SHAANDEL 的个人资料آثار گونه گون照片日志列表更多 ![]() | 帮助 |
|
10月31日 هابیل و قابیلقابیل در پیِ «داشتن»، برادر کشت و برای بیشتر داشتن به دستیاری کلاغان، هابیل را چون میوه ای کاشت و از دانه قتل، میوه حکومت چید. پس از آن قتل، مذهب قابیل شد، که حکومت بهشتش بود و در هر لحظه هابیلی یافت و به خاک نشاند تا غرفه ای از بهشتش را باز خرد. هابیلی از پی هابیل به خاک می افتاد و با دهان خاک بلعیده می شد تا جنگل حکومت قابیل انبوه تر شود و نشیمن گاه کلاغان، وسیع تر. هابیل ها بذر می شدند و هابیلیان زمین را به وسوسه کلاغان زمین را شیار می کردند و بذر جان پدر را به خاک می سپردند، که دانسته و ندانسته جنگل قابیل را وسعت و قدرت بخشند. جنگل وسیع و وسیع تر شد و جمع کلاغان انبوه و انبوه تر، وشب غلیظ و غلیظ تر، و قانون جنگل چنان دیر ماند که تقدس یافت و قتل عام، مشیت الهی نام گرفت. کدامین خورشید می توانست شبی چنین غلیظ را بشوید؟ و کدامین حقیقت می توانست در هجوم بی رحم دروغ سر برافرازد؟
هر از چندی چوپانی به دور کردن گوسفندان از کنام گرگان می آمد و نام هابیل را در هِی هِی آرامش بر آستانه جنگل می ریخت اما هنوز گل کینی نشکفته بر دار کینه قابیل آونگ می شد و گوسفندانش به بوی علف فریبی تازه، راهی سلاخ خانه ها می شدند.
آخرین چوپان، شوریده بر هرچه دار و صلیب، نام هابیل را چنان بر پیشانی جنگل کوفت که از شاخه شاخه جنگل حاکم، خون همیشه تازه مظلوم چکه کرد و نام جهاد، خواب درختان را آشفت و میوه قدرت را در آستانه ی رسیدن ترکاند و شهید خوانان به مشهد خویش نشست.
آب در لانه ی موران افتاد و از هر روزنی قابیلی سر بر کرد: کیست که هابیل را می خواند و در هوای جهاد، گوسفندان را شیر می خواهد و شاهد و شهادت می طلبد؟
قابیل می داند که با پوشاندن مدارک جرم و پاک کردن نام هابیل و به فراموشی سپردن یادش، حکومت خویش را تثبیت کرده است. قابیل می داند که تا وقتی نام و یاد هابیل در خاطره ای نوزد، بهار قدرت او پربار خواهد ماند. اما اگر نام هابیل بر ذهنی بگذرد و یادش در خاطره ای بوزد، از او جز خاکستری پر بار نفرت و نفرین نخواهد ماند. و کیست که بتواند پس از این همه قرن نام هابیل را بر خاطره ای بگذراند؟ دادگاه زمانه به نفع هابیل شاهدی نمی یابد. این را کلاغان بر پیشانی شب نوشته اند...
حق با قابیل بود که چنان آسوده خفته بود و خواب راحت قابیلیان جاودانه بود، اگر گواهی بر نمی خاست. زمان، شبی همیشه بود، اگر شاهدی بر نمی خاست. و کودکانمان خوراک همیشه کلاغان و کرکسان و دخترانمان لقمه همیشه بازار برده فروشان و پسرانمان برده همیشه اربابان و ما همه، محکومان همیشه فراموش حاکمیت قابیل، اگر شهیدی برنمیخاست.
اما برخاست. قامتی همتای کینه ما، نگاهی به وسعت آرزوهای ما، تن پوشی به رنگ خون ما، وفریادی به قدرت نفرت ما. در مشهد خونین ما، شهیدی چون او می بایست که عمق زخممان را بداند و وسعت رنجمان را بشناسد و اوج آرزوهامان را دریابد و در لحظه لحظه ما شکنجه شده باشد تا در دادگاه زمانه چنان به محکوم کردن دژخیمان بایستد که هیچ قابیلی در هیچ لحظه ای از زمان ایستاده نماند.
