

.

.

و   و   و

شما شاید مثالهای بهتری داشته باشید

راستی چرا چنین شده : ه

اول یک موضوعی را بگویم : "قانون بد" از "نبود قانون" بهتر است چرا که با قانون بد می توان به تدریج با تصحیح و اصلاح به سمت قانون درست رفت ولی بی قانونی تنها به طویله راه دارد

در پست قبلی چگونگی آزادی حاکمان را از رعایت قانون ، مختصر عرض کردم

لطفا به مطالب زیر که بصورت گزاره عرض می کنم کاملا دقت بفرمایید:ه

اگر قانون ازطرف حاکمان رعایت نشود و حاکمان از تبعیت قانون سرباز زنند کلیت جامعه را هرج و مرج و بی نظمی و افزایش آنتروپی (پ.ن1) فرا خواهد گرفت

افزایش آنتروپی جامعه باعث افزایش هدر رفت انرژیها در جامعه خواهد شد و میزان بازدهی سیستم کاهش پیدا خواهد کرد

در جامعه ای که از سوء مدیریت و عدم انقیاد به قانون رنج می برد افراد نیز به بی قانونی رو خواهند آورد

فرزندان با سیستم بی قیدی تربیت خواهند شد

اگر دقت کنید بی نظم ترین و آزادی خواه ترین و شورشی ترین افراد جامعه جوانها هستند همانهایی که در سیستم جمهوری اسلامی رشد یافته اند و تربیت شده اند

 

اعضای دیگر جامعه اعم از میانسال و سالخورده نیز به تدریج در این جامعه تربیت خواهند شد

مثلا در خیابانهای تهران اگر با بی قیدی و بی قانونی رانندگی نکنی و 100در100 مطابق علائم رانندگی برانی یا تصادف می کنی یا به مقصد نمی رسی

پس

نتیجه اینکه:

سیستم بی قانون باعث تربیت و رشد اعضای بی قید و بی قانون می شود

اعضای بی قید و غیر متعهد به قانون،  خود تشدید کننده سیستم در جهت بی قانونی خواهد شد

و این سیکل معیوب در جهت تقویت هم عمل خواهند کرد تا زمانی که یا کشور به ورطه نابودی کشد یا اینکه به نحوی مردم به دور شخصی حلقه بزنند تا نجاتشان دهد

نمونه ها را می توان در تاریخ هم دید

حلقه مردم دور علی از هرج و مرج و بی قانونی دوران عثمان

.

.

.

در دوران معاصر خود مشروطه که حاصل بی قیدی شاهان قاجار و عمال دور برش بود

مشکلات و هرج و مرجی که بعد از مشروطه بوجود آمد که حاصلش رضا خان شد

حالا کاری به خوب یا بد بودن رضا شاه ندارم

هرج و مرجی که در اواخر دهه 20 بوجود آمد و نتیجه آن حلقه مردم دور محمد مصدق بود

سال 57 نیز به همین ترتیب

و سال 76 که قرعه فال بنام خاتمی افتاد

 

یادم می آید سال 76 به احترام آقای خاتمی که دم از قانون می زد من و اکثر دانشجویان هنگام عبور از خیابان سعی می کردیم از مکانهای خط کشی عبور کنیم و از چراغ قرمز عبور نمی کردیم و وایمیستادیم تا ماشینها بروند و چراغ سبز گردد

نمونه بر عکس را می توان بعد ازسال  84 بوضوح دید

 

آری اگر آزادیهای مشروع و حقه مردم به رسمیت شناخته نشود و تامین نگردد آزادیهای نامشروع جای آنها را خواهد گرفت

 

اگر احترام به قانون _که یک نوع محدودیت است_ ایجاد نشود مردم از آزادیهایی که منتجه از محدود شدن به آن قوانین بدست می­آید محروم خواهند گشت

به عبارتی

اگر خود را به قانون مقید نکنیم و آزادی خود را محدود نکنیم از مزایای آن بی بهره که خواهیم شد هیچ بلکه در خلاف جهت آن به دیگر آزادیها که مخرب جامعه است و در بالا اشاره کردم دچار خواهیم شد

نمی دانم چرا حاکمان به مشیت و قوانین الهی تن نمی دهند

این مشیت الهی است که خوبی و بدی حاکمان خوبی و بدی جامعه را رقم خواهد زد و هر آنچه حاکمان در دیگ جامعه بپزند همانرا خواهند خورد

اگر خود به قانون عمل نکنند و خود را محدود نسازند مردم به گونه ای دیگر همان کار را خواهند کرد و این نهایتا گریبان خود حاکمان را خواهد گرفت

و در تاریخ مهر بی لیاقتی و بی عرضگی بر پیشانیشان نوشته خواهد شد

الملک یقوم باکفر و لایقوم بالظلم

حکومت با کفر پابرجا می ماند اما باظلم نه

والسلام

2月16日

نشخوار

ما نوشخوار کردن را فراموش کرده ایم

اکثر پستانداران گیاهخوار در طول روز علفها را با دهان خود کنده و می بلعند و زمانی که معده­شان پر شد  در جایی می نشینند وآنچه را که نجویده قورت داده اند دوباره به دهان آورده می جوند

به اندازه ای می جوند که به راحتی و به سرعت هضم و جذب می شود. این عمل را نشخوار می گویند

داستان ما در این دور زمانه هم کم شباهت به آن نیست

ما هر روز میلیونها مگابایت اطلاعات توسط حواس­مان دریافت می کنیم ، به عنوان مثال در حالت هوشیاری تنها هر ثانیه 100 مگابایت اطلاعات از طریق چشم وارد مغز می شود

اگر اطلاعات ناخواسته را کنار بگذاریم و تنها اطلاعات خود خوانده و دیده و شنیده را در نظر بگیریم بیش از حد معمول ما در طول زندگی روزمره مان اطلاعات می گیریم

این اطلاعات و خوانده ها و شنیده ها به صورت خام و نجویده در حافظه مان انباشت می شوند

مثل اینکه کتابهای متعددی را وسط اتاق ذهنمان ریخته ایم بدون اینکه آنها را تقسیمبندی کرده و در قفسه های کتابخانه بچینیم

ما نیاز داریم در باره آنچه یادگرفته ایم بیاندیشیم و آنها را تحلیل کرده و کاربردی نماییم وگرنه روحمان اسیر اطلاعات خواهد شد

بدتر از آن هر دیتایی که بدون تحلیل در ذهن بماند با تحلیلهای دیگران سمت وسو و جهت پیدا خواهد کرد

به عبارت دیگر اطلاعات ذهنمان با تحلیل دیگران _که گاها هم مغرضانه هستند_ هضم ذهنمان خواهند شد

ما گاها به سکوت مطلق ذهنی نیاز داریم . سکوتی که بتواند ما را از اسارت "داده" ها  نجات داده و فراغتی ایجاد کند که بتوانیم آنچه اندوخته ایم را کاربردی کرده وبه موجودیتمان الصاق نماییم

.

شریعتی می گوید: حرف نشخوار آدمیزاد است

بسیاری مواقع ما چیزی را بلدیم و می فهمیم ، اما از بیان و نوشتن آن عاجزیم و نمی توانیم با کلمات ذهن خودمان آنرا به زبان بیاوریم

هر مطلبی که یاد می گیریم اگر نتوانیم بیان کنیم نتوانسته ایم به خوبی مال خود بکنیم

هر اندوخته ذهنی که با کلمات ذهن خود بتوانیم بیان کنیم جزو اندوخته هایمان شده است

بالاترین مرحله یادگیری وقتی است که مطلبی را که آموخته ایم را بتوانیم آموزش دهیم

به نظر من ما با آموختن است که می آموزیم

شاید بسیاری از شما اساتید یا معلمانی را در طول سالها تحصیلات مدرسه و دانشگاه دیده باشید که در ادا وبیان درسشان موفق نبودند ، این معلمان یا اساتید به دلیل بلد نبودن درس نیست که نمی توانند خوب درس بدهند و شاید خوب فهمیده اند و بلد هم هستند ، اما مشکل اینجاست که آنرا قبلا با کلمات خود ادا و بیان نکرده اند

نوشتن خاطرات ، نوشتن مقاله ، وبلاگ نویسی ، صحبت کردن در جمع و حتی صحبت کردن با خود در مورد هر آنچه یادگرفته ایم باعث خواهد شد نقایص یادگیری ما در مورد یک موضوع خاص به مرور برطرف شود

و ضد البته استاد آنست که بتواند آنها را چون معلم به دیگران بیاموزد

 

موضوعی که دوست دارم از شما عزیزان بپرسم اینست که

چگونه می توان در این کارمای سامسارای زندگی به سکوت درونی دست یافت؟

سکوت درونی نیازی به کلبه تنها در بالای کوه یا کنار دریا یا وسط باغ بی سر و صدا ندارد

دست یافتن به سکوت درونی حتی در میان جمعیت هم ممکن است اگر قواعد و اصول آنرا یاد بگیریم

ما ضرورتا و به صورت حیاتی به سکوت نیاز داریم تا آنچه را که از کتابها و مجلات و روزنامه ها و اینترنت و وبلاگها و ایمیلها و خوانده ایم و از این و آن و رادیو تلویزیون و محیط اطرافمان دیده و شنیده ایم را نشخوار کنیم و آماده هضم کردن نماییم حتی اگر شده روزی نیم ساعت

خوشحال خواهم شد در این زمینه نظراتتان را به اشتراک بگذارید تا همه استفاده کنند

با تشکر فراوان

شاندل

kaveh

پدر از 6 صبح تا 7 بعد از ظهر مجبور با چند تا دستگاه زبان نفهم سر و کله بزند
انگار دستگاهها که هر کدام اندازه یک اتاق­اند قصد درست شدن ندارند
کاوه اومده پیش بابایی و انتظار داره ببرتش بیرون بگردونه
فشار کار از یک طرف و بعد از کار باید رفت بیرون تا یه خورده به خانواده هم خوش بگذره
حرم هم باید برویم
آخه کاوه اولین بارشه اومده امام رضا را ببینه
Image108
کاوه شاید چیزی از امام رضا نمی فهمه
اما پدر احساس خویشاوندی عجیبی با امام رضا داره
درد دلهای زیادی داره
هیچ چیز از امام رضا نخواسته ام و نمی خواهم
فقط تاریخ هست که همیشه داره مرور میشه
و ارتباط روحی عمیق و وصف ناشدنی و خویشآوندی روحی. همین! شبیه همان احساسی که توی پاسارگاد با کروش داشتم
و گریه کردن به حال خودم و کسانی که دور حرم دارند خودشان را می کشند تا به چندتا حلقه ضریح دستشان برسد
و چه تلاش پوچی!
اما من باید کاوه را به امام رضا معرفی کنم
من به روح اعتقاد دارم و می دانم که روح های بلند روح های خویشاوند را به وضوح می یابند
کاوه خوابیده
با اینکه راه طولانی­ی بغلم هست و کمرم داره به درد می آید اما درد کمرم ناشی از دربغل نگه داشتن کاوه لذت دوستداشتن کاوه را دوچندان می کند
نزدیک دور ضریح ام و چشمهام پر اشک­اند
اصراری ندارم نزدیکتر بروم
تنها هدفم از آمدن اینجا اینه که حضور روح امام رضا را بهتر و واقعی تر در دلم حس کنم:
یا امام رضا اینی که بغلم هست و با آرامش خاصی خوابیده کاوه است
کاوه را می شناسی ! همانکه ضحاک مار بدوش را که مغز جوانها را می خورده کشت
همانکه انقلاب بزرگ شاهنامه را رقم زده
با اینکه فردوسی یه خورده کم لطفی کرده و تنها چند بیت کوتاه در این مورد نوشته
اما تاریخ ایران ما پر است از کاوه هایی که آماده اند تا با دژخیمان مار بدوش بجنگند
کاوه ها همیشه بعد از کار بزرگی که می کردند بزودی در تاریکی تاریخ گم می شدند
کاوه ها فقط کارشان شوریدن علیه ضحاکها بوده
نه دنبال مقام بودند و نه شهرت و پول و ثروت
دسترنج بازوی خودشان را می خوردند
نه روضه می خواندند نه مداحی می کردند
نه کلاه برداری بلد بودند و نه مال مردم خوردن
نه منبر می رفتند و نه می توانستند موعظه کنند و نه پای منبر می نشستند
آنها خشم فرو خورده مردم ایران بودند
خشمی که تا جای امکان چکش می شدند و بر سندان فرو می آمدند
اما هنگامی که خشم ها به شدت انباشته می شدند
و چکش را یارای تحمل بازوی خشم کاوه را نبود که بر سندان فرود آید
بر سر ظالم فرود می آمد
----
اشک اجازه نمی دهد
----
سندان ظلمپذیری ملت هنوز چکش خوریش خوب است
و توان خوردن چکش خشم را دارد
آری کاوه ملت است
مردم است
رعیت است
کشاورز است
کارگر است
کارمند است
...
چکش بر سندان می خورد
آهنگری چیست
ساختن وسایل رفاه صاحبان طلا و تیغ و تسبیه
فراهم آوردن آسایش خداوندان مطلقه زر و زور و تزویر
قارون و نمرود و بلعم باعور
آری هم ثمره بازویمان مال آنهاست
هم مغز جوانهایمان
تا که مارهای همیشه همراه قدرت مطلقه، سرمایه داران و روحانیون، خود قدرت را نخورند
تا قارون و بلعم و باعور ، نمرود را ساقط نکنند
ضحاک با دو مارش در دوش
نماینده مثلث خبیث زر و زور تزویر است
آری این مارها مغز ها را می خورند
آن هم مغز جوانهارا
ما مردم ایران مردم نجیبی هستیم
تا جایی که می توانیم تحمل کنیم چکش می خوریم باتوم می خوریم زندان می افتیم فرار می کنیم به دار کشیده می شویم تیر باران می شویم
و تحمل مان بسیار زیاد است
اما وقتی خشم مان به حدی رسد که دیگر تحمل نتوان کرد
این خشم بر سر ضحاکان چنان فرود می آید که نه از ضحاک خبری می شود و نه از مارهایش
***
آری یا امام رضا
نیستی که ببینی چه می کشیم
تو خود گفتی که شیعیان تو صبرشان از شما بیشتر است چرا که شما علمتان بیشتر است و این صبر را راحتتر می کند
ما شیعیان تو
از فرط نفهمی دوست داران تو لبریز درد جانکاهی شده ایم که یارای تحمل نیست
دوست داران تو
عاشقان تو
آلت دست جورشده اند
و عوض کوبیدن مشت بر سر ظالم ، مشت بر هوا می کوبند
و عوض دست رد به سینه جور کوفتن
دست بر سینه خود می کوبند
و عوض به زنجیر کشیدن ظالمان و ستمگران
زنجیر بر سر و دوش خود می زنند
خلاصه بگویم ای امام رضا شکایت این مردم دوست دار تو را به تو آورده ام
تو از خدا بخواه کاوه مرا از زمره نادانان قرار ندهد
از خدا بخواه تا کاوه من کاوه مردم باشد
قلبش برای مردم بطبد
بازویش برای مردم کار کند
زبانش به نفع مردم سخن گوید
ای پناه آهوان بیابان
اگر روزی آهوی بغل من بی پناه شد خود در پناهش بگیر
***
هتل هستیم و داریم وسایلمان را جمع می کنیم
کاوه مثل اینکه انگار چیزی فهمیده و سایه به سایه ام می آید و بابایی بابایی می گوید
بغلش می کنم و لباسهیش را تنش می کنم
کاش توی تاکسی خوابش بگیره و موقع خداحافظی گریه نکند
توی تاکسی ناامیدانه بغلم نشسته و به شدت دستم را گرفته و هر از چند گاهی بر می گردد به صورتم نگاه می کند
فهمیده که راهی نیست
و داریم میریم تا جدا شیم
اگر تو از من جدا شی ..... امید موندن ندارم
فرودگاه است و مسافران مشهد - تبریز فراخوانده می شوند
من کاوه را زیاد نمی بوسم
بیشتر نگاهش می کنم
اون هم همینطور بیشتر نگام می کند
بعضی وقتها به هم خیره می شویم
برام بای بای می کنه
خشمگین داره بهم نگاه می کنه
اما
می دونه چاره ای نیست
برای اولین بار بدون گریه کاوه پدر و پسر ازهم جدا می شویم
درد عزیزی تمام وجودم را گرفته و نزدیکه که ...
***
بیرون فرودگاه توی محوطه ام
گوشی توی گوشم می کنم واین آهنگ را ده ها بار گوش می دم
دارم ضعف می کنم
درد دوری از فرزند چقدر سخته
هرچه بیشتر بزرگ می شه درد دوری بیشتر خودش را نشون میده
تا به حال اینقدر کم نیاورده بودم
DSC00706

sin

مقدمه
دبیرستان که بودم توی یک کتابی خونده بودم که مرور اتفاقات روزانه قبل از خواب باعث تقویت حافظه می شود
و من هر روز سعی می کردم حوادث روزانه را قبل از خواب در رختخواب مرور کنم اما من هیچ وقت تاظهر نرسیدم چراکه نگرانی از برخی حوادث ، جذبه بعضی اتفاقات ، احساسات منتجه از عده ای از آنها ... چنان روح و روانم را تحت الشعاع خود قرار می داد که مسیر تفکرم را منحرف می کرد و رشته فیلم اتفاقات از دستم در می رفت و وقتی چشم باز می کردم صبح شده بود
و بعدها همین مرور اندک هم فراموشم شد
در طول روز ما دائم مرتکب خطاهای متعدد می شویم و بدون توجه به عوارض و عواقب آنها بر خود و دیگران (محیط) ، از کنارشان به راحتی رد می شویم
اما دستگاه پردازش مرکزی _سی پی یو_ ناخودگاه آنها را تحلیل و بررسی می کند و نتایج هر کدام بر روح و روانمان نقش می بندد
زمانی چشم باز می کنیم و می بینیم که از آنچه انتظارش را داشتیم بسیار فاصله گرفته ایم و افقی که بر خود ترسیم کرده بودیم یا آنقدر دور شده که رسیدن به آن ناممکن می نماید و یا آنکه کلا از صفحه ذهنمان پاک گشته
-------------------
اگرچه ما خطاهای ریز و درشتمان مان را فراموش می کنیم اما دنیا بیرون و دنیای درونمان هیچ وقت به آسانی ازکنار آنها عبور نمی کنند و اثرات رفتارها و گفتارها و اعمالمان درروانمان و در محیط باقی می مانند و بازخوردشان به خود و محیط زندگی خود برخواهد گشت
-------------------
درون آدمی قوانین خاص خود را دارد که 200 سال است روانشناسان در پی یافتن آنها هستند چنانکه جامعه شناسان و تاریخ دانان در پی یافتن قوانین اجتماعی و تاریخ هستند
وجود یک مراقب درونی بنام وجدان قابل انکار نیست ، قاضی بیطرفی که دائم اعمالمان و گفتارمان را زیر ذره بین خود می برد و اخطارهای لازم را مثل یک "پیغام خطا " _آلارم _ از خود ساطع می کند . ما به خوبی این سیگنالها را دریافت می کنیم
قدرت رسانایی این سیگنالها کاملا نسبی است و بسته به فرد تغییر می کند
ممکن است یک سیگنال خطا برای یک نفر کاملا آشکار و قابل دریافت و رهگیری باشد اما برای یکی دیگر کاملا قابل ایگنور کردن تلقی گردد
یعنی قدرت دریافت آلارمهای خطای وجدان ، از یک طرف به قدرت رسیور فرد بستگی دارد و از طرف دیگر به بزرگی خطا
آدمی موجود غریبیست و به قول الکسیس کارل موجود ناشناخته ایست
خطاهای روزانه ما با افزایش و انباشت خود آستانه دردناکی وجدانمان را بالا می برند و روح ما به آنها عادت می کند
مثل معتادی که با دوز اندک شروع می کند و رفته رفته با دوزهای بیشتر مصرف به هلاکت نزدیک می شود ، روح ما نیز رفته رفته خطاهای کوچکمان را قابل اغماض و حذف می شمرد تا جایی که تنها خطاها و اتفاقات بزرگ می توانند حساسیت آنرا برانگیزند
ما می توانیم با مرور فاصله زمانی نوجوانی تا جوانی و میانسالی مان، پی به پایین آمدن حساسیتمان به خطاها و حتی احساساتمان ببریم
--------------------
آنهایی که مستقیما با مردم و سرنوشت آنها سر و کار دارند کارشان بس سنگینتر است
خطاهای آنها می تواند سرنوشت عده کثیری را عوض کند و صد البته عوارض آن خطاها هم جبران ناپذیر و عواقب آنها بر روح مرتک شوندگانشان دهشتناک و هلاک آوراست
-------------------
همیشه برگشتن از خطا ممکن نیست و نمی شود هر عمل خطایی را تست و تجربه کرد چرا که عوارض برخی از آنها وضع را چنان دگرگون می کنند که امکان برگشتی نمی ماند . نمی شود سم را بخوریم تا ببینیم کشنده است یا نه خوردن سم کیفیت فرد را چنان دیگرگون می کند که جبران کردنی نیست
پیامبران و عالمان (با روحانیون اشتباه نشود علما یعنی دانشمندان) در مواجهه با این پدیده دو گونه نقش را ایفا کرده و می کنند یکی اینکه نقش تقویت کننده رسیور وجدان را ایفا می کنند تا افراد پیغامهای خطا را راحت تر دریافت کنند (ذکر= یادآوری) و دیگری اینکه از تجربه کردن برخی خطا ها که چون سم خوردنشان جبران ناپذیر است برحذرمان دارند
-------------------------
برای روشنتر شدن بیشتر مسئله قصد دارم به یکی از خطاهایی که در مکاتب مختلف گناه خوانده می شود اشاره می کنم و مصادیقی را از جامعه خودمان می آورم
آری دروغ ! اولین گناهی که پیامبران از آن نهی کرده اند
و همه علما و دانشمندان از آن نهی کرده اند
پیامبر می فرماید: دروغ ریشه همه بدیهاست
ما براحتی دروغ می گوییم و دروغ بخش جدایی ناپذیر زندگی ما شده است
کاسبکار بدون دروغ سود اموراتش نمی گذرد ، ملاک و دلال با دروغ زندگی می کنند و بدون دروغ روزگارشان سپری نمی شود
به پدر و مادرمان دروغ می گوییم ، به معلم و استاد مان
به رییسمان در محل کار دروغ می گوییم
و می دانیم که آنها نیز به ما دروغ می گویند
و حتی گاها به خودمان نیز دروغ می گوییم و قصد فریب خود را داریم
دروغ بخشی از فرهنگ ما شده ، کسانی که به کشورهای اروپایی سفرکرده اند می دانند که در مورد دروغ جایگاه ما و غرب در کجاست ، آنها کجا هستند و ما کجا
،
چرا چنین شده
آیا ما از اول اینگونه بودیم
نه ! ما اینگونه تربیت شده ایم
کی ما را تربیت کرده
وقتی رادیو و تلویزیون چیزی را خلاف واقع می گوید و روز را شب و شب را روز نشان می دهد من چه انتظاری از کودکم داشته باشم
وقتی در کتابهای درسی ، مخصوصا کتابهای تاریخی مدارس مسائلی سراسر کذب نوشته می شود و کودک آنها را حفظ می کند و در امتحان آنها را می نویسد و بعد از چند سال به دروغ بودنشان پی می برد ، چه بازخوردی در او خواهد داشت
وقتی کشورمان پیرفته ترین کشور دنیا خوانده می شود و ما نمی دانیم آنچه را می بینیم باور کنیم یا آنچه را می شنویم چه تاثیری در عموم مردم بوجود می آید
وقتی سخنگوی دولت در جلو میلیونها بیننده تلویزیون رو در روی مردم ، برکناری وزیر کشور را دروغ سیزده بدر می خواند و فردای همان روز وزیر کشور برکنار می شود مردم چه فکر می کنند و چه تاثیری بر می دارند آیا تشویق به دروغ نیست
وقتی در مبارزات انتخاباتی هر چه دوست داریم می گوییم و در دوره مسئولیتمان برخلافش را عمل می کنیم آیا رواج دروغپردازی را نکرده ایم
و صدها مورد دیگر که شما می توانید بشمارید
اسم آنرا مصلحت نظام می نامیم
من نمی دانم و هر چه قرآن و احادیث را گشته ام موضوعی بنام دروغ مصلحت آمیز نتوانسته ام بیابم و همه دانشمندان و علمای دینی نیز فکر نکنم به چنین نتیجه ای رسیده باشند
نمی دانم دروغ مصلحت آمیز برای حفظ حکومت اسلام از کجای اسلام درآمده!!! این برای من سوال بزرگیست
اگر کسی منبعی در این مورد پیدا کرد حتما به من هم اطلاع دهد
مردم در مکتب دولتمردان تربیت می شوند
عبدالفتاح عبدالمقصود در کتاب علی اش می گوید " وضع مردم آیینه ایست که خوبی و بدی حاکم در آن نمایان است" ما این را واقعا در جامعه می بینیم
آری دروغ ریشه همه بدیهاست
علی بزرگ می گوید: النجات فی الصدق = نجات در راستگوییست
و می بینیم که بیل کلینتون از این آموزه بهترین استفاده را می کند و در دادگاه راست هر چیزی را می گوید و نجات می یابد
اما ... چه بگویم
... برای رهایی از یک دروغ به دروغ دیگر پناه میبرد
دروغ بزرگ از دروغهای کوچک شروع می شود
اگر در دروغهای کوچک برنگردیم و اقرار نکنیم و گردن کشانانه توجیهشان کنیم ، دروغهای بزرگی خواهیم گفت که دودمان تمدن و فرهنگ چند هزار ساله مان را به باد خواهد داد
-------------------
حال بیایید با اشلی که برای دروغ کشیدیم دیگر خطاها را هم تحلیل کنیم
ظلم که از ظلمهای کوچک شروع می شود و تا جاییکه دست آدمی به خون آغشته می شود
امانت داری ! چه امانت داری در جامعه می بینیم و در مسئولان نیز
رشوه و ارتشاء و فساد اداری
مسائل جنسی ! که دیگر گفتن ندارد...ه
احترام متقابل ! وقتی جامعه شاهد فحش و فحاشی برخی ارگانها ، حتی مذهبی ، به برخی افراد است چه انتظاری از مردم است
تجاوز به حقوق دیگران که نمود آنرا در رانندگی مردم به وضوح می توان دید ناشی از چیست آیا زمامداران حقوق مردم را به رسمیت می شناسند!؟
...
به طور کلی ارزشهای اخلاقی
پیشرفت یک جامعه را شاید در کوتاه مدت تکنولوژی سرعت بخشد اما در دراز مدت هیچ تضمینی برای عدم اضمحلال آن نیست مگر آنکه جامعه و در راس آن زمامداران به ارزشهای اخلاقی پایبند باشند
===============
عکس : شاندل در کنار ساحل دریای خزر
عکس ممکن است بی ربط باشد اما با کمی فکر چندان هم بی ربط به نظر نخواهد رسید
پ.ن. بر روی کلمه دروغ که بزرگ نوشته شده کلیک کنید لیست 220 آیه قرآن که در تقبیه دروغ آمده را خواهید دید

football

از رسانه ها اعلام می شود که بزودی مسابقه فوتبال بسیار بسیار بسیار مهمی برگزار می شود و از مردم دعوت می گردد تا با تمام نیرو و هر چه در توان دارند تیم را تشویق کنند
مردم ده ها هزار در استادیوم جمع می گردند
میلیونها نفر در خانه ها از رادیو تلویزیون منتظر دیدن مسابقه هستند
مسابقه شروع می شود
زمین یک دروازه بیشتر ندارد
عده ای به عنوان بازیکن معرفی شده اند
داور یکی از چهره های شناخته شده و مدافع تیم واز خود تیم است
تجسم کنید چه شور و شوقی در این بازی می توان مشاهده کرد
پاسهای از پیش برنامه ریزی شده
گل زدنهای مصنوعی
هورا کشیدن ها و دویدن بعد از گل زدن
و پیراهن دریدن و کارت زرد و قرمزهای الکی
یکی از بازیکنان می زنه توی دهن دیگری
و داور بازیکن مشت خورده را اخراج می کند
سانترهای از راه دور که یکراست به تور دروازه می خورد
گزارشگران تلویزیون بارها و بارها صحنه های گل را نمایش می دهند
ووو
ووو
ووو
و در آخر بازی سرود ملی خوانده می شود
قهرمانان دلاوران ...ه
حماسه ای رقم خورده
حماسه ای که مشت محکمی بر دهان غرب و استکبار جهانی و در راس آنها امریکای جهانخوارزده شده
مردم حاج و واج که ... چی شده چه خبره این چه بازیه
عده ای باورشان می شود
به خیابانها می ریزند و جشن پیروزی و چراغان کردن و گل افشانی و ...ه
مردم در شک هستند
حتما که مسئله جدی هست که اینقدر در رسانه ها به آن پرداخته می شود
شک یواش یواش تبدیل به یقین می شود
مردم دیگر چیز عجیبی نمی بینند ، بله ، ما پیروز شدیم
عده کمی که هنوز در شک اند تهدید و تطمیع می شوند
عده ای که قضیه را انکار می کنند و اصول بازی را به چالش می کشند بازداشت می گردند
و یا حذف می شوند یا فراری می گردند
...
مردم هنوز تیم را تشویق می کنند
و نتایج بدست آمده را از الطاف الهی می شمارند

kefir

چند هفته پیش  یک ایمیلی از خانمم برام اومد مبنی بر اینکه: لطفا این فایل را ترجمه کن ، تایپ کن و برام بفرست ، این فایل تحقیقی است که از اینترنت دانلود کرده ام و باید به عنوان تحقیق به استاد بدهم ، پنج نمره داره ، ببینم چکار می کنی

راستی یادم رفت بگم ایشون دانشجوی سال آخر هستند و کاوه هم وقت براش نگذاشته که این کارا را بکنه اولش بهم برخورد و بهش گفتم : ترجمه می کنم و از متن عکس می گیرم برات ایمیل می کنم خودت تایپ کن . اما حین ترجمه دیدم متن یه جورایی خیلی تازه گی داره و نشستم تایپش کردم

موضوع در مورد تولیدی لبنی بنام کفیر است که فواید بی اندازه ای دارد از دوستان خواهش می کنم اگر اطلاعات دیگری از موضوع دارند مخصوصا در مورد طرز تهیه یا تولید آن، ما را در جریان بگذارند.