================== شهید همه اعصار از استاد پرویز خرسند دانلود فایل صوتی با صدای استاد با عنوان : هابیل و قابیل 10月30日 در خانه کس است یک حرف بس استیکی در مسجد سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را ازو نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادل نیک سیرت، نمیخواستش که دل آزرده گردد. گفت ای جوانمرد این مسجد را مؤذنانند قدیم هر یکی را پنج دینار مرتب داشتهام ترا ده دینار میدهم تا جایی دیگر روی. برین قول اتفاق کردند و برفت، پس از مدتی در گذری پیش امیر باز آمد گفت ای خداوند بر من حیف کردی که به ده دینار از آن بقعه بدر کردی که اینجا که رفتهام، بیست دینارم همیدهند تا جای دیگر روم و قبول نمیکنم. امیر از خنده بیخود گشت و گفت زنهار تا نستانی که به پنجاه راضی گردند. به تیشه کس نخراشد ز روی خارا گِل چنانکه بانگ درشت تو می خراشد دل گلستان سعدی =============================== بابا جان نمی خوایم ات ن م ی خ و ا ی م برو : به عبارتی = گورتو گم کن استخر
باهم رفتیم استخر
|
|||||||||||
|
و چون به آنان گفته شود در زمين فساد مكنيد مىگويند ما خود اصلاحگريم (۱۱) |
|
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ﴿۱۱﴾ |
|
بهوش باشيد كه آنان فسادگرانند ليكن نمىفهمند (۱۲) |
|
أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُونَ ﴿۱۲﴾ |
روش کار حمله کنندگان به اسلام به این صورت است که
اول اسلام را برابر با رژیم حکومت ایران می گیرند و استنادشان هم ادعا وگفتار و سخنان خود مسئولان است
دوم با حمله به رژیم مسیر فرمان را به سمت اسلام عوض می کنند
در این حمله "ناجوانمردانهی عوامپسند" یک نکته ظریفی نهفته است که هیچ کس به آن نمی نگرد و این نکته همان
پست قبلی من است که بصورت نظرخواهی عنوان کردم
سوال این بود
آیا حاکمان ایران در طول حیات سیاسی خود در رفتار وکردار خود صادق بوده اند ؟
دو نفر = آری - 5.4 درصد
بیست و هفت نفر = نه – 73 درصد
هشت نفر = نمی دانم (مردد) = 21.6 درصد
در این نظر سنجی از آی دی های خودم (3 آی دی) استفاده نکردم
و اینکه در ادد لیست من بسیاری از طیفهای مختلف اعم از مذهبی و لائیک وجود دارند
در بین کامنتها، نظر یکی از دوستان برام خیلی جذاب بود و او آقا ناصر عزیز بود
اگر دقت کرده باشید ایشان و برخی دیگر از دوستان در بیشتر بلاستها و مقاله ها همیشه از رژیم کنونی ایران به عنوان حکومت اسلام یاد می کنند و در سوالی که من شخصا از ایشان پرسیدم فرمودند :
"بعدشم که خب اسلامه دیگه، نکنه میخوای بگی مسیحیه یا یهودیه که ما خبر نداشتیم، آینه رو نشکون"
البته روی سخن من آقای ناصر اشجاری نیست که خدای نکرده به دل بگیرند بلکه به خاطر این از ایشان یاد کردم که این تفکر ، تفکر قریب به اتفاق این طیف است البته خواسته یا ناخواسته ؛ عمدا یا سهوا
جواب ایشان به سوال من که عرض کردم اکثر آن طیف اینگونه فکر می کنند نیز جالب توجه بود:
"هرگز صداقتی به اندازه یک سر سوزن نبوده
حکایت حکومت اسلام درست مانند آن خر دجال است
اگر حکومت گفت: رنگ ماست سفید است، همیشه میتوان باور کرد که رنگ ماست، سیاه مطلق است ، فقط زمانی میتوان مطمئن بود که ماست سفید است که حکومت مصر در سیاه بودنش باشد"
.