خوشحال می شوم اگر دوستان در مورد ترجمه، اگر موارد اشتباهی هست یادآوری کنند

البته ترجمه یه جورایی تحت الفظی نیست و بعضی جاها برای بیان مطلب یه چیزایی را بهش اضافه کرده ام 

دانلود متن انگلیسی

تولید و تجارت کفیرِ شیر بز

 

توصیف محصول(1)

کفیر ماده ای تاریخیست از شیر تولید می شود که برای ارتقاء و حفظ سلامتی در اروپای شرقی و روسیه بکار می رود.آن با استفاده از شیربز ، گاو یا شیره سبوس یا نارگیل درست می گردد اما گفته می­شود وقتی از شیر بز تولید گردد بسیار مفیدتر است.آن براحتی هضم می­گردد و منبع خوبی برای پروتئین و کلسیم است. بنابراین کفیر می تواند عضوی از تولیدات لبنی و بخشی از رژیم غذایی باشد.

کفیر شبیه میلک شیک یا کمی ملایمتر از آن است و حاوی میکروارگانیزم­هائی بنام پروبیوتیک می­باشد. اینها موجودات زنده­ای هستند که گفته می شود فلوئور ضروری روده­ای که بر اثر استفاده از آنتی بیوتیکها یا مسافرت و یا مصرف الکل در بدن انسان از بین رفته را جایگزین می کنند.

تاریخچه و زمینه

گفته می­شود نوشیدنی کفیر از کوههای کاکاسوس روسیه سرچشمه گرفته که مردمش تا بیش از 100سال عمر می­کردند و کلمه کفیر احتمالا از لغت ترکی "کیف،Keif "  به معنی احساس خوب منشاء گرفته است.

این یک باور عمومی است که کفیر برای اولین بار توسط چوپانان چادرنشین کشف شده است که متوجه تخمیر شیر تازه در کیسه چرمیشان شدند وقتی که آنرا حمل می کردند. از زمان اولین پیدایش کفیر در کوههای کاکاسوس ، کفیر به خاطر مفید بودند در کمک به حفظ سلامتی در گستره وسیعی اعتبار یافته و  بسته به منبع آن ، هر چیزی از سرطان گرفته تا سرگیجه می تواند با مصرف کفیر بهبود یابد.

فواید در حفظ­ سلامتی

مواردی از فواید عمومی کفیر عبارتند از :

·        متعادل کردن میزان باکتریهای مفید و مضر در مجرای گوارشی ، از آنطریق پیشگیری از عفونت

·        ارتقاء سیستم ایمنی

 

·        کمک به هضم (آسان کردن گوارش)  مخصوصا برای آنهایی که تحمل لاکتوز را ندارند

·        کنترل سطح کلسترول، حفظ سلامت قلب

هضم آسان کفیر باعث شتشوی روده­ها شده ، باکتریها و مخمرهای مفید ، ویتامینها و مواد معدنی و پروتئین کامل را فراهم می آورد. به خاطر اینکه کفیر، چنین غذای مقوی و متعادل است، ان در داشتن سیستم ایمنی سالم همکاری می­کند و به همین دلیل به بیمارانی که از ایدز ، سندروم فرسودگی مزمن ، تبخال و سرطان رنج می برند کمک می کند.در بسیاری موارد کفیر اثر آرامبخشی روی سیستم عصبی کسانی که از اختلال خواب، افسردگی و ADHD رنج می برند دارد.

ADHD (Attention Deficit Hyperactivity Disorder) بی توجهی به اختلال بیش فعالی

مصرف مداوم کفیر می تواند کمک به رهایی از اختلالات گوارشی ، پیشرفت حرکات روده ای کم کردن نفخ شکم و بوجود آوردن یک سیستم گوارشی سالمتر گردد.علاوه­براین اثر ضدعفونی کنندگی آن به تمام بدن کمک می کند تا یک اکوسیستم درونی متعادلی بوجود آید که این خود به طول عمر بیشتر و سلامت بالاتر منتجه می شود. کفیر همچنین اشتهای ناسالم به غذا را از راه متعادل کردن و غذادهی بیشتر به بدن برطرف می نماید.ظرفیت تغذیه ای عالی آن در درمان و حفظ سلامتی موثر است فواید بسیاری به مردم با ویژگیهای مختلف دارد.

علاوه بر مخمرها و باکتریهای سودمند ، کفیر حاوی مواد معدنی و آمینواسیدهائی است که بدن را در انجام وظایف شفابخشی و حفظ سلامتی اش کمک میکنند. پروتئین کامل موجود در کفیر بصورت ناقص هضم می شود و بنابراین خیلی راحتتر مورد استفاده بدن می شود. تریپتوفان، یکی از آمینو اسیدهای ضروری بدن است که در کفیر بوفور یافت می­شود که برای سیستم عصبی و ریلکس کردن بدن مشهور است.

چون کفیر همچنین حاوی مقادیر زیادی از کلسیم و منیزیم است که همچنین مواد معدنی مهمی برای سلامتی سیستم عصبی هستند، کفیر در رزیم غذایی می تواند نقش بسزایی در آرام بخشی سیستم عصبی داشته باشد.

فراوانی فسفر در کفیر دومین ماده معدنی فراوان در بدن کمک به مصرف کربوهیدراتها چربی ها و پروتئین ها و یی که برای رشد سلولها و حفظ سلامتی و کسب انرژی سودمند است. کفیر غنی از ویتامین B12و B1و ویتامین K است و آن یک منبع عالی بیوتین است، یگ ویتامین Bای که باعث جذب دیگر ویتامینهای B مانند اسیدفولیک ، اسیدپانتوئیک و ویتامین B12 می شود.فواید بی پایان ماندن ویتامینB در بدن از جمله مقدار کافی جذب شدگی ان توسط کلیه ها و کبد و سیستم عصبی باعث افزایش عمر می گردد.

ورای تحقیقات پزشکی که در سالهای اخیر کفیر را حمایت می کنند ، داستانهای متواتر شنیده شده که به حیطه سلامت بخشی کفیر می افزاید. محقق کانادایی تد فارن فورت آنرا به خاطر حالت کف کنندگی طبیعی اش و فواید بیشماران برای سلامتی، آنرا "شامپاین تولیدات لبنی" نام نهاده. مغازه های فروش حیوانات اهلی petshop آنرا برای حیوانات مرض می خورانند، مارکوپولو آنرا در نوشته هایش آورده ، مریضهایی که از جراحی داخلی آمده اند نیز تشویق می شوند برای بهبودی ، از آن استفاده کنند. عده­ای ادعا می­کنند که آن از گسترش آلرژی جلوگیری می کند، کمک می کند تا چهره سرخ فام داشته و مقاومتی در برابر سرماخوردگی ایجاد می­کند.

مطالعات پیرامون کفیر

از زمان اخذ جایزه نوبل توسط الی منچنیکوف Elie Metchnikoff که تحقیقات پیرامون فواید کفیر را در اوایل 1900 آغاز کرد ، تحقیقات مختلفی در مورد باکتریهای سودمند اعتبار یافت باکتریهای سودمندی برای : هضم آسانف بهبود میزان لاکتوز ، ارتقاء سطح ایمنی و بطور برجسته کاهش شدت و مدت اسهال ناشی از درمانهای آنتی بیوتیکی.

روسها باور دارند که مصرف منظم کفیر سلامتی عمومی را بهبود می بخشد، کمک به مبارزه با بیماریها و عفونتها می کند و دوران نقاهت ناشی از زخمها و و بیماریها را تسریع می دهد. دانشمندان و اساتید پزشکی روس مقالات بسیاری را در مورد کاربرد کفیر در علاج بیماریها و عفونتها نوشته­اند. واضح است که در کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق ، کفیر در درمان زخمهای گوارشی ، سری بیماریهای صفراوی، آماس روده مزمن، برونشیت و ذات الریه استفاده می شده.در بیمارستانهای روسیه دریافت کفیر جزو دریافتی روزانه شان در طول مدت اقامتشان در بیمارستان می باشد. مادران جوان ترغیب می­شوند تا کفیر بخورند و کفیر به عنوان ماده غذایی مکمل برای کودکانی که تازه از شیر باز شده­اند استفاده می­شود.

نشان داده شده که خمیرکفیر در حد وسیعی خاصیت ضد تومور ضد باکتری و ضد قارچی دارد این حیطه وسیع خصوصیات می تواند توجیه کننده استفاده گسترده­ی آن در بیشمار بیماریها و امراض که شاید برخی نامربوط باشد است.

یک کارآزمایشگاهی انجام شده در ژاپن نشان داده که مصرف کفیر یا خمیر کفیر می تواند در چالش فرد با سرطان نقش حمایتی داشته باشد. اگر کفیر قبل از آزمایش پرتونگاری برای تشخیص رشد سرطان مصرف شود در حیوانات مورد مطالعه میزان بروز آنها به سرطان کاهش می یابد. اگر مصرف کفیر دنبال گردد و همچنان موارد در معرض سرطان باشند ، میزان رشد و گسترش سرطان نیز کاهش می­یابد. در موارد انسانی در جمعیتهایی که کفیر مصرف می کنند تاکنون مواجهه جدی با سرطان دیده نشده است.

 

میکروارگانیزمهای یافت شده در کفیر

در حیطه غذاهای روزانه ، یک شرکت امریکایی که بطور تجاری ازسال 1985 کفیر تولید می­کند لیست میکرو ارگانیزمهای یافت شده در تولید حاضراش را چنین تشریح کرده:

Streptococcus lactis

·        اسید لاکتیک L(+) تولید می کند

·        به میزان وسیعی اسید لاکتیک تولید می کند

·        پروتئین شیر را تا اندازه­ای تجزیه می­کند

·        میزان هضم­شدگی شیررا افزایش می­دهد

·        سطح گوارش معدوی را بهبود می بخشد

·        میکروارگانیزمهای مضر را از بین می برد

·        آنتی­بادی­های ضدباکتری تولیدمی­کند

Streptococcus cremoris

·        خصوصیات مشابه استرپتوکوک لاکتیس را دارد

·        علاوه­برآن بیشتر از استرپتوکوک لاکتیس خاصیت باکتری­خوری دارد

·        طعم مطلوبی به کفیر می­دهد

Streptococcus diacelilactis

·        خصوصیات مشابه استرپتوکوک لاکتیس را دارد

·        دی­استیل CO2 تولید می کند که عطر کفیر از آن ناشی می شود

Leuconostoc cremoris

·        اسیدلاکتیک و اسیداسیتیک تولیدمی­کند

·        استیل متیل و دی­استیل کربینول تولید می کند که دوماده معطر کفیر می­باشند

Lactobacillus plantarum

·        ضدیت با باکتری­ مضر لیستریا را از خود نشان می­دهد

·        پلانتاریسین تولید می­کند ، یک آنتی­باکتری که با میکروارگانیزمهای مضر بدن مبارزه می کند

·        تولیدکننده قوی اسیدلاکتیک است

·        نمکهای صفراوی با غلظت بالا را متعادل می کند

·        به غشای مخاطی روده می چسبد

Lactobacillus casei

·        اسید لاکتیک L(+) تولید می کند

·        به میزان وسیعی اسید لاکتیک تولید می کند

·        در جهاز هاضمه تشکیل کلونی زیستی می دهد

·        به عغشاءمخاطی روده می­چسبد

·        محیطی مطلوب برای رشد و بالانس میکروباکتریهای مفید را فراهم می­آورد

·        عفونت روده­ای را محدود می­کند ، بنابراین باعث کنترل سم و مضرات آن می­شود

·        برروی ارگانیزمها و سلولهای بدن اثر حیاتی دارد

·        جلوباکتریهای بیماریزا را می­گیرد و از بروز بیماریهای ناشی از عفونتهای روده­ای جلوگیری می­کند

·        نامتعادلی لاکتوز را محدود می­کند ؛ یک همکاری در سیستم ایمنی

ورود کفیر به اقتصاد و تجارت

در سطح جهانی تعدای از شرکتها مبادرت به تولید کفیر یا محصولاتی بر اساس کفیر کرده­اند. این شرکتها را در هردو بخش اروپای شرقی و غربی ، امریکا، کانادا و روسیه و شرق دور می توان یافت. قابل­ذکرترین نمونه موفق از اقتصادی شدن آن شاید لایف­وی­فوود در ایالت الیونیز امریکا باشد. شرکت فوق به عنوان پایه­ای برای سهولت تولید در سال 1985 در شیکاگوآغاز به کار کرد و به اندازه­ای سریع رشد کرد که جزو لیست NASDAQ در سال 1988 درآمد، تاجاییکه آن درتحت سمبول LWAY باقی ماند. حدود سال1996 شرکت لایف وی عهده­دارسه شکوفایی شد ، و تبدیل به بزرگترین تولیدکننده کفی و تولیدات همسان آن در ایالات متحده گشت. بعدا گروه دانون (شرکت لبنیاتی فرانسوی که با شرکت کلوور آفریقای جنوبی شریک شده است) علاقمندی خود را ابراز کرد ، که بیست درصد سرمایه را در این مورد آورد و نگه داشت.

====================================================

(1)Sources:  www.kefir.net ; www.lifeway.net ; www.liberte.qc.ac ; www.medicinalfoodnews.com ; Mr. M Luca; the Kalahari Kid Corporation

پ.ن.استفاده از متن فارسی با ذکر منبع بلامانع است

1月12日

فلسطین

مطلبی کاملا متفاوت در مورد فلسطین

این پست را فقط برای بحث پیرامون فلسطین می نویسم و خواهشم از دوستان اینست که با توجه به کشتارهای اخیر اسرائیل در فلسطین که روح هر انسانی را جریحه دار می کند نقطه نظرات خودشان را با صراحت تمام بنویسند.

این مطلب می تواند کاملا اشتباه باشد چرا که حاوی نقطه نظرات خود من است و از جایی برداشت نشده است

ویکتور هوگو: اگر در جایی از دنیا بیگناهی کشته شود و کسی در جایی دیگر از دنیا این عمل را محکوم نکند آنکس دستش آغشته به خون آن بیگناه است.

داستان بوجود آمدن کشور اسرائیل را همه می دانیم و نیاز به تکرار مکررات نیست و اینکه فلسطینیان املاک خود را به یهودیان فروختند و ... قصه الی هذا

با توجه به شکل زیر اول از همه اندکی به بررسی جمعیتی و ژئوپولیتیک منطقه می پردازم.

بعد از جنگ جهانی دوم و تقسیم بندی اراضی فلسطین به دو قسمت (به عبارتی 3 قسمت) یهودی و مسلمان تقسیم شد بخش فلسطین شامل کرانه غربی رود اردن در شرق و غزه در جنوب غرب بود

بعد از جنگ اعراب با اسرائیل در سال 1967 و شکست مفتضحانه اعراب در 6 روز از اسرائیل،  کلیه  سرزمینهای فلسطینی توسط اسرائیل اشغال شد تا سال (اگر اشتباه نکنم) 1997 که با تلاش یاسر عرفات اسرائیل قبول کرد تا از سرزمینهای اشغالی خارج شود و دولت خودمختار فلسطین اداره امور فلسطین را در دست بگیرد.

یاسر عرفات بعد از جنگهای چریکی دوران جوانیش به همراه ابو عیاض و آل یاسین و ... بعد از موفقیت در تحت فشار قرار دادن اسرائیل برای حل معضل خلورمیانه ، پای مذاکرات صلح نشست و این صلح در هر صورت به ضرر اسرائیل بود چرا که مجبور بود کلیه شهرکهای یهودی نشین را از مناطق اشغالی برچیند و کلیه اراضی اشغالی را تخلیه کند.

اما در این میان فلسطین یک بدشانسی بزرگی داشت و آن بی شمار کشته ها و قتل عامهایی بود که توسط اسرائیل در مناطق فلسطینی و اردوگاههای آوارگان (از جمله قتل عام فجیع صبرا و شتیلا در جنوب لبنان) انجام یافته بود و به شدت خانواده ها و در کل غیرت و عرق ملی فلسطینیها را خدشه دار کرده بود

شما خود تجسم کنید خدای نکرده حکومت یا افرادی نزدیکانمان را با فجیعترین وجه قتل و عام کنند چه حالی به آدم دست می دهد

باطبع شرایط به گونه ای می­شود که قدرت تفکر سود و زیان و اندیشیدن عقلانی جای خود را به احساسات تلافی جویانه می دهد که واقعا هم باید این گونه رفتارها را درک کرد و به عامل و صاحب آنها حق داد.

بالاخره فلسطینیها به دو جبهه موافق و مخالف سازش تبدیل شدند حماس و جهاداسلامی در یک طرف و فتح و ... در طرف دیگر

در این میان کمکها و حمایتهای جمهوری اسلامی از گروههایی مبارز مسلح و رساندن اسلحه و پول به آنها قدرت و دوام آنها را بهبود بخشید و به عنصری تاثیر گذار در منطقه تبدیل کرد

ایران به عنوان تنها کشوری است که در تعاملات بین المللی از دیدگاه منافع ملی به موضوعات وارد نمی­شود و پسوورد عبور او در این مناقشات و تعاملات عبارت است از یک سیستم ایدئولوگ پیچیده  که در اینجا پرداختن به آن چندان آسان نیست. که خود حاوی تناقضات اعتقادی بسیار خطرناک است که این تناقضات اعتقادی-عملکردی به پیچیدگی قضیه افزوده است و در این خصوص گاها شاهد توجیهات سطح پایین از طرف مسوولان هستیم

 

جمهوری اسلامی در پرداختن به قضیه فلسطین بدون درنظر گرفتن منافع فلسطینیها و منافع ملی مردم ایران باز از همان روش ایدئولوژیک پیروی کرده که مشکلات و تناقضات بسیاری نیز آفریده است.

حتی در همان سالهای سازش ، عرفات که بیش از 70 درصد خواهان و محبوبیت در بین مردم فلسطینیها  داشت بیش از اسرائیل ، جمهوری اسلامی بود که دشمن عرفات به حساب می آمد چطور که به جز از اوایل انقلاب دیگر پای عرفات به ایران باز نشد و و اگر شد مورد استقبال قرار نگرفت ومذاکره­ی جدی با او انجام نگرفت.

جمهوری اسلامی خواسته یا ناخواسته در طول 30 سال اخیر بیشتر از هر ملتی از فلسطین حرف زده و سنگ سینه آنها را به سینه زده اما کمتر به دادشان رسیده و کمتر به نفع فلسطینی ها عملکرد داشته و رفتار و کردارش در جمع بسیار بسیار در جهت منافع اسرائیل رقم خورده.

البته نمی شود گفت این کارها عمدی بوده ، نه بلکه این خاصیت نظامهای ایدئولوژیک است که بدون توجه به نتیجه عمل ، درستی یا اشتباه بودن عمل را می سنجند به عبارت دیگر محک درستی یا غلطی عمل نتیجه و کانس کوئنس عمل نیست بلکه مشروعیت و درستی یک عمل از ماورا می آید از یک جای ناشناخته! و این به دلیل ماهیت پیچیده آنهاست.

 هم اکنون (با توجه به شکل ) 3.5 میلیون فلسطینی در کرانه باختری رود اردن ، 1.5 میلیون نفر در منطقه غزه زندگی می کنند و گفته می شود 1.5 میلیون فلسطینی هم در داخل اسرائیل هستن سر جمع شش میلیون و پانصدهزار فلسطینی بدون احتساب آوارگانی که در اردن و سوریه و لبنان مصر که همگی بیش از 5 میلیون نفر هستند در داخل مرزهای اسرائیل و فلسطین زندگی می کنند

جمعیت یهودیان داخل اسرائیل 6 میلیون نفر است

حال با توجه به 6.5 میلیون عرب و 6 میلیون یهودی داخل اسرائیل ومناطق فلسطینی شرایط زیر را مورد بررسی قرار می دهیم

یک – اسرائیل همه اعراب را به عنوان شهروند دارای رای قبول کند و کشوری بنام اسرائیل بوجود آید

در این حالت بعد از انتخابات آزاد باطبع وزنه به سمت فلسطینیها سنگینی خواهد کرد و عملا موجودیت اسرائیل با خطر جدی مواجه خواهد شد و حتی اگر اسرائیل با زور اسلحه کنترل را در دست داشته باشد به هر حال اگر دم از تنها دموکراسی منطقه می زند نمایندگان فلسطینیها بیش از اسرائیلیها وارد پارلمان خواهند شد و ... و نتیجه مشخصه

این فکتورغیر قابل قبولترین حالت در نزد اسرائیلیهاست

دو – کشور اسرائیل مطابق توافق با عرفات از سرزمینهای اشغالی بیرون بیاید و مطابق توافق نامه کشور مستقل فلسطینی در دوناحیه غزه و کرانه باختری رود اردن بوجود آید

در این حالت نیز بعد از ریکاوری فلسطینیها ووجود امنیت در مرزها و رفت و آمد و کمک اعراب و ایران و چین و روسیه و... فلسطین قوت بگیرد و در نهایت این دو کشور به دلیل بستگی خاطر فلسطینیها به سرزمینهایشان در دراز مدت تبدیل به یک کشور بشوند و دوباره یهودیان در اقلیت قرار خواهند گرفت مخصوصا اگر آوارگان فلسطینی به کشورشان باز گردند

این حالت مد نظر بسیاری از کشورهای منطقه از جمله اتحادیه اروپا بود که در توافقنامه سازش فلسطین و اسرائیل نیز به تشکیل دولت فلسطین در دوسال اخیر (تا سال 2009) اشاره شده بود

مشکلی که باعث اخلال در این وجه شد و کمی شبیه دوم خرداد ما هم بود روحیه انقلابی گری ما مسلمانها و مطالبات زودهنگام بود. به اینگونه که با کمکهای ایران و سوریه ، حماس در انتخابات سال 2006 پیروز شد چیزی که کلیه معادلات را به هم زد و اسرائیل که منتظر بهانه بود با عدم قبول این انتخابات از خدا خواسته قوانین بازی را به هم زد .

دخالتهای جمهوری اسلامی نیز به اختلافت بین فتح و حماس دامن زد ، تا جایی که گروههای فلسطینی به جان هم افتادند که باز قضیه به نفع اسرائیل تمام شد و مانع انسجام نیروهای فلسطینی گشت.

 

سه – گزینه دیگری در این بین هست که بیشتر مد نظر اسرائیل است و جمهوری اسلامی نیز از آن ناخواسته حمایت می کند و آن وضعیت موجود جنگ و گریز و به قول معروف کشمکش دائمی است و به عبارت دیگر "جنگ جنگ تا پیروزی" و یا  "مقاومت"ه

در این گزینه که اسرائیل در حال حفظ همین شرایط است و حماس و جمهوری اسلامی هم به آن دامن می زنند مسائل زیر قابل رویت است.

1.     حالت جنگ دائمی یا به قول معروف مقاومت فلسطینیها در برابر اسرائیل که منجر به قتل عام فلسطینیها می شود وموشکاندازی حماس با اسباببازیهای ساخت خودشان به شهرکهای یهودی نشین و بمبارانهای وسیع و کشتار بیرحمانه  کودکان و زنان و مردم بی دفاع فلسطینیها برای " نقره داغ کردن آگاهی فلسطینیها تا بفهمند که با گی طرفند" جمله اخیر از آریل شارون در هنگام قتل عام صبرا وشتیلا گفت

2.     تحریک آریل شارون در چند سال پیش در قدس و شروع انتفازه دوم با این بررسی و دیدگاه کاملا قابل درک است که نیاز دولت اسرائیل به وجود فلسطینیهای آواره و جنگجو بیشتر تامین می شود تا فلسطینیهای سیتیزن یا صلح طلب

3.     اسرائل بیشتر از فلسطینیها از بحران در منطقه سود می برد چرا که کاملا اوضع و مرزها را به شدت کنترل می کند و مانع کمکهای دیگر کشورها به فلسطینیها می شود ف چطور که اگر فلسطین در آرامش باشد و صلح برقرار باشد کمکهای ایران و اعراب به فلسطینیها باعث قدرت گرفتن آنها شده و خطر جدی تر در محو اسرائیل دیده می شود

4.     می توان با این دیدگاه تاثیرسخنان رییس جمهور محترم مان را در مورد محو اسرائیل و کمک به گروههای ستیزه جوی مبارز فلسطینی در مظلوم نمایی و استفاده ابزاری اسرائیل از آنها در جهت بهتر قتل عام فلسطینیها و ایجاد محدودیتهای بیشتر علیه آنها بررسی کرد

5.     اسرائیل با استناد به قضیه هولوکاست با مظلومنمایی مبارزات فلسطینیها را حمله به موجودیت اسرائیل و تکرار هولوکاست معرفی می کند فعالیتهای به حق هسته ای ایران را بزرگنمایی می کند و در این بین بزرگنمایی و حرفهای نسنجیده مسئولان کشورمان نیز آب در آسیاب آنها می ریزد و اسرائیل با در دست داشتن رسانه های بین المللی با بزرگنمایی سنگ پراکنی فلسطینیها آنرا با عینک هولوکاست به مغز پوک مخاطبان می ریزد و قتل کودکان فلسطینی را توجیه کرده و آنرا تلفات جانبی عنوان می کند!  ه

ما بیشترین گلوها را در حمایت از فلسطین پاره کرده ایم اما در عمل کمترین دست را برای کمک به آنها دراز کرده ایم و رفتار ما به کشتار انها بیشتر انجامیده تا کمک به آنها

اسرائیل به عنوان یک رژیم آپارتاید نژادپرست موجودیت خود را در خطر جدی می بینید و این خطر بر خلاف نظر عموم در حمله چهار موشک و راکت حماس یا حزب اله نیست بلکه در تامین صلح در خاورمیانه است

اگر صلحی در بین فلسطین و اسرائیلیها و لبنان و سوریه رخ دهد بیش از چند سال طول نخواهد کشید که اسرائیل به دو دلیل از "صحنه روزگار محو خواهد شد" یکی به خاطرجمعیت کم اش ،  دوم به دلیل مواضع گردن کشانه و تجاوزکارانه اش

مورد اخیر را به این دلیل گفتم که اسرائیل به هیچ عنوان تاب و تحمل صلح را نخواهد آورد و دوباره شروع به تجاوز خواهد کرد که در آنهنگاه اندک مشروعیتی که اکنون در غرب و شرق در بین دولتها به دلیل پرتاب موشک و راکت از طرف حماس دارد را نیز از دست خواهد داد و اجماع جهانی برای حمله به خود را در پی خواهد داشت دقیقا مثل کاری که صدام در برابر کویت کرد

صدام تا زمانی که با ایران جنگ می کرد به دلیل عدم پذیرش صلح از طرف ایران در موضع قدرت بود و کسی که تحریم می شد ایران بود نه عراق اما وقتی به کویت حمله کرد همه بهش یورش آوردند

این سرانجام رژیمهای تجاوزکار است و اسرائیل نیز اینک به علت عدم پذیرش صلح از طرف گروههای فلسطینی تندرو در حالت مظلوم نمایی ست اما در صورت پذیرش صلح از طرف فلسطینیها به رژیم متجاوز کار در کل صحنه بین الملل تبدیل خواهد شد که امکان بروز جنگ جهانی سوم از آن به مشام می رسد

بد نیست باور عمومی سیاستمداران جهان در مورد عرفات را نیز در اینجا بیان کنم

یاسر عرفات این پیر خسته جنگ و صلح  تنها عاملی بود  که مانع از بروز جنگ جهانی سوم در دوران جنگ سرد شد.

 

http://blog.360.yahoo.com/blog-eguujzs2c6f37DhO8Amh5kX3Qf2LFmWU

http://blog.360.yahoo.com/blog-eguujzs2c6f37DhO8Amh5kX3Qf2LFmWU

 

http://360.yahoo.com/kaveh_shandel

http://shaandel.spaces.live.com/blog

 

1月2日

توین بی ، تمدن-مذهب

گفت: مساله­ای که خارج از مسیر گفتگویمان می خواهم مطرح کنم و بیشتر جنبه شخصی دارد این است که شما می دانید من یک فرد مذهبی هستم و به صورت یک حقیقت و ضرورت جدی به مذهب می نگرم، ولی همیشه در ضمن اندیشه­ها و مبارزات سیاسی­ام این تردید برایم پیش می­آید و مرا رنج می­دهد که چگونه میان روح مذهبی خود که طبیعتا در نظام اجتماعی و مشی سیاسی حکومتی که ایده­آل من است موثر خواهد بود و اندیشه سیاسی من که بشدت شیفته رژیم حکومتی لائیک است سازش دهم، زیرا به عنوان یک مسیحی طرفدار حکومت مذهبی هستم و به عنوان یک دموکرات طرفدار حکومت لائیک ؛ این تناقض در من یک کشمکش رنج­آوری را به طور دائم پدید آورده است.

گفتم: این یک کشمکش منطقی و ناگزیر است و هیچ راه حلی جز اینکه یکی را انتخاب کنید و دیگری را قربانی آن بسازید به نظر نمی­رسد.