خب دوستان شما چه نتیجه ای میگیرید
اگر کسی دروغ می گوید و صداقتی درش نیست؛ {دروغگوست}؛ خوب در مدعی اسلام و آن هم اسلام ناب گفتنش هم باید شک کرد
مگر نه این است
اگر به اندازه سر سوزن صداقت در رفتار افرادی که مدعی اسلام هستند نمی بینید پس در مدعی اسلام بودنشان هم صداقتی نیست
دوستان ! امام علی فرمودند: "روزی فرامیرسد که اسلام پوستینش را وارونه به تن می کند " و امروز همان روز است
اسلامی که اصل اساسی آن "آزادی" است {توحید=نفی بندگی هرکس و همه کس به غیر خدا} تبدیل شده به اسلامی که همه چیز است به غیر از توحید {آزادی}ه
اسلامی که اصل اساسی آن عدالت است تبدیل شده به اسلامی که همه چیز برای بیعدالتی مهیاست غیر از عدالت
اسلامی که از اصول اساسی آن نبوت است {علمای امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل} تبدیل شده به اسلامی که هر کسی که نبوّتی و تعلّمی و تفهّمی دارد را به زندان می افکند و یا می کشد و به زنجیر می کشد
آیا به نظر شما اسلام پوستینش را وارونه به تن نکرده؟
آقای موسوی یک سخن جالب گفته اند که شاید یه مقدار مجهور مانده
ایشان گفته اند : من اصلاحطلبی هستم که دائم به اصول مراجعه می کنم
البته اگر ایشان منظورشان از اصول همان اصول جمهوری اسلامی ایران است که خوشا به حالشان من کاری به کارش ندارم (اورا به خیر و مرا به سلامت) اما اگر منظورش به اصول اسلام است که همان حرف شریعتیست که در کتاب "بازگشت به خویشتن" گفته
یک بار با یکی از همکلاسیهای لائیکام در دانشگاه در مورد اسلام بحث می کردیم ایشان در آخر بحث که کاملا مستاصل شده بودند گفتند که اگر اسلام اینی است که تو می گویی پس من هم مسلمانم و خیلی هم مسلمانم
.
امیدوارم دوستان به دور از جنجال جنجالآفرینان و با دیدی موشکافانه و منطقی به قضیه اسلام و سیاست بنگرند و در دل خود دغلبازی سیاستمداران را از صفای اسلام دور سازند تا با نگاهی پاک و بی آلایش به اسلام بنگرند
با تشکر از حوصله شما
شاندل
=======================
پ.ن.1 .از اینکه از آقا ناصر اسم بردم به دلیل اینست که آدم با جنبه ای هستند و بارها در بلاگ ایشان از این بحثها باهم کرده ایم وگرنه اگر اسم دیگرانی را ببرم اینجا کار به بیب و بیب بازی می کشد
پ.ن.2.برای شناخت اسلام منابع متعددی است
از جمله قرآن و نهج البلاغه
اما پیشنهاد من کتاب روش شناخت اسلام مجموعه آثار 28 دکتر شریعتی
و همچنین مذهب علیه مذهب مجموعه آثار 22 دکتر شریعتی
واگر علاقمند بودید اسلامشناسی حسینیه ارشاد مجموعه آثار 16 تا 18 دکتر شریعتی
امروزه بحث میر حسین موسوی در اینترنت و دیگر رسانه ها داغ است و همه به نحوی در مورد او موضع گیری می کنند
مطالبی در این زمینه به ذهنم آمد که با شما دوستان در میان میگذارم
- میر حسین موسوی را می شود یکی از چندین شخصیت مطرح کشور دانست که می توان در کنار آیت الله خمینی از بنیان گذاران نظام بر شمرد
ایشان به عنوان یکی از پایه گذاران حزب جمهوری اسلامی به همراه آیت الله بهشتی نقش بسزایی در تبدیل جنبش و موومانت انقلاب، به نهاد و نظام انقلاب اسلامی داشتند و بعدا در کسوت یک نخست وزیر کمک شایانی به تثبیت نظام انقلاب اسلامی بکنند.