گفت: من فکر می کنم با این شدتی که تو اسلام را با عقاید سیاست در آمیخته­ای این تناقض در تو باید شدیدتر و رنج­آورتر باشد مگر اینکه بگوییم تو اصلا به حکومت لائیک معتقد نیستی و این هم بعید است، چون طرز فکر تو و اصلا همینکه اینجا ترا درمیان خود می بینیم نشانه این است که بشدت به دموکراسی و حکومت مردم و آزادی همه انسانها از هر مذهب و نژادی معتقدی آن هم با این شدت و صمیمیت. چه جور هم حکومت اسلامی می خواهی هم حکومت لائیک !؟

یکی دیگربه شوخی: (اشاره به من) حل اینجور تناقض­ها مشکل نیست: الان لابد ثابت می کند که رژیم اسلامی یعنی خلافت یک نوع حکومت لائیک است!؟

گفتم: به هیچ وجه! خلافت نه تنها یک حکومت لائیک نیست بلکه یک سلطنت جاهلی نژادی است با رنگی از اسلام، خلافت را بر مبنای اسلام استوار نکردند بلکه اسلام را بر مبنای خلافت ساخته و پرداختند؛ اسلام خلفا ، گارد سلطنتی آنان بوده است.

گفت: نه اجازه بده شما عقاید شخصی خود را در اسلام دخالت می دهید؛ یعنی، اسلام عینی و واقعی را معرفی نمی کنید، یک اسلام ذهنی، آنچنانکه یک روح مدرن و یک روشنفکر سوسیالیست و دموکرات آنرا می پسندد بیان می کنی، من معتقدم باید خودت را به واقعیت مقید کنی ، اسلام همان است که هست، که بوده است ، نه آنکه تو دوست داری باشد. فرق است بین رژیم اسلامی که تو یک تحصیلکرده اروپایی و تحت تاثیر فرهنگ سوسیالیستی و ادبیات و عقاید دموکراتیک و انسان دوستانه امروز می پسندی، با اسلامی که محمد در قرن هفتم در مشرق زمین میان اعراب آورده و مردم آن زمان از آن درک و دریافتی داشته اند و آن را عمل می کرده­اند.

گفتم: اگر می گذاشتی من حرفم را ادامه بدهم خودت می فهمیدی که این انتقادات درست تو بر من وارد نیست.

گفت: یعنی چه؟ اگر درست است، چرا وارد نیست؟

گفتم: درست است برای اینکه نباید آنچه هست را با آنچه باید باشد در آمیخت و در بیان واقعیت احساسات و ذوق شخصی را له یا علیه آن تاثیر داد اما وارد نیست از این نظر که اگر استدلال مرا گوش بدهی روشن می شد که من چنین خلطی نمی کنم.

گفت: ببخش، گوش می دهم

گفتم: این اعتراض تو که با احساسات هم بیان کردی از اینجا ناشی می شود که وقتی من می گویم حکومت اسلامی ، مقصودم حکومت شخص محمد و دو سه تن از جانشینهای اولیه اش است که تا حد زیادی از او پیروی می کردند ، ولی تو از این اسم به یاد خلافت امپراتوری عثمانی یا اگر تاریخ را دقیق­تر بدانی خلافت اسپانیا و بغداد و سوریه می افتی؛ یعنی رژیمهایی که مسلمانان روشنفکر بیشتر از شما نسبت بدانها کینه می ورزند.

اول باید ببینیم حکومت مذهبی چیست؟

حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامان سیاسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت.

آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین می داند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او ندارند. یک رژیم زعیم روحانی خود را به خودی خود زعیم می داند، به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین، نه به اعتبار رای و نظر و تصویب جمهور مردم، بنابراین یک حکومت غیرمسئول است و این مادر استبداد و دیگتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا می داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد؛ گذشته از آن برای مخالفت، برای پیروان مذاهب دیگر حتی حق حیات نیز قائل نیست.

آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دین و حق می شمارد و هر گونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدایی تلقی می کند. خلاصه حکومت مذهبی همان است که در قرون وسطی کشیشان داشتند و ویکتورهوگو آنرا بدقت ترسیم کرده است.

اما در اسلام چنین بحثی اصولا مطرح نیست زیرا عمال حکومت مذهبی در جامعه اسلامی وجود ندارد. سازمانی به نام روحانیت

“Clerge”

نیست و کسی "روحانی حرفه­ای" نمی شود. در اسلام میان مردم و خدا واسطه نیست.

هر کس مستقیما با او در تماس است، تحصیل علوم مذهبی در انحصار عده خاصی نیست، تحصیل علم بر هر فردی از زن و مرد به قدر لازم واجب است و اصول اعتقادی مذهب تقلید بردار نیست و تبلیغ مذهبی و اصول اخلاقی یک وظیفه عینی و عمومی است و افراد خاصی رسما مامور این کار نیستند. بنابراین آخوند رسمی، روحانیت رسمی ، مبلغ رسمی، مقلد رسمی، مفسر رسمی (پ.ن.1)، جانشین رسمی، شفیع و واسطه­ی رسمی وجود ندارد، همه سربازند و در عین حال مبلغ خلق و رابط با خالق و متفکر منفرد و مستقل و مسوول اعمال و عقاید و مذهب خویش. این است آن بعد اندیویدوآلیستی و لیبرالیسم انفرادی اسلام که امریکا افتخار خود را در انتساب دروغین خود بدان مکتب می داند و این است مبنای دموکراسی انسانی که آزادی فرد در برابر قدرت و مرکزیت جامعه تامین می شود.

---------------------------

پ.ن.1 : درست است که در اثر پیچیدگی مسائل و گسترش جامعه گروهی مشخص به نام "علمای مذهبی" طبیعتا به وجود آمده اند ؛ ولی اینها روحانیون طبیعی هستند نه رسمی ، قابل انتقاد و اعتراض­اند نه قدیس و معصوم و مصون و غیر مسوول. اگر دفاع از محله ای را به تمام افراد محله واگذارند باز به طور طبیعی کسانی که ورزیدگی و شهامت و نیرومندی بیشتری دارند در برابر تجاوزات خارجی سهم بیشتر و مسوولیت سنگین­تری را عملا در دفاع به عهده می گیرند و مردم هم آنها را به عنوان قهرمانان طبیعی و منتخب خود تلقی می کنند ولی اینها منتخب و مسوول و مدافع طبیعی هستند، اینها پاسبان دولتی نیستند که اگر مردنی و عملی و ترسو و همدست دزد هم که باشند باز لباس رسمی و چوب رسمی قانون و استخدام رسمی و ماموریت رسمی ، او را مدافع رسمی محله کرده باشد و کسی هم حق عزل او و اعتراض به او را نداشته باشد.

متن فوق از کتاب مذهب علیه مذهب شریعتی (م.آ.22) بود صفحه 204 الی 208 چاپ هفتم انتشارات چاپخش // بحثی بود بین شریعتی و توئین بی که تاریخ آن اوایل دهه 50 می باشد

عنوان متن : توین بی ، تمدن-مذهب

پاورقی از خود دکتر شریعتی­ست

مطالب گفته شده در متن و بخصوص و بخصوص پاورقی در مقایسه با وضع موجود الان جای مداقه و بحث فراوان دارد که به شما واگذار می کنم

چطور شد که همان که نباید می­شد، شد و آنچه دغدغه شریعتی بود که نکند اتفاق بیافتد ، افتاد و تشیع صفوی که دنباله تسنن اموی بود و خلافت اسلامی بود نه امامت و نگرانی بزرگ شریعتی بود افتاد

شاید باید اتفاق می افتاد

شاید باید چنین می شد تا دینداران خالصتر گردند و عرصه بر آنها چنان تنگ گردد تا خوب خوب از شر شر جدا گردد

و محکی دیگر باشد بر پیروان علی که در بند آنانکه مدعی علی هستند باشند

تا دیگر هیچ دامی بر این مردم که صدها سال است در پی آزادی پی در پی در دامهای مختلف گرفتارمی­شوند نماند و همه­ی دامها آزموده گردد.

با اینکه هزینه هنگفتی نیز در نتیجه این آزمون و خطا پرداخت می شود.

 

12月30日

PersPolice

سلام دوستان
امروز آخرین روز کاریم در شیرازبود و
رفتم پرسپولیس (تخت جمشید) بخشی ازعکسهارا آورده ام
امیدوارم مورد توجه تان قرار بگیرد
برای دیدن عکسها به اینجا هم می توانید مراجعه کنید
.
ورودی تخت جمشید
دروازه ملل
.
و سمت داخل ورودی دروازه ملل
.
.
.
.
.
.
.
دیگر عکسها
.
.
.
.
.
.
.
برای تجسم بزرگی ستونها کافیه به عکس پایین نگاه کنید
و نقشهای زیبای پایه ستونها در عکس پایین
.
.
.
.
.
و نشان فروهر
.
.
.
.
.
.
و آرامگاه اردشیر
.
.
.
و سه عکس پایین از کل مجموعه پرسپولیس
.
.
.
و عقاب سنگی
.
.
یاد آوری اینکه کیفیت عکسها را پایین آورده ام
عکسها هر کدوم 3 مگا بایت حجم دارند
به مرور که آپلودشان کردم برای دوستداران که می خواهند دانلود کنند اعلام خواهم کرد
.
12月27日

kaveh

هر وقت لپ تاپم رو باز می کنم

کاوه انگار اسباب بازی جدیدی پیدامی کنه

هجوم می آره به لپتاپ و کلیدهای کی برد چند تا چند تا می زنه

از 8 ماهگی این کار شه

این دفعه که داشتم بعد از 3 هفته دوری خونه می رفتم

یک لپتاپ اسباب بازی براش خریدم

وقتی دکمه های اون رو فشار می دادی عین پیانو صدادرمی آره

نشستیم و هر کدوم با لپ تاپ خودش مشغول بود

تا اینجاش کارا خوب پیش رفته بود و من خوشحال بودم

دو دقیقه طول نکشید یک دفعه

با یه لگد لپ تاپ خودشو پرت کرد اونطرف

و دوباره هجوم آورد لپ تاب من

نمی دونستم اینکارشو چه جوری هضم اش کنم

مال کاوه که جذابتر بود

شما بگید

Takht jamshid

Picture1
عکس بالا را از اینترنت دانلود کرده ام
معلومه که مال چندین سال پیشه
و
عکس پایین رو
03052008457
امسال تابستان از تخت جمشید گرفته ام
و
عکس پایین
رو
Picture2
تابستان 1386 در موزه لوور گرفته ام
البته به غیر دروازه ملل که در موزه بازسازی شده
موارد بسیار گرانمایه و نفیسی از فرهنگ کشورمان در لوور و دیگر موزه های جهان حفظ می شود
نمی دونم چرا دیگران بیشتر از ما به فکر آثار باستانی ما هستند
آثاری که جزوی از هستی فرهنگی تاریخی ما هستند
و اگر مدیریت شوند از نفت برای ما سودآورتر می توانند باشند
نظر شما چیه
12月25日

اگر رییس جمهور شدید اولویت کاری شما چیست

کشورهای جهان اول به حالتی از پایداری اجتماعی رسیده اند و کاندیداهای مقامات کشوری از جمله ریاست جمهوری و احزاب پارلمانها برای جلب نظر مردم و اخذ آرا مجبورند دیتیل برنامه های خود را ارائه دهند
دیگر گوش کسی به کلی گویی های عوامفریبانه بدهکار نیست
اهزاب رقیب و کارشناسان مستقل جزئیات برنامه های کاندیدا ها را زیر ذره بین قرار داده و نقاط ضعف آنرا به گوش همه می رسانند
در نتیجه نمایندگان احزاب و کاندیداهای ریاست جمهوری مجبورند از مشاوران و کارشناسان خبره در لیست کردن برنامه هاشان استفاده کنند
به دلیل سکولار بودن استراکچر حکومت در آنها عمده برنامه های احزاب پارلمان و کاندیداهای ریاست جمهوری پیرامون منافع ملی و رفاه اجتماعی می چرخد
چرا که در صورت اشتباه بودن برنامه ها و اثر منفی آنها در اقتصاد و جامعه ، تبعات جبران ناپذیری در افکار عمومی نسبت به احزاب مدافع خواهد گذاشت که هزینه سنگینی بر آنها تحمیل خواد شد
لذا همه احزاب رقیب بر آنند تا با استفاده از کارشناسان خبره در چارچوب اساسنامه حزب مربوطه شان کم خطاترین برنامه را ارائه دهند
چنانکه انتخاب رییس جمهور و نمایندگان مجلس بر عهده مردم است همانطور عزل آنها هم بدست آنهاست و این کار _عزل انتخاب شوندگان_ بدست مردم کار دشواری نیست
دولتهای این کشور ها 100 در 100 وابسته به مردمند هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ مشروعیت
****
اما در ایران مفهوم دولت چیز دیگریست
دولت یعنی "زور برتر" و کسانی که بر این زور برتر دست پیدا می کنند به افراد مقدسی تبدیل می گردند که ازطرف قدرت مطلق حمایت می شوند
دولت مقتدر دولتیست که بتواند به راستی توی دهن ملت بزند
دولتی کارآمد است که بهتر بتواند نبض جامعه را در دست بگیرد و با اعمال شوکهای مصنوعی طبش آنرا بالا و پایین ببرد
مردم در ایران محتاج دولتند و این دولت است که لطف می کند و نان به مردم می دهد.
و حق دارد به کسانی کم و به عده ای زیاد ببخشد و یا عده ای را از رفاه اجتماعی محروم سازد
ما "حق داریم" حاکمان مان را از بین افرادی که از طرف حاکمان برتر گزینش شده اند انتخاب کنیم و این حق البته گاها بسیار بسیار محدود می شود تا جایی که در برخی انتخابات تعداد انتخاب شونده ها با تعداد کاندیداها برابر می شود
***
و اما سوال
؟
اگر شما در در انتخابات ریاست جمهوری دهم رییس جمهور شوید اولویتهای کاریتان چیست؟
حد اقل 1 و حداکثر 5 اولویت را نام ببرید
در نامبردن اولویتها شرایط اجتماعی فعلی را در نظر داشته باشید و چیز الکی که غیر واقع باشد نگویید
اگر اندک توضیحی هم بدهید بد نیست
***
اول اولویتهای خودم را می نویسم
مقدمه :ه
با توجه به اینکه دموکراسی خواهی در ایران نهادینه نشده اولویت اول من نهادینه کردن دموکراسی خواهی در ایران خواهد بود
اگر توجه کنید گفتم دموکراسی خواهی نه دموکراسی چه، بر همگان هویداست که ما تا نهادینه شدن دموکراسی فاصله بسیار داریم
و مشکل اصلی ما در ایران این است که بسیاری دموکراسی نمی خواهد و اصلا نمی دانند دموکراسی چیست
و حتی عده بسیاری به قول پرویز عزیز نمی دانند چه می خواهند
و کسی که نداند چه می خواهد دنبال چیزی هم نخواهد گشت
و در نتیجه هی مثل خر آسیاب دور خودش خواهد پیچید
مثل ما که 100 سال است می دویم و اخرش هم به جایی نمی رسیم
حال چه جوری به دموکراسی خواهی جمعی می توان رسید
اگر توجه کنید در انتخابات نهم و همچنین در انتخابات دو دهه اخیر جناح تمامیت خواه بیشتر دست به دامان روستاها و شهرهای کوچک می شد تا شهرهای بزرگ و بیشتر تبلیغاتش را روی مردمی تمرکز می کرد که کمترین اطلاع و حداقل آگاهی از اوضاع سیاسی مملکت را دارند
این روند به تدریج از اوایل دهه 70 به این طرف سال به سال و انتخابات به انتخابات بیشتر خود را نمایان کرده است
تمامیت خواهان با عوامفریبی و تبلیغات پوپولیستی از ناآگاهی مردم ، بخصوص ناآگاهی روستاها و شهرهای کوچک حداکثر استفاده را کرده اند تا برای حفظ ظاهر جمهوریت نظام مشروعیت بخرند.
این نکته ظریف می تواند برای روشنفکران راه گشا باشد
اما برنامه
اگر من رئیس جمهورباشم؛
کتابخانه های بسیاری را در دهات و شهرهای کوچک بنا می گذارم و ممیزی را از کتاب بر می دارم
عوض سوبسید شیر این سوبسید را به روزنامه ها می دهم تا تیراژ آنها را 10 برابر کنم
و به همه کافه ها و قهوه خانه های روستاها روزنامه می فرستم
تلاش فراوان می کنم تا شبکه تلوزیونی مستقل مثل روزنامه های مستقل راه بیاندازند و سعی تلاش بسیار می کنم تا گردش آزاد اطلاعات را در همه جای ایران و در هر کوره دهات و شهر و روستا تضمین کنم
سرعت اینترنت را در کشور به 10 ها برابر می رسانم و هیچ مدرسه ای و حتی دبستانی را بی اینترنت نمی گذارم
خرید کامپیوتر را بسیار آسان می کنم تا هر خانواده ای کامپیوتر و اینترنت داشته باشد
خلاصه بگویم تمام سعی ام این خواهد بود تا روستا ها و شهرهای کوچک همانند شهرهای بزرگ به آگاهی نسبی تا حدودمطلوب سیاسی برسند
فکر می کنم در این صورت است که دموکراسی خواهی یک خواسته عمومی می گردد و مردم خواهند دانست که چه می خواهند
***
در روابط خارجی سیاست تنش زدایی را با فوکوس به برداشتن تحریمهای بین المللی علیه ایران پیش می گیرم تا درهای رفت و آمد و همچنین تبادل فرهنگی – اجتماعی به سهولت با کشورهای اروپایی برقرار گردد
***
قوانین دست و پا گیر سرمایه گذاری خارجی را بر می دارم
به تدریج سوبسیدها را در طول 4 سال بر می دارم و به مردم تاکید می کنم که "کمربندها را محکم ببندند" و بیشترین تمرکزم را به تولید می گذارم
«تولیدی که نگاهش به صادرات و مبتنی بر کیفیت باشد نه خودکفایی و مصرف داخلی »
تا به تدریج صادرات ناشی از تولیدات جای صادرات نفت را بگیرد
« باید توجه کنید که بیشتر تولید هم اکنون ما تولید جانشینی است یعنی تولید می کنیم تا عوض واردات از تولید خودمان مصرف کنیم»
تازه اگر بتوانیم با کالاهای خارجی رقابت کنیم
اگر تولید ما مبتنی بر صادرات باشد هر چقدر هم وارد کنیم ضربه به تولید داخلی نمی آید
البته با توسل به مدیریت علمی بازاریابی خارجی
***
مواردی که عرض کردم در سیستم کنونی قابل اجراست
و هدف من هم این است که به مواردی اشاره کنید که در این سیستم حکومتی کنونی قابل اجرا باشد نه مواردی که ایده آل باشد
به هر حال اگر ایده آلیستی بخواهیم با موضوع بر خورد کنیم خیلی موارد را می شود نام برد
منتظر نظرات و اولویتها کاری شما هستم
----------------
پ.ن کاریکاتور از نیک آهنگ کوسر سایت روزآنلاین
12月9日

سفر دبی

Scene 1

فرودگاه امام خمینی ایران کلیه تکنسینهای ایرانی و دیگر کشورهای خاورمیانه که در ایران فعالیت می کنند جمع هستیم و داریم برای جلسه فردا برنامه ریزی می کنیم تا حرفهامون یکی باشه

گیت باز می شود و آروم آروم سوار هواپیما می شیم امارات ایر لاین Emirates airline

تکنسینهای خارجی مقیم ایران که با حسرت به دخترهای ایرانی در فرودگاه نگاه می کردند یکی یکی توجه همدیگر را به دخترهایی جلب می کنند که دارند به سرعت لباسهاشون را عوض می کنند.

حالم داره از دنیا بهم می خوره

قلبم شروع می کنه به درد کردن

هواپیما داره پرواز می کنه

پسرها دستور "واین" و "بییر" و "وودکا" می دند من هم دلم می خواد اما یه جوری از دنیا داره حالم بهم می خوره

نمی خوام شبیه دیگران باشم می خوام خودم باشم [فقط دارم به حرکتها و عکس العمل ها نگاه می کنم]ه

شنیده ام که اخیرا در فرودگاه دبی ایرانیها را اذیت می کنند

خودم را دارم برای دعوا آماده می کنم

انواع اقسام رویا ها از ذهنم مثل فیلم رد می شوند توی ذهنم دارم تا مرز بازداشت شدن جلو می روم. صد در صد دارم خودم را آماده می کنم که کم نیارم و در صورت کمترین توهین از فرودگاه برگردم ایران

Scene 2

ترمینال شماره 3 فرودگاه دبی

ترمینال شماره 3 نسبت به ترمینالهای دیگر که قبلا می رفتم خیلی فرق دارد

با آخرین تکنولوژی و وییوی بسیار زیبا

پاسپورت ایرانیم را به مامور چک این می دم

Check in officer: eye scan

Me: what

Check in officer: EYE SCAN

Me: for what

Check in officer: I don’t know it is the rule

بچه ها همه برمی گردند بروند اسکن چشم

می شینم روی یک صندلی نیاز شدید به سیگار داره نفله ام می کنه.

بچه ها می روند اسکن می کنند

یکی از دوستان : چرا نمی آی

من: من نمی آیم

یکی از دوستان: بابا بی خیال یادت می ره آسون بگیر

من : خشمم داره فوران می کنه

زنگ می زنم به رییسم

· Hi

· Hi Farshad

· I am coming back to Iran please cancel my hotel reservation and my presence in the meeting

· What, what are you talking about, why?

· they would like to scan my eyes, you know I’ve traveled all over the world and this shit attitude is the first time that I’m seeing , Peter; I can’t handle it, this shit feeling is going to kill me

· Farshad , my dear , take it easy , I know the story, you are our key person here , you must be here in the meeting

· no way Peter I have to go die if I accept this insult way I can not suffer this, why you don’t take place the meeting in another country why Dubai?

· look , we have spend a lots of money for this meeting , do me a favor and do it for me ok , please Farshad ok my dear I hope to see you asap

· ok peter but for the last time

· ok see you bye

· bye

دارم به زمین و زمان فحش می دم به ترکی به فارسی به انگلیسی و آلمانی هر چی فحش بلدم دارم می دم

چیزی ندارم که از دست بدم برا همین با هیچ گونه ملاحظه ای دارم میروم به سمت اسکن چشم

یارو با لحجه عربی گفت بنشین

با خشم و نگاه بد نشستم

به قول دوستام وقتی خشمگین می شوم نمیشه به شعاع 2 متریم نزدیک شد

یارو فکر کنم حس کرده بود که با یه گلوله آتش طرفه و زیاد سر به سرم نذاشت

اومدم سراغ همون افسره، مهرشو زد

داخل شدیم

مثل همه کشورها به فاصله چند قدمی بازدید و اسکن وسایل بود

کوله پشتی ام رو گذاشتم و از اون ور برداشتم

4 تا جوان 2 تا دختر و دو تا پسرعرب مامور بعد از اسکن وسایل ایستاده بودند

یه دختر پاسپورتم رو خواست ؛ دادم

منو راهنمایی کرد یه گوشه که کوله ام رو روی میز بگرده . دختره خوش برخورد و سیاه سوخته بود اما به نظر می رسید آدم بدی نیست

· can I see your luggage

· You think I can say „NO“?

· please my brother , …

· [حرفش رو قطع کردم] I am not your brother

در حالیکه کوله ام رو می گشت با لحن بسیار شکسته و مهربانانه ای گفت

· all Muslim people are brother

یه خورده فکر کردم ؛ کم آوردم ؛ چیزی نگفتم

کیف پولم داخل جیب کوله ام بود درش آورد ازم پرسید

· can I look inside

· ok no problem

همون اولش عکس کاوه رو دید

· what a cute baby , very beautiful who is she

· she no, He ; he is my son

· are you love him? Yes

· yes I love him and I love my wife

· Look Lady: I have been to Dubai more than 10 time and this first time that you are doing like this Tell me what is exactly the matter? Why you are doing like this?

صداش رو آورد پایین و گفت

· it is order of USA

· What

· As I heard it is command of America

کار کنجکاوی دختر خانم به پایان رسید و با سلیقه لباسها و وسایلم را که به دقت و مهارت بیرون گذاشته بود یکی یکی تا کرد و گذاشت توی کوله ام

خداحافظی کرد و من هم همینطور

در حالیکه عمیقا تو فکر بودم و همینجور بسته سیگارم را درمی آوردم بیرون ، بعد از طی مسافت طولانی از فرودگاه اومدم بیرون

هنوز توی فکر بودم که صدای رفیقم به خودم آوردکه به دیگر تکنسینها می گفت:

· Do not approach Farshad he is very angry

وایسادیم بیرون فرودگاه و همه سیگارها روشن شد

تا تاکسی بیاد تونستم دو نخ پشت سر هم دود کنم

Scene 3

راننده تاکسی یه پاکستانی گوشت تلخی بود که اصلا دوست نداشتی باهاش یه کلوم صحبت بکنی فقط اسم هتل رو بهش گفتم

کنار هتلی پیداه ام کرد که اسمش شبیه همون بود : رفتیم داخل اسمم رو گفتم دید که اسمم اونجا نیست

کروکی هتل را که پرینت گرفته بودم بهش نشون دادم

گفت که شعبه دیگرمون باید بری . بنده خدا یه تاکسی برا من و دوستم گرفت

راننده تاکسی دومی به آدم حسابی شبیه بود. رنگین پوست دورگه بود

Driver: where are you from?

Me: Iran

· Oooh very nice

· I love Iran

· Why? , I think there is no reason to you to love Iran , by the way where are you from

· I’m American citizen but originally from Eritrea

· Eritrea!

یارو فوق لیسانس علوم آموزشی از امریکا داشت و امده بود دبی بیزینس کنه و ورشکست شده بود و حالا با تاکسی کار می کردبحث رو خود یارو شروع کرد

· I love Iran because the government is ideological government

[ایران را به خاطر اینکه حکومتش ایدولوگ هست دوست دارم]

· And I hate it because of ideological government

[من هم تنها از همین اش متنفرم]

· But you don’t understand , look, now all countries have none ideological governments and this can harm people in the long time

[شما متوجه نیستید؛ نگاه کن، همه حکومتها در حال حاضر غیر ایدئولوگ اند و این در درازمدت به ضرر مردم دنیاست]

· But you look Iran from quite distance, it look nice like a mountain , but we are claiming this mountain and all suffer is in our hearts not you

[اما شما به ایران از فاصله دور نگاه می کنید ، اون مثل منظره یک کوه از دور زیباست، اما ما داریم زحمت بالا رفتن از همون کوه را متحمل می شویم وبا تمام قلب و جانمان دردش را می کشیم]

· I Know , but ,what is important is : your president has stayed in front of America and imperialism this is a strong point

[می دونم چی می گی اما چیزی که مهمه اینه که رییس جمهور شما در برابر امریکا و امپریالیسم ایستاده و این نکته قوت مهمی هست]

· But this stability burden is in our shoulder not you, you sit back and enjoy the fight , but we are a part of fighting,

[اما بار این ایستادگی بر دوش ما ایرانیهاست نه شما ، شما عقب نشسته اید از دعوا لذت می برید اما ما یه بخشی از دعواییم]

داشتم دوباره عصبانی می شدم گفتم

We are carrying and enduring the consequence of this “ideological government behaviors” inside and outside of Iran, we are victims of this international mismatch

[ما داریم نتیجه رفتارهای این حکومت ایدئولوژیک را در داخل و خارج ایران متحمل می شویم و این ما هستیم که قربانی این وصله ناجور بین المللی هستیم ]

یارو اطلاعات دقیقی از ایران و کشورهای مختلف داشت بعد از چند تا آمار و ارقام درحالیکه یه خورده جا خورده بود گفت:

· I know you need freedom , liberty and I respect your challenge but your country is my and most other peoples expectancy in the world which hate America

[می دونم شما آزادی لازم دارید و من این چالش شما را محترم می شمرم اما کشور شما امید بسیاری از مردم کشورهای دیگر است که از امریکا بدشان می آید

· I am not full apposite of ideological government but there is two kind of Islamic ideology , one is belong to intellectuals and open minded peoples which live in prisons or live outside of Iran and second belong to Molla’s ,which they occupied government in Iran. the intellectual Islamic ideology would like to use the Islamic orders: like peace , trustfulness, honesty, respect,… in decisions and administration of country but Molla’s would like to apply and execute the command of Islam in the society even by force and this is what is you do not see and feel but I and my friend experience every day and w hate it.

[من کاملا مخالف حکومت ایدئولوژیک نیستم اما باید توجه کنید که دو نوع ایدئولوژی اسلامی در جهان کنونی وجود داره ؛ یکی متعلق به تحصیلکرده ها و روشنفکران اسلامیست که یا در زندان هستند یا خارج از ایران وایدئولوژی دیگر متعلق به روحانیون است که حکومت را اشغال کرده اند؛ ایدئولوژی اسلامی متعلق به روشنفکران قصد دارد از آموزه های اسلامی مثل فداکاری ، شرافت، احترام و صداقت در حکومت داری استفاده کند اما ملاها و روحانیون قصد دارند احکام اسلام را اجرا کنند حتی با متوسل شدن به زور ، و این چیزی هست که شما مشاهده اش نمی کنید اما من و رفیقم هر روز در ایران تجربه اش می کینم و ازش متنفر شده ایم]

ترافیک بود و زمان به اندازه بود

خیلی صحبت کردم البته اون هم به دقت گوش می کرد

رسیدیم به مقصد راننده در حالیکه انگار بعد از مدتها در دبی موندن چند تا حرف تازه شنیده بود هنگام خداحافظی گفت :

My friend I loved Iran and now I love Iranians. You are really intelligent.