– ایشان در زمان کشتار های زندانیان در سال 60 همچنین سال 67 به عنوان یکی از نیروهای موثر نظام محسوب می شد و لازم است موضع خود را در این زمینه ها شفاف سازند
با اینکه عقیده دارم موسوی امروز با موسوی 30 سال پیش بسیار فرق باید داشته باشد چنانکه عبدی، گنجی ، نوری، خاتمی، غیره و غیره در طول حیات سیاسی خود تغییرات فاحشی کردند ، موسوی هم از این قاعده مستثنی نیست و این تغییر کاراکتر برای همه شامل است
اما موضع امروز ایشان در مورد کشتارهای اول و آخر دهه 60 برای بسیاری از شهروندان هنوز مهم است
- موسوی کلمه اصلاح طلبی را یک اتهام برای خود می دانست و خود را بیشتر اصولگرا می داند تا اصلاح طلب البته شاید این یک شگرد باشد تا بتواند رای احمدینژاد را بشکند اما به دور از معنی دقیق کلمه اصولگرا باید توجه داشت که الان کلمه اصولگرا به کدام و طیف از حکومت اتلاق می شود
در سال 84 همه اصلاحطلبان دست به دامان موسوی شدند تا ایشان را به صحنه انتخابات بیاورند
به نظر من بزرگترین خیانتی که در جمهوری اسلامی یک فرد می توانست به مردم بکند در سال 84 توسط میر حسین موسوی انجام شد که با گذاشتن شروط غیر قابل تحقق در جلو پای اصلاح طلبان از انجام وظیفه تاریخی اش سر باز زد
این حرکت موسوی نه اسلامی بود و نه عقلانی
اگر از دیدگاه اسلام نگاه کنیم ایشان باید در سال 84 با تبعیت از امام اول شیعیان تن به این وظیفه می داد
اگر از دیگاه عقلانی بنگریم نیز باید این اتفاق می افتاد تا جامعه 4 سال به قهقرا نمیرفت
- بی اخلاقی ایشان در قبال اخلاق مداری خاتمی ضربه ای به محبوبیت ایشان نواخت که جامعه نه با علاقه که با اکراه به سمت او بیاید و به عنوان نه "خوب در مقابل بد" بلکه به عنوان "بد در مقابل بدتر" به انتخاب او ورای دادن به او تن بدهد من خودم اگربه او رای بدهم (که احتمالش زیاده ) با این دید به او رای خواهم داد
به نظر من این بی اخلاقی ایشان ناشی از حس غرور ایشان است و شاید ایشان معتقدند که جامعه به ایشان به عنوان یک فرد ناجی می نگرد تا بیاید و همه مشکلات ممکت را حل کند
اما بنظرم عده ای که منتظر ایشان هستند دلشکسته ها و افراد مایوسی اما دلپاک طرفدار اصولگراها هستند تا عموم دیگر مردم که رایشان نیز در طول چندین سال اخیر از 7 میلیون تجاوز نکرده
- نمی دونم شاید ایشان می خواهد تا اقبال خود را بیازماید اما به نظرم شرایط کشور آنچنان بحرانی است که هر کس بیاید برای باخت می آید چه رای بیاورد و چه رای نیاورد
به نظرم وضعیت کشور در شرایط ناگواریست و تخریب و تاراجی که در عرض این چهار سال اتفاق افتاده در طول 26 سال قبلش بی سابقه بوده
در این شرایط هر کس وارد کارزار بشود از قبل باخته چرا که نیروهای تمامیت خواه به هیچ عنوان قصد ندارند که جبهه را و صحنه را به رقیب واگذارند پس کار، بر هر کسی که بخواهد شرایط را عوض کند نا ممکن و یا بسیار بسیار سخت خواهد بود
و خاتمی این را می دانست که عطای خلافت! را به لقایش بخشید
اما حال با این اوصاف چه باید کرد:
فعلا تاارزیابی دقیق شرایط وقت زیاد است و احتمالات بسیاری مسائل در این یکی دو ماه تا انتخابات در جریان خواهد بود
اما دغدغه هایی دارم که امیدوارم اتفاق نیافتند
اول اینکه نباید موسوی کنار بکشد چرا که در این صورت دومین و بزرگتر از خیانت قبلی به ملت ایران خیانت کرده است
* کنار کشیدن موسوی از انتخابات نشان از یک بازی خطرناک پشت پرده خواهد بود و نشاندهنده همدستی موسوی و احمدینژاد خواهد بود برای شکستن خاتمی و در نتیجه شکست دوباره اصلاحات
* زورآزمایی سخت کروبی با موسوی که به نفع احمدینژاد خواهد بود
* تقلب وسیع در انتخابات بطوری که احمدینژاد دوباره از صندوقها بیرون بیاید
خلاصه اینکه موسوی در بازی خطرناکی وارد شده و کل دارایی خود را در قمار سیاست شرط بسته اگر ببازد ، یاس ناشی از آن باخت کل جامعه ایران را خواهد گرفت و فضای کشور به سمت امنیتی شدن مطلق خواهد رفت


عکسهای زیر هفتم فروردین (دیروز) از درختان زردالو گرفته شده
باغ بابا بزرگ کاوه
شهرستان خوی
***
***
***
***
***
***
|
|