[من ایران را دوست داشتم اما الان ایرانیها را دوست دارم شما ایرانیها آدمای باهوشی هستید]

11月26日

اعراب و ایران 2

از همه دوستان به خاطر نظرات اندیشمندانه شان تشکر می کنم و سعی خواهم کرد تک تک به سوالات و نوشته های شما پاسخ یا توضیحی ارائه بدم

با احترام کامل به کلیه مخاطبان این نوشته را می نویسم و ارادتمند تک تک شما هستم . متن اندکی طولانیست اما از علاقمندان انتظار دارم کامل بخوانند

از اینجا هم قابل خواندن است

سیاوش کاوسی

از سیاوش تشکر می کنم که از منابع مختلف به غنای مطلب افزودند

خواهشی که از ایشان دارم اینست که درپستی جدا گانه خلاصه ای از تاریخ ایران قبل و بعد از اسلام را به تصویر بکشند و بسیار خلاصه وار و سلسله به سلسله حکومتها را بشمارند و در هر سلسله اتفاقات بسیار مهم و سلاطین وشاهان برجسته را با ذکر سال هجری و میلادی آن بیاورند

من خلاصه تاریخ ایران را در یادداشتهایم نوشته ام اگر سختشان باشد و وقت نکنند در آینده ای نزدیک خود به این امر خواهم پرداخت

معتقدم ضعف بزرگ جوانهای امروز ندانستن تاریخ است . نا آگاهی از تاریخ و هویت ملی مضرات بسیاری دارد که یکی از این مضرات تکرار تاریخ است

تاریخ کشور ما با اینکه از افتخارات زیادی بر خوردار است اما  مملو از دریغ و افسوسهایی است که دل آدم را مچاله می کند

برای پرهیز از تکرار این برهه های تاسف بر انگیز؛ ما نیاز داریم تا تاریخ کشور خود را از منابع مستند و درست بخوانیم و بدانیم

خواندن و دانستن تاریخ و به خصوص تحلیل آن قدرت عجیبی به آدم می دهد انگار به قول امام علی با تک تک زمانها آدمی زیسته است

مطالبی که گفته اند را نخونده ام و باید کتابها و منابع معرفی شان را مطالعه کنم. اما روی هم رفته اکثر نوشته هاشان معقول به نظر می رسد و قابل استناد می باشند

محمد مساعد

محمد مساعد به نکته بسیار بسیار مهمی اشاره کردند که دکتر شریعتی در کتاب تاریخ ادیان و چند کتاب دیکر به آن اشاره داشته است : تبدیل مومانت به انستیتو یا همان تبدیل جنبش به نهاد.

 انقلابها و شورشها اول انرژی فراوانی با خود دارند وبه تدریج که به حکومت و تثبیت آن می رسند تبدیل به نهاد و انستیتو شده و برای بقای خود می کوشند و این کوشش بیشتر مواقع همراه با استبداد و دیکتاتوری مطلق بوده  سلسله ها و دورانهای مختلف حکومتی در ایران نیز از این قاعده مستثنا نبودند به غیر از چند مورد بخصوص می توان گفت همه دورانهای حکومتی ایران تا به امروز همینگونه بودند یک دوره جنبش و فوران انرژی که منجر به پیروزی و تسلط آنها بر اوضاع می شده و بعد دوره زیست یا بقا که بسته به اقتدار و کارایی شان مدت اش متفاوت بوده و در نهایت ضعف و انحطاط که منجر به فرپاشی آن می شد

چیزی که در این میان عیان و آشکار است نقش مردم در به قدرت رسیدن و فروپاشیدن است به این صورت که در دوران جنبش و موومانت ، مردم همراه رهبرانشان بودند و در دوران ضعف و انحطاط سلسله ها مردم از آنها بریده بودند و آن حکومتها پشتوانه مردمی نداشتند

نکته دومی که برای من بسیار مهم است که آقای محمد مساعد به آن اشاره نکرده این است که سلسله ساسانی در دوره ضعف خود بسر می برد و روحانیت زرتشتی هم همانگونه که گفته اند در دوره انحطاط و ستمگری خود به سر می برد اما اعراب که به ایران حمله کردند در دوره جنبش به سر می بردند و تازه انرژه فراوان در خود نهفته داشتند و هنوز به دوره زیست و تبدیل به نهاد نشده بودند و روحانیتی هم بوجود نیامده بود که مایه فساد یا انحطاط باشد و تک تک سربازان اعراب حکم یک مبلغ دینی را داشتند.

 

آقای مرسی

درست است تنها ترکها و ایرانیها با اینکه بسیاری از لغات عرب در گویش این دو قوم رخنه کرده اما ملیت خود را نباختند مثلا شمال آفریقا از جمله تمدن 5000 ساله مصر با تلنگر اعراب به هم ریخت و شمال افریقا و مصر عرب شدند

مطلبی را در مورد زوری مسلمان و زوری شیعه شدن فرمودید که زوری مسلمان شدن را بنا به دلایلی که بعدا خواهم آورد قبول ندارم اما در مورد شیعه شدن باید عرض کنم بنا به عقیده من و همفکرانم ، بعد از دوره صفوی که شیعه بخشنامه ای و رسمی شد انحطاط و زوال مذهب شیعه نیز آغاز گشت.ه

همان قضیه نهضت و نهاد

شیعه که تا آنزمان نهضت و جنبشی معترض و زنده بود به محض اینکه مذهب رسمی ایران شد از حالت جنبش و نهضت تبدیل به نهادی شد که از طرف قدرت حمایت می گشت

این شروع شکست شیعه بود از دیدگاه فلسفه تاریخ

همان چیزی که الان هم شاهد آن هستیم

زنده بودن اسلام در ترکیه و ایران را باهم مقایسه کنید

چیزی که ما در ایران بنام اسلام در متن مردم می بینیم نعش مرده ای ست که بوی تعفن حمل کننده گان آن جنازه را هم گرفته وبه طوریکه همه بوی تعفن را از جنازه می دانند نه از حاملان آن !!!!ه

اما آن چیزی که در ترکیه دیده می شود دینیست زنده و پویا و مورد علاقه نصف بیشتر مردم

 

p.o.s.o.f

گفته اید چرا این بحث مهم است و عقیده دارید که اصلا هم مهم نیست

خب جواب ایشان را در جوابی که برای آقا ناصر  خواهم نوشت می آورم

البته دوست داشتم "بحث های بینهایت مهم"ی که ازشون یاد کرده را در اینجا بیاورند تا به آنها هم پرداخته بشود

من کاملا آماده بحث در مورد مسائل "بینهایت مهم " هستم

اما آقا ناصر عزیز

بحثی در مورد موش و موشپرستی گفته اند که باید عرض کنم این اسلام به اندازه ای قوی و مسری! (اگر به قول شما ویروس بنامیمش) که به سرعت سرایت می کند و چنان تخدیر می کند و روح و جسم را از آن خود می نماید که در آوردنش بسیار بسیار سخت و شاید ناممکن است و تنها دوایش تبدیل به احسن آن است

همین اسلام ، نیمی از شبه جزیره موش پرست را مسلمان کرد ( و البته بدبخت و بیچاره هم همونها هستند) حالا چرا بدبخت هم همونها هستند ، به همین دلیلی که عرض کردم

یعنی به دلیل تبدیل به احسن نشدن و بروز نشدن آن

ما نمی توانیم این اسلامی که الان در ذهن و دل مردمان جوامع مسلمان رسوخ کرده را از درونشان جدا ساخته و دور بیاندازیم و تنها چاره مان تبدیل به احسن و بروز کردن است تا فکر و مغز تخدیر شده این عوام شروع به تحرک و تفکر کند

البته از تاریخ طبری گفته اند که علی با عمر مشاوره داشته ... که به نظرم زیاد امر مهمی نیست هنوز موضوع مشاوره قطعی نیست و اگر هم قطعی باشد حتما بنا به خصلت انسان دوستانه علی ( آنجا که مالک را برای فرمانروایی مصر می فرستد چنان به حقوق مردم سفارش اش می کند که در هیچ حقوق بشری این چنین به آن پرداخته نشده ) مانع از کشتار بوده نه تشویق برای آن

در جنگ 8 سال بین ایران و عراق هم اگر جمهوری اسلامی از شما مشاوره می گرفت 100 در 100 به نفع طرف مشاوره کننده و به نفع وطن خود موضع می گرفتی وگرنه به خیانت متهم می شدی

ثالثا اگر امکان داشته باشد در کشف جدیدتان در مورد زید ( پسرخوانده علی ) که فرزند فاطمه و علی خوانده اید را بیشتر توضیح دهید اگر با ذکر منبع باشد ممنون می شوم چون می خواهم بروم دنبالش وقضیه را روشن کنم

راستی دور از جوانمردیست علی را که به قول شما شمع را فوت می کرد و توبره به پشت برای یتیمان طعام می برد و دست برادر را داغ می کرد را با گردانندگان جمهوری اسلامی یکی بنگریم

کجا در جمهوری اسلامی به یتیمان رسیدگی شده و دست نااهلان از بیت المال کوتاه گشته

بلکه برعکس هر کس دستی داشته دستی برده

نه دستی داغ شده ونه برادری رانده شده

نه تنها شمعی فوت نشده بلکه برای استقبال از آقایان هزاران هزار شمع افروخته شده و میلیاردها دلار هزینه شمع افروزی برای هیچ و پوچ گشته

گمان می کنم باید همچنانکه تایید کرده اید حساب اعراب را از اسلام جدا کرده ام دوست داشتم تایید فرمایید تا حساب آخوندها را هم همچون اعراب از اسلام جدا کنم

حمید گرامی

ما در طول تاریخ متاسفانه از سمت خائنین ضربه های بسیاری خورده ایم

در اکثر جنگهای بین ایران و اعراب خائنین نقش بسزایی در شکست ایرانیان داشتند (مثل جنگ جلولا و قادسیه)

خود یزدگرد به دست یک ایرانی کشته می شود

ابو مسلم خراسانی با خیانت یک ایرانی زندانی و کشته می شود

بابک با خیانت افشین شکست می خورد

میرزا کوچک خان

مشروطه

.

.

خب فکر نمی کنید ایراد از ایرانی هست و باید خود را ملامت کنیم

مطالب تاریخی تان از اسماعیل نوری هم جالب توجه بود من که استفاده بردم

پرویز

تقریبا با تمام حرفهایشان موافقم مطالبی که همه به آن معتقدند

اما فیلم و نمایشنامه : کاش آدرس دقیقتر می دادند

MeHD

متاسفانه آقای مه هد واقعیتها برخلاف سخن شما هستند

کدام را باور کنیم

یک مکتب من درآوردی نمی تواند به این اندازه (در حد میلیاردی) در جهان نشر و بسط پیدا کند.

شهاب شیرزادی

به مطالبی در مورد ایمان اشاره کردند که کاملا موافقم

همچنین به موضوعی که اشاره کرده اند تقریبا همینی است که من ازشون  به نام جنبش و نهاد اسم برده و توضیح دادم

اما در مورد گرگان باید عرض کنم گرگان تا اواخر قرن 2 هجری ( یعنی زمانی که علی 120 سال قبلش مرده بود) همچنان در مقابل اعراب مقاومت می کرد

===============================================

*********************************************

===============================================

 

نکته ای که باید حتما اشاره کرد فتح ایران با جنگ و خونریزی کشتاربود اما نشر اسلام اینگونه نبود

میزان جزیه ای که یک ایرانی باید برای مسلمان نبودن و غیر مسلمان ماندن خود  می بایست می پرداخت بسیار کمتر از مقدار مالیاتی بود که به دربار ساسانیان باید می پرداخت

اعراب ایرانیان را به نام زرتشتی یا مسیحی صاحب کتاب می دانستند

و صاحب کتاب در اسلام و قرآن می تواند در زمه حکومت با پرداخت جزیه بر دین خود باشد

من کاملا یقین دارم که  اسلام به هیچ وجه حمله به ایران را تایید نمی کند و آنرا تجاوز می داند

این را پیامبر با رفتار خود در طول 11 سال حکومت در مدینه به اثبات رسانده است

پیامبر با کفار صلح می کند صلح حدبیه جنگ تبوک با روم که به صلح می انجامد

پیامبر هیچ عهد و پیمانی را نمی شکند مگر از طرف مخالف شکسته شود که البته در آن صورت پدر طرف رو در می آورد.

پیامبر هیچ گاه دست به شمشیر نمی برد مگر اینکه طرف مقابل شمشیر کشیده باشد

.

.

.

می خواهم بگویم حمله اعراب به ایران حمله اسلام به ایران نبود بلکه حمله وحشیانی بود که تازه صدای سکه شنیده بودند و بوی مشک و عنبر به قول عطار بی هوششان می کرد

نمی خواهم توجیه بکنم اما به گفته تاریخ ، عمر در همه حال از علی مشاوره می گرفت و اگر علی نبود لهلک العمر

و این چیزی نیست که مقبوح باشد (تازه اگر گفته طبری کاملا درست باشد که وحی منزل نیست) ایران 1400 سال پیش ایران مسلمان الان نبود. و کسی از مفاد مشاوره علی با عمر با خبر نیست . من مطمئنم که مشاوره اش در جهت انسانی بوده و جهت جلوگیری از کشت و کشتار

بحث تکمیلی ایران و اعراب

نکاتی که باید به آنها اشاره کنم

1.     چرا دانستن این موضوع مهم است

ازدیدگاه فلسفه تاریخ و قوانین جامعه شناسی ، من شباهت های بسیاری را بین امروز و 1400 سال پیش می بینم

و احساس می کنم دوره انحطاط و زوال 1400 سال پیش ایران هم اینک نیز خود را به نمایش گذاشته و ایران اکنون در ضعیفترین دوره های خود با جهانی بسیار قوی دست و پنجه نرم می کند

1400 سال پیش اگر اعراب وحشی و روم تهدید برای ایران بودند اینک ایران از هر جهت از بیرون و درون مورد تهاجم قرار گرفته

به موارد زیر توجه کنید و تشابه امروزایران را با 1400 سال پیش ببینید

ه فساد اداری و اقتصادی در اوج خود

ه تضاد طبقاتی و فاصله بین غنی و فقیر در شدید ترین حالت خود

ه به علت جنگ فرسایشی ایران در چند جبهه ( 8 سال با عراق ، حزب الله لبنان با اسرائیل که درواقع جنگ ایران با اسرائیل است ، حماس با اسرائیل که باز در واقع ایران با اسرائیل است ) و تحریم تسلیحاتی ایران ما اینک تنها به چند موشک شهاب و چند تا تانک مجهزیم و از داشتن هواپیماهای دقیق و پیشرفته که نقش تعیین کننده در قدرت نظامی را دارند محروم هستیم و دیگر اینکه دشمنان ما به سلاحهای بسیار مرگبار با تهدید جدی مسلح اند

ه نبود مدیریت قوی و واحد در کشورو هرج و مرج مدیریتی

ه حضور قدرتمند روحانیت در راس قدرت که بزرگترین ضعف برای روحانیت است و بیشترین لطمه را به دین وارد می سازد چنانکه در جواب آقای مرسی عرض کردم کوچ دین از بطن جامعه به راس هرم قدرت ، بدترین ضربه را بر پیکره دین وارد می سازد

من عقیده دارم با اینکه یک سیاستمدار قادر نیست عقاید دینی خود را در تصمیم گیری های سیاسی نیاورد (همه جای دنیا ) اما لازم است یک سیاستمدار در حکومت کردن مستقل از دین عمل کند

 

لازمه حکومت دینی ، بودن پیغمبر و امام معصوم است وگرنه به قول شریعتی در این دور زمانه بهترین حکومت همان حکومت براساس دموکراسی و رای جمعی است ( که کم نقص ترین آنهاست)

2.     می گویند ایرانیها بازور شمشیر مسلمان شدند

خب اگر اینطور است چرا بعدا که زور شمشیر از بالای سرشان برداشته شد از دین اسلام بر نگشتند؟

به نظرم این یک توهین تاریخی به ایرانیهاست

اگر روحانیت زرتشتی عوض پناه بردن به دربار شاهان ساسانی و پرداختن به تجارت دینی ( چیزی که الان هم شاهد آن هستیم) در بطن مردم می ماندن و به تبلیغ دین زرتشت می پرداختند مطمئنا اسلام نمی توانست در ایران رواج پیدا کند

روحانیت زرتشت مانی و مزدک و مانویان و مزدکیان را تحمل نمی کردند آزادی عقیدتی در دین وجود نداشت  و بسیار بسیار مزدکی بدست ساسانیان کشته شدند و از کله ها کوه درست شد عیسویان و ارامنه از تیغ شمشیر روحانیت زرتشت در امان نبودند

خشونت مذهبی تنها عاملی است که مردم را از آن دین زده کرده و می تاراند

چنانکه می دانیم ایراد از دین زرتشت نبود بلکه از روحانیت زرتشت بود که دینی به آن زیبایی را به آن زشتی درآورده بودند

چیزی که هم اینک در مورد اسلام می بینیم

مردم از این دین فراری بودند و کرور کرور به دینی غیر از زرتشتی (آیین های دیگر ) می گرویدند و در این را ه حتی تا پای جان می رفتند نمونه اش مسیحیت و آیین مزدکی و خرم دینی است که تا دو قرن بعد اسلام در ایران در گرگان و آذربایجان هنوز پیروان بسیاری داشتند.ه

اسلام دین سختی نبود و اگر 4 کلمه اشهد ان را می گفتی مسلمان بودی و از تمام حقوق مسلمانی برخوردار می گشتی.ه

با اینکه اعراب خود را برابر تر ! از ایرانیها می دانستند اما با گسترش شعوبیه در اقصی نقاط ایران ضربه مهلکی بر اینگونه دیدگاههای فاشیستی اعراب وارد گشت (شعوبیه فرقه ای بود بر علیه دیدگاه فاشیستی اعراب که در ایران پدید آمد و به تمام ممالک اسلامی رسوخ یافت ) و به تدریج طی 150 سال ایرانیها تقریبا خلافت اسلامی را فتح کردند و قویترین گروه را در دربار خلفا تشکیل می دادند

اعراب مثل حمالانی دین اسلام را (که از فهم درست آن عاجز بودند) در پشت شترهای خود و بر دوش خود به ایران آوردند و خدمتی که ایران در طول 1000 سال برای اسلام کرد هیچ عربی نتوانست بکند. کاری که اگر نمی کردند بهتر بود چرا که اگر اعراب به ایران حمله نمی کردند اسلام خود به خود از مرزهای ایران می گذشت و بدون خونریزی دلها را فتح  می کرد.

با نگاهی به تضاد طبقاتی فرهنگی دوران ساسانی که هیچ کسی غیر از فرزندان شاهزادگان و دبیران نمی توانست خواندن ونوشتن بیاموزد و مقایسه آن با اسلام که خواند و نوشتن را یک تکلیف و فریضه دینی می نامد نا گفته پیداست که چرا در طول سالهای قبل از اسلام نمی توانیم به تعداد انگشتان دست دانشمند و منجم و شاعر و ... پیدا کرد اما بعد از اسلام هزاران هزار دانشمند ایرانی از ایران فوران می کند و چون آتشفشانی تمام ممالک اسلامی را فرا می گیرد

من این را به حساب اعراب نمی گذارم چرا که اگر اعراب نیز به ایران حمله نمی کردند ایرانها خود با خواست خودشان آنرا می پذیرفتند

من به جد عقیده دارم که حمله اعراب به ایران اسلامیزه شدن ایران و مسلمان شدن ایرانیان رادوقرن عقب انداخت و ایرانیان با یک فیدبک منفی ناشی از تجاوز به کشورشان در برابر اسلام و مسلمانی مقاومت کردند

کار عمر در حمله به ایران ضربه مهلکی بود بر پیکره اسلام و تبدیل یک دین سراسر مهر و برابری  وبرادری به دین خشونت و جنگ و خونریزی

شاید بگویید قبل از عمر در زمان پیغمبر نیز این جنگ و خونریزی بوده و تازگی نداشته است و اسلام از همان اول دین خشونت بوده است

باید عرض کنم کاملا با این عقیده مخالفم

ظهور پیغمبر و جنگهای او یک پدیده داخلی شبه جزیره بود و هر انقلابی و نهضتی یک دوره خشونت دارد و برای پیروزی بر رقیبان داخلی که تغییر را نمی تابند خشونت گاها اجتناب ناپذیر است چیزی که در همه انقلابها دیده می شود و جناحهای راست و محافظه کار شدیدا در برابر تغییر مقاومت می کنند چرا که دارند همه چیزشان را از دست می دهند

حرکتهای پیغمبر و اعمال او سراسر نشان از صلح و دوستی دارد

اولین حرکت جدی پیغمبر پیمان با مدینه (یثرب) و برقرار کردن صلح بین دو قبیله اوس و خزرج است

صلح حدبیه با کفار مکه

ووو

پیامبر همه جنگهایش جنبه دفاعی داشت نه حمله و کشور گشایی و به هیچ کشور ثالثی حمله نکرد علی هم همینطور

تمام جنگهای پیامبر و علی جنگهای داخلی با جاهلیت عرب بود ( که همگان بر جاهلیتشان اتفاق قول داریم) برای استقرار امنیت و شروع رشد و آموزش و نشر اسلام از طریق تبلیغ و بلاغ (قرآن حتی چندین بار به پیغمبر هشدار می دهد که دلش به حال کفار نسوزد و خود خوری نکند که چرا راه راست نمی روند چرا که وظیفه او را رساندن پیام یا همان بلاغ می­داند)ه

 

 

------------------------------------------------

قصد من از آوردن این متن نوشته بازخوانی گذشته ای بود که احتمال دارد تکرار شود

ما سالهای سال است که در غم آزادی می نالیم اما به قول شریعتی دیگر نالیدن بس است باید کاری کرد

کاری که شریعتی انجام داد

آنها که دغدغه دین دارند باید در راه زدودن خرافه ها از دین و رفرش کردن و بروز رسانی آن کمک کنند این کار نیاز به تحقیق و ممارست در مطالعه و اطلاع رسانی دارد

آنها که دغدغه دین ندارند اما دغدغه پیشرفت ایران را دارند عوض حمله به دین و حمله به اسلام بهتر و با راندمان تر اینست که حملات خود را به سمت تحجر و استحمار روانه سازند و در راه آزادی بکوشند چرا که اسلام دیریست که در دل این مردم رخنه کرده و حک شده و زدودن آن 1000 ها سال نیازدارد البته راه راحتتری هم هست و آن وجود پی در پی چند دهه ای  حکومت دینی!!!!ه

چنانکه عرض کردم دین از سیاست جدا شدنی نیست اما برای سالم ماندن دین ، دین باید از حکومت جدا گردد

فرد دیندار اگر به حکومت رسد در سیاست گذاریهایش بالطبع از دین بهره خواهد برد لذا دین نمی تواند از سیاست جدا گردد اما نباید قوانین دین توسط حکومت اجرا گردد

یعنی دور کردن دین از حیطه حکومت ، برای سالم ماند دین و بهتر عملکرد داشتن حکومت

نتیجه دوری سیاست از دین دو جنگ جهانیست که در اولین جنگ 5 میلیون نظامی و 6 میلیون غیرنظامی مستقیم کشته شدند و 20 میلیون غیر نظامی تلفات بعد جنگ آن بود (سر جمع 31 میلیون تلفات داشت ) و جنگ جهانی دوم بیش از 60 میلیون تلفات داشت

همچنین استالین و 20 میلیون کشتار بی رحمانه او و پاکسازیهایش نتیجه نبود دین در سیاست است

دین هدف نیست وسیله است برای اخلاق و تربیت و رشد

پیامبر بالاترین لقبش خلق العظیم است یعنی با اخلاق برتر

قرن 20 ام قرن لامذهبیست با بیش از 110 میلیون کشته فقط در 3 پدیده خشونت باقی بماند!!!ه

اگر کشته های کل تاریخ را جمع بزنیم به اندازه قرن لامذهبی 20 ام کشته نداریم.

ما وسیله بسیار جادویی و قدرتمندی در اختیار داریم

اینترنت

از آن در جهت صلح و دوستی

آگاهی

و آزادی

استفاده کنیم

با سپاس و ارادت به دوستان

شاندل

11月21日

علت شکست ایران از اعراب

سوالی که خیلی از دوستان در ذهن دارند اینه که
با وجود ارتشی به آن قدرتمندی و تجهیزات و فیلهای جنگی و منجنیق و ... چرا ارتش ایران در مقابل اعراب شکست خورد با اینکه از نظر تعداد هم چند برابر اعراب بودیم .
و کسانی که سپاه اعراب را تشکیل داده بودند اعراب بیابان گردی بودند که تازه اشهدان الا ... گفته بودند و از اسلام جز نماز و شمشیر تقسیم غنایم چیزی نمی دانستند
موضوع شکست ایران از اعراب حادثه بسیار بسیار مهمی در تاریخ کشور ماست که مستقیما بر سرنوشت تک تک ما و آبا و اجدادمان تاثیر گذاشت و شاید مسیر تاریخ را تغییر داد
فهمیدن بی غرض و بی تعصب علت و علل این واقعه ما را کمک خواهد کرد تا در حرکت امروزمان دقیق تر و صحیح تر عمل کنیم
ما باید خصوصیات فرهنگی و تاریخی و روانشناسی جمعی و هویت تاریخی خود را خوب بشناسیم و براساس آن خصوصیات سنگ بنای پیشرفت مملکت را بنا نهیم.
---------------------------------------------
ایران و اعراب چندین جنگ مهم باهم داشتند از جمله :
جنگ زنجیر (1) در سال 12 هجری 633 میلادی رخ داد و به این دلیل جنگ زنجیر نامیدند که ایرانیها زنجیر با خود آورده بودند تا اسرای اعراب را با آن به زنجیر کشند ولی در حین جنگ پای سربازان ایرانی که قصد فرار داشتند را با زنجیر می بستند تا از مقابل اعراب فرار نکنند در این جنگ خالد ابن ولید فرمانده سپاه اعراب بود.که اعراب پیروز شدند در این جنگ خالد ابن ولید تمام اسرای ایرانی را کشت و از خون ایرانیان جوی خون بپا ساخت.
چنگ پل ، 13 هجری در این جنگ رستم فرخزاد فرمانده و پهلوان ایرانی از خراسان خواسته شد تا با اختیار تامه بر مرزهای جنوب غربی کشور که مورد هجوم اعراب بود نظارت و فرماندهی داشته باشد
جنگ قادسیه 14 هجری که عده مسلمین را سی هزار و عده قشون ایران را یکصدوبیست هزار گفته اند.
در این جنگ مدائن و بعدا تیسفون و ... توسط اعراب اشغال شد اعراب در به ثروت و غنائم بی شماری رسیدند که در عمرشان ندیده بودند تا جاییکه فرش مدائن (قالی بهارستان) تاراج شد درفش کاویانی از بین رفت و... ه
جنگ جلولاء 16 هجری که خیانت یک ایرانی باعث شکست ایرانیها شد
جنگ نهاوند 21 هجری که تقریبا آخرین جنگ بزرگ ایرانیها با اعراب بود و درهای ایران به روی اعراب گشوده شد
--------------------------------------------------

سپاه اعراب را سپاه مسلمین نمی نامم من اعراب می گویم نه مسلمین به این دلیل که عقیده دارم اعرابی که به ایران حمله کردند زیر نظر و تحت فرماندهی افرادی بودند که اسلام محمد را خانه نشین کرده بودند و افرادی فرماندهی لشگر را بر عهده داشتند که کینه دیرینه با اسلام داشتند و برای قدرت وثروت و کینه دیرینه شان با ایرانیها و جهت کشو گشایی تن به مسلمانی داده بودند (خالد ابن ولید / سعدابن ابی وقاص) در حالیکه علی ؛ اسلام مجسم و قرآن ناطق در مدینه به حفاری چاه و کشاورزی و تربیت فرزندان و خانواده مشغول بود.

ایرانیها به دلایل مختلف در طول 200 سال مسلمان شدند
عده ای به زور شمشیر
جماعتی به خاطر نپرداختن جزیه
عده ای از روی عقیده
برخی برای منسب و مقام
اما تا 100 سال ایرانیها را موالی می نامیدند و در اداره کشورهای اسلامی به آنها مقام اداری بالایی نمی دادند
اما ایرانیها به تدریج با تکیه بر هوش سرشار خود و دیرینه فرهنگی خویش زمام امور را بدست گرفتند.
---------------------------------
سوال اول اینست که چرا ایرانیها شکست خوردند؟
سوال دوم اینکه چرا مسلمان شدند؟
جواب خود را در پست بعدی خواهم نوشت
مطالب خود را از 4 منبع نوشته ام که یکی دوسال پیش مطالعه کرده ام
دوقرن سکوت
تاریخ ایران قبل و بعد اسلام (پیر نیا و عباس اقبال آشتیانی)
تاریخ ایران دو جلدی (مشکاتی)
تاریخ کامل ایران تک جلدی(نویسنده اش یادم نیست)
این پست استثنائا برای همه باز است و از دوستان تقاضا دارم برای جمع نظرات بیشتر به دوستان خود نیز اطلاع دهند تا در این باره گفتگوی مفصلی صورت گیرد تا در پست بعدی به همراه نظر خودم جمع بندی غیر تعصبی و تا جای ممکن بی غرض از مسئله داشته باشیم.
تاکید اکید دارم که از توهین کردن خود داری فرمایید تا موضوع منحرف نگردد
کامنتهای حاوی توهین ، حذف خواهد شد
سوالات را باز تکرار می کنم
یک – چه عواملی باعث شکست ایران از اعراب شد؟
دو- چرا ایرانیان به اسلام گرویدند و در این دین باقی ماندند؟
دوستدار ایران
دوستدار دوستان
دوستدار دوستان دوستان
شاندل
11月7日

راهیابی کردان به آکسفورد

هرچند دانشگاه آکسفورد اتهام! دادن دکترا به کردان را تکذیب کرد ، واژه "کردان" به دیکشنری آکسفورد راه پیدا کرد

- Kordanize /'kərdənaiz/ (v.) [past tense: Kordanized / past participle: Kordanized ]

(1): To get Ph.D without having B.Sc.
(2): To become an important person (e.g. minister) by presenting fake certificate or documents.

- Kordanification( n.)

(1): The process of receiving fake degree, especially from a prestigious university (e.g. Oxford )

(2): The relationship between happiness and telling a big lie.

(3): A method in order to gain Self confidence.

- Kordanism(n. )

(1): The philosophy and strategy of telling lie to a large group of people (e.g. a nation)

(2): A psychological method for deceiving people and laughing simultaneously.

- Kordanic(adj. )

(1): Happy
(2): Self Confident
(3): Relaxed

- Kordanicly(adv. )

(1): In a Kordanic manner.